19:39 - 1405/04/01
کد خبر: 86177556
علیزاده: ایران خواه‌ناخواه قدرت اول منطقه است/«ایرانِ قوی» یعنی پایان سلطه آمریکا در منطقه

لندن – ایرنا – «علی علیزاده» فعال رسانه‌ای مقیم لندن با تأکید بر اینکه ایران پس از ناکامی عملیات تروریستی، جنگ روانی و فشار نظامی دشمنان، جایگاه خود را به‌عنوان قدرت اول منطقه تثبیت کرده است، تصریح کرد که «ایرانِ قوی» دیگر جایی برای سلطه آمریکا در غرب آسیا باقی نمی‌گذارد.

علی علیزاده در بخش دوم از گفت‌وگو با ایرنا، تأکید کرد که مسئله اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی موجودیت ایران مستقل و قدرتمند است و «ایرانِ قوی» جایی برای ادامه سلطه آمریکا در غرب آسیا باقی نمی‌گذارد.
وی با اشاره به تجربه جنگ‌های آمریکا در عراق، افغانستان، لیبی و سوریه، روایت‌های غربی درباره «هدفمند» بودن حملات و تحریم‌ها را ادامه همان الگوی بهانه‌سازی دانست و تصریح کرد که در مورد ایران نیز هدف اصلی، تضعیف استقلال کشور و جلوگیری از شکل‌گیری یک قدرت ملی اثرگذار در منطقه است.
این فعال رسانه‌ای با بیان اینکه ایران در برابر موج عملیات تروریستی، جنگ روانی، فشار نظامی و تحریم‌های طولانی‌مدت، تاب‌آوری سیاسی، اجتماعی و دفاعی خود را نشان داده است، افزود که نمایش توان دفاعی ایران، بسیاری از تحلیلگران غربی را متوجه واقعیت قدرت ملی کشور کرد.
او همچنین با تأکید بر نقش ایرانیان خارج‌ازکشور در دفاع از سرزمین مادری، گفت که ایرانیان مقیم خارج باید با ایجاد نهادهای مستقل و مقابله با جنگ‌طلبی، تحریم و تبلیغات ضدایرانی، ظرفیت خود را برای حمایت از کشور بسیج کنند.
بخش دوم این گفت‌وگو به شرح زیر است:
ایرنا: روایتی که سیاستمداران و رسانه‌های غربی در جنگ‌های اخیر ادعا کردند این بود که جنگ علیه توان هسته‌ای، موشکی و نظام جمهوری اسلامی ایران است؛ اینکه ایران سلاح هسته‌ای تولید نکند، موشک‌های آن غرب را تهدید نکند و ... اما واقعیت‌های میدان، از جمله تجاوز به مدارس، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌ها نشان داد که هدف، استقلال کشور است. ارزیابی شما در این زمینه چیست؟
علیزاده: کافی است اتفاقات ۳۳ یا ۳۴ سال گذشته در غرب آسیا را دنبال کنیم. هر بار که چنین اتفاقی رخ داده، طرف مهاجم نمی‌تواند مانند قرن نوزدهم بگوید من به یک کشور حمله کردم. همیشه به یک بهانه نیاز دارد.
بهانه جنگ اول آمریکا علیه عراق این بود که عراق، کویت را گرفته و سربازان عراقی کودکان کویتی را از دستگاه‌های نگهداری نوزادان بیرون می‌آورند و روی زمین می‌گذارند. دفعه دوم، ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی بود که همه دروغ از آب درآمد. درباره لیبی گفته شد سربازان قذافی به زنان تجاوز می‌کنند و مردم را بازداشت می‌کنند. درباره سوریه هم ادعا کردند که اسد سلاح شیمیایی دارد که بعداً روشن شد دروغ بوده است.
همه این جنگ‌ها بهانه‌هایی داشت. در کنار آن هم می‌گفتند ما نیامده‌ایم کشور و مردم عادی را هدف قرار دهیم، آمده‌ایم دولت را بزنیم. اما دولت‌ها و ملت‌ها که از هم جدا نیستند. در عراق، گفتند آمده‌اند دولت صدام را بزنند، اما یک میلیون عراقی کشته شدند. در سوریه ۵۰۰ هزار سوری کشته شدند. در لیبی همین‌طور و در افغانستان ۴۰۰ هزار نفر کشته شدند.
