11:09 - 1405/04/06
کد خبر: 86191069
ضمانت توافق فقط در متن نیست، در قدرت و شبکه روابط بین‌المللی کشور است

تهران-ایرنا- سفیر و نماینده پیشین ایران در سازمان ملل در پاسخ به پرسش ایرنا مبنی بر وجود نگرانی درباره ضمانت یادداشت تفاهم اسلام‌آباد و یا توافق محتمل نهایی میان ایران و آمریکا گفت: «ما باید از فرصت‌های موجود، حداکثر استفاده را ببریم و روابط خود را با کشورهای همسایه، اعضای دائم شورای امنیت بخصوص چین و روسیه به‌شدت تقویت کنیم. در واقع، باید شرایطی ایجاد کنیم که هزینه عهدشکنی برای طرف مقابل بالا برود؛ به‌گونه‌ای که ایران از حمایت گسترده‌تری در منطقه و جهان برخوردار باشد.»

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، روسای جمهور ایالات متحده و ایران سرانجام پس از فراز و فرودهای بسیار در میدان مذاکره یادداشت تفاهم اسلام آباد را به عنوان یک نقشه راه برای خاتمه دادن به جنگ و قرار گرفتن در مسیر مذاکره فشرده با هدف رسیدن به توافق نهایی امضا کردند. هیئت مذاکره کننده ایران به ریاست محمدباقر قالیباف با حضور وزیر خارجه و رئیس بانک مرکزی ایران اخیرا یک دور مذاکره مستقیم با ایالات متحده را در قالب یک نشست چهار جانبه در سوئیس پیش برده است.
درباره این تحولات منطقه‌ای و بین المللی پس از جنگ اخیر و شکل‌گیری آنچه دیپلمات‌ها از آن با عنوان «دیپلماسی پساجنگ» یاد می‌کنند، گفت‌وگویی تفصیلی با غلامعلی خوش‌رو، دیپلمات بازنشسته و نماینده پیشین ایران در سازمان ملل، انجام دادیم. خوش‌رو در این گفت‌وگو با بازخوانی روند منتهی به جنگ و ارزیابی نتایج آن، تلاش می‌کند تصویری از تغییر موازنه‌ها و فرصت‌های پیش‌روی سیاست خارجی ایران ارائه دهد.
ترامپ در تله محاسبات غلط نتانیاهو گرفتار شد/ دونالد ترامپ می‌خواست خود را قهرمان انتقام از انقلاب اسلامی معرفی کند
یکی از لازمه های بحث ها و تحلیل ها در دوره صلح پس از جنگ، آسیب شناسی روندی است که منتهی به جنگ شد با هدف پرهیز از تکرار آن اشتباه‌ها. برهمین اساس، سوال نخست من این است که چقدر معتقد هستید که محاسبه های اشتباه ایران در شکل گیری دو جنگ تحمیلی در سال گذشته تاثیرگذار بود؟ آیا کمیت و کیفیت مذاکرات، آمریکا را به سمت انتخاب گزینه نظامی برد یا این جنگ، انتخاب ترامپ بود و فقط با نشاندن نمایندگانش پشت میز مذاکره، برای رسیدن زمان حمله وقت خرید؟
ما نمی‌توانیم این جنگ را صرفاً در یک بازه زمانی یک‌ساله بررسی کنیم. ما در برجام با اعضای دائم شورای امنیت به تفاهم رسیدیم و این تفاهم را نیز از طریق شورای امنیت تثبیت کردیم و بر اساس آن عمل می‌کردیم. اما در آمریکا رئیس‌جمهوری روی کار آمد که علیه کشور خودش و علیه جامعه جهانی عمل کرد؛ منظورم ترامپ است. اتفاقاً وقتی برخی از «جامعه جهانی» صحبت می‌کنند، گویی منظورشان ترامپ است، در حالی که واقعیت این است که ترامپ در برابر جامعه جهانی قرار گرفت. او نه‌تنها از برجام خارج شد، بلکه عملاً اعلام کرد هر کشوری که قطعنامه شورای امنیت را اجرا کند، تحریم خواهد شد. آن قطعنامه کشورها را تشویق می‌کرد با ایران همکاری، سرمایه‌گذاری و تجارت کنند، اما ترامپ گفت هر کشوری با ایران کار کند، مشمول تحریم‌های آمریکا خواهد شد.
یعنی برای نخستین بار در تاریخ سازمان ملل، آمریکا کشورهایی را که قطعنامه‌های شورای امنیت را اجرا می‌کردند، به دلیل اجرای همان قطعنامه‌ها تنبیه کرد. ما با چنین رئیس‌جمهوری روبه‌رو شدیم و این وضعیت چند سال ادامه پیدا کرد.
شاید در دوره بایدن فرصت داشتیم که این مسیر را اصلاح کنیم. چند بار هم تا آستانه تفاهم پیش رفتیم، اما شرایط دیگری پیش آمد؛ شرایطی که خارج از اراده ما بود و در نتیجه احیای برجام به تأخیر افتاد. شاید اگر آن زمان توافق حاصل می‌شد، اساساً به این جنگ هم نمی‌رسیدیم.
اما از همان ابتدا، یعنی حدود دو سال پیش، روشن بود که ترکیب ترامپ و نتانیاهو ترکیب خطرناکی است. اروپایی‌ها هم که از شرایط اوکراین دل خوشی از ما نداشتند، به‌تدریج به همان سمت گرایش پیدا کردند. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز، با وجود اینکه آمریکا برجام را عملاً نابود کرده بود و ایران همچنان تحت تحریم قرار داشت، انتظار داشت همه نوع همکاری از سوی ایران ادامه پیدا کند.
