گروه جامعه ایرنا- سپیده که سر زد، تهران دیگر آن شهر همیشگی نبود؛ شهری بود که در سوگ فرو رفته و هر خیابانش به رودخانهای از اشک و دلدادگی تبدیل شده بود. مردمی که از دور و نزدیک آمده بودند، آرام و بیصدا گام برمیداشتند؛ گویی هیچکس نمیخواست باور کند روز وداع با «آقای شهید ایران» فرا رسیده است.
در میان سیل جمعیت، بغضها بیاجازه میشکست. مادری اشک فرزندش را پاک میکرد، پدری دست کودک خود را محکم گرفته بود تا در این وداع بزرگ همراهش باشد و پیرمردی که عصا به دست، با چشمانی اشکبار زیر لب قرآن میخواند. هر چهره، روایتی از دلدادگی داشت و هر اشک، حکایت سالها ارادت را بازگو میکرد.
بسیاری شب را در خیابانهای تهران، پارکها، مساجد و چادرهای موقت به صبح رسانده بودند. نه خستگی راه را به یاد داشتند و نه گرمای هوا را؛ تنها یک آرزو در دل داشتند؛ اینکه در آخرین بدرقه، چند قدمی با امام شهیدشان را همراهی کنند و با نگاهی آخر، با او خداحافظی کنند.
نوای قرآن و مرثیه در میان جمعیت میپیچید و گاه سکوتی سنگین بر هزاران نفر سایه میانداخت؛ سکوتی که از هر فریادی رساتر بود. پرچمهای برافراشته، دستهای رو به آسمان و لبهایی که پیوسته دعا میخواندند، تهران را به صحنهای از عشق، وفاداری و اندوه بدل کرده بود.
امروز دوشنبه، فقط روز آیین تشییع یک رهبر نبود؛ روزی بود که میلیونها دل، همزمان شکست. روزی که مردم، با چشمانی اشکبار اما قامتی استوار، آخرین بدرقه را برای مردی رقم زدند که سالها او را تکیهگاه خود میدانستند. وداعی که پایان یک حضور بود، اما آغاز ماندگاری نام و راه «امام شهید ایران» در قلبهای مردمی شد که با اشک، او را تا آرامگاه ابدی بدرقه کردند.
در آن دریای بیکران انسان، هر قدم روایت یک دلدادگی بود. پیرزنی که عصا زنان خود را به جمعیت رسانده بود، زیر لب صلوات میفرستاد و اشک میریخت. جوانی پرچم ایران را بر دوش گرفته بود و بیوقفه نوحه میخواند. مادرانی که کودکانشان را در آغوش داشتند، میخواستند فرزندانشان نیز شاهد روزی باشند که تاریخ، آن را به نام وداع یک ملت با رهبرش ثبت خواهد کرد.
هیچکس در سیل جمعیت احساس غریبی نمیکرد. غم، همه را به هم پیوند داده بود. لیوان آبی که از دستی به دست دیگر میرسید، دعایی که غریبهای برای غریبه دیگر میخواند و شانهای که مأمن اشکهای عزاداران میشد، حکایت از همدلی مردمی داشت که در سوگ مشترکی کنار یکدیگر ایستاده بودند.
موجی از بغض در میان جمعیت پیچید. دستها بیاختیار به سوی آسمان بلند میشد و زمزمه دعا، اشک و صلوات در هم میآمیخت. بسیاری اشک میریختند، برخی زیر لب با رهبرشان نجوا میکردند و عدهای تنها در سکوت، رفتن مردی را نظاره میکردند که سالها تکیهگاهشان بود.
تهران امروز، نه فقط پایتخت ایران، که قلب تپنده ملتی سوگوار بود. خیابانها، میدانها و کوچهها شاهد اشکهایی بودند که از عمق دلدادگی بر گونهها جاری میشد. گویی زمان برای ساعاتی از حرکت ایستاده بود تا مردم بتوانند آخرین نگاه خود را بدرقه راه کسی کنند که او را «امام» و «پناه» خود میدانستند.
آیین وداع نم نمک رو به پایان است اما هیچکس قصد دل کندن ندارد. مردم با چشمانی سرخ از گریه و دلهایی آکنده از اندوه، رهبر شهیدشان را تا آرامگاه ابدی بدرقه کردند. امروز تهران تنها شاهد یک تشییع نبود؛ شاهد عهدی دوباره میان یک ملت و آرمانهای مردی بود که نام و یادش، حتی پس از شهادت، در قلب میلیونها ایرانی زنده میماند.
15:02 - 1405/04/15
کد خبر: 86202239
تهران - ایرنا - عاقبت روز وداع فرارسید. تهران امروز شاهد یکی از اندوهبارترین روزهای تاریخ خود بود و خیابانهایی که از نخستین ساعات بامداد مملو از جمعیت شده بود، میزبان مردمی شد که با اشک و آه، آخرین وداع را با «آقای شهید ایران» به جا آوردند؛ وداعی که نه تنها پایان یک حضور بلکه تجلی عشق، وفاداری و دلبستگی ملت به رهبر شهید انقلاب بود.