08:00 - 1405/03/19
کد خبر: 86175758

بعثت یک ملت در دل جنگ

۲۱ مهر ۱۴۰۳، ۱۵:۵۲
کد خبر: 85625529
بعثت یک ملت در دل جنگ

اصفهان - ایرنا - در تحلیل جنگ‌ها معمولاً نگاه‌ها متوجه میدان نبرد و دستاوردهای نظامی می‌شود، رسانه‌ها از پیشروی‌ها و عقب‌نشینی‌ها می‌نویسند، کارشناسان درباره موازنه قدرت سخن می‌گویند و سیاستمداران از پیروزی یا شکست روایت می‌کنند؛ اما تاریخ نشان می‌دهد که نتیجه بسیاری از جنگ‌های بزرگ، نه در میدان نظامی، بلکه در میدان جامعه رقم خورده است. در نهایت آنچه یک ملت را پیروز یا شکست‌خورده می‌کند، تنها توان نظامی نیست؛ بلکه میزان انسجام اجتماعی، قدرت امید، ظرفیت فداکاری و توانایی آن ملت برای تبدیل تهدید به فرصت است.

از این منظر، جنگ اخیر را نمی‌توان صرفاً یک رویارویی نظامی میان ایران و دشمن آمریکایی صهیونیستی دانست. این جنگ، صحنه آزمون جامعه ایرانی نیز بود؛ آزمونی که بسیاری از پیش‌فرض‌های موجود درباره ایران را تغییر داد و تصویر تازه‌ای از ظرفیت‌های این ملت به نمایش گذاشت. شاید به همین دلیل باشد که در میان مفاهیم متعددی که طی این دوره در ادبیات سیاسی کشور مطرح شد، هیچ‌کدام به اندازه تعبیر «ملت مبعوث‌شده» قابلیت توضیح آنچه رخ داد را ندارند.
این تعبیر، صرفاً یک عبارت حماسی یا ادبی نیست. «ملت مبعوث‌شده» در واقع نامی برای یک پدیده اجتماعی است؛ پدیده‌ای که رهبر شهید وعده آن را داده بود، در روزهای جنگ آشکار شد، در دوران آتش‌بس خود را تثبیت کرد و اکنون به مهم‌ترین مساله فردای ایران تبدیل شده است.
خطای محاسباتی دشمن؛ جامعه‌ای که قرار بود فروبپاشد
برای فهم اهمیت این مفهوم، ابتدا باید به مهم‌ترین خطای محاسباتی دشمن در آغاز جنگ توجه کرد. طراحان جنگ تصور می‌کردند ایران امروز، دیگر ایران دهه شصت یا حتی ایران دهه نود نیست. آنان جامعه‌ای را می‌دیدند که با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، مطالبات اجتماعی متنوعی دارد، به تازگی درگیر یک بحران اجتماعی عمیق بوده که منجر به گسست مردم و حاکمیت شده و در فضای سیاسی آن نیز اختلاف‌نظرهای فراوانی وجود دارد. بر اساس این تحلیل، تصور می‌شد که وارد کردن یک شوک بزرگ نظامی امنیتی می‌تواند جامعه را وارد مرحله‌ای از سردرگمی، ناامیدی و درنهایت فرسایش کند.
بر همین مبنا، راهبرد دشمن صرفاً متکی به حمله نظامی نبود. هدف اصلی، شکستن اراده ملی بود. آنان می‌خواستند جامعه ایران را به این جمع‌بندی برسانند که هزینه مقاومت بیش از فایده آن است و ادامه مسیر گذشته دیگر ممکن نیست.
اتفاقات رخ داده بعد از جنگ ۱۲ روزه تا شهادت رهبر انقلاب نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. افزایش فشار اقتصادی که به اعتراف وزیر خزانه داری ایالات متحده در نرخ دلار خود را نشان داد، به آشوب کشیدن اعتراضات مردمی دی ماه که به اعتراف رسانه های صهیونیستی طرح آشکار موساد برای از هم گسستن جامعه ایران و پیوند مردم با حاکمیت بود و در نهایت، حذف شخصیتی که چند دهه محور ثبات سیاسی و فکری جمهوری اسلامی بوده، می توانست آغازگر یک بحران بزرگ باشد؛ بحرانی که به تدریج به کاهش انسجام اجتماعی، ضعف اراده ملی و نهایتا شکست نظامی منجر شود؛ اما آنچه رخ داد، دقیقاً عکس این سناریو بود.