اگر به تاریخ روابط ایران و آمریکا نگاه کنیم، دست‌کم آن‌طور که من متوجه شده‌ام و از گفت‌وگو با اندیشکده‌های آمریکایی برداشت کرده‌ام، آمریکا در چند مقطع دیگر نیز قصد حمله به ایران را داشته است، اما هر بار به دلایل مختلف این حمله انجام نشده است.
شاید مهم‌ترین دلیل، مخالفت رؤسای جمهور وقت بود
گاهی اوقات رؤسای جمهور وقت هم تمایل به چنین اقدامی داشته‌اند، اما شرایط عینی، موقعیت منطقه‌ای، همسایگان و مجموعه شرایط اجازه چنین کاری را نداده است. اما این بار یک ساده‌سازی خطرناک صورت گرفت. ترامپ واقعاً در تله نتانیاهو افتاد. یا نتانیاهو تصویری بسیار ساده‌شده از ایران به او ارائه کرده بود، یا خود نتانیاهو و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل نیز چنین برداشتی داشتند که ایران به‌سرعت فرو خواهد پاشید. در عمل، ترامپ در تله این محاسبه غلط گرفتار شد و تصور می‌کرد با یک اقدام ساده به نتیجه خواهد رسید.
ما همیشه باید تلاش کنیم جنگی رخ ندهد. باید عواملی را که به جنگ منجر می‌شوند کنترل و مدیریت کنیم. در عین حال، باید آمادگی داشته باشیم که اگر جنگی تحمیل شد، از خود دفاع کنیم. اما هرچه بود، این جنگ یک جنگ تجاوزکارانه بود. به ایران تجاوز شد و هنگامی که آمریکا چنین اقدامی انجام می‌دهد، عملاً کسی در دنیا در برابر آن واکنش مؤثری نشان نمی‌دهد. در این جنگ تجاوزکارانه، کشوری که ادعای سلطه جهانی دارد و ادعاهای بزرگی مطرح می‌کند، در عمل با مردمی روبه‌رو شد که آماده دفاع از وطن خود بودند؛ با نظامیانی که جان بر کف بودند و با دیپلمات‌هایی که شبانه‌روز تلاش می‌کردند از گسترش بحران جلوگیری کنند.
ترکیب همه این عوامل، به‌علاوه ایمان دینی، غیرت ملی و هویت تمدنی ایرانیان، باعث شد آمریکا در این جنگ با آنچه انتظار داشت مواجه نشود. در واقع، همه پیش‌فرض‌های آن‌ها به اراده مستحکم ملت ایران برخورد کرد. بله، بسیاری از زیرساخت‌ها را هدف قرار دادند و سخنان سخیف زیادی نیز مطرح شد. کشتی‌هایی هدف قرار گرفتند که در مأموریت نظامی نبودند و زیرساخت‌هایی مورد حمله قرار گرفت که هیچ نقش نظامی نداشتند. این‌ها مصادیق روشن جنایت جنگی هستند. جنایت‌های جنگی متعددی نیز رخ داد و فرماندهان و شخصیت‌های برجسته‌ای را هدف قرار دادند.
اما هرچه جنگ جلوتر رفت، وحدت مردم بیشتر و مقاومت نیروهای نظامی گسترده‌تر شد. دلیلش روشن بود؛ ما از موجودیت خود دفاع می‌کردیم. ما برای بقا می‌جنگیدیم، در حالی که آن‌ها برای سلطه می‌جنگیدند. در نهایت نیز نتوانستند به آن سلطه‌ای که دنبال می‌کردند دست پیدا کنند.
من فکر می‌کنم دونالد ترامپ می‌خواست خود را قهرمان انتقام از انقلاب اسلامی معرفی کند، اما واقعیت میدان چیز دیگری بود. حتی اگر به گفته خودش مدت بیشتری نیز به این روند ادامه می‌داد، نمی‌توانست حتی تنگه هرمز را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند. ایران توانست ظرفیت ژئوپلیتیکی خود را به یک اهرم ژئواکونومیک تبدیل کند و کل جهان را تحت تأثیر این معادله قرار دهد. بنابراین ما مانند یک شطرنج‌باز که از همه داشته‌های خود استفاده می‌کند، با عقلانیت پیش رفتیم، اما در عین حال شجاعانه ایستادگی کردیم و در نهایت شرایط به نقطه‌ای رسید که این تفاهم حاصل شد.



اهداف جنگ فراتر از پرونده هسته‌ای بود/ پیام جنگ اخیر برای واشنگتن: ایران قابل فروپاشی نیست
پس می توانم از سخنان شما اینطور نتیجه بگیریم که این کمیت و کیفیت مذاکرات نبود که آمریکا را به سمت انتخاب گزینه نظامی برد بلکه این جنگ، انتخاب ترامپ بود و فقط با نشاندن نمایندگانش پشت میز مذاکره، برای رسیدن زمان حمله وقت خرید؟
اینکه بگوییم مذاکره به جنگ منجر شده، حرف ناصوابی است. او از برجام خارج شده بود و بعد گفت بیاییم بنشینیم و صحبت کنیم تا ببینیم چگونه می‌توانیم مسئله را حل کنیم.
به نظر من، این جنگ حاصل تصمیمی فراتر از بحث هسته‌ای بود. همان‌طور که گفتم، نتانیاهو و ترامپ درصدد براندازی بودند؛ اساساً به دنبال دولت‌سازی جدید بودند، درصدد نابودی این کشور بودند و قصد تسخیر منابع انرژی، معدنی و همه ظرفیت‌های این کشور را داشتند. آنها نیامده بودند که صرفاً برنامه هسته‌ای را حل کنند یا رفتار ایران را به زعم خود اصلاح کنند. اهداف این جنگ چنین چیزهایی نبود. این اهداف از قبل نیز مطرح شده بود. البته اکنون می‌گویند چنین نبوده، اما ما می‌دانیم که این اهداف در جنگ وجود داشت و تصور می‌کردند به راحتی هم قابل تحقق است. آنچه این معادله را بر هم زد، وحدت مردم و حاکمیت، ایمان و وطن‌دوستی همه ایرانیان در داخل و خارج از کشور بود.
