به گزارش ایرنا از روابط عمومی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، «حماسه حسینی در آیینه شعر و ادب فارسی» به همت این انجمن و برای گرامیداشت ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، با حضور و سخنرانی جمعی از پژوهشگران حوزه ادب، هنر و اندیشه، سه شنبه دوم تیرماه ۱۴۰۵در فضای مجازی برگزار شد.
محمود شالویی رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی طی سخنانی در این آیین گفت: از زمان وقوع حادثه جانسوز کربلا، این پرسش پیش روی تاریخ قرار گرفت که چگونه چنین رخدادی پدید آمد و چه عواملی سبب شد که برخی از انسانها در برابر حقیقت و عدالت بایستند.
شالویی ادامه داد: آنچه بیش از هر چیز اندیشمندان، شاعران و ادیبان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده، نه صرفاً یک رخداد تاریخی بلکه مساله اهمیت و جایگاه انسانیت بوده است؛ چرا که امام حسین(ع) مظهر حق، حقیقت و انسان کامل است و برای تعالی انسانها و سربلندی رسالت آدمی قیام کرد.
رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با اشاره به نگاه مولانا به واقعه عاشورا گفت: مولانا در آثار خود از اهلبیت(ع) به عنوان شریفانی یاد میکند که مورد ظلم و جفای نابخشودنی قرار گرفتند و این حادثه را نشانه فاصله گرفتن انسان از فطرت و حقیقت خویش میداند. در اشعار مولانا، تاکید بر آن است که عزاداری، موجب توجه به این حقیقت است که انسان در برابر چنین رخدادهایی باید به بیداری و شناخت خویش برسد و از خواب غفلت خارج شود.
شالویی با اشاره به حضور گسترده مضامین عاشورایی در ادب فارسی بیان کرد: در کنار سوگسرودههای شناختهشدهای چون آثار محتشم کاشانی، بسیاری از شاعران و ادیبان بزرگ نیز به اشکال مختلف به این واقعه پرداختهاند و حتی در برخی اشعار، اگرچه تصریحی وجود ندارد، اما میتوان نشانههایی از تاثر از حادثه عاشورا را مشاهده کرد.
کربلا؛ جلوه شهود و حقیقت عشق
در ادامه عبدالرضا مظاهری استاد عرفان اسلامی و عضو شورای علمی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، طی سخنانی با نگاهی عرفانی به واقعه عاشورا، فهم این رویداد را در گرو شناخت مفاهیم و اصطلاحات مربوط به عشق دانست و گفت: برای درک حقیقت عاشورا باید معنای حُب و عشق را به درستی دریافت؛ زیرا در سنت عرفانی، «حب» همچون ظرفی دانسته شده که آلودگیها و کدورتها در آن تهنشین میشود و حقیقت ناب باقی میماند.
وی با اشاره به مفهوم «وُد» در قرآن کریم اظهار کرد: محبت الهی به معنای ثبات در عشق است و در این معنا، امام حسین(ع) به عنوان مظهر اسم «ودود» الهی جلوهگر میشود. هنگامی که انسان به مرتبهای میرسد که عشق بر او حاکم میشود، دیگر عقل به معنای سنجشهای متعارف بر او سلطنت ندارد و عاشق تنها در پی آن است که خواست معشوق را دریابد. از این منظر، امام حسین(ع) با وجود آگاهی از شرایط و موازنههای موجود، مسیر خویش را بر اساس حقیقتی فراتر از محاسبات ظاهری دنبال کرد.
استاد عرفان اسلامی در ادامه، عشق را حقیقتی روحانی دانست و افزود: در این مرتبه، مناسبات متعارف دگرگون میشود و آنچه بر رفتار انسان حاکم است، حقیقت محبت است نه جایگاهها و تعلقات ظاهری.
مظاهری با اشاره به جلوه اسم «جمیل» الهی در ساحت عاشورا اظهار کرد: بر اساس این نگاه، امام حسین(ع) با اتکا به شهود و حقیقت عشق الهی، افقی فراتر از ظاهر حوادث را مشاهده میکرد و همین معنا سبب استواری و آرامش او و یارانش در مسیر کربلا شد.
تعزیه؛ پیوند شعر و نمایش
داود فتحعلیبیگی استاد هنرهای نمایشی نیز در این آیین با اشاره به ویژگیهای ادبی و نمایشی تعزیه، اظهار کرد: ادبیات تعزیه از سنت شعر فارسی تاثیر پذیرفته است، اما آنچه در تعزیه به عنوان شعر یا کلام منظوم شناخته میشود، با شیوه سرایش شاعران بزرگی چون سعدی، حافظ و نظامی تفاوتهایی دارد.
وی گفت: علت این تفاوت آن است که در تعزیه، صنعت شعر در خدمت گفتوگو قرار میگیرد و اشعار اغلب به صورت زبان حال شخصیتها و در قالب دیالوگ ارائه میشود؛ از همینرو بسیاری از ویژگیهای شاعرانهای که در آثار کلاسیک ادب فارسی دیده میشود، در تعزیه با همان شدت و گستردگی حضور ندارد.
فتحعلیبیگی افزود: گاه در متون «تعزیه» از ابیاتی از شاعران بزرگ تضمینهایی صورت گرفته است، اما در ادامه، آنچه شکل میگیرد کلام منظومی است که وظیفه اصلی آن پیشبرد گفتوگو و آشکار کردن حالات و موقعیت شخصیتها در برابر مخاطب است.
وی با اشاره به ساختار گفتوگومحور تعزیه گفت: در برخی مجالس، گفتوگوها به صورت چندبیتی و در برخی موارد به شکل دوبیتی، تکبیتی و حتی مصرعبهمصرع تنظیم میشود و گاه تغییر صحنه باعث تغییر وزن شعر نیز میشود.
فتحعلیبیگی افزود: در مواردی، سرعت و ضربآهنگ گفتوگوها متناسب با موقعیت نمایشی افزایش مییابد و حتی از ساختارهای متداول عبور کرده و به قالبهایی کوتاهتر نزدیک میشود.
فرهنگ عاشورایی در تار و پود شعر فارسی
ناصر فیض شاعر و پژوهشگر ادبی نیز در این آیین با اشاره به مفهوم مرگ در اندیشه انسانی اظهار کرد: پرسش از چیستی مرگ و نسبت آن با زندگی، همواره یکی از بنیادیترین دغدغههای بشر بوده است؛ بهگونهای که در نگاه فلاسفه و در تجربه زیسته انسانها، مرگ در کنار زندگی معنا مییابد و همواره با هراس و تأمل همراه است.
وی افزود: این هراس طبیعی از مرگ، در بسیاری از جوامع به شکل گرایش به جاودانگی و معنابخشی به زندگی بروز یافته و در ادبیات نیز بازتاب گستردهای داشته است. در طول تاریخ شعر فارسی، گونهای از ادبیات شکل گرفته که میتوان آن را ادبیات حماسی نامید؛ ادبیاتی که مفاهیمی چون وطندوستی، ظلمستیزی، عدالتخواهی و جانفشانی در راه آرمانها را در خود جای داده است.
فیض ادامه داد: این ادبیات از پیشینه طولانی برخوردار است و در دورههای مختلف تاریخی، بهویژه با گسترش باورهای دینی و اسلامی، پیوندی عمیق میان حماسه و اعتقادات مذهبی شکل گرفته است. از دوره صفوی به بعد، مفاهیمی چون عاشورا، شهادت و کربلا حضور پررنگتری در شعر فارسی پیدا کردهاند.