به گزارش روز شنبه ایرنا، با سقوط امپراتوری چین در سال ۱۹۱۱، مغولها استقلال خود را پس گرفتند اما طولی نکشید که در چرخدندههای جنگ سرد گرفتار شدند و در سال ۱۹۲۴، جمهوری خلق مغولستان به عنوان دومین کشور کمونیستی جهان متولد شد؛ کشوری که اگرچه رسما مستقل بود اما عملا به عنوان یک «ایالت اقماری» و دیوار حائل شوروی در برابر چین عمل میکرد .
سر انجام پس از فروپاشی شوروری و تغییر نظام کمونیستی به دموکراسی پارلمانی در مغولستان، نخبگان اولانباتور فهمیدند که برای زنده ماندن نباید به گذشته تکیه کنند؛ آنها باستانشناسی خاک خود را آغاز کردند و با کشف کوههای طلا، مس و عناصر نادر خاکی، دکترین جدید خود را نوشتند.
به عبارتی دیگر، دایره تاریخ چرخید و سوارکاران چنگیز خان، این بار با کتوشلوار و برگهای برنده معدنی، دوباره به میز شطرنج قدرتهای جهان بازگشتند.
چرا پکن و مسکو نمیتوانند از اولانباتور چشم بپوشند؟
برای اژدهای زرد، مغولستان همزمان یک «انبار مواد اولیه ارزان» و یک «سپر امنیتی» در مرزهای شمالی است.
چین به عنوان قطب جهانی باطریها و خودروهای برقی، ذخایر عناصر خاکی سبک خود را دارد اما برای عناصر خاکی سنگین (مانند دیسپروزیوم) که در آهنرباهای پیشرفته کاربرد دارند، نیاز مبرمی به معادن مغولستان دارد و به همین امر، پکن با سرمایهگذاری سنگین در زیرساختهای ریلی مرزی، تلاش میکند کل این مواد خام را پیش از آنکه دست غربیها به آن برسد، به کارخانههای خود در داخل چین هدایت کند.
همچنین، چین بزرگترین خریدار زغالسنگ کُکشو و مس مغولستان است و با توجه به مرزهای زمینی با این کشور، بسیار ایمنتر و ارزانتر از واردات دریایی از استرالیا یا شیلی است. همچنین، در صورت بروز درگیری نظامی در دریای جنوبی چین، ممکن است توسط ناوگان آمریکا مسدود شوند.
علاوه بر آن نیز، پکن به هیچ عنوان تمایل ندارد که مغولستان به پایگاه سیاسی یا نظامی غرب در همسایگیاش تبدیل شود و برای همین از وابستگی این کشور محصور به خشکی به بنادر چین (مانند بندر تیانجین) برای دسترسی به آبهای آزاد، به عنوان اهرم فشار برای مهار «دیپلماسی همسایه سوم» استفاده میکند.
برای روسیه پس از جنگ اوکراین هم و چرخشش چرخه ژئوپلیتیک مسکو به سمت شرق، مغولستان به یک «دریچه نجات ترانزیتی» تبدیل شد.
روسیه پس قطع یا کاهش شدید صادرات گاز روسیه به اروپا با خط لوله گاز «قدرت سیبری ۲» برای انتقال گاز خود به چین ایجاد کرد. این خط لوله که از خاک مغولستان عبور میکند، به عنوان بهترین، کوتاهترین و اقتصادیترین مسیر برای این ۲ کشور محسوب میشود. همچنین، این خط لوله نه تنها روسیه را به بازار چین متصل میکند، بلکه مغولستان را هم به عنوان یک شریک وابسته به انرژی روسیه نگه میدارد.
مسیر ریلی مغولستان هم (که با ریلهای پهن استاندارد روسی ساخته شده) یکی از معدود راههای زمینی امن برای روسیه است تا کالاهای خود را به بازارهای آسیای شرقی برساند و در مقابل، کالاهای مورد نیاز خود را وارد کند.
در کنار این موارد، روسیه همچنان از ابزار قدرت نرم (استفاده از خط سیریلیک در مغولستان، وابستگی تسلیحاتی ارتش مغولستان به مسکو و آموزش نخبگان قدیمی) استفاده میکند و ترجیح میدهد که این کشور یک منطقه حائل امن باقی بماند تا مرزهایش مستقیم با چین مماس نشود.
در واقع، چین و روسیه در مورد مغولستان به یک «توافق نانوشته» رسیدهاند و این دو کشور تمایل دارند که این کشور محصور در خشکی از نظر اقتصادی با چین چفت شود و از نظر استراتژیک و انرژی با روسیه هماهنگ بماند.
