12:00 - 1405/02/29
کد خبر: 86158420

خبر جنگ را خاموش کردیم

۲۱ مهر ۱۴۰۳، ۱۵:۵۲
کد خبر: 85625529
خبر جنگ را خاموش کردیم

تهران - ایرنا - هنوز تنم می‌لرزد از صداهای مهیبی که در ذهنم برای همیشه حک شده‌اند؛ صداهایی که انگار در ناخودآگاهم جریان یافته‌اند. اضطراب نهفته در درونم فریاد می‌زند: نکند بار دیگر… شاید این روزها این حس در همه مشترک باشد اینکه جنگ تمام شده اما شهر هنوز آسوده نفس نمی‌کشد چراکه با هر صدای بلند، با هر خبر ناگهانی، خاطره روزهای جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل به ایران دوباره زنده می‌شود، لحظه‌هایی که نفس را در سینه حبس می کند.

درست است که آتش بس شده و به نوعی همه چی در آرامش است، اما درون تهرانی‌ها هنوز آتش بس نیست، اضطراب در خیابان‌ها، خانه‌ها و گفتگوهای روزمره دیده می‌شود این را می‌توان در گپ و گفت مردم در مترو، اتوبوس، مراکر درمانی و خدماتی دید. صلح روی کاغذ نوشته شد اما هنوز امنیت در درون دل‌ها خانه نکرده است، هر صدای بلندی، شایعه‌ یا حتی خبرهای عادی می‌تواند یادآور روزهایی باشد که ترس را زندگی کردیم.
برخی از شهروندان می‌گویند؛ این روزها راهی مطب پزشکان می‌شوند نه برای مداوای زخم، برای درد و اضطرابی که در سینه‌شان سنگینی می‌کند. آن‌ها با تصور سکته یا نارسایی قلبی ناشی از تپش‌های ممتد ضربان قلب، راه پله‌های کلینیک‌ها را بالا و پایین می‌روند اما بعد از نوار قلب و اکو، پاسخ پزشک یکسان است، قلبت سالم است، اما روحت نه؛ یا اینکه، در شرایط حاد دچار نارسایی قلبی شده‌ای و ادامه داستان.
این در حالی است که برخی از خانواده‌ها هنوز با اضطراب‌های مداوم، بی‌خوابی و نگرانی از آینده زندگی می‌کنند. تجربه جنگ برای عده‌ای فقط خاطره نیست احساسی است که در رفتار و تصمیم‌های روزمره باقی مانده است.

تپش قلب نیست، صدای جنگ است
رضا مردی ۵۲ ساله و بازنشسته است، به یک مرکز اسکن قلب واقع در سعادت‌آباد تهران آمده است، می گوید: شب‌ها با تپش قلب شدید از خواب می‌پرم. حس می‌کنم قفسه سینه‌ام دارد می‌ترکد. فکر کردم کارم تمام است و باید عمل شوم. وقتی رفتم متخصص قلب، معاینه کرد و گفت؛ قلبت مثل ساعت کار می‌کند، این‌ها اضطراب است که به قلبت فشار می‌آورد. راست می‌گوید هر بار که ماشینی از دور با صدای بلند رد می‌شود انگار دوباره همان روزهای سخت برایم زنده می‌شود.


