12:00 - 1405/03/20
کد خبر: 86176989
«برای امروز کافی است» نامه‌های اشتاین‌بک در دوران نوشتن «شرق بهشت»

تهران- ایرنا- جان اشتاین‌بک در دوران تالیف رمان مشهور «شرق بهشت» برای اینکه بتواند بنویسد، به گفته ویراستارش عمل کرد و نامه‌هایی به او در یک طرف دفترش نوشت، بعد از مرگ این نویسنده، مجموعه یادداشت‌ها به کتاب «برای امروز کافی است» تبدیل شد.

به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، «برای امروز کافی است» یادداشت‌های روزانه جان اشتاین‌بک، نویسنده مشهور آمریکایی و خالق آثار شاخصی چون «خوشه‌های خشم» و «شرق بهشت» است که برای نخستین بار، توسط پیمان طالبی، نویسنده و روزنامه‌نگار جوان، به زبان فارسی ترجمه شده است.
طالبی، مترجم کتاب، در مقدمه این اثر اذعان کرده که توسط احمد اخوت، نویسنده و مترجم نام‌آشنای ادبیات فارسی، با این کتاب آشنا شده و در مسیر ترجمه کتاب از راهنمایی‌های او نیز بهره برده است.
اشتاین‌بک در دوران تالیف رمان مشهور «شرق بهشت» دچار نوعی انسداد و فروبستگی در نوشتن شد و هر چه کرد نتوانست بنویسد. پاسکال کوویچی، ویراستار او، به اشتاین‌بک پیشنهاد کرد که هر روز پیش از آغاز کار، نامه‌ای به ویراستارش بنویسد تا شاید این‌گونه قلمش راه بیفتد و بتواند بنویسد. پیشنهاد پاسکال، موثر واقع می‌شود و در نهایت با این ترفند، اشتاین‌بک موفق می‌شود «شرق بهشت» را بنویسد. در نسخه دست‌نویس این شاهکار ادبیات جهان، یک‌طرف صفحات یادداشت‌های روزانه اشتاین‌بک در قالب نامه بود و در طرف دیگر متن رمان «شرق بهشت». ویراستار کتاب، نامه‌های درج شده در این دفتر را جدا کرد و آنها را سال‌ها در صندوقچه‌ای پنهان کرد.
بعد از انتشار موفق رمان «شرق بهشت» و شهرت آن در سراسر جهان و همچنین بعد از مرگ نویسنده کتاب، پاسکال کوویچی و همسر اشتاین‌بک تصمیم می‌گیرند نامه‌های اشتاین‌بک در دوران نوشتن این رمان را در قالب کتابی مجزا منتشر کنند. کتاب با عنوان The Journal of a novel یا «مجله یک رمان» و با عنوان ثانویه «نامه‌های شرق بهشت» به بازار عرضه و با استقبال خوانندگان انگلیسی‌زبان مواجه می‌شود، اما در زبان فارسی تاکنون مترجمی به سراغ این نامه‌های خواندنی نرفته بود.
درباره نویسنده
جان اشتاین‌ بک، نویسنده‌ آمریکایی و برنده‌ جایزه‌ نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۲، خالق کتاب‌های مطرحی چون «خوشه‌های خشم»، «شرق بهشت» و «موش‌ها و آدم‌ها» است. او یکی از پرخواننده‌ترین نویسندگان ادبیات داستانی قرن بیستم در سراسر جهان محسوب می‌شود. جان اشتاین‌بک در طول زندگی ۶۶ساله‌اش، جوایز ادبی متعددی دریافت کرده و از نویسندگانی است که موفق شده نام خود را به دلیل «نوشته‌های واقع‌گرایانه و تخیلی و تلفیق آن‌ با شوخ‌طبعی و ادراک بالای اجتماعی» در فهرست برندگان جایزه‌ نوبل ماندگار کند. «غول کلمات آمریکایی» لقبی است که جان اشتاین‌بک در محافل ادبی با آن شناخته می‌شود.
