به گزارش ایرنا، قرارمان را بر ساعت ۱۸ گذاشتهایم. البته کمی دیرتر میآید. از این که بعد از مدتها او را دیدهام، ابراز خوشحالی میکنم و میگویم: این بار نصرالله رادش را با نقاشیهایش میبینیم. از پلههای گالری که بالا میرویم. در پاسخ میگوید: ما ادعای نقاشی نداریم. نقاشها نیایند با چماق ما را بزنند و موضع نگیرند.
ادامه میدهم؛ همین که با یک سری نقاشیها از رادش در گالری ثالث مواجه شدیم شوکهمان کرد. که پاسخ میدهد: مجبوریم بهشان بگوییم نقاشی. چون ما آدمها عادت داریم برای هر چیزی اسمی بگذاریم اما من خیلی به آنها نمیگویم نقاشی. میگویم بیکلهها. وجوه خودم هستند. خیلیها به من میگویند، (نقاشیها) خودم هستم.
آنچه میخوانید گپ و گفت حدود ۳۰ دقیقهای است که به بهانه برپای نمایشگاه با نصرالله رادش درباره نقاشیهایش و دنیای تصویر و ... داشتیم.
ویدئوی کامل این مصاحبه در این نشانی قابل مشاهده است.
چه شد سمت این نقاشیها رفتی؟
خیلی وقت است صورتک گلی میسازم و از زمان دانشجویی با خمیر نان بربری.
در ذهنش دوران مدرسه را مرور میکند و میگوید: درس که هیچ وقت گوش نمیکنیم. در مدرسه که درس میدهند، چیزی جز چشم، ابرو و صورت مقابل چشمانم نمیآید. نمی دانم از کجا میآیند. ولی وقتی مصاحبه میکنیم معمولا برای آن فلسفه میچینیم و چون از فلسفه خوشم نمیآید، رک میگویم؛ نمیدانم ریشهاش چیست. شاید اجنه باشد(شوخی میکنم.)
کمی با هم قدم میزنیم و نقاشیهایش را میبینیم. جملاتش را این گونه ادامه میدهد: یکی بود که کارهای هجوش را در یکی از گالریها دیدم و دیوانه شدم و گفتم چه کسی اینها را ساخته؟ از صاحب گالری پرسیدم، شخصی که اینها را ساخته این کاره نبوده و با اینها درمان شده است. اینها در سرش بود و گفته دیگر هیچ علاقهای به این کار ندارم. فوقالعاده قشنگ بود. یکی در مورد نقاشیهای پیکاسو گفته که اینها استفراغهای کله پیکاسو هستند. اگر اینها را نمیکشید میرفت تیمارستان. و این که چرا نمایشگاه کرده این استفراغها را که بقیه ببینند... و من سعی کردم خیلی استفراغ نباشند. دوست دارم تاثیر مثبت داشته باشد و اصلا دوست ندارم پیامی بدهد و چیزی بگوید.
او در بیانیه نمایشگاه نقاشیهایش نوشته است:
«با آنکه وجود داشتند، با آنکه میدیدمشان و با آنکه هر روز به نحوی با بخشی از آنها سروکار داشتم، مدام این پرسش در سرم سنگینی میکرد که آیا امکانپذیر است با داشتن فقط شش جزء از اجزای اصلی چهره انسان، این همه ترکیب متفاوت و این همه چهرههای گوناگون انسانی ساخته شود؟
برای یافتن پاسخ پرسشم، ابتدا با خمیر نانهای بربری و بعدها به روشهای دیگر وارد عمل شدم.
روزبهروز بیشتر و بیشتر به کوچک بودن قدرت خود در برابر قدرت خالقم پی بردم و در تمام این سیوهفت سال، فقط این جمله در ذهنم نقش بست:
«مضحکترین و احمقانهترین تصویر عالم، تکبر و غرور آدمهاست.»
از او میخواهم که این جملات را تکرار کند. در پایان جملاتش خطاب به اینگونه افراد میگوید: «خیلی بیچارهاند. گناه دارند.»
در کشیدن این نقاشیها احوالات شخصی و جامعه چقدر تاثیرگذار بوده است؟
هیچ. خیلی حواسم به جامعه نیست. بر خلاف ظاهرم، فکر میکنم. هشت، ۹ سال است با خانمم که آذری است زندگی میکنم، حواسم نیست که به ترکی بگویم. آب میخواهم یا کجایم.
اصلا نمیدانم کجایم. یک جای دیگرم. خیلی مواقع در ذهنم جاهای وحشتناک و ترسناک هستم.
این نقاشیها نشخوارهای ذهنی نصرالله رادش است؟
شاید. از ناخودآگاه میآید به نظر خودم. اگر بگویم از خودآگاه، میگویم، نمیدانم واقعا از کجا میآیند اما همه چیز میشود گفت اما من دوست ندارم فلسفه بگویم.
