به گزارش ایرنا، نشست ادبی منظومه با حضور سعید بیابانکی پیرامون بازخوانی کتاب «نامههای کوفی» در بخش کافه علم باغ کتاب تهران برگزار شد. در ابتدای جلسه امیرعلی سلیمانی شاعر و میزبان نشست غزل اول کتاب «نامههای کوفی» اثر سعید بیابانکی را برای حاضران قرائت کرد.
سلیمانی در ادامه پیرامون معرفی بیشتر کتاب گفت: این اثر سال ۱۳۹۳ منتشر شده است و به خاطر دارم زمانی که کتاب چاپ شد نسبت به سایر آثار آیینی اثری متمایز بود، این کتاب به نوعی نگاه تازهای به شعر آیینی را ارائه میدهد. نکته قابل توجه در این اثر این است که فصل «نامههای کوفی» شعرهای آزاد شاعر است که پیشتر ما سعید بیابانکی را به شعرهای موزون میشناختیم و بهطور کلی جهان تازهای را ارائه داده است.
سپس سعید بیابانکی گفت: بیش از ۱۰ سال از انتشار «نامههای کوفی» میگذرد و در زمان انتشار استقبال زیادی از کتاب شد. آن زمان پیش از سرودن فصل سوم فصلهای قبلتر را در فضای مجازی منتشر میکردم و مورد توجه قرار میگرفت. همچنین پس از انتشار واکنشهای مثبت و منفی از افراد صاحبنظر و مردم گرفتم که برایم جالب بود.
بیابانکی در ادامه گفت: فضایی که در اشعار آیینی حاکم است غالبا مرثیه است و شاهکار مرثیه عاشورایی ۱۲ بند معروف محتشم کاشانی است که در زمان شاه طهماسب سروده شده است. دیوان محتشم کاشانی را بارها مطالعه کردم و دوازده بند معروف آن خودش به تنهایی یک مرثیه قدرتمند است. بعد از دوره محتشم همچنین مثنوی گنجینه الاسرار مولانا عمان سامانی در دوره قاجار هم یک ابر شعر است و یک فضای متفاوت و شاهکار است. بعد از این دو اثر هرگز اثری به استحکام این دو کتاب ندیدم.
در ادامه بیابانکی بخشهایی از گنجینه الاسرار را پیرامون واقعه عاشورا برای حاضران قرائت کرد و گفت: تصاویر بسیار زیبایی با استفاده از کلمات در این اثر خلق شده است در رابطه با گفتوگوهایی بین حضرت زینب (س) و حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و این شاهکار است. همچنین با آمدن شعر نو هم کارهای متفاوتی خلق شده است از جمله اثر «خط خون» علی موسوی گرمارودی که اثری متفاوت و غنی است.
وی همچنین به کتاب گنجشک و جبرئیل اثر حسن حسینی اشاره کرد و گفت: عنوان این کتاب برایم مبهم بود تا جلسهای که شاعر را ملاقات کردم و در جلسه مطرح کرد که در کودکی نام جبرئیل برای من تداعیکننده یک پرنده بزرگ بود و خودم را در برابر آن یک پرنده کوچک مانند گنجشک میدیدم و همین حس را در نسبت خودم با عاشورا داشتم و عنوان کتاب را از این حس خود برداشت کردم.
شخصیت کسی یا چیزی است که دارای اندیشه باشد
دوازدهمین جلسه کارگاه داستاننویسی خاتم(ص) با تدریس علی ارسنجانی، در همکاری دفتر نشر فرهنگ اسلامی و خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این نشست که ساختاری متفاوت با جلسات پیشین داشت، داستان «شاخه نورانی انجیر» نوشته ارسنجانی بهعنوان الگویی برای نویسندگان نوقلم جشنواره خاتم، خوانده شد و نویسنده ضمن پاسخ به پرسشهای حاضران، به تبیین دیدگاههای خود در حوزه شخصیتپردازی، کنشگری شخصیتها و زبان در داستان پرداخت.
ارسنجانی بحث خود را با ارائه تعریفی بنیادین از شخصیت آغاز کرد: شخصیت کسی یا چیزی است که دارای اندیشه باشد و میان دو راهحل، حق انتخاب داشته باشد. این شخصیت میتواند یک انسان، یک شعر، یک شی، یک جانور یا حتی یک درخت باشد؛ به شرط آنکه صاحب اندیشه باشد و بتواند انتخاب کند. اینکه شخصیت اصلی داستان کیست، همیشه روشن نیست و الزامی هم وجود ندارد که یک شخصیت محوری در داستان حاضر باشد؛ گاهی دو شخصیت همتراز با یکدیگر، داستان را پیش میبرند.