فکر می‌کنید نتیجه این دو جنگ، به‌ویژه جنگ تحمیلی اخیر، به گونه‌ای بوده که معادلات اصلی ایالات متحده را تغییر داده و آنها را به این نتیجه رسانده که تغییر نظام سیاسی در ایران به آن سهولتی که تصور می‌کردند، ممکن نیست؟
من فکر می‌کنم این جنگ به همه، اعم از دوست و دشمن و به کشورهای آسیایی، اروپایی و آمریکایی نشان داد که ایران کشوری نیست که با حمله آمریکا از هم فرو بپاشد. ما در جنگ عراق بیش از ۳۰۰ هزار نفر شهید دادیم. امروز تمام کوچه‌ها و خیابان‌ها به نام همین شهدای بزرگوار مزین است. فرزندان شهدا و خانواده‌های شهدا حضور دارند و همه آنان مایه افتخار هستند. این افتخار نیز به گونه‌ای است که ایرانیان هر روز حاضرند برای آن هزینه بدهند و به آن دست پیدا کنند.
ما به دنبال جنگ نیستیم، جنگ‌طلب نیستیم و ضد جنگ هستیم؛ اما اگر کسی با توهمی به ایران حمله کند، طبیعتاً همه از خود دفاع می‌کنند؛ چنان‌که همه نیز آماده دفاع هستند. به‌ویژه زمانی که هیچ‌یک از موازین بین‌المللی، اصول تمدنی و ملاحظات انسانی در جنگ رعایت نمی‌شود و تمام زیرساخت‌های ایران تهدید می‌شود، مردم، اعم از زن و مرد، پیر و جوان، روی پل‌ها و در کنار نیروگاه‌ها صف می‌بندند تا نشان دهند که این کشور به جان این مردم وابسته است. آنها جان خود را می‌دهند، اما کشورشان را حفظ می‌کنند. با چنین مردمی جنگیدن ثمری جز شکست ندارد.
در تحلیل‌های غربی‌ها و آمریکایی‌ها نیز آمده است که این جنگ یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات راهبردی آمریکا بود؛ زیرا به نظر من به هیچ‌یک از اهداف خود نرسید. همچنین در مذاکرات هسته‌ای نیز فکر نمی‌کنم چیزی بیش از آنچه پیش از جنگ مطرح شده بود و تقریباً در حال تبدیل شدن به تفاهم بود، به دست آورده باشند.






از دل تفاهم اخیر می‌توان نشانه‌هایی از تغییر نگاه آمریکا را دید/ ترامپ با تهدید و ترور آمد، اما نتوانست ایران را تسلیم کند

اگر بخواهم از همین نکته‌ای که شما مطرح کردید استفاده کنم؛ شما گفتید جنگ تحمیلی اخیر یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات راهبردی آمریکا بوده است. آیا می‌توان نتیجه گرفت که برداشت آمریکا از این جنگ ممکن است به تغییر قابل توجهی در راهبرد این کشور نسبت به ایران منجر شود؟ به عبارت دیگر، آیا ممکن است به این نتیجه رسیده باشند که دست‌کم در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، تغییر نظام سیاسی در ایران امکان‌پذیر نیست و در نتیجه شاهد شکل‌گیری نوع دیگری از رابطه میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران باشیم؟ آیا شما چنین برداشتی دارید؟
به نظر من از همین تفاهمی که اکنون شکل گرفته و همه مردم نیز آن را دیده‌اند، می‌توان چنین برداشتی داشت. اگر لازم باشد، می‌توانم استدلال‌های خودم را هم در این زمینه توضیح دهم. از دل این تفاهم می‌شود چنین نتیجه‌ای گرفت، اما در عین حال باید توجه داشت که آمریکا، یا دست‌کم دولت فعلی آمریکا، با یک مشکل جدی مواجه است و آن کمبود اعتماد است؛ یا بهتر است بگویم اساساً اعتماد چندانی نسبت به آن وجود ندارد. به همین دلیل همه با هوشیاری و احتیاط به این موضوع نگاه می‌کنند.
زمانی که برجام در شورای امنیت تصویب می‌شد، من سفیر ایران در سازمان ملل بودم و در آن جلسه حضور داشتم. مذاکرات برجام در تهران، ژنو و نقاط دیگر انجام شده بود و متن سخنرانی آن جلسه نیز از تهران برای من ارسال شده بود. با این حال، اجازه گرفتم و در پایان سخنرانی یک پاراگراف به آن اضافه کردم.
آن پاراگراف این بود که اگر ایران در طول تاریخ کشوری ماندگار، پایدار و ریشه‌دار باقی مانده، نه به خاطر دروغ، فریب و دغل‌کاری، بلکه به این دلیل است که هر زمان تعهدی داده، به آن پایبند بوده و هرگاه وعده‌ای داده، به وعده خود وفا کرده است. اگر طوفان‌های بزرگ تاریخی قصد داشته‌اند ریشه ایران را بخشکانند، در نهایت این ریشه ایران بوده که محکم‌تر شده و آن طوفان‌ها از میان رفته‌اند. در آن سخنرانی گفتم ایران با راستی و درستی به این جایگاه رسیده است. بنابراین از اعضای شورای امنیت، به‌ویژه اعضای دائم، می‌خواهم که آنان نیز به تعهداتی که امروز می‌پذیرند پایبند بمانند. همچنین تأکید کردم که اگر روزی کسی بخواهد از این توافق خارج شود، مطمئن باشید آن طرف ایران نخواهد بود؛ بلکه یکی از همین اعضای دائم شورای امنیت خواهد بود. با شناختی که آن زمان از نظام حکمرانی آمریکا داشتم و امروز هم دارم، احساس می‌کردم ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد و به همین دلیل تلاش کردم در برابر چشم جامعه جهانی، جایی که همه کشورهای جهان حضور داشتند، نسبت به آن هشدار بدهم.