جامعه ایران نه‌تنها دچار فروپاشی نشد، بلکه نوعی همگرایی کم‌سابقه را تجربه کرد. بسیاری از کسانی که در شرایط عادی ممکن بود در موضوعات مختلف اختلاف‌نظر داشته باشند، در برابر تهدید خارجی به نقطه‌ای مشترک رسیدند. آن نقطه مشترک نه یک جناح سیاسی بود و نه یک سلیقه فرهنگی خاص؛ بلکه ایران، استقلال و امنیت ملی بود.
در واقع دشمن در شناخت جامعه ایران دچار همان خطایی شد که بارها در تاریخ معاصر مرتکب شده بود؛ خطایی که پیش‌تر در جریان انقلاب اسلامی، دوران دفاع مقدس و حتی پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی نیز تکرار شده بود. جامعه ایران ممکن است در شرایط عادی متکثر و پر از اختلاف‌نظر باشد، اما در لحظه تهدید، سازوکار دیگری در آن فعال می‌شود؛ سازوکاری که به همگرایی، همبستگی و بسیج عمومی می‌انجامد.
ملت مبعوث‌شده؛ یک مفهوم جدید در ادبیات سیاسی انقلاب
در ادبیات جمهوری اسلامی، مفاهیمی چون «مردم»، «امت اسلامی»، «ملت انقلابی» و «مردم‌سالاری دینی» سابقه‌ای طولانی دارند. اما مفهوم «ملت مبعوث‌شده» جدید و حامل معنایی متفاوت است.
در اینجا دیگر صرفاً از حضور مردم در صحنه یا حمایت آنان از نظام سیاسی سخن گفته نمی‌شود. ملت مبعوث‌شده، ملتی است که در یک بزنگاه تاریخی به سطحی جدید از خودآگاهی می‌رسد و از حالت واکنشی خارج می‌شود. چنین ملتی صرفاً از حوادث تأثیر نمی‌پذیرد؛ بلکه خود به یکی از عوامل شکل‌دهنده آن است. تفاوت اصلی این مفهوم با بسیاری از مفاهیم پیشین در همین نکته نهفته است. در اینجا مردم نه فقط پشتوانه نظام سیاسی، بلکه بازیگر اصلی تحولات هستند. به همین دلیل است که رهبر شهید انقلاب از بعثت ملت سخن گفت و رهبر جوان انقلاب از «ملت مبعوث شده» سخن می‌گوید. بعثت در ادبیات اسلامی به معنای برانگیخته شدن برای یک مأموریت است. هنگامی که این واژه درباره یک ملت به کار می‌رود، معنایش آن است که جامعه از سطح زندگی روزمره فراتر رفته و احساس می‌کند وظیفه‌ای تاریخی بر عهده دارد.
جنگ اخیر دقیقاً چنین وضعیتی را ایجاد کرد. میلیون‌ها نفر از مردم، بدون آنکه الزام اداری یا سازمانی وجود داشته باشد، احساس کردند که باید نقشی در دفاع از کشور ایفا کنند. این نقش گاه در میدان نظامی بود، گاه در عرصه امدادرسانی، گاه در حوزه رسانه و گاه در قالب حفظ آرامش و انسجام اجتماعی. به همین دلیل، «ملت مبعوث‌شده» بیش از آنکه یک شعار باشد، توصیف یک واقعیت اجتماعی است.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جنگ اخیر، تغییر ماهیت میدان نبرد بود. در گذشته، سرنوشت جنگ‌ها عمدتاً در جغرافیای نظامی تعیین می‌شد؛ اما امروز بخش بزرگی از جنگ در عرصه ذهن‌ها و روایت‌ها جریان دارد. دشمن تلاش می‌کرد تصویری از ضعف، آشفتگی و ناامیدی ارائه دهد. هدف این بود که مردم احساس کنند مقاومت بی‌فایده است و آینده‌ای روشن در انتظار کشور نیست. اما در برابر این پروژه، مردم جلوتر از هر گروه و دسته ای وارد میدان شدند. مردم پیش قراول بودند، پیش قراول فعالان رسانه‌ای، دانشگاهیان، هنرمندان، نویسندگان و ....، این مردم بودند که روایت ملی از جنگ را ساختند.
تجربه جنگ اخیر نشان داد که دفاع از کشور تنها وظیفه نیروهای مسلح نیست. در جهان امروز، هر شهروند آگاه می‌تواند بخشی از منظومه دفاع ملی باشد؛ منظومه‌ای که هم در میدان نظامی و هم در میدان روایت عمل می‌کند.