جبهه غرب و متحدان آسیایی؛ مسابقه برای نفوذ در جزیره گنج اوراسیا
این درحالی است که برای واشنگتن و کشورهای اروپایی، مغولستان یک موقعیت حیاتی در دکترین امنیت ملی و صنایع پیشرفته است.
در واقع، آمریکا و اروپا برای ساخت هر تجهیزات پیشرفته دفاعی—از جنگندههای F-۳۵ و رادارهای گریز از مرکز تا آهنرباهای بهکاررفته در توربینهای بادی و موتور خودروهای برقی—به عناصر نادر خاکی سنگین (مثل دیسپروزیوم و تربیوم) نیاز مبرم دارند و مغولستان هم با داشتن یکی از بزرگترین ذخایر بالقوه جهان، کلیدیترین گزینه غرب برای کاهش وابستگی مطلق به چین است.
درهمین راستا، غربیها در چارچوب «مشارکت امنیت معدنی» (MSP) به دنبال ایجاد یک خط تجاری امن با اولانباتور هستند.
علاوه بر آن نیز، اروپا برای رهایی از گاز روسیه و حرکت به سمت انرژیهای پاک، روی ذخایر اورانیوم مغولستان حساب ویژهای باز کرده است؛ بطوری که طرح بزرگ سرمایهگذاری شرکت فرانسوی اورانو (Orano) در صحرای گوبی، نماد تلاش بروکسل برای تضمین امنیت سوخت هستهای خود در خارج از حوزههای نفوذ سنتی مسکو است.
همچنین کشورهای آسیای شرقی همسو با غرب از جمله ژاپن و کرهجنوبی هم اهمیت خاصی دارد.
درهمین پیوند، ژاپن یکی از نخستین کشورهایی بود که پس از انقلاب ۱۹۹۰، به زیر ساختهای مغولستان کمککننده مالی انجام داد و امروزه به عنوان طراح اصلی راهبرد استقلال معدنی این کشور عمل میکند
این کشور آسیای شرقی روی پروژههای «فرآوری و ذوب فناوریبالا» در داخل خاک مغولستان سرمایهگذاری کرده است تا مواد معدنی به صورت کالای نیمهساخته و با ارزش افزوده بالا مستقیماً به بازارهای جهانی صادر شود و دست چین از زنجیره ارزش آن کوتاه بماند.
همچنین، ژاپن تنها کشوری است که با مغولستان توافقنامه تجارت آزاد جامع دارد و از این طریق، مسیر را برای ورود غولهای صنعتی خود به بخش انرژیهای تجدیدپذیر صحرای گوبی هموار کرده است.
کره جنوبی هم به مغولستان به عنوان یک «شریک حیاتی برای بقای صنایع الکترونیک و خودروسازی» خود نگاه میکند.
در واقع، غولهای فناوری کرهجنوبی برای تولید تراشهها و باتریهای نسل جدید، شدیدا به فلزات راهبردی مغولستان از جمله مولیبدن و فلورسپار نیاز دارند.
برای همین هم، سئول و اولانباتور با تشکیل کمیتههای مشترک «امنیت زنجیره تامین مواد معدنی کلیدی»، به دنبال تضمین جریان پایدار این مواد هستند.
حال، کرهجنوبی با توجه به چالشهای مرز زمینی با چین و روسیه، خطوط هوایی کارگو (باربری) مستقیمی را با اولانباتور تقویت کرده تا در شرایط بحرانی، بتواند مواد معدنی حیاتی و سبک را مستقیم و از راه آسمان به کارخانههای خود در شبهجزیره کره منتقل کند.
کانال دیپلماتیک چراغخاموش با پیونگیانگ
یک جنبه کمتر دیده شده اما بسیار مهم در روابط محور واشنگتن-توکیو-سئول با مغولستان، نقش اولانباتور به عنوان پل دیپلماتیک با کره شمالی است.
در واقع، مغولستان روابط دیپلماتیک سنتی و بسیار خوبی با پیونگیانگ دارد و همین امر موجب شده تا کشورهای همسو با غرب از خاک مغولستان (بهویژه در چارچوب نشستهای امنیتی سالانه گفتوگوی اولانباتور) به عنوان یک زمین بیطرف برای دیدارهای چراغخاموش، تبادل پیام و لابیهای دیپلماتیک با مقامات کرهشمالی استفاده میکنند.
در نهایت، پازل کلان این گزارش با بررسی مواضع آسیای مرکزی، ایران و استرالیا کامل میشود؛ سه بازیگری که هرکدام از زاویهای متفاوت—لجستیک، ترانزیت، و رقابت معدنی—بر معادله پیچیده مغولستان اثر میگذارند:
آسیای مرکزی؛ همگرایی لجستیکی همسایگان محصور در خشکی
در شطرنج کلان اوراسیا، کشورهای آسیای مرکزی (بهویژه قزاقستان) به مغولستان نه به عنوان یک رقیب دورافتاده، بلکه به عنوان یک «شریک لجستیکی راهبردی» نگاه میکنند. این منطقه که خود با چالش بزرگ محصور بودن در خشکی و دوری از آبهای آزاد دستوپنجه نرم میکند، در حال بازتعریف روابط خود با اولانباتور در قالب کریدورهای جدید زمینی است.