بنابراین مسئله عهدشکنی و پیمان‌شکنی موضوع تازه‌ای نیست. حتی در یکی از سخنرانی‌هایم در نیویورک، زمانی که ترامپ تهدید می‌کرد از برجام خارج خواهد شد، به شعر حافظ استناد کردم. گفتم حافظ، که تجلی روح ایرانی است، می‌گوید: وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی/ وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند و توضیح دادم که ستمگری هنر نیست. رئیس‌جمهور آمریکا با فشار، تهدید، ترور و حمله به زیرساخت‌ها وارد میدان شد، اما نتوانست به دستاوردی برسد که ایران را به تسلیم وادار کند. چنین دستاوردی برای او حاصل نشد.
من امیدوارم جامعه آمریکا از آنچه رخ داد درس مهمی بگیرد و این واقعیت را درک کند که این ایران بود که مورد تجاوز قرار گرفت و این آمریکا بود که یک اقدام تجاوزکارانه، غیرقانونی و مغایر با اصول انسانی را علیه ایران به اجرا گذاشت.



تفاهم اسلام‌آباد شرط لازم برای توافق پایدار است، اما شرط کافی نیست/ اگر ناقوس جنگ خاموش شود، حیات سیاسی نتانیاهو هم به خطر می‌افتد
تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را فرصتی برای دیپلماسی می‌دانید یا صرفاً سازوکاری برای مدیریت بحران که نمی‌تواند به یک تغییر راهبردی یا تحول شگرف در روابط ایران و آمریکا منتهی شود؟
ما تحلیل می‌کنیم، غیب‌گویی نمی‌کنیم. برای رسیدن به یک توافق پایدار، چنین تفاهمی لازم است، اما اگر بگوییم این تفاهم به‌تنهایی کافی است و حتماً ما را به آن نقطه خواهد رساند، چنین برداشتی درست نیست. این تفاهم شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. سیاست در آمریکا هیچ‌گاه یکدست نبوده است؛ چه در حزب دموکرات و چه در حزب جمهوری‌خواه. حتی در درون ساختار حاکمیت آمریکا نیز جریان‌های مختلفی وجود دارند. امروز هم در حزب جمهوری‌خواه دست‌کم سه گرایش قابل تشخیص است.
یک گروه آشکارا جنگ‌طلب هستند و اگر دستشان باز باشد، حاضرند جهان را به آتش بکشند. آن‌ها معتقدند آمریکا مروج تمدن و انسانیت است و وظیفه دارد دیگران را از وضعیت به زعم خود «بی‌تمدنی» به تمدن برساند. همتای من در سازمان ملل، زمانی که در نیویورک حضور داشتم، خانم نیکی هیلی بود که همین نوع نگاه را نمایندگی می‌کرد.
گروه دیگری معتقدند باید بر مسائل داخلی آمریکا تمرکز کرد و به جای لشکرکشی و مداخله در نقاط مختلف جهان، به بازسازی قدرت و عظمت آمریکا در داخل پرداخت.
گروه سومی نیز وجود دارند که ترامپ و برخی از اطرافیان او را می‌توان در این دسته قرار داد. این افراد مواضع ثابتی ندارند و بسته به شرایط میان دو جریان دیگر در نوسان هستند. ترامپ زمانی که به ایران حمله کرد، عملاً به سمت جریان جنگ‌طلب متمایل شد. با این حال، همان جنگ‌طلبان امروز نیز معتقدند باید دامنه درگیری‌ها را گسترش داد و تنها به ایران محدود نشد.
بنابراین برای تحلیل رفتار آمریکا، باید ساختار قدرت و روند شکل‌گیری تصمیمات در این کشور را به‌درستی شناخت. من امیدوارم شرایطی که در این تفاهم‌نامه پیش‌بینی شده، محقق شود. اگر این اتفاق رخ دهد، به نظر من می‌توان برای یک دوره نسبتاً طولانی هم امنیت بیشتری داشت و هم فرصت‌های بیشتری برای توسعه فراهم کرد.



کارشکنی اسرائیل مهم‌ترین چالش پیش روی تفاهم اسلام‌آباد است
مهم‌ترین چالش پیش روی یادداشت تفاهم اسلام‌آباد را چه می‌دانید؟ همین حالا که با هم صحبت می‌کنیم، یکی از دلایلی که مذاکرات رسمی برای توافق جامع آغاز نشده، کارشکنی اسرائیل است. همچنین نقض آتش‌بس در لبنان صورت گرفته و ایران نیز آتش‌بس لبنان را بخشی از یادداشت تفاهم تلقی می‌کند. مهم‌ترین چالش‌های پیش روی این تفاهم را چه می‌دانید؟
مسئله تجاوزگری اسرائیل یک موضوع تاریخی است. در بیش از هفتاد سال گذشته تقریباً روزی نبوده که اسرائیل در نقطه‌ای از منطقه دست به اقدام نظامی نزده باشد. امروز هم این مسئله را در کرانه باختری، غزه، لبنان، سوریه و حتی در قبال ایران مشاهده می‌کنیم.
اما شخص نتانیاهو نیز ویژگی‌های خاص خود را دارد. او سیاستمداری است که حیات سیاسی‌اش به تداوم بحران و جنگ گره خورده است. به نظر من اگر روزی ناقوس جنگ در منطقه خاموش شود، حیات سیاسی نتانیاهو نیز با چالش جدی مواجه خواهد شد. بنابراین او علاوه بر انگیزه‌های سیاسی، انگیزه‌های شخصی نیز برای دامن زدن به تنش و بحران دارد.