اما در مورد ایران، نکته جالب این بود که خود آمریکایی‌ها، به‌ویژه دولت ترامپ، خیلی صبور نبودند. یعنی خود ترامپ از همان هفته اول گفت ایران؛ گفت آمده‌ایم تمدن ایران را نابود کنیم. حتی در زبانشان هم دیگر آن تفکیک را قائل نشدند که بگویند آمده‌ایم جمهوری اسلامی را نابود کنیم.
البته این تفکیک میان ایران و جمهوری اسلامی یک کارکرد داشت. این تفکیک که از زمان حوادث پاییز ۱۴۰۱ شروع شد، کارش این بود که یک «گیجی» یا اختلال ذهنی ایجاد کند؛ مثل کسی که مشتی به سرش خورده و چند لحظه گیج است. در همان لحظه گیجی، می‌شود جیب او را زد. هدف آن مشت، خود مشت نیست؛ آن ۳۰ ثانیه‌ای است که شما گیج هستید و طرف جیبتان را می‌زند.
کارکرد این گیجی این بود که آدم‌ها در دی‌ماه گیج شوند و بخشی از ایرانیان، از جمله ایرانیان مقیم خارج، با این گفتار همراه شوند تا بمباران آغاز شود. مهم نیست که ۱۰ روز بعد از بمباران، شما از گیجی بیرون بیایید و هوشیار شوید. در همان ۱۰ روز، کار خود را کرده‌اند.
البته ترامپ گمان می‌کرد این جنگ، جنگی ۴۸ ساعته است و در همان ۴۸ ساعت اول کار تمام می‌شود. اگر قدرت عظیم نظامی ایران نبود که بازی را عوض کرد و ورق را برگرداند، اگر ایران مانند ارتش صدام یا ارتش قذافی بود و ضربه می‌خورد، آن گیجی ادامه پیدا می‌کرد و آنها می‌توانستند مسیر خود را ادامه دهند.
اما وقتی جنگ به روز بیست‌وپنجم، سی‌ام و سی‌ونهم رسید و این حکومت نه‌تنها سقوط نکرد، بلکه مقتدرتر شد، آدم‌ها آرام‌آرام از آن گیجی بیرون آمدند و فهمیدند که کل ماجرا یک بسته تبلیغاتی و پروپاگاندایی دروغ بوده است.
ایرنا: نقش رژیم صهیونیستی در گروگان گرفتن سیاست خارجی آمریکا را چطور تحلیل می‌کنید؟ ترامپ بارها ادعا کرده که در تجاوز به ایران شخصاً تصمیم گرفته، اما به نظر می‌رسد همین اصرار، نشانگر فشارهای پشت پرده رژیم اسرائیل است. تحلیل شما چیست؟
علیزاده: اینکه سیاست آمریکا تا حد زیادی در گروگان لابی اسرائیل است، موضوعی است که درباره آن بحث شده و افرادی مانند جان مرشایمر هم به آن پرداخته‌اند. اما این مسئله از منظر منِ ایرانی نباید ما را به این نتیجه برساند که آمریکا خودش خوب است و اسرائیل آمده کار بدی کرده است.
دعوا در آمریکا بر سر نحوه حمله به ایران است. مثلاً جان بولتون معتقد است آمریکا و ترامپ خطا کرده‌اند، چون به‌زعم او باید خیلی محکم‌تر وارد می‌شدند و با ۱۵۰ هزار نیرو به ایران حمله می‌کردند. از طرف دیگر، یک دموکرات می‌گوید ترامپ خطا کرده و آمریکا را واقعاً دچار مشکل کرده است، اما منظورش این است که باید ابتدا با تحریم بیشتر، ایران را فلج می‌کردند و بعد حمله می‌کردند.
بنابراین در آمریکا دعوا بر سر تاکتیک‌های چگونه نابود کردن ایران است. حتی اگر نتانیاهو هم نبود، کاری که آمریکا با خود برجام کرد، یک نوع دشمنی بود. حتی اگر این حمله هم نبود، کاری که در دی‌ماه انجام شد و دست مستقیم آمریکا و سیا هم در آن بود، نشان می‌داد که این مسیر وجود دارد.
