آن روز دکتر آرام و بیرمق بر تخت بیمارستان بستری بود. آنچه از آن ملاقات برای همیشه به خاطرم مانده این است که پس از احوالپرسی با لحنی آرام و شمرده شمرده که به زحمت شنیده میشد از من پرسید آیا مقاله دکتر نمکدوست را که اخیراً منتشر شده خواندهام؟ این برای من باورکردنی نبود که دکتر در آن شرایط هم فکر و خیالش مسائل علمی بود، چیزی که ما در حکایات و داستانها درباره واپسین لحظات عمر ابوریحان بیرونی شنیده بودیم.
این آخرین دیدار ما بود تا آخرین وداع در آن پاییز تلخ در دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی و بعد مراسم خاکسپاری در قطعه نامآوران بهشت زهرا.
من آخرین دانشجوی دکتر معتمدنژاد در دانشگاه علامه بودم. او پس از بازنشستگی اجباری از سوی دانشگاه که در آن سالها گریبان بسیاری از اساتید را گرفته بود؛ مجبور به خانهنشینی اجباری شد. هرچند او در این دوره را تلخ را به فرصت تبدیل کرد و توانست تعدادی از آثار و تحقیقات خود را منتشر کند.
حکایت پایاننامه دوره دکترای من خود گواهی از کملطفیهایی بود که در حق او روا داشتند. هنگامی که از دکتر خواهش کردم راهنمایی پایاننامه دوره دکتری مرا بپذیرند، استقبال کردند. اما دانشکده با این استدلال که نمیتوان به اساتید بازنشسته حقالزحمه پرداخت کرد، با این کار موافقت نکرد. موضوع را با ایشان در میان گذاشتم. ایشان پس از اندکی تأمل گفتند به دانشکده اعلام کنید که من بابت این کار انتظار حقالزحمهای ندارم و حتی حاضرم معادل این هزینه را از طرف خودم به حساب دانشگاه واریز نمایم. این را مکتوب کردند و به من دادند تا به دست مدیریت دانشکده برسانم.
سرانجام با این درخواست موافقت شد و من بیش از یکسال در محضر ایشان بودم و از راهنماییها و دانش گسترده ایشان برخوردار گشتم. این دوره تجربه مغتمی برای من بود. در این مدت هرگاه برای گزارش پیشرفت کار به منزل ایشان در الهیه میرفتم، او و همسر بزرگوارشان در منزلشان پذیرای من بودند.
در آن سالها که بیماری توان حرکتی ایشان را شدیداً دچار اختلال کرده بود و به زحمت راه میرفتند، هرگاه به منزل ایشان میرفتم خودش شخصا به استقبال من تا دم در میآمدند و همچنین هنگام خداحافظی مرا مشایعت میکردند. همیشه لباس مرتب و پاکیزه بر تن داشتند، چه در منزل و چه در دانشگاه. هیچگاه ندیدم صدای خود را بلند کنند.اگر ناراحت میشدند فقط سکوت میکردند. ازهیچکس بد نمیگفتند، عیب کسی را برنمیشمردند؛ حتی از کسانی که در حق او جفا و کملطفی کردند.
آنچه از نزدیک مشاهده کردم دانش گسترده، بزرگواری، نظم، وقتشناسی و دقت فراوان دکتر بود.بهرغم تمامی ناملایمات و تالمات، ندیدم لب به شکوه و شکایت گشاید. امید به آینده، بردباری در برابر ناسازگاریها و متانت و صبر مثالزدنی از ویژگیهای بارز ایشان بود. هرگز ایشان را ناامید و بدبین ندیدم. از پوپولیسم رویگردان بود و به آرامی اهداف خود را از طریق نهادسازی دنبال میکرد. او در آن سن حافظهای بسیار قوی داشت بهطوری که حتی شمارههای تلفن را یادداشت نمیکرد و به خاطر میسپرد. به موسیقی علاقهمند بود.
به اصول خود و آنچه میگفت و مینوشت وفادار بود. یکبار صراحتاً گفت: من در تمام این سالها هیچگاه تقاضای مجوز نشریه نکردم؛ چون با فرایند اجازه انتشار مطبوعات مخالفم. او به استقلال روزنامهنگاری و اخلاق حرفهای باور داشت.
هیچگاه مطالعه و تحقیق را کنار نگذاشت، به طوری که همسرشان شکایت داشتند که از وقتی که بازنشست شدهاند، بیشتر از گذشته وقت خود را به مطالعه میپردازند.
دانش او بسیار گسترده بود به طوری که وی را از پیشگامان و مروجان حوزههای ارتباطات توسعه، حقوق مطبوعات، جامعه اطلاعاتی و جوامع دانش محور در ایران بود.
او بسیار دقیق بود به گونهای که در ابتدای تعدادی از کتابهای ایشان، ناشر اعلام کرده که به درخواست مولف هیچگونه دخل و تصرف و ویرایشی بر کتاب صورت نگرفته است.
من به خود میبالم که با چنین شخصیت بزرگی همنشین بودم. نام او برای همیشه در تاریخ ارتباطات ایران خواهد درخشید.
- دکتری علوم ارتباطات اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی
12:02 - 1405/02/21
کد خبر: 86151316
چرا چهره شاخص ارتباطات ایران هیچ گاه درخواست مجوز انتشار نشریه نداد؟
۲۱ مهر ۱۴۰۳، ۱۵:۵۲
کد خبر:
85625529
تهران- ایرنا- آخرین باری که دکتر معتمدنژاد را ملاقات کردم در بستر بیماری بود. پس از مدتها بیخبری، یک روز خانم دکتر رویا معتمدنژاد دختر ایشان تماس گرفتند که با توجه به حال مساعد دکتر، میتوانم به دیدار وی در بیمارستان دی بروم و این آخرین دیدار من با استاد ارتباطات بود.