من امیدوارم دست‌کم آن دسته از سیاستمداران آمریکایی که از بازگرداندن عظمت به آمریکا سخن می‌گویند، به این واقعیت توجه کنند که نتانیاهو نه‌تنها عظمت را به آمریکا بازنگردانده، بلکه هزینه‌های سنگینی از حیث اعتبار، مشروعیت و وجهه بین‌المللی بر این کشور تحمیل کرده است. امیدوارم بیش از این بازیچه سیاست‌های نتانیاهو نشوند.
معاون رئیس‌جمهور آمریکا اخیراً گفته بود بخش عمده تسلیحاتی که در این جنگ‌ها به کار گرفته می‌شود، توسط آمریکا تأمین شده است. اگر واقعاً در اجرای این تفاهم جدی باشند، طبیعتاً ابزارهای لازم برای مهار این روند را نیز در اختیار دارند.
آیا اراده سیاسی برای متوقف کردن نتانیاهو را در کاخ سفید می‌بینید؟
دست‌کم در یک هفته اخیر، چنین مواضعی را بارها در اظهارات مقامات آمریکایی شنیده‌ایم.
اما هنوز در عمل اتفاقی نیفتاده است.
درست است. نتانیاهو همچنان تلاش می‌کند روندها را بر هم بزند. اما اگر طرف‌های مؤثر واقعاً نسبت به خواسته‌های خود جدی باشند، من فکر می‌کنم این وضعیت قابل کنترل خواهد بود.
حمایت آمریکا از اسرائیل، حمایت راهبردی است، اما اختلافات میان آن‌ها عمدتاً تاکتیکی است
چقدر فکر می‌کنید بحث‌هایی که معمولاً در رسانه‌ها درباره شکاف راهبردی میان رژیم اسرائیل و ایالات متحده مطرح می‌شود به واقعیت نزدیک است؟ برخی معتقدند این وضعیت نوعی بازی نقش «پلیس خوب و بد» است، اما برخی دیگر می‌گویند به‌ویژه بعد از تحولات پس از اکتبر و تغییر افکار عمومی در آمریکا، این شکاف واقعی‌تر و جدی‌تر از گذشته شده است.
حمایت آمریکا از اسرائیل یک حمایت راهبردی است، اما اختلافات میان آن‌ها عمدتاً تاکتیکی است. در مقاطع مختلف ممکن است آمریکایی‌ها با برخی اقدامات اسرائیل موافق نباشند، اما در نهایت نخست‌وزیر فعلی اسرائیل تلاش می‌کند آمریکا را به سمتی بکشاند که ناچار به حمایت از او شود. باید این واقعیت را در تحلیل‌ها در نظر گرفت.
البته تفاوت میان جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در نحوه حمایت از اسرائیل وجود دارد. برای مثال، در موضوعاتی مانند شهرک‌سازی در اراضی اشغالی، دموکرات‌ها معمولاً مخالفت‌هایی داشته‌اند، اما اسرائیل در مقاطع مختلف، از جمله در دوره اوباما، این سیاست‌ها را ادامه داده است.
حتی در زمان تصویب برجام نیز دیدیم که نتانیاهو به کنگره آمریکا رفت—با دعوت جمهوری‌خواهان—و در آنجا به‌طور علنی علیه اوباما و علیه توافق هسته‌ای و ایران سخنرانی کرد. بنابراین این اختلافات جدید نیست.
به همین دلیل است که من همیشه تأکید کرده‌ام ترکیب نتانیاهو و ترامپ ترکیبی خطرناک است؛ مانند دو سیم لخت که با تماس، جرقه‌ای آتش‌زا ایجاد می‌کنند. این ترکیب می‌تواند به بحران‌های جدی منجر شود. در عین حال، به نظر من آنچه در قبال ایران رخ داد، نوعی سرشکستگی و شکست برای آمریکا ایجاد کرد و همین مسئله ممکن است آن‌ها را به سمت مهار اسرائیل برای جلوگیری از برهم خوردن این تفاهم سوق دهد.
یادداشت تفاهم اسلام آباد می‌تواند ما را به سمت توسعه پایدار ببرد، اگر از فرصت‌های آن درست استفاده شود
شما از دیپلمات‌هایی هستید که از دوره اصلاحات تا امروز در جریان مذاکرات هسته‌ای حضور داشته‌اید. یکی از بحث‌های مهم این روزها موضوع «ضمانت توافق» است. با توجه به تجربه خروج آمریکا از برجام و عدم پایبندی برخی طرف‌های دیگر، امروز این سؤال مطرح است که چه ضمانتی وجود دارد توافق جدید هم به سرنوشت برجام دچار نشود؟ این ضمانت باید در متن توافق باشد یا در حاشیه‌ها و سازوکارهای مکمل شکل بگیرد؟
ما باید از فرصت‌های موجود حداکثر استفاده را ببریم. لازم است روابط خود را با کشورهای همسایه به‌شدت تقویت کنیم، همچنین روابط با سایر اعضای دائم شورای امنیت را گسترش دهیم. باید مشکلاتمان را با اروپا کاهش دهیم و همکاری با چین و روسیه را توسعه دهیم. در کنار همه این‌ها، آمادگی نظامی و انسجام مردمی نیز باید حفظ شود. در واقع، باید شرایطی ایجاد کنیم که هزینه عهدشکنی برای طرف مقابل بالا برود؛ به‌گونه‌ای که ایران از حمایت گسترده‌تری در منطقه و جهان برخوردار باشد. تفاوت زیادی دارد که همسایگان ما در کنار ما باشند یا در کنار طرف مقابل برای فشار علیه ایران عمل کنند.