مدرس کارگاه داستاننویسی خاتم در ادامه به نقد یکی از رایجترین آموزههای کارگاههای داستاننویسی پرداخت و در این باره گفت: من به تحول شخصیت اصلاً اعتقاد ندارم. خیلیها میپرسند تحول شخصیت فلان داستان کجاست؛ مگر شخصیت حتما باید تحول داشته باشد؟ این چیزی است که در بعضی کلاسهای آموزشی به کلیشه تبدیل شده است. داستان مجموعهای از کنشهاست و یکی از علتهایی که بسیاری از داستانها کلیشهای میشوند و در انتها افت پیدا میکنند، همین اصرار بر تحول شخصیت است.
ارسنجانی با ذکر نمونههای عینی از ادبیات جهان، این دیدگاه را مستدل کرد: در داستانهای موفق دنیا کدام شخصیت تحول پیدا کرده است؟ «پاییز پدرسالار» یکی از بهترین رمانهای مارکز است که اصلا تحول شخصیتی در آن نیست؛ از اول تا آخر، شخصیتها کنشهایشان را انجام میدهند. تولستوی در «نوکر و اربابش» سکانس پایانی را با یک کنش به پایان میبرد، نه تحول شخصیت. خود ژان والژان در «بینوایان» آدمی نیست که بگوییم از مسیر دزدی کامل برگشته و راهب و مؤمن شده است؛ او تحت تأثیر کنش آن کشیش قرار میگیرد و میگوید «من ژان والژانم» و خودش را معرفی میکند. این یک کنش است، نه تحول شخصیت.
کارگاه داستاننویسی خاتم(ص) بخشی از مجموعه برنامههای جشنواره خاتم است که با هدف ترویج فرهنگ و سیره نبوی از رهگذر خلق آثار داستانی اصیل برگزار میشود.
کتاب «درخت بیبرادر» در گونه ادبیات تربیتی قرار میگیرد
جلسه نقد و بررسی کتاب «درخت بیبرادر» با حضور فاطمه سلیمانی ازندریانی نویسنده اثر، مرضیه نفری کارشناس و محمدعلی حامد رضوی منتقد عصر شنبه ۳۰ خرداد در باغ کتاب تهران برگزار شد.
فاطمه سلیمانی ازندریانی نویسنده کتاب در ابتدای جلسه پیرامون روند شکلگیری داستان «درخت بیبرادر» گفت: بعد از تماس ناشر ابتدا نوشتن کتاب را قبول نکردم اما بعد تصمیم گرفتم که سراغ نوشتن کتاب بروم، برای خلق داستان سراغ ایده که داستان دو نوجوان است رفتم و به سوژه به این شکل پرداختم که داستان یک عمو و برادرزاده همسن و سال را مطرح میکند که در دهه ۶۰ زندگی میکنند و برای رفتن به جبهه ماجراهایی برایشان ایجاد میشود.
وی ادامه داد: تلاش کردم خانواده پرجمعیت دهه ۶۰ با ساختاری صمیمی را به تصویر بکشم و برای تصویر کردن یک خانواده متمول خانوادهای ساکن قلهک انتخاب کردم.
در بخش دیگری از برنامه مرضیه نفری کارشناس جلسه گفت: داستان «درخت بیبرادر» خیلی روان روایت شده است و بافت صمیمی خانوادگی را میتوان در گفتوگوهای بین شخصیتهای داستان حس کرد.
محمدعلی حامد رضوی منتقد جلسه در بخش دیگری از برنامه گفت: امروز جامعهای را تصویر میکنند که اهل مطالعه نیست اما بررسی ناشران پرفروش نمایشگاه مجازی کتاب تهران نشان میدهد که علیرغم شرایط خاصی که امسال برقرار شد و در حالیکه تقریباً هیچ عنصر شتابدهندهای هم وجود نداشت چه کسانی اهل مطالعه هستند و چه جامعهای مخاطب کتاب است. برخی کتابها را به نوجوانان عرضه کردیم و از طرح جلد تا محتوا نکاتی را ارائه کردند که راهگشا بود.
همچنین رضوی بخشهای از داستان را روایت کرد و گفت: موتور محرک داستان در خط اصلی روایت شخصیت اول است که آیا میتواند به جبهه برود و شخصیت دیگر داستان میتواند شرایطی که خانواده درخواست کردهاند را به دست بیاورد تا اجازه اعزام به جبهه را بگیرد یا نه، همچنین خرده روایتهایی در طول داستان در فصلهای مختلف داستان مطرح میشود که اثر را به اثری جذاب تبدیل کرده است. این کتاب در گونه ادبیات تربیتی قرار میگیرد و زیر گونه آن را میتوان دفاع مقدس تعریف کرد.