بله، در شرایط فعلی کسی که آمریکا را برای افزایش و شتاب دادن به رفتارهای خصمانه علیه ایران هل می‌دهد، حتماً لابی اسرائیل است. چون اسرائیل احساس می‌کند آمریکا رو به افول است و ممکن است ۱۰ سال دیگر توان چنین اقدام نظامی در منطقه را نداشته باشد. پدری که دارد پیر می‌شود، باید آخرین استفاده را از او کرد. برای همین، رژیم صهیونیستی می‌خواهد این لشکرکشی‌ها را انجام دهد.
اما مسلماً خود آمریکا هم از روز اولی که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، خواهان نابودی جمهوری اسلامی بود. خواهان تضعیف ایران به‌عنوان یک واحد جغرافیای سیاسی و احتمالاً تجزیه آن بود.
مسئله خیلی ساده است. فهم آمریکا از نظم غرب آسیا این است که ایران برایش مزاحم است؛ خاری در گلوی اوست. ایران خیلی بزرگ است و تاریخ بسیار طولانی، ۲ هزار و ۵۰۰ یا سه هزار ساله دارد. از نگاه آمریکا، ایران اگر امروز هم قدرتی در برابر آن نباشد، فردا می‌تواند به چنین قدرتی تبدیل شود. بنابراین باید کوچک شود، باید ضعیف شود و باید کاری کنند که اصلاً نتواند هیچ داعیه قدرتی داشته باشد.
اینجاست که نکته جالب روشن می‌شود. بسیاری از کسانی که با جمهوری اسلامی مخالف‌اند، متوجه نمی‌شوند که بحث به هیچ وجه جمهوری اسلامی نیست. بحث ایران است. اتفاقاً مشکل آمریکا این است که جمهوری اسلامی، برخی سویه‌های ایران، از جمله سویه نظامی کشور را قوی کرده و با این کار، ایران را قدرتمند کرده است. اگر همین جمهوری اسلامی باشد، اما نظام دفاعی خود را از دست بدهد، دندانش کشیده شود و بگوید من دیگر موشک نمی‌خواهم، آمریکا شاید با آن هم مشکلی نداشته باشد. آمریکا مشکلش ایرانِ قوی است. چون ایرانِ قوی یعنی آمریکا باید از منطقه برود.
همین الان می‌بینید وقتی ایران کمی قدرت خود را نشان داد، بسیاری از پایگاه آمریکایی در منطقه ضربه خورد و آمریکا توان بازسازی آنها را نخواهد داشت. به همین سادگی. برای همین است که می‌گویند در یک گلیم دو درویش بخسبند و در یک اقلیم دو پادشاه نگنجند. در غرب آسیا، دو پادشاه جا نمی‌شوند. یا باید آمریکا باشد و همه گوش به فرمان آن باشند، یا باید آن قدرت قدیمی که از ۲ هزار و ۵۰۰ سال پیش در این منطقه داعیه داشته، نقش خود را ایفا کند. بحث همین است.
ایرنا: رئیس‌جمهوری آمریکا دست از تهدید ایران بر نمی‌دارد. شما پیش از مصاحبه از قدرت ایران در تنگه هرمز و تاثیر آن بر موازنه قدرت در منطقه سخن گفتید. آینده را چطور می‌بینید؟
علیزاده: اگر یک لحظه این بازی‌های رسانه‌ای را کنار بگذاریم، می‌بینیم که صدا و نویز خیلی زیاد است و آدم‌ها اصلاً نمی‌توانند واقعیت را ببینند. یعنی اگر من بگویم این ماسک سفید است، آن‌قدر نویز وجود دارد که ممکن است ماسک را رنگین‌کمانی از ۷۰ رنگ ببینند، اما سفید نباشد. اما واقعیت این است که من به‌عنوان کسی که در انگلستان با تحلیلگران دست‌راستی، دست‌چپی و طیف‌های مختلف گفت‌وگو دارم، از کسانی که در چتم‌هاوس و اندیشکده روسی کار می‌کنند تا افرادی که به دولت نزدیک هستند، یک نکته را دیده‌ام؛ ممکن است از ایران منزجر باشند، اما ایران در این جنگ نشان داد یک قدرت بسیار ارگانیک و واقعی است. نظام سیاسی، نظام اجتماعی و نظام دفاعی ایران خود را به‌صورت عینی نشان داد.