ما باید از همه ابزارهای دیپلماتیک، نظامی و ارتباطی خود استفاده کنیم تا جایگاه کشور را تثبیت کنیم. در ۴۷ سال گذشته همواره علیه ایران تبلیغ شده و حتی در دو سال اخیر نیز گفته می‌شد ایران ضعیف شده و نظام در آستانه فروپاشی است، اما واقعیت میدانی خلاف این را نشان داد.
امروز نگاه به ایران در جهان تغییر کرده است؛ حتی در میان برخی سناتورهای آمریکایی نیز این تغییر رویکرد قابل مشاهده است. آن فضای سنگین و تصویر منفی‌ای که طی سال‌ها ساخته شده بود، تا حد زیادی فرو ریخته و جای خود را به درک جدیدی از انسجام، توانمندی و وطن‌دوستی ایرانیان داده است. ما تجربه جنگ ایران و عراق را پشت سر گذاشته‌ایم؛ در سال‌های پایانی جنگ، روزانه ده‌ها موشک به تهران شلیک می‌شد، اما کشور ایستاد، رشد کرد و با تکیه بر توان داخلی مسیر پیشرفت را ادامه داد.
ما هم اهل صلح هستیم و هم آمادگی دفاع داریم. اجازه نمی‌دهیم کسی بخواهد کشور را به عقب برگرداند. هر حمله‌ای که به این سرزمین شده، در عمل به تقویت انسجام ملی منجر شده است؛ چراکه مردم، فارغ از سلایق مختلف، در کنار هم ایستاده‌اند.
امیدوارم این انسجام به‌عنوان یک سرمایه اجتماعی مورد توجه قرار گیرد و از آن برای تقویت مشارکت و توسعه استفاده شود. در نهایت، این تفاهم‌ها می‌تواند در صورت استفاده درست از فرصت‌ها، کشور را به سمت توسعه پایدار سوق دهد. همچنین انسجام اجتماعی نیز می‌تواند زمینه‌ساز حضور مؤثرتر ایران در عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی باشد.



ناترازی در شناخت ما نسبت به چین در همه حوزه‌ها وجود دارد/ تداوم تحریم های اولیه آمریکا یعنی خودتحریمی آمریکا
از مطالعات میدانی و بررسی‌های شما درباره چین استفاده کنم. یک نگاه رایج وجود دارد—و در برخی تحلیل‌ها هم دیده می‌شود—این است که چین از بهبود روابط ایران و ایالات متحده چندان خشنود نیست. چقدر این نگاه را درست می‌دانید؟
این موضوع نسبی است؛ تا حدی درست است و تا حدی هم نادرست. آنچه برای چین مطلوب است این است که ایران بتواند با چین در حوزه‌های توسعه، فناوری، دانش‌بنیان‌ها، انرژی و زیرساخت‌ها همکاری کند و در عین حال از فشار تحریم‌های آمریکا در امان باشد. این وضعیت می‌تواند در چارچوب همین تفاهم نیز محقق شود، اگر به‌طور کامل اجرایی شود.
این تفاهم ۱۴ بند دارد که برخی از آن‌ها در حال اجراست، اما عملاً دو بند اصلی در مرکز بحث قرار دارد و سایر موارد بیشتر جنبه اجرایی و تشریفاتی دارند: یکی موضوع رفع تحریم‌ها و دیگری تعهدات مرتبط با حوزه هسته‌ای.
این دو موضوع به نوعی به هم گره خورده‌اند. تعهد آمریکا در زمینه رفع تحریم‌ها تعهد بزرگی است؛ به‌ویژه اینکه باید تحریم‌های اولیه و ثانویه را خاتمه دهد. این یعنی باید یک تغییر اساسی در نگاه آمریکا به ایران رخ دهد؛ چیزی شبیه یک «پارادایم شیفت»، زیرا این تحریم‌ها طی ۴۷ سال گذشته دائماً افزایش یافته‌اند و بخشی از آن‌ها نیز توسط کنگره تصویب شده است. اینکه آیا ترامپ می‌تواند این تعهدی را که امضا کرده عملی کند یا نه، باید امیدوار بود که این کار را انجام دهد و به آن پایبند باشد.
بسیاری از تحریم‌هایی که در ۱۰، ۲۰، ۳۰ و حتی ۴۰ سال گذشته علیه ایران وضع شده‌اند، بر این فرض بنا شده بودند که هیچ کشوری در جهان نه به فناوری آمریکا دسترسی دارد و نه به نظام مالی آن برای سرمایه‌گذاری و همکاری مشترک. اما امروز جهان تغییر کرده است. چین اکنون تنها کشوری است که سالانه بیش از هزار میلیارد دلار مازاد تجاری دارد و در بسیاری از حوزه‌های فناوری پیشرفته، نه‌تنها پیشرو، بلکه در برخی زمینه‌ها بی‌رقیب است.
در چنین شرایطی، اگر تحریم‌های اولیه برداشته شود، در عمل این آمریکا است که خود را از همکاری‌های اقتصادی و فناورانه با جهان محروم کرده است، زیرا دیگر تنها بازیگر فناوری و سرمایه‌گذاری در جهان نیست. بنابراین به نظر من، چین اصولاً موافق کاهش یا رفع تحریم‌هاست، به‌ویژه با توجه به اینکه در ماه‌های اخیر بسیاری از شرکت‌ها، پالایشگاه‌ها و کشتی‌های چینی به‌طور مستمر تحت تحریم قرار گرفته‌اند. در همین چند روز اخیر، وضعیت بدون تحریم برای برخی تعاملات محدود تا حدی بهتر شده است.
با این حال، به دلیل شناخت محدود از چین در فضای عمومی و حتی در برخی سطوح تصمیم‌گیری، نوعی گرایش ذهنی به آمریکا همچنان وجود دارد. من در جلسه‌ای با یکی از دانشگاه‌های صنعتی کشور از آن‌ها پرسیدم که سطح تعاملات فناورانه شما با چین چگونه است؛ پاسخ این بود که بسیار محدود است. این در حالی است که در چین، پژوهشکده‌ها و دانشکده‌های فنی بسیار پیشرفته‌ای وجود دارد که آماده همکاری مشترک با ایران هستند.
