13:00 - 1405/04/28
کد خبر: 86209295

«پایان هنر» دال بر پایان تولید هنر نیست

۲۱ مهر ۱۴۰۳، ۱۵:۵۲
کد خبر: 85625529
«پایان هنر» دال بر پایان تولید هنر نیست

تهران- ایرنا- کتاب «پس از پایان هنر» پیِ گذاری را می‌گیرد که در سال ۱۹۸۴ او را به این سمت سوق داده بود تا با شعاری عمدا تحریک‌آمیز پایان هنر را اعلام بدارد. در هر بخش از این کتاب به ما یادآوری می‌شود که «پایان هنر» دال بر پایان تولید هنر نیست.

به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، کتاب «پس از پایان هنر» نشان نمی‌دهد که آرتور دانتو «پس از» فلسفه و پس از روی آوردن به نقد هنری چه کار کرد. در عوض، پیِ گذاری را می‌گیرد که در سال ۱۹۸۴ او را به این سمت سوق داده بود تا با شعاری عمدا تحریک‌آمیز پایان هنر را اعلام بدارد. با این حال، در هر بخش از این کتاب به ما یادآوری می‌شود که «پایان هنر» دال بر پایان تولید هنر نیست، بلکه صرفا نشان می‌دهد که تفکر تاریخ‌باورانه در مورد هنر (که بنا است به توصیف او، مبنایش سَر-روایتی «محروم کننده [از حق اظهار وجود]» است) پایان یافته است. هنر «پس از هگل» به تدریج وارد «دوره مدرنیستی» خود شده بود و بنابراین تولید آن به طور فزاینده‌ای گروگان(خدمتگزار) جستجوی فلسفیِ بیراهی به منظور پاسخ به سول «هنر چیست؟» شده بود.
بنابه توصیف دانتو از این وضعیت، این جستجو بیراهه بود: نخست به این دلیل که در تعاریف بی‌شماری از هنر مساله این بود که اثر هنری چگونه به نظر می‌رسد، اینکه چگونه به لحاظ مادی با در برابر دیدگان تجلی می‌یابد؛ و دوم به این دلیل که تعاریف بی‌شماری، در قالب رویکرهای گوناگون «ویگی»(تصور ویگی منتسب به حزب ویگ انگلستان است و بر مبنای آن تاریخ را به صورت حرکت از دوران تباهی به سوی دوران باشکوه کنونی تفسیر می‌کنند) سرشتی مستثنی‌کننده داشتند. هنرمندان و نظریه‌پردازانِ بسیاری به سبب تعهد به تاریخ غایت‌شناسانه دست به خلق تعاریفی زده بودند که برخی هنرها را در بر می‌گرفتند و سپس باقی هنرها را به مثابه چیزهایی «فراتر از مرز» مستثنی می‌کردند. هنرهای فرای این مرز به دلیل جلو پروژه شناخت دات هنر(آنچه هنر است) از نظر تاریخی کهنه با به لحاظ هنری بی‌اهمیت انگاشته می‌شدند.
هدف دانتو از اعلام پایان هنر متوقف ساختن حرکت این سَر-روایت بود. دانتو با عنایت به همه هنرهای معاصر پاپو آثار حاضرآماده، کارتن‌ها و کارتون‌ها، شعارها و اعلامیه‌ها، نشان‌ داد چگونه هیچ یک از این هنرها با هیچکدام از تعارف موجود مطابقت ندارند. در برهان او تنها تعریف جامع و مانع هنر که همه اینها را در بر می‌گیرد تعریفی است که تمام دیوارهای تاریخی، هنجاری و ارزیابانه موزه را فرو می‌ریزد. فرو ریختن این دیوارها به معنای رهاییِ هنر از ، به تعبیر دانتو «پاکسازی کلیِ» اشتباهی است که مدتی بیش از حد طولانی، و اغلب به موازات پاکسازی‌های قومیِ اشخاص در جهان وسیع‌ترِ پیرامونی، ادامه داشت. از این پس دیگر هیچ‌چیز درباره نمود، معنا، مکان یا زمان پیدایش هنر طرق تصورات غلط گذشته، ربطی به تعریف هنر، به ذات آن، نخواهد داشت. زیرا، بنا به استدلال وی، هنر بودنِ هنر منوط به آن است که اثر هنری معنایی همراه با تجسمی معنادار در جهان هنری داشته باشد، اما فراتر از این به هیچ محدودیت یا مشخصات معنایی نیازی ندارد. فهم آنچه وارهول مخاطبان هنر را از آن آگاه ساخت صرفا با کنار گذاشتن هر گونه محتوایی از تعریف هنر میسر می‌شود: این واقعیت که آثار هنری اکنون می‌توانند شبیه به هر چیزی به نظر بیایند که معمولا در جهان یافت می‌شود و در عین حال، به مثابه آثار هنری، هرگز با این چیزهای معمولی این‌همان نباشند. جهانِ جدیدِ هنر از متقدم‌ترین تا متاخرترین هنرها، از والاترین و مقدس‌ترین تا پست‌ترین و پیش‌پا افتاده‌ترین هنرها، و از هر جای جهان هنری را به نمایش می‌گذاشت که با آزادی و برابری می‌توانست خود را به هر نحوی که می‌خواست به عموم عرضه بدارد. اگر قضاوتی ارزشی در کار می‌شد، در چارچوب رویکردی کثرت‌باورانه به نقد صورت می‌گرفت که به همان اندازه از بند نگرش‌های پرطمطراق هرگونه دیدگاه انحصاریِ فلسفه بنیاد به هنر رسته بود.
در فصل‌های این کتاب بسیاری از دیدگاه‌های فلسفی دانتو پیش‌فرض گرفته شده اند، اما به طور کامل توضیح داده نشده اند. این فصل‌ها به صورت سخنرانی‌هایی عمدتا برای تاریخدان‌های هنر به رشته تحریر درآمده اند و بر این اساس نمایانگر تعامل دانتو با کسانی اند که او آن‌ها را مشارکت‌کنندگان اصلی در تداوم یا پایان دادن به سَر-روایتِ تاریخِ هنرِ غربی تلقی می‌کرد: از وازاری گرفته تا ولفلین، ریگل، گامبریج، پانوفسکی، فرای و کانوایلر، تا گرینبرگ، بِلتینگ، کراوس و کریمپ. بی‌شک می‌بینیم که دانتو در اغلب موارد دیدگاه‌های آن‌ها را به طور حیرت‌انگیزی برخلاف رویکرد خودشان قرائت می‌کند مثلا آنچه را مایه نگرانی گرینبرگ بود به مثابه دیدگاه او. در نظر می‌گیرد. اما به باور من، هدف دانتو از این کار بیان فورت و هیجانی بود که به‌وضوح آن را در آن روزگار احساس می‌کرد، یعنی زمانی که فرهنگِ پساجنگِ نیویورک رهاییِ هنر را می‌دید که می‌توانست نشانه آزادی کل جهان از تمام شیوه‌های جداسازی باشد. او هرگز آن فوریت را به فراموشی نسپرد. و این امر به او اجازه داد که تا پایان عمر به یک موضع و جایگاه، موضع پایان هنر باقی بماند، متقاعد از اینکه این علامت یعنی طلب‌آزادی با تکرار مداوم قویتر می‌شود.
این کتاب با عنوان After the End of Art: Contemporary Art and the Pale of History در سال ۲۰۱۴ در ۲۷۲ صفحه منتشر شده است.

