15:46 - 1405/03/12
کد خبر: 86171618
«خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار»؛ تراژدی قدرت و فراموشی

تهران- ایرنا- نمایش «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار» به نویسندگی و کارگردانی دکتر علی رفیعی، تصویری تراژیک از تاریخ معاصر ایران ارائه می‌کند؛ جهانی تیره و سنگین که در آن استبداد، دخالت بیگانگان و خیانت نزدیکان دست‌به‌دست هم می‌دهند تا انسان‌های روشن‌ضمیر را از میان بردارند. رفیعی در این اثر، بیش از آنکه روایتگر تاریخ باشد، کاوشگر روح انسان و حافظه جمعی اوست.

صحنه و جهان بصری نمایش خود روایتگرند. طراحی صحنه و نورپردازی، با فضاهای نیمه‌روشن، پرده‌های سنگین و نورهای سرد، احساس خفقان و بی‌پناهی را تداعی می‌کند. صحنه‌ها مانند تابلوهای نقاشی جان می‌گیرند و این ویژگیِ آشنای تئاتر تصویریِ رفیعی است: روایت با زبان فضا و حرکت، نه فقط کلام.
در مرکز نمایش «جامه‌دار» قرار دارد؛ با بازی درخشان سیامک صفری، مردی که شاهد و راوی تاریخ است. او لباس قدرت را بر تن صاحبانش می‌پوشاند، اما خود از دایره قدرت بیرون می‌ماند. خاطرات و کابوس‌های او، چکیده سرگذشت ملتی است که بارها شاهد قربانی شدن حقیقت در برابر سیاست بوده است. از دریچه نگاه همین انسان عادی است که تراژدی امیرکبیر بازآفرینی می‌شود؛ مصلحی که در برابر جهل و توطئه تنها می‌ماند.
در ضلع مقابل او، مهدعلیا، مادر شاه در دربار ناصری، نماد ذهنیتی است که خیر خود را در تکیه بر بیگانگان می‌جوید. او تجسم نگاهی است که از اصلاحِ درونی می‌هراسد و حفظ نظم دربار را بر منافع مردم ترجیح می‌دهد. در چشم او، امیرکبیر خطری است که باید حذف شود. بازی تاثیرگذار مریم سعادت در نقش مهدعلیا، با لحن سرد و حرکات حساب‌شده، این فضای سیاسیِ پر از سوءظن و محاسبه را زنده می‌کند و نبرد پنهان میان دو جهان‌بینی را روی صحنه می‌آورد.
رفیعی در این تئاتر، تاریخ را نه از زاویه وقایع، بلکه از زاویه رؤیای انسان‌های درگیر با آن می‌بیند. مرز خاطره و کابوس در ذهن جامه‌دار فرو می‌ریزد و تماشاگر در جهانی قرار می‌گیرد که در آن گذشته، حال و خیال به هم آمیخته‌اند. او با بهره‌گیری از میزانسن‌های دقیق، حرکت‌های جمعی منظم و ترکیب نور و صدا، فضایی می‌سازد که هر بخشش نشانه‌ای از فروپاشی یک رؤیای ملی است.
نمی‌شود نقش آفرینی مهدی سلطانی را در شدت تاثیرگذاری این تئاتر بر ذهن مخاطب نادیده گرفت، در صحنه‌های پایانی، با قتل امیرکبیر در فین کاشان، نمایش به اوج شاعرانگی اش می‌رسد. تلفیق حرکت بازیگران با نور و نمادهای آب و خون، حس محو شدن عدالت در برابر قدرت را به شکلی تکان‌دهنده عینیت می‌بخشد. تماشاگر در سکوتی سنگین فرو می‌رود و پرسشی تلخ در ذهنش می‌چرخد: آیا این کابوس پایان دارد، یا تاریخِ ما مدام در تکرارِ همان رؤیای ناتمام است؟
«خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزاتقی خان فراهانی» بازخوانی صرفِ گذشته نیست؛ آینه‌ای است که حالِ ما را نیز نشان می‌دهد. رفیعی در قالبی شاعرانه و تصویری زنده، رابطه پیچیده انسان ایرانی با قدرت، سلطه و امید را می‌کاود. او با دقتی زیباشناختی، از ترکیب صحنه، لباس، حرکت و سکوت اثری می‌آفریند که هم دیدنی است و هم اندیشه‌برانگیز. این نمایش یادآور آن است که تاریخ فقط در کتاب‌ها نمی‌ماند؛ گاهی در صدای یک جامه‌دار، در سایه چرکینی از خاطره و کابوس، دوباره بر صحنه زندگی ظاهر می‌شود.
*منتقد سینما و تئاتر