این سؤال جدی مطرح است که چرا نباید مثلاً ۲۰ استاد از یک دانشگاه صنعتی مهم در ایران با ۲۰ استاد از دانشگاه‌های مشابه در چین تبادل علمی داشته باشند؟ در حالی که اغلب اساتید این دانشگاه‌ها یا در آمریکا تحصیل کرده‌اند یا تجربه علمی خود را از آنجا گرفته‌اند، این ناترازی در شناخت و تعامل علمی با چین در بسیاری از حوزه‌ها دیده می‌شود و لازم است اصلاح شود.





جایگاه ایران پس از جنگ ارتقا یافته است؛ نگاه چین نیز تغییر کرده است/ ایران از نگاه چین وارد مرحله جدیدی از بازتعریف جایگاه شده است
خیلی از کارشناسان، و حتی فراتر از آن برخی مقامات از جمله وزیر امور خارجه در گفتگوهای اخیر، اشاره کرده‌اند که نگاه بسیاری از کشورها به ایران پس از جنگ تغییر کرده است. شما این تغییر نگاه را در چین چطور احساس می‌کنید؟ نگاه چین به ایران و جمهوری اسلامی بعد از جنگ چه تفاوتی با قبل از آن دارد؟
من با دیپلمات‌های چینی کمتر گفت‌وگو می‌کنم، اما با فعالان اقتصادی و تجاری مرتب در تماس هستم. در هفت تا هشت ماه گذشته نیز در چین حضور داشتم. آن‌ها پیش از این نگران بودند و معتقد بودند که جنگ حتماً رخ خواهد داد؛ جنگی که هدف آن نه صرفاً یک درگیری محدود، بلکه تضعیف یا حتی نابودی نظام جمهوری اسلامی و دستیابی به اهدافی مانند خارج کردن بخشی از مواد هسته‌ای است.
محاسبات آن‌ها بیشتر مبتنی بر ارزیابی‌های عینی و مادی بود؛ اینکه آمریکا از نظر تجهیزات نظامی برتر است و ایران دهه‌ها تحت تحریم قرار داشته است. اما آنچه در عمل مشاهده کردند برایشان هم شگفت‌انگیز بود و هم تا حدی تحسین‌برانگیز.
نتیجه‌ای که در نهایت شکل گرفت این بود که وضعیت میدانی، نه‌تنها به ضرر ایران تمام نشد، بلکه جایگاه ایران را در سطح منطقه و جهان ارتقا داد. همان‌طور که یکی از کارشناسان چین‌پژوه گفته بود، هیچ بحران بزرگی در خاورمیانه وجود ندارد که چین از آن بهره‌برداری نکند؛ به این معنا که هرچه آمریکا در این منطقه درگیرتر شود، فضای بیشتری برای چین ایجاد می‌شود.
از این منظر، هم جایگاه ایران در نگاه دشمنان و هم در نگاه دوستان و حتی در نگاه خود ما تغییر کرده است. حتی جامعه ایران نیز تحت تأثیر فضای تبلیغاتی و تصویرسازی‌های گذشته قرار داشت، اما آن تصویر تا حد زیادی تغییر کرده است؛ گویی نوعی بازتعریف از هویت و توان ملی شکل گرفته است.
به همین دلیل است که تأکید می‌کنم باید از این فرصت حداکثر استفاده را کرد؛ نقاط قوت را حفظ و تقویت کنیم و در حوزه‌های ضعف با برنامه‌ریزی جدی وارد عمل شویم.
آقای پزشکیان نیز از ابتدا با رویکرد توسعه‌محور وارد شد و هدف اصلی او این بود که امنیت ملی را از مسیر توسعه تقویت کند. اما از همان ابتدا نیز کشور با چالش‌ها و اقدامات مخرب، از جمله عملیات‌های تروریستی، مواجه شد. در هر صورت، امروز همه آمادگی دارند که مسیر توسعه دنبال شود؛ توسعه‌ای که نیازمند چشم‌انداز روشن، شفاف، جامع و مشارکت همه جریان‌هاست.
چین و پاکستان در برخی ابتکارات صلح نقش مکمل دارند/ تعامل ایران و چین نیازمند ظرافت و نگاه بلندمدت است
یکی از پرسش‌های افکار عمومی این است که با وجود اینکه روابط ایران با چین و روسیه «راهبردی» توصیف می‌شود، در روند مذاکرات پس از توقف جنگ، میانجی‌های متعددی مانند پاکستان، قطر و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس فعال بوده‌اند، اما نقش چین کمتر دیده شده است. چرا چین در میانجی‌گری رسمی حضور پررنگ‌تری نداشته است؟ آیا احتیاط یا ملاحظاتی در پکن وجود دارد؟
چین بارها اعلام کرده که از ابتکار پاکستان حمایت می‌کند و حتی برخی معتقدند این دو کشور در این روند مکمل یکدیگر هستند؛ به‌گونه‌ای که پاکستان در برخی حوزه‌ها به نیابت از چین عمل می‌کند یا بالعکس. چینی‌ها همچنین طرح‌های صلحی را با همکاری پاکستان ارائه کرده‌اند و همواره در مواضع رسمی خود بر مخالفت با جنگ و حمایت از صلح تأکید داشته‌اند.
سیاست خارجی چین منطق خاص خود را دارد. به نظر من، چینی‌ها شاید درگیری در منطقه را بخشی از یک رقابت بزرگ‌تر میان آمریکا و چین می‌بینند. از این زاویه، ممکن است ملاحظاتی داشته باشند که نقش مستقیم و پررنگ در برخی فرآیندها ایفا نکنند، به‌ویژه در شرایطی که ایران نیز روابط نزدیکی با چین دارد و این موضوع می‌تواند در معادلات آمریکا و چین حساسیت‌زا باشد.