درهمین حال، کشورهای آسیای مرکزی برای خروج از وابستگی ۱۰۰ درصدی به شاهراههای سنتی عبوری از عمق خاک چین یا خطوط ریلی انحصاری روسیه، به دنبال ایجاد یک شبکه موازی با مغولستان هستند.
قزاقستان در همین راستا، تلاش میکند با پیوند زدن شبکههای ریلی خود به مغولستان از طریق اتصال به ظرفیتهای بندر خشک خورگوس (در مرز چین و قزاقستان)، یک مسیر فرعی اما به شدت امن و سریع ایجاد کند و این همگرایی لجستیکی به کشورهای منطقه اجازه میدهد تا بار ترافیکی ترانزیت شرق به غرب (از چین و شرق آسیا به سمت اروپا) را از کانالهای متعددی عبور دهند. این تکثر در مسیرها، به طور مستقیم قدرت چانهزنی قزاقستان و همسایگانش را در تعیین تعرفههای گمرکی و حق ترانزیت در برابر غولهای اقتصادی منطقه افزایش میدهد.
ایران؛ شاهراه طلایی و کلید خروج مغولستان از بنبست جغرافیا
جمهوری اسلامی ایران در میان تمام قدرتهایی که در شطرنج مغولستان نقشآفرینی میکنند، یک جایگاه منحصربهفرد و کاملا متمایز دارد.
در واقع، تهران نه رقیب معدنی اولانباتور است و نه همسایه مستقیم آن که تاثیر در سیاست های آن داشته باشد، اما بزرگترین پاشنه آشیل مغولستان، یعنی «نداشتن مرز آبی و اسارت در خشکی»، تنها به دست ایران گشوده میشود.
به عبارت دیگر، ایران برای مغولستان یک «شریک راهبردی و حیاتی برای تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی» است.
حال با توجه به سفر اخیر فرزانه صادق وزیر راه و شهرسازی جمهوری اسلامی ایران به آستانه و از توافق دو کشور برای ایجاد یک شبکه یکپارچه از هابهای لجستیکی، بنادر خشک و کریدورهای ریلی و دریایی خبر داد.
این راهبرد جدید، قزاقستان را به منبع اصلی کالا در شمال و ایران را به دروازه انحصاری خروج به آبهای آزاد در جنوب تبدیل خواهد کرد.
درواقع، تهران بهدنبال ایجاد یک پایگاه لجستیکی اختصاصی در منطقه ویژه خورگوس (Khorgos) (بزرگترین هاب مرزی قزاقستان و چین) است تا فرآیند مدیریت و هدایت کالاهای چینی را از نقطه ورود به آسیای مرکزی کلید بزند. در مقابل هم، آستانه مجاز به فعالیت و سرمایهگذاری در بنادر «شهید رجایی» بندر عباس، چابهار، «امیرآباد» بهشهر مازنداران و همچنین بندر خشک آپرین اسلامشهر خواهد بود.
درهمین پیوند، با اتصال ریلی قزاقستان و مغولستان به یکدیگر، از مسیر این کشور آسیای مرکزی به بنادر جنوبی ایران بهویژه بندر اقیانوسی چابهار و بندر عباس متصل شد تا بتواند از مستقیما به بازارهای اقیانوس هند، خاورمیانه، آفریقا و جنوب آسیا (بهویژه هند) دسترسی داشته باشد.
علاوه بر آن ، حضور ایران در معادله مغولستان، بازی هند را هم کامل میکند؛ این کشور آسیای جنوبی که سرمایهگذاری سنگینی روی ساخت پالایشگاه و صنایع دفاعی در مغولستان کرده، یکی از توسعهدهندگان اصلی بندر چابهار محسوب میشود و همگرایی منافع تهران ، دهلینو و اولانباتور یک خط ترانزیتی جدید ایجاد میکند تا مغولستان بتواند در مقابل با کشورهای همسابه یک قدرت چانهزنی فوقالعادهای داشته باشد.
در نهایت، مغولستان، نمونهای موفق از «دیپلماسی متوازن و چندوجهی» در قرن ۲۱ است؛ بطوری که این کشور ثابت کرده است که با یک طراحی هوشمندانه، میتوان همزمان همسایهای قابلاعتماد و راهبردی برای چین و روسیه باقی ماند و هم درهای تعامل را به روی غرب، کریدورهای آسیای مرکزی بگشاید.