قرار بود جمهوری اسلامی با مجموعه‌ای از ترورها فروبپاشد. کم هم ترور نکردند. رهبر، رئیس شورای عالی امنیت ملی، رئیس سپاه پاسداران، رئیس ستاد مشترک، وزیر اطلاعات، رئیس اطلاعات سپاه؛ یعنی به تعبیر انگلیسی، می‌خواستند نظام را «Decapitate» کنند، سر نظام را به معنای واقعی بزنند. اما بعد نظام ۱۰۰ سر دیگر درآورد. این به تحلیلگران غربی نشان داد که گول خورده‌اند، گول پروپاگاندا را خورده‌اند و این حکومت، اسمش «رژیم ایران» نیست؛ حکومت است. حکومتی است که به‌صورت ارگانیک وجود دارد. ممکن است ما از آمریکا خوشمان نیاید، اما نمی‌گوییم «رژیم آمریکا». آمریکا جایی است که با مکانیسم‌هایی اداره می‌شود و یک حاکمیت در آن حاکم است. این حاکمیت در ایران نشان داد که تاب‌آوری سیاسی بسیار بالایی دارد و با ترور از بین نمی‌رود. این از نظر من نکته مهمی بود.
دو کمپین ترور بسیار سنگین اتفاق افتاد که اگر در هر کشور دیگری در منطقه رخ می‌داد، حکومت‌های آنها سرنگون می‌شدند. اما ایران این مرحله را پشت سر گذاشت.
جامعه ایران هم قرار بود با این کمپین عظیم رسانه‌ای فروبپاشد، گیج شود و از خود بی‌خود شود. من فکر می‌کنم از نخستین کسانی بودم که سال ۲۰۱۷، یعنی شهریور ۱۳۹۶، از اصطلاح جنگ هیبریدی استفاده کردم. یادم هست آقای روحانی برای دور دوم با درصد بسیار بالایی انتخاب شده بود، اما سه ماه بعد عده‌ای در داخل ایران کمپین «من پشیمانم» را راه انداختند. من فکر می‌کردم امکان ندارد شما هر چقدر هم از یک رئیس‌جمهوری ناامید باشید، سه ماهه ناامید شوید. هیچ‌کس سه ماهه عاشق کسی نمی‌شود و سه ماه بعد بگوید دیگر می‌خواهم طلاق بگیرم. سه ماه نه، شش ماه نه، دو سال هم نه؛ این دستکاری شده بود، این افکار عمومی دستکاری شده بود.
وقتی برمی‌گردم و نگاه می‌کنم، تقریباً از زمان سفر ترامپ به عربستان و آن ۴۰۰ میلیارد دلاری که از بن‌سلمان گرفت، این جنگ هیبریدی آغاز شد. کسانی که در ایران این مطلب را می خوانند، بروند و به یاد بیاورند که شبکه‌ها و کانال‌های تلگرامی، از جمله آمدنیوز، از اواسط خرداد ۱۳۹۶ بمباران رسانه‌ای را شروع کردند. اکنون که ۱۴۰۵ است، ۹ سال است که ما زیر بمباران رسانه‌ای هستیم؛ بمبارانی که هر اتفاقی در ایران را به یک نیشگون از اعصاب و روان مردم تبدیل می‌کند.
همین الان اگر اینجا هوا سرد باشد، در ایران می‌گفتند حکومت کاری کرده که هوا سرد شده است. ۹ سال اعصاب مردم را این‌طور فرسوده کردند و محصولش شد دی‌ماه ۱۴۰۴ که واقعاً اتفاق تلخی بود. اما با این حال، وقتی جنگ شد، با نخستین بمب، مردم حول پرچم جمع شدند. این یعنی تاب‌آوری اجتماعی. دلیلش این است که ایران برخلاف همه کشورهای منطقه، کشوری با ۲ هزار و ۵۰۰ سال تاریخ مدون است. پاکستان مربوط به ۱۹۴۵ است، ترکیه مربوط به ۱۹۱۸ است، عراق مربوط به ۱۹۲۳ است و تقریباً همه کشورهای منطقه عمرشان به ۱۰۰ سال نمی‌رسد. اما ایران کشور دیگری است. هر چقدر هم کمپین رسانه‌ای راه بیندازند، اکثریت جامعه فهمی از امنیت ملی خودش دارد.