با این حال، من شخصاً بارها تأکید کرده‌ام که چین ظرفیت‌های مهمی برای نقش‌آفرینی دارد. در برخی موارد مانند قطعنامه‌های مرتبط با تنگه هرمز، شاهد استفاده از حق وتو یا همراهی نکردن در برخی تصمیمات بوده‌ایم و در نهایت نیز با کاهش تنش‌ها، فضای متفاوتی ایجاد شده است.
در مجموع، همکاری با چین نیازمند دقت، ظرافت و نگاه بلندمدت است. اگر این تفاهم‌ها تثبیت شود، باید به جای تمرکز بر فرصت‌های مقطعی، روابط را در حوزه‌های فناوری، اقتصاد و توسعه زیرساختی عمیق‌تر کنیم. واقعیت این است که سطح تعامل آمریکا با چین چندین برابر تعامل ما با چین است و این نشان می‌دهد ظرفیت‌های قابل توجهی برای گسترش همکاری وجود دارد.



هر جنگی در نهایت به دیپلماسی ختم می‌شود/ برنامه ویژه منطقه‌ای، اولویت دیپلماسی ایران در دوره پساجنگ است
سؤال آخر، شاید مهم‌ترین پرسش هم باشد. ما بعد از جنگ شاهد نوعی «دیپلماسی پسا جنگ» هستیم که در آن تلاش می‌شود دستاوردهای میدانی به نفع منافع ملی تثبیت شود. با توجه به قریب به چهار دهه تجربه دیپلماتیک شما، مهم‌ترین مختصات این دیپلماسی پسا جنگ چیست و چه گام‌هایی می‌تواند این دستاوردهای میدانی را که خودتان هم در ابتدای مصاحبه به آن اشاره کردید، تثبیت کند؟
هر جنگی در نهایت به دیپلماسی ختم می‌شود، مگر اینکه یک طرف به‌طور کامل نابود و سرزمینش اشغال شود. هر جنگی باید در نهایت با دیپلماسی به یک تفاهم برسد. درست است که جنگ علیه ما آغاز شد، اما ما از این جنگ سربلند بیرون آمدیم.
این موضوع چیز کمی نیست؛ اینکه یک سرباز ما حتی لانچر خود را رها نکرد. اینکه یک کارمند، چه در داخل و چه در خارج، حتی برای مرخصی اقدام نکرد تا کشور را در شرایط جنگی ترک کند. این همان چیزی است که جهان دید؛ اینکه همه ایستادند و مقاومت کردند. شما تصور کنید در چنین شرایطی هیچ روز تعطیلی وجود نداشت و همه در زیر فشار و تهدید، کار خود را ادامه دادند؛ و این با افتخار انجام شد، چون دفاع از کشور بود.
به نظر من باید یک برنامه ویژه برای منطقه داشته باشیم. کشورهای عربی، به‌ویژه همسایگان ما، از پاکستان و افغانستان تا تاجیکستان و ترکیه، مرزهای خود را مدیریت کردند. ما کشوری بزرگ با همسایگان متعدد هستیم و توانستیم این شرایط را کنترل کنیم؛ و این یعنی دیپلماسی در همه سطوح فعال بوده است.
در سیاست خارجی آینده، باید با آسیا—به‌ویژه چین و روسیه—بیشتر کار کنیم، در کنار آن با هند نیز روابط را تقویت کنیم و همزمان با اروپا تنش‌زدایی انجام دهیم.
اروپایی‌ها در مقطعی رفتارهای نامناسبی با ایران داشتند؛ از جمله قرار دادن سپاه در فهرست تروریستی درست پیش از جنگ. شاید تصور می‌کردند جنگی در پیش است، هرچند در جریان جنگ نیز از ترامپ حمایت نکردند و همین موضوع باعث نارضایتی او شد. اما در مجموع اقداماتی انجام دادند که در شأن کشورهایی که مدعی هنجارسازی در روابط بین‌الملل هستند نبود. آن‌ها نیز باید درک کنند که ایران کشوری ماندنی و پایدار است و مسائل باید از طریق گفت‌وگو حل شود.
من در دیداری که حدود ۱۲ سال پیش با هنری کیسینجر داشتم، در جریان گفت‌وگوهای مفصل به او گفتم که آمریکایی‌ها باید بدانند ایران ماندگار است. ما همان ملتی هستیم که زمانی که قدرتمندترین متحد آمریکا—شاه—با دست خالی در برابر انقلاب مواجه شد، این تحول رخ داد و ما از آن محافظت کردیم. بنابراین تصور اینکه ایران «می‌رود و فردا تمام می‌شود» تصور درستی نیست.
بهتر است روابط با ایران را تنظیم کنند و از این ذهنیت که تغییر نظام در ایران ممکن است، خارج شوند. این تصور، یک برداشت اشتباه و خام است. در نهایت، من فکر می‌کنم دستاوردهای پس از جنگ تنها محدود به دیپلماسی نیست؛ بلکه شامل گسترش همکاری‌های نظامی و اقتصادی نیز می‌شود. به‌ویژه اگر تحریم‌ها برداشته شود، همه ظرفیت‌ها برای کشور فعال خواهد شد. امیدوارم ایران، با وجود برخی فرسودگی‌های صنعتی، با روحیه‌ای تازه و برانگیخته مسیر خود را ادامه دهد. باید کشور را از فرسودگی نجات دهیم، به جوانان بها دهیم و ایران را قوی‌تر و مستحکم‌تر بسازیم تا به یک زندگی شرافتمندانه و مدنی برای همه برسیم.