سمیه نیز بانویی میان‌سال است از کرج به این مرکز آمده است، می‌گوید: گاهی وسط کار در خانه یک‌باره نفسم می‌گیرد. تنگی نفس و درد در دست چپم باعث شد چند بار به اورژانس بروم. تمام تست‌ها خوب بود. دکتر آخر سر گفت باید پیش متخصص اعصاب و روان بروی. جنگ تمام شد، اما ترس دوباره شروع شدنش، راه نفسم را بسته است. ما راه می‌رویم، اما بدنمان هنوز دارد می‌لرزد.
وی ادامه می‌دهد: همسرم باید جراحی قلب باز کند در حالی که تا قبل از جنگ هیچ مشکلی نداشت، پزشک می‌گوید همیشه انسداد عروق قلب ناشی از تغذیه نیست استرس به شدت در این زمینه تاثیرگذار است. حتی فرزندانم نیز دچار تپش قلب شده‌اند. یک مدتی پسرم با آرام بخش می‌خوابید واقعا وضعیت نگران کننده است زیرا تبعات جنگ را نیز به جان خریده‌ایم از نبود دارو بگیر تا گرانی‌ها. من دیابت و فشار خون دارم، فقط یک ماه دنبال دارو بودم و پیدا نمی‌کردم در نهایت با قیمت بالا خریدم.
پزشک مستقر در این مرکز می‌گوید: تعداد مراجعانی که با علائم حاد قلبی می‌آیند اما در واقع دچار حملات پانیک یا اضطراب پس از سانحه هستند، به شدت افزایش یافته است. بدن در زمان جنگ یاد گرفته که مدام هورمون استرس ترشح کند حالا که جنگ تمام شده آن هورمون‌ها هنوز در بدن ترشح می‌شوند و به قلب فشار می‌آورند. ما این‌ها را قلب‌های پساجنگ می‌نامیم.
چه اصطلاح جالبی؛ قلب‌های پساجنگ، واقعا چه به روز قلب‌های مردمان آمده است؟ دشمن به قلب پایتخت ایران نزده است به قلب مردمان هجوم آورده است.

کودکان، قربانیان پنهان جنگ
کودکان و نوجوانان حتی اگر صحنه‌های جنگ را مستقیما ندیده باشند از فضای پرتنش اطراف خود تأثیر می‌گیرند. ترس‌های خانواده، روایت‌های بزرگ‌ترها و فضای عمومی جامعه می‌تواند در شکل‌گیری احساس ناامنی در نسل جدید نقش داشته باشد.
مادر ماهان، هفت ساله می‌گوید: شب‌ها با کوچک‌ترین صدا از خواب می‌پرد. می‌گوید؛ مامان دوباره اون صداها میاد؟  ترسش واقعی است. هر وقت هواپیما رد می‌شود، می‌دود زیر میز. معلمش گفته سر کلاس انلاین هم تمرکز ندارد و هم بی‌قرار است.
به گفته روانشناسان کودک این اضطراب‌های پنهان در کودکان می‌تواند به مشکلات خواب، تپش قلب و شب‌ادراری تبدیل شود و والدین باید نسبت به این علائم حساس باشند و به محض ادامه دار بودن علائم به متخصص و روانکاو مراجعه کنند.

بازسازی شهرها آسان‌تر از بازسازی روان‌ها است
زهرا خانمی جوان و ساکن جنوب شهر تهران است، می‌گوید: بعد از جنگ معمولا تمرکزها بر بازسازی زیرساخت‌هاست؛ جاده‌ها، خانه‌ها و ساختمان‌ها اما مهم‌ترین بازسازی، ترمیم اعتماد و آرامش در میان مردم است؛ فرآیندی که زمان، توجه و سیاست‌های اجتماعی دقیق می‌خواهد. واقعا وضعیت روحی مردم به هم ریخته است، عواقب جنگ و آسیب‌های روحی و روانی آن و گرانی‌ها همه و همه دست به دست هم داده‌اند تا اضطراب همچنان میهمان خانه‌هایمان باشد.
مرد میانسالی که مغازه کوچکی دارد، می‌گوید: جنگ تمام شد، اما آرامش نیامد. هنوز اگر صدای بلندی بیاید، ناخودآگاه می‌لرزم. فروش مغازه بهتر شده، خیابان‌ها شلوغ‌ترند اما حس امنیتی که قبل از جنگ داشتیم هنوز برنگشته است.

