هوای داغ تابستان هم نتوانسته از سنگینی این اندوه بکاهد، مردم در مسیر رفتوآمد روزانه، پشت ویترین مغازهها، در ایستگاههای اتوبوس و کنار خیابان، از مردی سخن میگویند که سالها نامش را با عزت، اقتدار و امید به یاد میآوردند.
گویی خبر شهادت او برای بسیاری تنها از دست دادن یک رهبر نیست؛ از دست دادن بخشی از خاطرات و هویت مشترک یک ملت است.
این روزها ایران حال عجیبی دارد؛ حالی میان اشک و حماسه، برخی هنوز ناباورانه از کنار خبر شهادت میگذرند و برخی دیگر با چشمانی اشکبار از ادامه راه او سخن میگویند؛ در میان مردم، جملهای بارها تکرار میشود؛ تنها یادی که هیچگاه از دلها نمیرود، یاد شهیدان است.
خداحافظ دلیل عزت ما
در خیابانهای خوزستان، هر کس به شیوه خود داغدار است یکی زیر لب برای رهبر شهید دعا میکند، دیگری تصویری از او را در تلفن همراهش نشان میدهد و سومی با صدایی لرزان میگوید: خداحافظ پناه ملت ما، خداحافظ دلیل عزت ما.
اما در میان همه این اندوهها، یک باور مشترک نیز به چشم میخورد؛ اینکه خط فکری حسینی پایانناپذیر است و راه شهیدان با رفتن آنان به پایان نمیرسد.
زن میانسالی که برای خرید از خانه بیرون آمده است، با شنیدن نام رهبر شهید، بیاختیار اشک میریزد و میگوید: آقای شهید، تو را به اباعبدالله الحسین(ع) و همرزمان شهیدت میسپاریم.
او لحظهای سکوت میکند و ادامه میدهد: باورمان نمیشود که دیگر در میان ما نیستی.
خانم احمدی، زن ۵۶ سالهای که خود را یکی از دلدادگان رهبر شهید میداند، با صدایی آمیخته به بغض میگوید: این عهد را با خون خودم، عمرم، جانم، مالم و فرزندانم بستهام و تا زندهام بر سر عهدم میمانم؛ تا ظهور آقا امام زمان(عج)، من و ملت ایران پای رهبر عزیزمان هستیم.
اشک در چشمانش حلقه میزند و میگوید: شهدا از میان ما نمیروند؛ آنها زندهاند و راهشان ادامه دارد. برای او شهادت رهبر، پایان یک مسیر نیست، بلکه آغاز مسئولیتی تازه برای مردمی است که خود را ادامهدهنده راه او میدانند.
کمی آن طرفتر محسن، جوان ۲۸ سالهای که در گرمای ظهر از محل کارش راهی خانه است میگوید: راه ایشان را ادامه میدهیم و تلاش میکنیم به قلهای که گفته بودند برسیم و پرچم را بر آن قله به اهتزاز درآوریم.
او معتقد است که بزرگترین ادای دین به رهبر شهید، عمل به آرمانها و توصیههای ایشان است.
حسام، نوجوان ۱۷ سالهای که با دوستانش در خیابان قدم میزند، وقتی از رهبر شهید سخن به میان میآید، مکث میکند و میگوید: عهد میبندم به تکتک وعدههایشان عمل کنم؛ جملهای کوتاه، اما سرشار از احساسی که نشان میدهد نام شهیدان تنها در حافظه نسلهای گذشته باقی نمیماند.
مردی با لباس بختیاری که برای انجام کارهای روزانهاش به شهر آمده، دست بر سینه میگذارد و میگوید: همچنان پای عهدمان هستیم، این انقلاب پیروز است و پیروزی واقعی، پیروزی خون بر شمشیر است.
او معتقد است که شهادت هرگز نمیتواند یک ملت را از آرمانهایش دور کند.
زن جوان دیگری که هنوز از شنیدن خبر شهادت رهبر متاثر است میگوید: حال این روزهای ایران حال عجیبی است ما مردی را از دست دادیم که مانند او در عالم نبود، اما راهش را ادامه میدهیم. بغض، اجازه نمیدهد سخنانش را ادامه دهد.
ای پدر امت ...
در میان رهگذران، بارها جملهای دیگر نیز شنیده میشود «ای پدر امت... » جملهای کوتاه که گویی تمام احساس این روزهای مردم را در خود جای داده است مردمی که فقدان رهبرشان را با واژههایی چون پناه، عزت و تکیهگاه توصیف میکنند.
خیابانهای خوزستان امروز شاهد اشکهایی است که با عهدی تازه گره خورده است؛ عهدی برای ادامه راه. بسیاری از مردم میگویند با وجود این داغ سنگین، باید ایستاد و راهی را که شهیدان آغاز کردهاند، ادامه داد.
مردم از میان اشکهایشان تنها از فراق سخن نمیگویند آنان از خونخواهی دم میزنند؛ یکی از رهگذران با تاکید میگوید: نه تنها ملت ایران خونخواه رهبر شهیدشان هستند، بلکه تمامی حقطلبان جهان خونخواه تو خواهند بود.
این جملهای است که یکی از رهگذران بر زبان میآورد و دیگران نیز با تکان دادن سر، آن را تایید میکنند.
گویی در دل این سوگ بزرگ، پیمانی تازه متولد شده است پیمانی که در یک جمله خلاصه میشود: «با چشمانی اشکبار و گامهایی استوار، راهت را ادامه میدهیم.» شاید همین جمله، روایت صادقانه این روزهای ایران باشد؛ روزهایی که در آن اشک و حماسه، سوگ و استقامت و داغ و خونخواهی، در کنار هم معنا پیدا کردهاند.
14:00 - 1405/04/14
کد خبر: 86201499
اهواز - ایرنا - تهران این روزها صحنه وداع با رهبر شهید ایران است، اما صدها کیلومتر دورتر از پایتخت، در خیابانهای خوزستان نیز غمی مشترک جریان دارد؛ غمی که نه در یک مراسم خاص، بلکه در نگاه رهگذران، در مکثهای کوتاه میان گفتوگوها و در بغضی که با شنیدن نام او در گلو مینشیند، میتوان آن را دید.