آیا این نمایشگاه ادامه نمایشگاه هجو است؟ این نمایشگاه در تغییر نوع نگرش به نصرالله رادش میتواند تاثیرگذار باشد؟
می تواند ادامه هجو باشد. انشاالله دوباره هجو کار میکنم.
دنبال این نیستم این اتفاق بیفتد یا نه. چیزی که با آن حال میکنم و از دیدنش لذت میبرم گذاشتم که شاید کسی از آن لذت ببرد. دنبال این نگرش نیستم. خیلی در جزیره خودم هستم. خیلی پرت هستم. من کلا چهار پنج کار بازی کردم و همیشه بیکار بودم. هر چه هست تلخ است. نمی خواهم تلخ بگویم. آنقدر فکر کردم به جایی نرسیدم.
قرار است بعد از این هم به بازیگری ادامه دهی؟
تازه با آقای مهران مدیری چند روز پیش کارم تمام شد. در «مرد سه هزار چهره». همان سرباز قدیمی. ۲۰ سال است که همان سربازم (سرباز مردانی).
همدورهای های شما مانند مهران غفوریان، جواد رضویان دغدغه نقاشی داشتند و نقاشی خوانده بودند نصراله رادش هم نقاشی خوانده؟
من نقاشی نخواندهام و چیزی از نقاشی نمیدانم. مهران و جواد(رضویان) نقاشی خواندهاند و نقاشی کردهاند. حسین رفیعی هم کارهای قوی میکند خط خطی میکند و چه کارهای قوی انجام میدهد.
این نقاشی ها چقدر شبیه خود نصراله رادش است؟
شاید شبیه من باشند. یکی میگفت در ته چهره همه این نقاشیها جنوبیها را میبینم.
از کار در سینما بگو آیا خودت را سینمایی میدانی؟
از سینما چون کم کارم، چه بگویم. به این کار جدید مهران دعوت شدم. هر موقع حرف میزنم و مصاحبه میکنم به عده ای برمی خورد. چون دلی حرف میزنم اوضاع بدتر میشود. چون آذر ماهیام، کمانم ، تندم. بگذار از این بیکارتر نباشم. بگذار قدرتمندتر بشوم، بشورم ببرم. الان ضعیفم.
از سینماییها دلخوری؟ از مهران مدیری؟
چرا.... متاسفانه چرا.. اما از مهران دلخور نیستم و اگر هم بودم احمق نبودم که بگویم. با مهران تا همین اواخر بگو بخند داشتم.
دوست داری همچنان طنز بازی کنی یا کار جدی هم دوست داری؟
کار جدی، یک فیلم کوتاه کار کردم خیلی خوب شد. کاملا جدی بود. کار سامان لطفیان بود و حالا چند بازی همداشتم... در اثری هم نقش کمی داشتم که جدی بود و با بهرام افشاری کار کردم. چند جلسه در کار جدید این بازیگر داشتم که خیلی جدی است. گریه و زاری و .. با هم ... چون نقشم طوری نبود که به زنجیره قصه مربوط باشد کل فیلمنامه را نخواندم. به اصطلاح با کله بازی در این نقش را پذیرفتم؛ برای این که عاشق بهرام هستم. دلم میگفت این پسر خیلی آدم حسابی است و خدا را شکر که این گونه است. بهرام خیلی باهوش و خیلی خوب است. فکر میکنم آدمی است که بعید نیست حتی جهانی هم شود. اولین بار است با بهرام همکاری میکنم. بهرام خیلی بچه خوبی است اما چون باجنبه است میشود در موردش صحبت کرد. در مورد همه نمیشود صحبت کرد، آدمها دوست دارند بگویی خوب هستند اما بهرام خیلی به اصطلاح جیگر است و گل.
نکته مهمی که درباره بهرام افشاری دیدی چه بود؟
بهرام خیلی میپذیرد. به او میگفتم خیلی خشم داری و میگفت بله من پر از خشم هستم. اگر کسی جای من بود هر کسی سختیهای من را کشیده بود الان پشت میلههای زندان بود. خیلی چیزهای خوبی از او دیدم. میمانی بگویی بهرام کمدی بازی کند یا جدی. هر دو با ارزش است. یک سکانس با او داشتم؛ نشسته بودم آمد سراغم. میخواست دنبال کارهایی برود که نباید، گفتم شروع شد و گفت شروع شد. آمد داخل و کات داد. خطاب به خودش گفت مزخرف، آشغال... این چه بازی است و من در دلم گفتم خوبی، رفت و آن خوبش آمد. برای اولین بار یکی را با بهروز وثوقی مقایسه کردم و گفتم تمام فیلمهایی که بهروز بازی کرده آن کاراکترها را بهرام میتواند فقط بازی کند. گویا دانه به دانه اینها را طراحی میکند.
