به گزارش ایرنا، در میان قفسههای کتابخانه محل کارم، چشمم به کتابی افتاد که نام شاه نعمتالله ولی را بر جلد داشت؛ شاعری که بیشتر او را به عرفان و پیشگوییهای منسوب به او میشناسیم. مطالعه کتاب «تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمتالله ولی» نوشته دکتر حمید فرزام، اما تصویر کاملتر و جذابتری از این عارف و شاعر نامدار پیش رویم گذاشت؛ تصویری که از دلبستگی عمیق او به مولانا آغاز میشود و تا ارادتش به ابوسعید ابوالخیر، سنایی و عطار نیشابوری و سرودههایش درباره مهدی موعود ادامه پیدا میکند.
کتاب، از آن دست کتابهایی بود که نمیشد پس از ورق زدن چند صفحه، بهسادگی آن را بست و سر جایش گذاشت.
عنوان کاملش «تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمتالله ولی» است؛ اثری از دکتر حمید فرزام که انتشارات سروش آن را منتشر کرده است.
موضوع کتاب شعر است، اما نویسنده در خلال بررسی سرودههای شاه نعمتالله، خواننده را با گوشههایی از اندیشههای عرفانی، تأثیرپذیریهای ادبی و نگاه مذهبی او نیز آشنا میکند.
شاعری با زبانی سرشار از شور و معنا
شعر شاه نعمتالله ولی بیش از هر چیز بر تجربه عرفانی، شور درونی و بیان مفاهیم معنوی استوار است.
وی در سرودههایش از اصطلاحات و تصویرهایی مانند عشق، عقل، باطن، دریا، آتش، غبار، پیر و حقیقت بهره میگیرد تا مفاهیم عرفانی را به زبان شعر بیان کند.
همین ویژگی باعث شده است که شعر او گاه از ظاهر ساده خود فراتر برود و هر کلمه، معنایی رمزی و درونی پیدا کند.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم شعر شاهنعمتالله، پیوند آن با سُنت بزرگ شعر عرفانی فارسی است. او با آثار شاعران و عارفان پیش از خود آشنایی داشته و در سرودهها و نوشتههایش از چهرههایی چون مولانا، ابوسعید ابوالخیر، سنایی، عطار نیشابوری و فخرالدین عراقی یاد کرده است. با این همه، در میان این بزرگان، توجه او به مولانا جلوهای آشکارتر دارد.
شاه نعمتالله ولی و مولانا
دکتر حمید فرزام در کتاب خود، درباره دلبستگی شاه نعمتالله ولی به مولانا مینویسد: «شاه نعمتالله ولی در غزلسرایی بیش از همه شعرای متصوف به مولانا توجه داشته و در موارد بسیار از سر وجد و حال، اشعار نغز و لطیفی به سبک و شیوه غزلیات شورانگیز و آتشین مولانا سروده و بعضی از ترکیبات و الفاظ و مفاهیم عرفانی او را عیناً در سخن خود آورده و چند غزل او را نیز پاسخ گفته است. اگرچه به مصداق “الفضل للمتقدم”، مولانا را حال و مقامی دیگر است، برخی از این دست غزلیات شاه ولی از لحاظ شور و جذبه با اشعار مولوی پهلو میزند که عنقریب بدانها اشارت خواهد رفت.»
این بخش از کتاب نشان میدهد که توجه شاه نعمتالله به مولانا تنها یک علاقه معمولی یا ادبی نبوده است. او با زبان، اندیشه و حالوهوای غزلیات مولانا ارتباطی عمیق برقرار کرده و گاه بعضی از غزلهای او را پاسخ گفته است. همچنین برخی از ترکیبات، الفاظ و مفاهیم عرفانی مولانا را در شعر خود به کار برده است.
