به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، زیر پوست خلیجفارس و جنوب آسیا چیزی در حال تغییر است؛ چیزی نانوشته اما ناگزیر در روزهایی که سردرگمیهای درباره آینده منطقه بر تمام تحلیلها سایه افکنده و رفتارهای غیرمنطقی و رویکرد خارج از عرف دیپلماتیک «دونالد ترامپ» اجازه و توان تفکر منطقی و عقلانی را از بسیاری از تحلیلگران و تصمیمگیران در سراسر جهان گرفته است.
آنچه در حال تغییر است را میتوان از میانه خبرهای متنوعی یافت که در روزنامهها و سایتهای متنوع خبری منتشر میشوند؛ خبرهایی که گاهی با اهداف مشخص و برای اثرگذاری در تصمیمات منتشر میشود اما گاهی هم بر مبنای واقعیاتی که رسما امکان تایید و تکذیب ندارند اما منابع مطلع آنها را روایت میکنند تا راه خود را به معادلههای سیاسی باز کرده باشند. نمونه اخیر این گروه دوم را میتوان در گزارش «انبیسی» از دلیل توقف «پروژه آزادی» دید؛ جایی که این بنگاه خبری مدعی شده است که اقدام جدید آمریکا در منطقه بدون هماهنگی با عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه صورت گرفته و همین موجب خشم آنها به ویژه عربستان سعودی شده است.
این گزارش میافزاید: ریاض در پاسخ به این اقدام یکطرفه، به واشنگتن اطلاع داد که اجازه نمیدهد نیروهای آمریکایی از پایگاه هوایی «شاهزاده سلطان» در جنوب شرقی ریاض یا حریم هوایی این کشور برای پشتیبانی از این عملیات استفاده کنند.
در گزارش آمده است: دو مقام آمریکایی که خواستند نام آنها فاش نشود به این شبکه خبری گفتند که تماس تلفنی ترامپ با محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی نیز برای حل این اختلاف بینتیجه ماند و رئیسجمهور آمریکا را ناچار به توقف این مأموریت کرد تا شاید بتواند دسترسی نظامی به حریم هوایی عربستان را که نقشی حیاتی برای نیروهای آمریکایی در منطقه دارد را باز یابد. بر اساس این گزارش، سایر متحدان نزدیک خلیج فارس از جمله قطر و عمان نیز از این تصمیم ناگهانی غافلگیر شدند؛ به طوری که آمریکا ابتدا این عملیات را اعلام کرد و سپس برای هماهنگی با عمان تماس گرفت.
شبکه «العربیه» هم به نقل از یک منبع سعودی گزارش داد که عربستان اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای پشتیبانی از هرگونه عملیات نظامی تهاجمی را نداده است و از تلاشهای پاکستان برای پایان جنگ استقبال میکند و به دنبال کاهش تنش است و در نهایت طرفهایی وجود دارند که «به دلایل مشکوک» سعی در ارائه تصویری گمراهکننده از موضع عربستان سعودی دارند. روایت دیگری هم از سوی شبکه اسرائیلی «آی۲۴نیوز» به نقل از منابع آگاه در حوزه خلیج فارس منتشر شده که ریاض به دلیل ناامیدی از دریافت تضمینهای امنیتی واشنگتن در برابر هرگونه پاسخ موشکی ایران، حریم هوایی و پایگاههای نظامی خود را به روی ایالات متحده بسته و اعلام کرده تا زمان تأمین این تضمینها، این محدودیتها ادامه خواهد یافت. انتشار این خبرها، بیآنکه تکذیبی رسمی از سوی طرفها و به ویژه آمریکا داشته باشد؛ میتواند نشانهای از تغییر مورد اشاره قلمداد شده و نیازمند تامل باشد.
نشانههایی از تعمیق شکافهای منطقهای و فرامنطقهای
مخالفت عربستان با تداوم و گسترش جنگ در حالی که رئیسجمهور آمریکا دستکم در چند مورد، خود را موافق این اتفاق نشان داد و امارات متحده عربی هم برای این گسترش بیش از دیگر کشورها در تقلاست، حکایت از آغاز تعمیق شکافی دارد که جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران آن را در منطقه ایجاد کرده است؛ شکاف میان عربستان با آمریکا و نیز شکاف میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس. نشانههای اندکی از این تعمیق در حال حاضر قابل شناسایی است اما با توجه به اهمیت موضوع و بزرگی این نشانهها، میتوان و باید آنها را در تحلیلها و گمانهها درباره جنگ به عنوان پارامتری مهم مورد توجه قرار داد.
برای مثال اگر مبنای تحلیل را گزارشهای اشاره شده در بالا قرار دهیم؛ عدم اجازه عربستان سعودی به استفاده آمریکا از حریم هوایی خود، حتی اگر کوتاه مدت و تاکتیکی هم باشد؛ باز هم امری مهم در روابط دو کشور است که تا پیش از آغاز جنگ در ماهعسلی میلیارد دلاری از سرمایهگذاری قرار داشت. این تصمیم ریاض چه از سر تاکتیکهای تنبیهی اتخاذ شده باشد و چه راهبرد محمدبنسلمان قلمداد شود؛ هر دو نشانه آشکاری از شکاف اشاره شده بین واشنگتن و ریاض است. شکافی که نتیجه آن میتواند باز تعریف دکترین سیاست خارجی و امنیتی عربستان باشد.