مسئله سوم این بود که می‌گفتند متحدان منطقه‌ای ایران ضعیف شده‌اند، موشک‌های ایران تمام شده و ایران قدرت ندارد. اما من بدون هیچ تعارفی می‌گویم، عمداً هم با صدای بلند می‌گویم چون شاید در ایران مردم کمتر شنیده باشند؛ هر کس می‌خواهد برود نیویورک‌تایمز، واشنگتن‌پست، وال‌استریت‌ژورنال، هاآرتص، تایمز آو اسرائیل، اورشلیم‌پست یا هر رسانه دیگری را بخواند. ایران از نظر نظامی جهان را متحیر کرد.
ممکن است کسی بگوید من اصلاً از جمهوری اسلامی متنفرم، اما باید به قدرت نظامی امروز ایران افتخار کند. چرا؟ چون ایران با کمترین پول این کار را کرده است. سهم هزینه نظامی ایران از تولید ناخالص داخلی، یکی از پایین‌ترین‌ها در جهان است. امروز لهستان هزینه نظامی خود را به چهار درصد تولید ناخالص داخلی رسانده است، اما ایران به‌دلیل نبود منابع لازم و به‌دلیل اینکه هیچ‌کس چیزی به ایران نفروخت، یک مکتب نظامی ساخت، کشف و اختراع کرد؛ مکتبی به نام جنگ نامتقارن. امروز شما لوموند را بخوانید، اشپیگل را بخوانید؛ غربی‌ها می‌گویند ما هم باید به این سمت برویم و نمی‌توانیم با آن مقابله کنیم. این جنگ قرن بیست‌ویکم است. حتی روس‌ها که وارث شوروی هستند و شوروی از ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۰ ابرقدرت بود، امروز با پنج هزار کلاهک هسته‌ای، از ایران کپی می‌کنند.
برای همین، ایران نشان داد که ماجرا آن‌طور که می‌گفتند نیست و کمپین ترور جواب نمی‌دهد. جنگ با ایران پرهزینه خواهد بود. ممکن است ترامپ دوباره به سمت این جنگ برگردد، اما جواب نمی‌دهد. می‌توانند تحریم کنند، اما ایران ۱۵ سال است که با تحریم زندگی کرده است. مجموع کارهایی هم که انجام دادند، باعث شد ایران در مجموع مقاوم‌تر شود. یعنی تجربه‌ای که آمریکا بر ایران تحمیل کرد، دقیقاً نتیجه معکوس داد.
بنابراین چه خواهد شد؟ به نظر من ممکن است ماه‌های سختی در انتظار ایران باشد. ممکن است حمله نظامی جدیدی رخ دهد. ممکن است تلاش کنند با محاصره دریایی، وضعیت اقتصادی داخل ایران را خراب کنند. ممکن است دنبال خرابکاری و تخریب اقتصادی در ایران باشند. همه اینها ممکن است. اما آیا می‌توانند ایران را نابود کنند؟ من به این نتیجه رسیده‌ام که نمی‌توانند.
بحث ترور آقای (حضرت آیت الله) خامنه‌ای موضوع کمی نبود. این اتفاق یک نیروی اجتماعی در ایران آزاد کرد. من خودم وقتی به اطرافم نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم نحوه ترور آقای (آیت الله) خامنه‌ای به بسیاری از آدم‌ها انرژی داد که دو برابر بجنگند. این یک نوع تجدید قرارداد اجتماعی بود و مجموع اینها به نظر من ایران را در عبور از این مسیر توانمندتر کرد.
اما چیزی که می‌دانیم این است که ایران خواه‌ناخواه قدرت اول منطقه است. عده‌ای هم می‌گویند ایران به‌ویژه به‌دلیل تسلط بر تنگه هرمز می‌تواند قدرت چهارم جهان شود. هم‌زمان شما جامعه‌ای دارید که همچنان جوان، به‌شدت تحصیل‌کرده و مانند فنری است که در این سال‌ها فشرده شده، اما به‌دلیل تحریم نتوانسته باز شود. من مطمئنم اگر از این یک یا دو سال سخت عبور کند، این فنر باز خواهد شد و ایران یک جهش باورنکردنی خواهد داشت.