یکی از نمونههای روشن این تأثیرپذیری، شرح عرفانی منظوم و منثور شاه نعمتالله بر غزل معروف مولاناست؛ غزلی که با این بیت آغاز میشود: داد جاروبی به دستم آن نگار/ گفت کز دریا برانگیزان غبار) یکی از قصاید شاه نعمتالله ولی در شرح و تفسیر عرفانی همین غزل مولانا جلالالدین محمد مولوی سروده شده است. مولانا در ادامه این شعر میگوید:( داد جاروبی به دستم آن نگار / گفت کز دریا برانگیزان غبار؛ آب و آتش گشت و جاروبم بسوخت/ گفت کز آتش تو جاروبی برآر)
تصویرهایی که مولانا در این ابیات ساخته است، در ظاهر حالتی شگفت و رازآلود دارند. جاروب، دریا، غبار و آتش، هر یک میتوانند نشانهای از مفاهیم عرفانی باشند.
شاه نعمتالله نیز در قصیده خود با اشاره به همین ابیات، معنای درونی آنها را چنین بیان میکند:(عقل جارویت، نگار آن پیر کار / باطنت دریا و هستی چون غبار - آتش عشقش چو سوزد عقل را / باز جارویی ز عشق آید به کار)
در این تفسیر، شاه نعمتالله نمادهای شعر مولانا را توضیح میدهد که عقل همان جاروب است، باطن انسان به دریا تشبیه میشود و هستی ظاهری مانند غباری است که باید از میان برداشته شود. اما هنگامی که آتش عشق، عقل را میسوزاند، ابزار تازهای برای پاک کردن غبار پدید میآید؛ جارویی که این بار نه از عقل، بلکه از عشق ساخته شده است.
این موضوع گواه ارادت شاه ولی به مولانا جلالالدین محمد مولوی و توجه خاص او به آثار و افکار مولاناست.
شاه نعمتالله علاوه بر تضمین اشعار و اقتباس مضامین و معانی آسمانی سخن مولانا، برخی غزلیات بسیار نغز و شورانگیز خود را نیز به سبک و شیوه مخصوص او سروده است.
آرشیو - بازدید مدیرعامل ایرنا از مرقد شاهنعمتالله ولی - عکس: ابوذر احمدیزاده
قصیدهای که در طول زمان تغییر کرد
بخش دیگری از کتاب که توجه نگارنده این مطلب را جلب کرد، به یکی از مشهورترین قصاید منسوب به شاه نعمتالله ولی اختصاص داشت؛ قصیدهای درباره ظهور مهدی موعود که با این بیت آغاز میشود( قدرت کردگار میبینم/ حالت روزگار میبینم) این قصیده از دیرباز، هم مورد توجه پیروان برخی ادیان بوده و هم در قرن اخیر نظر تعدادی از خاورشناسان را به خود جلب کرده است. نویسنده کتاب درباره نسخههای این قصیده توضیح میدهد: «این قصیده در کلیه نسخ چاپی دیوان شاه ولی و نیز در نسخ خطی آستان قدس رضوی موجود است و ترتیب ابیات آن در نسخه خطی مزبور عین نسخه طبع کرمان است.»
بر اساس مطالب کتاب، توجه شاه نعمتالله به موضوع مهدی موعود تنها به این قصیده محدود نمیشود. او در اشعار و آثار دیگر خود نیز به مناسبت از مهدی و نشانههای ظهور آن حضرت یاد کرده است.
ازجمله در قصیدهای با این مطلع (در دو عالم چون یکی دارنده اشیا بود/ هر یکی در ذات آن یکتای بیهمتا بود)شاه نعمتالله در ادامه همین قصیده میگوید( چون به برج خویش آیند این زمان آن هفت شاه/ آشکارا گردد آن مهدی که هادی ما بود) او همچنین در بند دوم ترجیعبند معروفی در مدح امیرالمؤمنین، با مطلع زیر، به این موضوع اشاره کرده است که ( تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند / کوس عزّش بر فراز عالم اعلی زدند) در ادامه این ترجیعبند آمده است(هادیی کز نسل او مهدی هویدا میشود/ شاید ار گویند او را اهل حق نور هدی) از همه مهمتر اینکه شاه نعمتالله ولی رسالهای جامع به نام «مهدیه» درباره ظهور مهدی منتظر نوشته است. مجموعه این اشارات نشان میدهد که موضوع مهدی موعود در اندیشه و آثار او جایگاهی جدی داشته و تنها یک مضمون گذرا در شعرش نبوده است.