گسل میان کشورهای شورای همکاری خلیجفارس را هم جنگ رمضان بیشتر کرده و هم میان آنها شکافی قدیمی در حال ظهور است. این شکاف از سوی امارات متحده عربی و البته با شدت بیشتری هم احساس و پاسخ داده شده است و ابوظبی پس از سالها ایستادن در کارتل نفتی اوپک به خواست و تایید آمریکا از این نهاد خارج شد؛ موضوعی که به نظر نمیرسد ریاض و دیگر کشورهای خلیج فارس از آن چندان خوشحال باشند.
ائتلاف با آمریکا و ائتلاف با برخی از همسایگان برای ریاض به آرامی رنگ خواهد باخت از آن رو که هر دوی این ائتلافها حداقل در بلندمدت نمیتواند منافع عربستان سعودی را حفظ و تامین کند؛ منافعی که بنسلمان آنها را در اقتصاد، هوش مصنوعی، تکنولوژیهای نوین و هر عنصر مرتبط با توسعه تعریف کرده و بیش از هر موضوع دیگری نیازمند امنیت و ثبات نه فقط در عربستان که در همه محیط پیرامون است. این اولویت یا خطر قرمز عربستان اما اهمیت چندانی برای آمریکا ندارد. ترامپ گرچه دلارهای نفتی عربستان را برای شرکتهای آمریکایی میخواهد اما اهمیتی به امنیتی که عربستان برای تامین این دلارها نیاز دارد نمیدهد و شاهد صادق آن هم جنگ اخیر است که ترامپ در آن مشورتی با کشورهایی که پایگاههای واشنگتن را در قلب خود دارند و به این واسطه در شرف بمباران قرار گرفتند، نکرد و بر اساس گزارشهای منتشر شده حتی در عملیات پرژوه آزادی آنها را در جریان آن قرار نداد.
ائتلاف عربستان-امارات هم گرچه در دوره بهار عربی به کانونی قدرتمند در منطقه بدل شد اما نشانههای واضح اشاره شده از خزان و زمستان آن خبر میدهند؛ نه تنها در پرونده ایران که در پروندههایی چون یمن و سودان هم برادر کوچکتر شمشیر را علیه برادر بزرگتر از رو بست است. وضعیت فعلی در منطقه به این معنا است که دوران ائتلافهای همیشگی به سر آمده و ائتلافها میتوانند تنها بر مبنای موضوعاتی خاص و موقتی تشکیل شده و سپس از هم بگسلد.
خلیج فارس و آنچه باید انتظار آن را داشته باشیم
جنگی که علیه ایران تحمیل شد مانند هر پدیده دیگری تبعاتی خواهد داشت و آینده منطقه را تغییر و تحت تاثیر قرار خواهد داد و به شکلگیری نوعی توازن جدید میان قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای منتهی خواهدشد. به نظر میرسد در این سناریو باید منتظر شماری از تغییرات قابل توجه باشیم که شاید مهمترین آن کاهش وابستگی عمیق و مطلق کشورهای حاشیه خلیج فارس به آمریکا و غرب باشد. احتمالا در این آینده قدرتهای نوظهوری چون چین و هند سهم بیشتری از اقتصاد و امنیت منطقه را صاحب شوند و تغییر اولویت اعضای شورای همکاری خلیج فارس از امنیت متکی به آمریکا به اقتثصاد متکی به چین یا هند تغییر جهت دهد.
با توجه به شکافهای اشاره شده و احتمال تشدید آنها در دروان پساجنگ باید آماده رقابتهای منطقهای شدیدی میان برادران دیروز و رقبای امروز باشیم؛ به ویژه اینکه احتمالا اهمیت تخاصم با ایران دستکم در کوتاه مدت از کانون تمرکز دور شده و رقابت میان قدرتهای عربی هم در حوزه نظامی و ژئوپلتیک و نیز اقتصادی و فناوری و سیاسی ادامه خواهد یافت.
در این آینده اما آنچه بسیار مهم به نظر میرسد؛ اهمیت ایده ایران است؛ ایدهای که محوریت آن تامین امنیت منطقه به دست کشورهای منطقه بوده و تهران امیدوار است این ایده در آیندهای متفاوت از گذشته، بیشتر مورد توجه کشورهای منطقه قرار گیرد؛ از آن رو که واقعیاتی که این جنگ برای منطقه رقم زد عیانتر از آن است که بتوان نادیده انگاشت؛ حضور آمریکا لزوماً مانع جنگ و ناامنی نخواهد شد؛ هزینه درگیری مستقیم با ایران بسیار سنگین است و ثبات اقتصادی منطقه بدون همکاری جمعی امکانپذیر نیست.
در سایه درک این حقیقت احتمالا بتوان از بیاعتمادی تاریخی هم تا حدودی عبور کرد و اختلافات ایدئولوژیک و رقابتهای ژئوپلیتیک را هم مدیریت کرد. این دیدگاه گرچه همچنان با موانعی چون وابستگی امنیتی برخی کشورها به آمریکا به چالش کشیده میشود اما واقعیات اشاره شده میتواند دستکم بلندمدت کشورهای منطقه را به بازیگران اصلی امنیت منطقه تبدیل کند.