پیامبر اکرم(ص) در حدیثی ژرف و راهبردی خطاب به امیرالمومنین علی(ع) میفرمایند «یا عَلِیُّ! ثَلاثٌ مَن لَم یَکُنْ فِیهِ لَمْ یَقُمْ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللهِ، وَ عِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ السَّفِیهِ، وَ عَقْلٌ یُدَارِی بِهِ النَّاسَ؛ ای علی! سه خصلت است که اگر در کسی نباشد، هیچ عملی برای او استوار و پابرجا نمیماند: پارساییای که او را از گناه بازدارد؛ دانشی که با آن نادانیِ نابخرد را دفع کند و خردی که با آن با مردم مدارا نماید.»
این حدیث، توصیهای اخلاقی و نقشهای جامع برای «استمرار و ثبات عمل» در زندگی انسان است. بسیاری از انسانها اهل عبادت، فعالیت فرهنگی و اجتماعی یا تلاش علمیاند، اما در میانه راه دچار فرسایش، انحراف یا توقف میشوند. گاه، عبادت هست اما اخلاص نیست؛ گاه دانش هست اما بصیرت نیست و گاه عقل نظری هست اما هنر معاشرت وجود ندارد. پیامبر(ص) در این روایت، سه ستون اصلی برای حفظ و استواری عمل معرفی میکنند؛ ستونهایی که اگر یکی از آنها فروبپاشد، بنای عمل نیز دوام نخواهد آورد.
ورع؛ نگهبان پنهانِ اعمال انسان
«ورع» نیروی درونیای است که میان انسان و معصیت فاصله ایجاد کرده و مرتبهای فراتر از تقواست. تقوا یعنی ترک گناه، اما ورع یعنی حتی نزدیک نشدن به مرزهایی که ممکن است انسان را به گناه بکشاند. ورع پایه سلامت معنوی انسان و سبب بهتر شدن دین فرد است.
انسانِ دارای وَرِع، علاوه بر ظاهر اعمال، مراقب سرچشمههای درونی رفتار خویش نیز هست. او میداند بسیاری از سقوطها، از بیتوجهی به امور به ظاهر کوچک آغاز میشود.
تعبیر «یَحْجُزُهُ» از ریشه «حجز» بسیار تعبیر دقیقی است. «حجز» به معنای ایجاد مانع و حائل است؛ یعنی ورع، دیواری میان انسان و نافرمانی خدا میسازد. این مانع، صرفاً یک احساس عاطفی زودگذر نیست، بلکه نوعی بیداری دائمی و مراقبت مستمر است. قرآن کریم درباره اهل تقوا میفرماید «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ»(اعراف/۲۰۱)؛ پرهیزگاران هنگامی که وسوسهای شیطانی به آنان نزدیک شود، متذکر میشوند و حقیقت را میبینند. یعنی ممکن است فرد با تقوا به سبب وسوسه شیطان اشتباهی یا خطائی کند اما سریعا متذکر شده و بین خود و «خطا و اشتباه» یک مانعی (مانند توبه یا ذکر یا جبران خطا) ایجاد میکنند.
انسانِ فاقد ورع، ممکن است سالها عبادت کند اما چون به لغزشها یا گناهان کمتر توجه میکند یا بیتوجه است، در نتیجه همه آن بنا (اعمال صالح) را متزلزل سازد. به همین خاطر است که قرآن کریم میفرماید«إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»(مائده/۲۷)؛ خداوند تنها از اهل تقوا میپذیرد. این آیه نشان میدهد که ارزش عمل صالح، به سلامت باطن و پاکی مسیر و «اصرار نداشتن بر گناه یا دوری از گناه» وابسته است.
علم؛ چراغی برای عبور از تاریکی جهل
دومین رکن در کلام پیامبر(ص)، «علم» است؛ اما نه علمی که صرفاً مجموعهای از محفوظات ذهنی باشد. پیامبر(ص) از دانشی سخن میگویند که «جهل سفیه» را دفع کند: «وَعِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ السَّفِیهِ».
در فرهنگ قرآن، علم حقیقی نوری است که قدرت تشخیص به انسان میدهد. خداوند میفرماید «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»(زمر/۹). تفاوت عالم و جاهل تنها در مقدار اطلاعات نیست؛ بلکه در نوع مواجهه با حقیقت و قدرت فهم موقعیتهاست.
«سفیه» در ادبیات دینی، صرفاً فرد کمسواد نیست؛ بلکه کسی است که فاقد تعادل عقلانی و قدرت تشخیص است. گاهی انسان با افرادی مواجه میشود که سخن میگویند، قضاوت میکنند و حتی جریانسازی میکنند اما رفتارشان بر پایه هیجان، تعصب یا نادانی است. در چنین شرایطی، انسانِ عالم نباید به همان سطح سقوط کند و باید عالمانه از آن ها فاصله بگیرد. قرآن کریم درباره بندگان شایسته خدا و برخورد آنها با جاهلان میفرماید «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»(فرقان/۶۳). این بندگان شایسته خدا (عبادالرحمن) توانایی تسلط بر نفس و قدرت مدیریت موقعیت را دارند. آنها میدانند که هر جدالی ارزش ورود ندارد و هر سخنی شایسته پاسخ نیست.
امروز بخش مهمی از آشفتگیهای اجتماعی و رسانهای، محصول فقدان همین بصیرت است. بسیاری از افراد، تحت تأثیر موجهای احساسی یا فضای هیجانی، بدون علم و تحقیق سخن میگویند و قضاوت میکنند. قرآن هشدار میدهد «وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ»(اسراء/۳۶)؛ از چیزی که بدان علم نداری پیروی مکن. یعنی جاهلانه با دیگران برخورد نکن.