شاید بتوان گفت مهم‌ترین دستاورد جنگ اخیر نه یک پیروزی نظامی خاص، بلکه بازتولید وحدت ملی بود. جامعه ایران در سال‌های اخیر با چالش‌ها و اختلاف‌نظرهای متعددی روبه‌رو بوده است. طبیعی بود که دشمن روی همین شکاف‌ها حساب باز کند و آنها را به ابزاری برای فشار تبدیل سازد. اما جنگ نتیجه دیگری به همراه داشت. اقوام مختلف، مذاهب گوناگون، طبقات اجتماعی متفاوت، بسیاری از کسانی که انتقادهایی به وضعیت کشور داشتند و یا حتی مخالف نظام سیاسی بودند، در برابر تهدید خارجی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. این همگرایی نشان داد که در زیر لایه‌های متکثر جامعه ایران، هنوز یک هویت ملی قدرتمند وجود دارد که در لحظات حساس فعال می‌شود. این همان سرمایه‌ای است که هیچ سامانه نظامی قادر به تولید آن نیست و هیچ تحریمی نیز نمی‌تواند آن را از میان ببرد.
شاید مهم‌ترین نوآوری موجود در پیام‌های رهبر انقلاب، همین نکته باشد که ملت مبعوث‌شده صرفاً موضوع تجلیل نیست؛ بلکه به معیاری برای حکمرانی خوب تبدیل می‌شود.
در ادبیات سیاسی رایج، معمولاً از مردم به عنوان پشتوانه دولت و نظام سیاسی یاد می‌شود. اما در اینجا یک گام فراتر برداشته شده است. اگر ملت در جریان جنگ به سطحی جدید از بلوغ، مسئولیت‌پذیری و ایثار رسیده، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ساختارهای حکمرانی نیز به همان اندازه ارتقا یافته‌ است؟
در واقع، مفهوم ملت مبعوث‌شده حامل یک مطالبه نیز هست؛ مطالبه ارتقای دولت، مجلس، نظام مدیریتی و نهادهای مختلف به سطحی متناسب با ظرفیت‌های جامعه و این همان نقطه‌ای است که جنگ را از یک حادثه نظامی به یک مساله سیاسی و تمدنی تبدیل می‌کند.
تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری از ملت‌ها در میدان جنگ موفق بوده‌اند اما در مدیریت پساجنگ ناکام مانده‌اند. جنگ می‌تواند مردم را متحد کند، اما حفظ این وحدت دشوارتر است. جنگ می‌تواند سرمایه اجتماعی تولید کند، اما تبدیل این سرمایه به توسعه و پیشرفت نیازمند حکمرانی هوشمندانه است. از همین رو، بزرگ‌ترین آزمون ایران نه در روزهای جنگ، بلکه در سال‌های پس از آن قرار دارد.
آیا می‌توان روحیه ایثار را به فرهنگ کار و اصلاح الگوی مصرف تبدیل کرد؟ آیا می‌توان وحدت ملی را به سرمایه پیشرفت اقتصادی بدل ساخت؟ آیا می‌توان اعتماد و امید شکل‌گرفته در دوران بحران را به اصلاح ساختارها و افزایش کارآمدی پیوند زد؟ پاسخ به این پرسش‌ها تعیین خواهد کرد که جنگ اخیر صرفاً یک خاطره تاریخی خواهد بود یا نقطه آغاز مرحله‌ای تازه در حیات ایران.
از مقاومت تا پروژه تمدنی
در نهایت، مفهوم ملت مبعوث‌شده ما را به افقی فراتر از جنگ می‌رساند. در منظومه فکری رهبران انقلاب اسلامی، مقاومت هرگز مقصد نهایی نبوده است. مقاومت وسیله‌ای برای حفظ استقلال و امکان ساختن آینده است. هدف نهایی، شکل‌دهی به جامعه‌ای پیشرفته، عادلانه، مستقل و برخوردار از معنویت است.
از این منظر، جنگ اخیر نه پایان یک مسیر، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید محسوب می‌شود؛ مرحله‌ای که در آن باید سرمایه اجتماعی حاصل از مقاومت، به موتور محرک پیشرفت علمی، اقتصادی، فرهنگی و تمدنی تبدیل شود.
شاید مهم‌ترین میراث این جنگ نیز همین باشد؛ نه صرفاً شکست دشمن در یک نبرد نظامی، بلکه ظهور دوباره ظرفیتی در جامعه ایران که نشان داد این ملت هنوز توانایی برخاستن، همگرا شدن و ساختن آینده‌ای متفاوت را دارد.
و شاید پرسش اصلی فردای ایران نیز همین باشد که ساختارهای رسمی کشور چگونه باید خود را به تراز این ملت مبعوث‌شده ارتقا دهند.