دکتر حمید فرزام در جمعبندی این بخش مینویسد: «از آنچه گفتیم این نتیجه به دست میآید که شاه نعمتالله ولی با استناد به اخبار و احادیث نبوی، در اشعار و آثار خود به ظهور امام مهدی و شخصیت آن حضرت توجه و عنایت خاصی داشته است و اشارات فراوانی که در این باب نموده، حاکی از این معنی تواند بود و بیگمان قصیده “قدرت کردگار میبینم،/ حالت روزگار میبینم” که درباره ظهور قائم آل محمد در نسخ خطی و چاپی دیوان وی موجود است، اصلاً از گفتار اوست؛ ولی افسوس که در طول چند قرن دستخوش تحریف و تصحیف و کسر و اضافه فراوان گردیده و به کلی مسخ شده است؛ زیرا برخی از فرق و احزاب بنا به امیال و اغراض خصوصی، از دخل و تصرف ناروا در قصیده مزبور خودداری نکردهاند، تا آنجا که بازشناختن ابیات اصلی و تشخیص صحیح از سقیم و سره از ناسره در این قصیده کاری بس دشوار است.»
این توضیح، نکته مهمی را روشن میکند که: اصل قصیده از شاه نعمتالله ولی دانسته شده، اما متنی که در طول سالها میان مردم رواج یافته، از دخل و تصرف در امان نمانده است. گروهها و جریانهای مختلف، متناسب با خواستهها و دیدگاههای خود، ابیاتی را به آن افزوده یا بخشهایی را تغییر دادهاند. به همین دلیل نمیتوان هر آنچه را امروز به نام پیشگوییهای شاه نعمتالله ولی منتشر میشود، بیبررسی و بدون مراجعه به نسخههای معتبر پذیرفت.
نمایی از مرقد شاهنعمتالله ولی در ماهان استان کرمان
نگاه ادوارد براون به اشعار منسوب به شاه ولی
شهرت اشعار مربوط به حوادث آینده تنها در میان مخاطبان ایرانی باقی نمانده و توجه پژوهشگران خارجی را نیز جلب کرده است. ادوارد براون، خاورشناس انگلیسی، در این خصوص نوشته است:«اشعار خاص شاه نعمتالله ولی که نماینده سبک و روش اوست، اگرچه معدودی بیش نیست، همان است که در اشاره به حوادث آینده به غیبگویی سروده و هنوز دارای بسط و شهرت بسیار است. غالب ایرانیان، حتی طبقاتی که به دراویش نعمتاللهی منتسب نیستند، نیز به آن اشعار استناد میکنند.»
این نقلقول نشان میدهد که اشعار منسوب به شاه نعمتالله درباره آینده، تنها در میان پیروان طریقت نعمتاللهی شهرت نداشته است. این سرودهها در میان گروههای مختلف جامعه رواج یافته و به مرور به بخشی از روایتهای عمومی مردم تبدیل شدهاند.
جایگاه ابوسعید ابوالخیر نزد شاه ولی
یکی دیگر از چهرههایی که در آثار شاه نعمتالله ولی با احترام از او یاد شده، ابوسعید ابوالخیر است. در کتاب آمده است «ابوسعید ابوالخیر که در طریقت تصوف به ذوق و حال و میانهروی و اعتدال مشهور و از گوشهگیری و انقطاع از خلایق به دور بوده، نزد شاه ولی منزلتی رفیع داشته و در بعضی از آثار وی از آن عارف بنام به احترام تمام یاد شده است.»