قسمتی از متن کتاب
قید «به‌ناگزیر» من را به انگاشت اجتناب‌ناپذیریِ تاریخی را بر می‌گرداند که محرک بحثم دربارۀ فلسفۀ هنر گرینبرگ است. این نظریه تا حدودی به شرح زیر است، و تا آن‌جا که ممکن است از کلمات خود گرینبرگ استفاده می‌کنم. «شاعر یا هنرمند ضمن رویگردانی از جستارمایه‌های حاکم بر تجربۀ مشترک، توجه خویش را معطوف رسانۀ صناعتِ خویش می‌کند.» این امر در واقع به معنای دگرگونی‌است که، دست‌کم در مورد نقاشی، از بازنمایی به ابژه و به همین ترتیب از محتوا به سطح یا به خودِ رنگ صورت می‌گیرد. گرینبرگ اصرار دارد که این امر همان «پیدایش انتزاع است»، اما نوع خاصی از انتزاع، چیزی که می‌توان آن را انتزاع مادی نامید، جایی که خواص فیزیکی نقاشی -شکل، رنگ، و سطح تخت آن - به ذات اجتناب‌ناپذیر نقاشی به مثابۀ هنر بدل می‌شوند. من این را با به اصطلاح انتزاع فرمال - عبارتی که با نام گرینبرگ پیوند جدایی‌ناپذیریی دارد -مقایسه می‌کنم. نو شکل آفرینی به لحاظ فرمال انتزاعی است. پولاک از جهاتی همان خالق آثار انتزاعی مادی بود. گرینبرگ در نقد سال ۱۹۴۳ خود در مورد «گِلی» که پولاک از آن چنین جلوه‌ای گرفته بود(و او ردپای آن را تا رایدر و بلیکلاک در نقاشی آمریکایی پی می‌گیرد) صحبت می‌کند:«گِل در آثار بزرگ‌تر پولاک فراوان‌تر است.» و او طوری از «لایه‌های گچی» سخن می‌گوید که گویی در حال توصیف نمونه‌های زمین‌شناختی است. به نظر من، آثار هنرمندانی که گرینبرگ در سال ۱۹۳۹ می‌خواست برهان خود را با تکیه بر آن‌ها بیان کند، چندان با زیباشناسیِ ماده‌باورانه جور در نمی‌آیند. او می‌نویسد:«پیکاسو، براک، موندریان، میرو، کاندینسکی، برانکوزی، حتی[پل] کِلِه، ماتیس و سزان، عمدتا از همان رسانه‌ای الهام می‌گیرند که در آن کار می‌کنند.» او در جستار «به سوی یک لانوکون جدیدتر»، چاپ ۱۹۴۰ می‌نویسد:«[هنرمندان] آوانگارد، که راهنمایشان تصوری از محض بودگی برگرفته از مثال موسیقی بود... در پنجا سال گذشته [توجه داشته باشید که این سابقۀ زمانی ما را به ۱۸۸۹، یعنی، به نظر من، سال شروع واقعیِ دورۀ اوج مدرنیسم، بر می‌گرداند] به [آرمان] محض بودگی و تحدید بنیادین مدیانِ فعالیتِ خود دست یافتند، امری که در تاریخ فرهنگ سابقه ندارد.» و خودِ محض‌بودگی با همان ویژگی‌های بیست سال بعد مشخص می‌شود:«پذیرش (پذیرش مشتاقانۀ) حدود رسانۀ یک هنر مشخص» این روایت، مانند روایت وازاریایی، پیش‌رونده و به نوعی تکوینی است: داستانِ «تسلیم پیش‌روندۀ این رسانه است.» گرینبرگ می‌نویسد:«منطق این تکوین چنان انکارناپذیر بود،» - و من پایان این جمله را نمی‌گیوم، زیرا فقط می‌خواهم توجه شما را به مفهوم اجتناب‌ناپذیریِ تاریخی در شرح او از پیشرفت جلب کنم، پیشرفتی که با نابودی تصویر سه‌پایه‌ای و انحلال تمایز بین نقاشی‌ها و دیوارهای صِرف به پایان می‌رسد. بنابراین گرینبرگ نیز درست مثل هرکسی که تاریخ هنر را در چارچوب روایتی تکوینی درک می‌کند تصور خاص خود را از پایان هنر داشت. (صفحه ۱۳۳ و ۱۳۴)



جلد کتاب

کتاب «پس از پایان هنر» نوشته آرتور دانتو و ترجمه حسن خیاطی در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ تحریر، در ۳۵۰ صفحه با شمارگان ۷۷۰ نسخه در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات ققنوس منتشر شد.