پیمان طالبی، شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار جوان ایرانی، متولد ۱۳۷۰ در رشت است. از او تا امروز ۱۰ کتاب منتشرشده که آثاری چون «پنج پرتره» و «سعید نفیسی به هشت روایت» در قالب جستار و نانفیکشن، از این جمله‌اند. این دومین تجربه این نویسنده در زمینه ترجمه کتابی از زبان انگلیسی است.
قسمتی از متن کتاب
«فردا تولد پسرم، جانی، است. باید هرچه زودتر با کادوهایش، پیش او بروم. امسال کادوهایش خیلی کم‌اند. می‌خواهم پسرهایم را از چیزهای مادی وحشتناکی که دائماً در اطرافشان است، دور کنم. خوب است اگر بتوانند از آن جان سالم به در ببرند. در حال حاضر آنها تقریباً تنهایی به چیزهای مختلف فکر می‌کنند. چیز دیگری که عمیقاً در آنها وجود دارد، تفکر «مال من، مال تو» است و بیشتر مال من. ببینم تابستان امسال چه می‌توانم بکنم. اگر بتوانم یک‌پنجم کارهایی را که می‌خواهم در این تابستان انجام دهم، فوق‌العاده خواهد بود.
روز پیش می‌رود و درد شکم من هم همراه آن پیشرفت می‌کند. فکر می‌کنم برای شروعی دوباره، در همان مسیر قدیمی، تقریباً آماده‌ام. ذهنم آن‌قدرها که می‌خواستم روشن و شفاف نیست. آخر هفته خیلی طولانی و سخت خوابیدم. بزرگ‌ترین کم‌کاری من، حداقل برای خودم، عدم توانایی‌ام برای کسب آرامش است. یادم نمی‌آید در تمام عمرم آرامش داشته باشم. حتی در خواب هم منقبض و ناآرام هستم و با هر تغییر یا صدایی خیلی سریع بیدار می‌شوم. چیز خوبی نیست. خوب است که آدم استراحت کند. فکر کنم این ویژگی را از پدرم به ارث برده‌ام. بی‌قراری‌اش را به یاد می‌آورم. گاهی‌اوقات خانه از نعره‌هایش پر می‌شد، هرچند که اغلب صحبت نمی‌کرد. او مرد ساکتی بود، اولاً به این دلیل که حرف‌های کمی برای گفتن داشت و دوم اینکه کسی را نداشت تا با او سخن بگوید. بیشتر قوی بود تا عمیق. هوشمندی فقط او را گیج می‌کرد - و جالب است که به‌هیچ‌وجه موسیقی گوش نمی‌کرد. الگوهای موسیقی برای او بی‌معنی بود. من اغلب در مورد او کنجکاوم. در کشمکش من برای نویسنده شدن، این او بود که از من حمایت کرد و طرفدارم بود و به من انگیزه داد، نه مادرم. مادرم قویاً از من می‌خواست که مانند یک بانکدار، فردی محترم باشم. او دوست داشت من مانند تارکینگتون نویسنده موفقی شوم، اما باور نمی‌کرد که بتوانم این کار را انجام دهم؛ اما پدرم دوست داشت من خودم باشم. چیز عجیبی نیست. او هرکس که مسیر خود را تعیین و بدون انحراف تا انتها دنبال می‌کرد را تحسین می‌کرد. فکر می‌کنم دلیلش این بود که او ستاره‌اش را در عمل به وظایف کوچک رها کرد و سرش را در راه گرداندن امور خانواده و پول و مسئولیت گذاشت. اصالت هر چیزی مستلزم غرور است که او نداشت و خودخواهی‌ای که نمی‌توانست به آن تظاهر کند. او مردی بود که به‌شدت از خودش ناامید شده بود و فکر می‌کنم او، برخلاف مادرم، از سنگدلی [و خودخواهی] من در برنامه‌ریزی برای نویسنده شدن خوشش می‌آمد. به‌هرحال او مشوق بود. مادرم همیشه فکر می‌کرد که عاقبت نویسندگی را فراموش می‌کنم و به خودم می‌آیم...»



جلد کتاب

کتاب «برای امروز کافی است» نوشته جان اشتاین‌بک و ترجمه پیمان طالبی در قطع رقعی، جلد شومیز، در ۲۵۶ صفحه در سال ۱۴۰۵ توسط انتشارات مهرگان خرد منتشر شد.