توجه شاه نعمتالله به ابوسعید را میتوان نشانه علاقه او به عرفانی دانست که تنها بر انزوا و کنارهگیری از مردم استوار نیست. ابوسعید به ذوق، حال، اعتدال و میانهروی شهرت داشت و همین ویژگیها باعث شده بود نزد شاه نعمتالله از جایگاهی بلند برخوردار باشد.
ارادت به سنایی
سنایی نیز از شاعرانی است که شاه نعمتالله ولی به او ارادت و اخلاص داشته است. نام سنایی در اشعار شاه ولی آمده و در برخی رسالههای او نیز سخنانی عارفانه از این شاعر نقل شده است.
شاه نعمتالله در یکی از غزلهای خود، از حکیم سنایی و فیلسوف نامدار، ابوعلی سینا، چنین یاد میکند( گر سنایی سوی غزنی میرود / بوعلی سینا به سینا مایل است) این بیت با بهرهگیری از نامها و نسبتهای جغرافیایی، نوعی ظرافت لفظی نیز دارد. سنایی با غزنی و ابوعلی سینا با «سینا» در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و شاعر از این تناسب برای ساختن بیتی کوتاه و بهیادماندنی استفاده کرده است.
یاد عطار و فخرالدین عراقی
شاه نعمتالله ولی در اشعار و رسائل خود نسبت به برخی دیگر از عارفان، از جمله عطار نیشابوری، خالصانه اظهار ارادت کرده است. او در رباعیای از عطار و فخرالدین عراقی بهصراحت نام میبرد( گر قطره نماند، آب باقی باشد/ ور کوزه شکست، بحر ساقی باشد؛ عطار به صورت از خراسان گر رفت/ آمد عوضش شیخ عراقی باشد)
در این رباعی، مرگ یا رفتن یک عارف به نابودی حقیقت عرفان تعبیر نمیشود. اگر قطرهای نماند، اصل آب همچنان باقی است و اگر کوزهای بشکند، دریا از میان نمیرود. شاه نعمتالله با همین تصویر میگوید اگر عطار به ظاهر از خراسان رفته است، حقیقت عرفان همچنان ادامه دارد و شیخ عراقی میتواند ادامهدهنده آن راه باشد.
کتابی برای شناخت چهرهای فراتر از پیشگوییها
پس از خواندن این بخشهای کتاب، تصویری که از شاه نعمتالله ولی در ذهنم شکل گرفت، با آن چهرهای که معمولاً در روایتهای عامه و فضای مجازی دیده میشود، تفاوت داشت.
وی را نباید فقط با قصیدهای درباره آینده یا ابیاتی که درستی انتساب بسیاری از آنها محل تردید است، شناخت.
شاه نعمتالله پیش از هر چیز شاعری عارف، آشنا با میراث ادبی و عرفانی ایران و دلبسته آثار بزرگانی چون مولانا، ابوسعید ابوالخیر، سنایی، عطار و فخرالدین عراقی بوده است.
در میان همه این تأثیرپذیریها، پیوند او با مولانا برجستهتر به نظر میرسد. شرح عرفانی غزل «داد جاروبی به دستم آن نگار»، نمونهای روشن از این ارتباط است. شاه نعمتالله تنها از صورت شعر مولانا تقلید نکرده، بلکه کوشیده است معنای درونی نمادهای آن را دریابد و با زبان و نگاه خود بازگو کند.
کتاب «تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمتالله ولی» نشان میدهد که برای شناخت این شاعر، باید از شهرت روایتهای عامه عبور کرد و به متن آثار، نسخههای معتبر و پژوهشهای مستند بازگشت. شاید مهمترین دستاورد مطالعه این کتاب نیز همین باشد که میان شاه نعمتاللهِ شاعر و عارف با چهرهای که در طول زمان، زیر انبوهی از ابیات افزوده، روایتهای عامیانه و پیشگوییهای دستکاریشده پنهان مانده است، تفاوت بگذاریم.