سخن آخر؛
علیزاده: ببینید، ایرانیان مقیم انگلیس گروه‌های بسیار متنوعی هستند و بخش عمده آنها ضد جنگ و ضد بمباران‌اند و فهمیده‌اند که تحریم با مردم ایران چه می‌کند. اما تصویری که در فضای رسانه‌ای ساخته می‌شود، این است که گویا اغلب آنها خواهان بمباران ایران هستند. علتش این است که گروه‌هایی که پشت برخی تجمعات سلطنت‌طلبانه و جریان‌های خواهان بمباران ایران قرار دارند، از حمایت شبکه‌های مشخصی برخوردارند. من این را از روی حدس نمی‌گویم. چندین کار روزنامه‌نگاری تحقیقی انجام شد که نشان داد حامیان مالی برخی تجمعات سلطنت‌طلبان در لندن، از جمله مقابل ساختمان شماره ۱۰ داونینگ‌استریت، در نهایت به شبکه‌های نزدیک به اسرائیل می‌رسند و پول اسرائیلی در میان بوده است.
این گروه‌ها در لندن، آلمان، فرانسه و آمریکا خشونت زیادی به خرج دادند. در انگلیس، به فردی مقابل ساختمان نخست‌وزیری حمله کردند و او را با چاقو زدند. این واقعاً باورکردنی نبود. یک روز قبل از آن، در منطقه گولدرزگرین، فردی که مشکل سلامت روان داشت به سه نفر حمله کرد که دو نفر آنها یهودی و یک نفر مسلمان بودند. کل جامعه انگلیس آمد و یهودستیزی را محکوم کرد و ۲۵ میلیون پوند به آن اختصاص داده شد. اما روز بعد، وقتی به یک ایرانی بی‌پناه مقابل ساختمان نخست‌وزیری حمله شد، حتی یکی از رسانه‌های انگلیسی هم درباره آن ننوشت.
نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که به نظر من دولت جمهوری اسلامی باید رفت‌وآمد ایرانیانی را که اکثریت آنها همدل با ایران هستند، تسهیل کند. یک نوع عدم قطعیت وجود دارد که کار را بسیار سخت می‌کند. من می‌دانم بسیاری از افراد عادی می‌گویند دوست داریم به ایران برگردیم، اما در سه، چهار سال اخیر می‌ترسیم برگردیم. این ترس باید برداشته شود و حاکمیت باید تضمین بدهد که بیایید، اینجا کشور شماست و مشکلی ندارید.
در دوره آقای رئیسی سامانه‌ای ایجاد شد و خیلی‌ها رفتند و نام خود را ثبت کردند، اما در نهایت بعد از سه سال هیچ پاسخی دریافت نکردند. این قابل قبول نیست. آن ۶ میلیون ایرانی باید بتوانند راحت رفت‌وآمد کنند؛ کسانی که کاری نکرده‌اند. اگر این مسیر تسهیل شود، وقتی فرد به ایران برگردد، دیگر حرف‌های ایران‌اینترنشنال را باور نمی‌کند. بهترین راه مقابله با این پروپاگاندا این است که این ۶ میلیون ایرانی از تهدید به فرصت تبدیل شوند؛ کاری که دولت چین انجام داد. جمهوری خلق چین نزدیک به ۷۰ میلیون چینی خارج از مرزهای خود داشت که زمانی تهدید تلقی می‌شدند، اما امروز برعکس شده است. آنها به چین برمی‌گردند، فناوری، دانش و توان خود را با خود می‌آورند و دلشان با کشور مادری است.
نکته دوم این است که حاکمیت در ایران قدرت زیادی دارد تا از ایرانیانی که در اینجا ایستاده‌اند و محکم از کشورشان دفاع می‌کنند، حمایت کند. چندی پیش در آلمان، عده‌ای از جوانان ایرانی که عکس آقای (آیت الله) خامنه‌ای و پرچم ایران را در دست داشتند، مورد حمله قرار گرفتند. داکسینگ اتفاق افتاد، یعنی اطلاعات خصوصی آنها در فضای مجازی منتشر شد؛ کاری که طبق قوانین آلمان و کشورهای اروپایی غیرقانونی است. آنها با تهدیدهای فراوان فیزیکی و جنسی روبه‌رو شدند.