علم در نگاه دینی، صرف دانستن نیست؛ بلکه نوعی قدرت برای حفظ مسیر حق و پیمودن آن است. به عبارت دیگر علم هدایت میکند و نجات میبخشد اما انسانی که فاقد بصیرت علمی باشد یا گرفتار شبهه میشود یا در برابر جهالت دیگران دچار خشم و آشفتگی میگردد.
عقلِ مداراگر؛ هنر حفظ انسانها
سومین پایه در این نظام تربیتی، «عقل مداراگر» است؛ «وَ عَقْلٌ یُدَارِی بِهِ النَّاسَ». شاید بسیاری از اختلافها، دشمنیها و فرسایشهای اجتماعی، از همین نقطه آغاز میشود؛ از ناتوانی انسان در فهم تفاوت روحیات و ظرفیتهای افراد.
در منطق اسلام، عقل تنها ابزار استدلال ذهنی نیست، بلکه قدرت تنظیم روابط انسانی نیز هست. بخش مهمی از عقلانیت، در شیوه تعامل انسان با دیگران آشکار میشود. از همین رو، پیامبر اکرم(ص) فرمودند «أَمَرَنِی رَبِّی بِمُدَارَاةِ النَّاسِ کَمَا أَمَرَنِی بِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ» (الکافی، ج ۲، ص ۱۱۷، ح۴ )؛ خداوند همانگونه که مرا به انجام واجبات فرمان داد، به مدارا با مردم نیز امر فرمود.
مدارا به معنای سازش با باطل یا چشمپوشی از حقیقت نیست؛ بلکه هنرِ بیان حقیقت بدون شکستن دلها و تخریب روابط انسانی است. انسانِ عاقل میداند که همه مردم در یک سطح از فهم و ظرفیت نیستند. او به جای تولید تنش دائمی، تلاش میکند راه گفتگو و اصلاح را باز نگه دارد.
قرآن کریم درباره اخلاق اجتماعی پیامبر(ص) میفرماید «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»(آلعمران/۱۵۹)؛ به سبب رحمتی از جانب خدا با مردم نرم شدی؛ و اگر تندخو و سختدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند. این آیه نشان میدهد که حتی حقانیت نیز بدون حسن معاشرت، قدرت اثرگذاری اجتماعی نخواهد داشت. بسیاری از انسانها سخن حق دارند، اما چون فاقد مدارا هستند، نمیتوانند حقیقت را به دلها برسانند.
امام صادق(ع) میفرمایند «رَأسُ العَقلِ بَعدَ الإیمانِ بِاللَّهِ مُداراةُ النّاسِ فِی غَیْرِ تَرْکِ حَقٍّ» (تحف العقول، جلد۱، صفحه۴۲ )؛ پس از ایمان به خدا، رأس عقل مدارا با مردم البته در غیر ترک حق است. زیرا انسانی که دائماً درگیر نزاع، کینه و اصطکاک است، آرامش و تمرکز لازم برای رشد معنوی و اجتماعی را از دست میدهد.
پیوند سهگانهای که عمل را پایدار میکند
پیامبر اکرم(ص) در این حدیث، در حقیقت سه رابطه اساسی انسان را سامان میدهند: رابطه با خدا، رابطه با حقیقت و رابطه با جامعه.
ورع، رابطه انسان با خدا را اصلاح میکند و مانع سقوط معنوی میشود. علم، رابطه انسان با حقیقت را روشن میسازد و او را از انحراف فکری حفظ میکند. و عقلِ مداراگر، رابطه انسان با جامعه را متعادل میسازد تا مسیر عمل در میان اصطکاکهای اجتماعی متوقف نشود.
اگر ورع نباشد، عمل از درون تهی میشود؛ اگر علم نباشد، عمل گرفتار انحراف و جهل میگردد؛ و اگر مدارا نباشد، عمل درگیر نزاعهای فرسایشی خواهد شد. از همین رو پیامبر(ص) نفرمودند این سه ویژگی موجب «کمال» عملاند، بلکه فرمودند بدون آنها اصلِ «قیام» و ایستادگی عمل تحقق پیدا نمیکند.
امروز نیز جامعه بیش از هر زمان دیگری به این منطق نبوی نیازمند است؛ جامعهای که در آن عبادت بدون تقوا، علم بدون بصیرت و فعالیت اجتماعی بدون اخلاق رواج پیدا کند، دیر یا زود دچار فرسایش خواهد شد.
انسان مؤمن، برای آنکه عملش ماندگار بماند، باید هم مراقب دل خویش باشد، هم مراقب اندیشه خویش و هم مراقب زبان و رفتار خویش. تنها در چنین صورتی است که عمل انسان به مرتبه «عمل قائم» میرسد؛ عملی که نه با گناه فرو میریزد، نه با جهالت منحرف میشود و نه در کشاکش روابط اجتماعی متوقف میگردد و این همان حیات طیبهای است که قرآن کریم وعده داده است «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً»(نحل/۹۷).
پژوهشگر علوم قرآن و حدیث
11:00 - 1405/03/22
کد خبر: 86174936
تهران- ایرنا- جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به این منطق نبوی نیازمند است؛ جامعهای که در آن عبادت بدون تقوا، علم بدون بصیرت و فعالیت اجتماعی بدون اخلاق رواج پیدا کند، دیر یا زود دچار فرسایش خواهد شد.