درباره افسردگی حرفهای بسیاری زده شده
نه، در مورد چیزهای خوب صحبت کنیم. برای چه باید درباره افسردگی صحبت کنم. برای هر کاری دلیلی باید وجود داشته باشد. به جیم کری می آمد افسردگی؟ قاط زد و ... من کجا و جیم کری کجا. هر کسی میدید می گفت جیم کارتون است آدم نیست.
وقتی افسردگی داری و در طب سنتی سودایی هستی و سرد و خشک باید به خودت کمک کنی، یکی از کمکها این است که وارد بحثهای ناراحتکننده نشوی و وارد فاز منفی نشوی و رنگهای گرم بپوشی و چشمت به رنگهای گرم بخورد. راه درمانش است. دیدی آدمهایی که خیلی جوک می گویند آدم های آرامی هستند و ... اصراری ندارم بگویم حالم خوب است. متاسفانه خیلی من سینمایی نشدم که از آن بگویم. از دنیای تصویر میتوانیم صحبت کنیم. این سی چهل سال از آنچه دوست داشتم خیلی دور بود. در حسرت هستم کاری مانند روزگار جوانی را بازی کنم.
هنوز در حسرت هستم سر کاری بروم که در آن عشق باشد و آنقدر که این را از خدا خواستهام. یکی از این کارها «ساعت خوش» بود که تن واحده بودیم و جدا جدا نبودیم و بارها از مهران پرسیدم و گفت داداش دنیا این جوری شده است.
این قدر عاشقیت سخت شده است یا من اینقدر سادهام؟ اگر در کاری، من و محمدعلی مردانی و نادر سلیمانی باشد عاشقانه میشود و باید آدمهایش جور شود.
مهران مدیری بازیگران ساعت خوش را خوب انتخاب کرد؛ چگونه به این انتخابها میرسید؟
چقدر هم خوب انتخاب میکرد. بچه های ساعت خوش فکر میکنم درجه یک هستند و اینگونه که چه کسی بالاست و چه کسی پایین، نیست. ملاک نیست. من درون همه را دیدهام. کارهای عجیبتر از آن چه از حمید لولایی دیدهایم، دیدهام. حمید ۵۰ تا شخصیت جدید دیگر میتواند بسازد. همینطور، یوسف صیادی، ارژنگ و .. همه ...برخی جنسشان جوری است که فانتزی دارند و ما سینمای فانتزی نداریم.
و نصراله رادش به باندبازی اعتقاد دارد؟
درکی از باندبازی ندارم. چون کم کارم نمیتوانم در این مورد صحبتی کنم. به نظرم، عرضه و تقاضا است به تعداد فیلمهاست به نظرم، نسبت به کارهایی که تولید میشود آدمها و بازیگرها خیلی کم است. ما صنعت سینما نداریم مانند هندوستان که بسازیم و با آن پول دربیاوریم. ما فیلمسازی داریم، صنعت سینما نداریم. برای همین، خود بخود یک جورایی عدهای بیکار میمانند و عده ای به خاطر این به عنوان مثال پژمان جمشیدی فوق العاده میشوند. سرمایهگذارها جرات ریسک ندارند. ما هم شاید تهیه کننده بودیم میگفتم از همین چندتایی که گل کردهاند استفاده کنم. اکثر بازیگرها میگویند یه مدل هستند و اگر نفروشد بیکار میشوند. ریشهای است و تقصیر بازیگر نیست.
در این مورد که چرا خیلی از بازیگرها سلبریتی نشده اند؟ رادش گفت: از میان اکثر آدمها در همه جای دنیا تعدادی گیشه دارند.
در مورد ورود رپرها، بلاگرها و خوانندهها به عرصه بازیگری نظرت چیست؟
من به دنیای باز اعتقاد دارم. همه بیایند. اصلا ربطی ندارد. فرصت را همه باید داشته باشند. اگر اینها نیایند عدهای با پول میآیند. چه فرقی کرد؟
از او پرسیدم، شده بگویند پولی را بیاور و نقشی را بازی کن. این گونه جواب داد که گفتهاند اسپانر بیاور، این شده است. این مد است. اگر اسپانسر هم داشته باشی کار شراکتی است و آن شخص هم ریسک میکند.
الان محبوبتر هستی یا دوره بازی در ساعت خوش؟
فکر کنم آن موقع محبوب بودم و مشهور. امروز احساسم این است که محبوب بودم. درون را نمیدانستم چه خبر است. آنهایی که دوستم دارند با من آبگوشت خورده اند. کتاب شکرگذاری را که معرفی کردم اینها محبت میآفرینند. اینها را گفتم و مردم گفتند دمش گرم. دغدغه آدمها را دارد.
ممنون از وقتی که به ایرنا دادی
گفتوگو از امیر خانزاده