ممکن است گفته شود دست سفارت‌ها بسته است و امکان اقدام حقوقی ندارند، اما رسانه‌های داخل ایران باید از این شهروندان دفاع کنند و کنار آنها بایستند. قوه قضاییه هم باید کنار آنها بایستد. ما دیدیم همین بحث درباره ضبط اموال آن دسته از ایرانی‌نماهایی که خواهان بمباران کشورشان شدند، چه قدرتی داشت.
کسانی که داکسینگ می‌کنند و اطلاعات خصوصی افراد را منتشر می‌کنند، بسیاری‌شان راحت به ایران رفت‌وآمد دارند. ما با وضعیتی روبه‌رو هستیم که مثلاً عمه ۸۰ ساله من که نزدیک ۵۵ سال پیش به انگلیس آمده، اکنون به‌دلیل فضایی که بی‌بی‌سی و ایران‌اینترنشنال ساخته‌اند، می‌ترسد به ایران برگردد و می‌گوید ممکن است مرا بگیرند. بی‌بی‌سی انگلیسی اخیرا هم یک مجموعه سه قسمتی درباره نازنین زاغری داشت و با این نوع روایت‌سازی، ایرانیان مقیم انگلیس را وحشت‌زده می‌کند. این ترس باید برای ایرانیانی که کاری نکرده‌اند، برداشته شود.
اما درباره آن ایرانی‌هایی که اینجا خشونت می‌کنند و بعد راحت به ایران برمی‌گردند، باید هشدار قانونی جدی وجود داشته باشد. قوه قضاییه ایران باید اعلام کند که با کسانی که علیه امنیت و جان ایرانیان فعالیت می‌کنند، برخورد خواهد کرد.
حاکمیت ایران قدرت زیادی دارد. همین الان ایران در موضوع تنگه هرمز قدرتی دارد که می‌تواند آن را به حمایت از ایرانیان وطن‌دوست در اروپا ترجمه کند. آیا من حق دارم در اینجا سخنان یهودستیزانه بگویم یا فحاشی کنم؟ خیر، چون ممکن نیست و با من برخورد می‌شود. پس چطور این اتفاق درباره ایرانیان رخ می‌دهد؟ چون پلیس فرانسه، آلمان و انگلیس عملاً چشم خود را می‌بندند.
این قدرتی که ایران به دست آورده، به‌ویژه اکنون در موضوع تنگه هرمز، باید استفاده و ترجمه شود. باید اجازه داده شود ایرانیان حامی قدرت ایران، ایرانیان ملی‌گرا، وطن‌دوست و میهن‌دوست در این کشورها بتوانند زندگی، تظاهرات و فعالیت کنند. آن‌وقت خواهید دید که جمعیت «نه به جنگ» در این کشورها صدها هزار ایرانی خواهد بود، نه فقط چند هزار نفر.
فرمول ساده است. صهیونیست‌ها با چاقوکشی، فحاشی‌های جنسی و ایجاد رعب و وحشت کاری کرده‌اند که خیلی‌ها نخواهند به خیابان بیایند. خیابان‌ها را قرق کرده‌اند و دوربین‌هایشان هم همان‌ها را نشان می‌دهد، تا مردم داخل ایران تصور کنند اینها بسیار زیادند. در حالی که آنها اقلیت بسیار کوچکی هستند، اما باید خیابان‌ها امن شود و حاکمیت ایران، قوه قضاییه ایران و دولت جمهوری اسلامی این قدرت را دارند که از دولت‌های اروپایی مطالبه کنند.
شما دیدید که مکرون در اوایل جنگ برای ایران خط‌ونشان می‌کشید، اما بلافاصله بعد از بحث تنگه هرمز گفت نه، ما نمی‌توانیم با ایران با زبان زور حرف بزنیم و باید با آن گفت‌وگو کرد. این قدرتی که ایران به دست آورده، باید ترجمه شود. من مطمئنم ایرانیان فراوانی در اینجا هستند که اگر این فضا امن شود، خودشان را نشان خواهند داد.