خبرها را خاموش کنید
راننده تاکسی که در مسیر راه‌آهن- مطهری کار می‌کند، می‌گوید: آتس بس شده اما ما همچنان نگرانیم، نگران جنگ دوباره، گرانی‌ها و آینده مبهم؛ وقتی همه این ها است؛ استرس هم هست. این فشار اقتصادی، ترس‌های قدیمی را هم زنده نگه داشته؛ ما راننده های تاکسی در طول جنگ به خاطر خلوتی تهران و نبود مسافر خیلی متضرر شدیم و هنوز هم داریم تاوان روزهای جنگ را پس می‌دهیم، مترو و اتوبوس هم که رایگان شد، وضعیت ما را بدتر کرد. من مدام استرس دارم. در زمان جنگ در کف خیابان ها بودم صداهای انفجار مهیب در روانم تاثیر بدی گذاشته، باور کنید به زور می‌آیم، سرکار اصلا حس و حال کار کردن ندارم اما چه کنم که روزی‌ام با همین تاکسی است. هر وقت کسی از جنگ، گرانی، سیاست می‌گوید، می‌گویم برادر نگو دیگر خسته‌ایم از اخبار تلخ و سرشار از استرس. ما از جنگ رد شدیم ولی خبرش از ما دست برنمی‌دارد. ترجیح می‌دهم به رادیو موسیقی گوش کنم و از سیاست و بحران فاصله بگیرم؛ آدم یه جاهایی دیگر ظرفیت شنیدن ندارد.
خانمی که در تاکسی نشسته و به نظر سی و اندی سااله می‌آید، می‌گوید: من اصلا نه شبکه های خبری را می‌بینم و نه کانال‌های خبری را دنبال می‌کنم، حس بی خبری خیلی بهتر است، چند وقتی است اعلان خبر را خاموش کردم تا بتوانم کم‌کم زندگی عادی را حس کنم. زمان جنگ هر خبری می‌آمد پر از اضطراب بود. حالا هم هر روز یک روایت جدید می‌شنویم. ذهنمان خسته‌ شده؛ نمی‌دانیم چه خبری را باید باور کنیم. رسانه‌ها بعد از جنگ امید را در خون جامعه تزریق نکردند چون همچنان با زبان بحران حرف می‌زنند در حالی که همه ما نیاز به آرامش خبری داریم.
جمع بندی
گفت‌ و گو با شهروندان در خیابان و خانه یک پیام بیشتر ندارد؛ « بس است» چرا که شهری که روزها و شب‌هایش را با صدای انفجارها سپری کرده دیگر میلی به خبرها ندارد که البته این نشانه بی‌تفاوتی نیست بلکه تلاشی برای بازگشت به آرامش است. پس از جنگ، مردم برای بقا، سکوت را انتخاب کرده‌اند. سکوتی پرمعنا میان هیاهوی مداوم رسانه‌ها. پایان درگیری‌ها لزوما به معنای بازگشت فوری آرامش نیست.
بسیاری از مردم می‌گویند زندگی ظاهرا به روال عادی برگشته اما اضطراب، نگرانی از آینده و خاطره روزهای سخت هنوز در ذهن‌ها زنده است، تجربه جنگ برای برخی تبدیل به عادتی از احتیاط و نگرانی شده است. در چنین شرایطی، بازسازی شهرها تنها بخشی از مسیر پساجنگ است. آنچه شهروندان بیش از هر چیز به آن اشاره می‌کنند نیاز به بازگشت احساس امنیت، ثبات اقتصادی و آرامش روانی در جامعه است مسیری که به گفته بسیاری از آنها، زمان بیشتری از پایان جنگ می‌طلبد.
علم روانشناسی براین باور است که در دوران جنگ مردم دچار وابستگی اضطرابی به خبر می‌شوند چون حیاتشان به دانستن وابسته است. بعد از جنگ اگر این جریان پایان نیابد، مغز دچار فرسودگی اطلاعاتی می‌شود و فرد ناخودآگاه از همه خبرها فاصله می‌گیرد.