به گزارش خبرنگار ایرنا، هنوز زمان زیادی از تأیید خبر درگذشت اکبر عبدی نگذشته بود که رنگ صفحات شخصی اهالی سینما و تلویزیون تغییر کرد. عکسهای صمیمی پشت صحنه، قابهایی از نقشهای ماندگار، تصاویر شمع و نوارهای مشکی یکی پس از دیگری منتشر شدند و نامی آشنا بارها در میان نوشتهها تکرار شد: «عمو اکبر».
اکبر عبدی شامگاه جمعه دوم مرداد ۱۴۰۵، پس از یک دوره بیماری و چند ماه بعد از بستریشدن بر اثر عارضه قلبی، درگذشت. خبر درگذشت او را مسعود دهنمکی، کارگردان و از همکاران نزدیکش، تأیید کرد.
مرور واکنشهای هنرمندان نشان میدهد که آنان برای توصیف عبدی بیش از هر واژهای از «نابغه» استفاده کردهاند؛ صفتی که در پیام بازیگران نسلهای مختلف، از همکاران قدیمی او تا چهرههای جوانتر، تکرار شده است.
نابغهای که تنها با خودش مقایسه شد
فاطمه معتمدآریا با انتشار تصویری از عبدی، او را «رفیقی خوب، انسانی شریف و بازیگری نابغه» خواند؛ توصیفی کوتاه که سه وجه پررنگ شخصیت او در واکنشهای دیگر هنرمندان را نیز در خود داشت: رفاقت، منش انسانی و استعداد بازیگری.
کوروش سلیمانی نوشت کمتر بازیگری در سینمای ایران توانایی عبدی را در ارائه نقشهای متنوع، آنهم در بهترین شکل، داشته است. میرتاهر مظلومی نیز جملهای نوشت که به یکی از صریحترین واکنشها تبدیل شد: «اکبر عبدی فقط با اکبر عبدی قابل مقایسه بود.» او فقدان عبدی را شکافی بزرگ در سینما و تئاتر دانست و تأکید کرد که نامش از تاریخ سینمای ایران حذف نخواهد شد.
تهمینه میلانی از عبدی با عنوان «بازیگر هزار نقش» یاد کرد و نوشت او بازیگری خلاق بود که هر نقشی را که به وی سپرده میشد، بازآفرینی میکرد. نیوشا ضیغمی نیز او را «آقای تکرارنشدنی» و «سلطان بیتکرار نقشهای جاودانه» نامید و نوشت نمیداند تاریخ بازیگری بار دیگر کسی شبیه او خواهد دید یا نه.
نوید محمدزاده همه حرف خود را در یک جمله خلاصه کرد: «اکبر عبدی؛ اعجوبهای که تکرار نمیشود.» امیر غفارمنش نیز او را «نابغه متواضع» و یکی از بهترین تیپسازان چهار دهه اخیر خواند؛ هنرمندی که به باور او، قلبی مهربان و سرشار از عشق داشت.
این توصیفها تنها اشارهای به گریمپذیری یا توانایی عبدی در تغییر ظاهر نداشتند. وجه مشترک بیشتر پیامها، تأکید بر قدرت او در خلق انسانهای کاملاً متفاوت بود؛ از غلامرضای معصوم فیلم «مادر» تا ملیجک «ناصرالدینشاه آکتور سینما»، عباس «آدمبرفی» و مادر سالخورده «خوابم میآد».
«ما دیر کردیم»
در میان پیامهای سوگوارانه، چند نوشته رنگوبویی متفاوت داشتند و از حسرت قدرنشناسی نسبت به این بازیگر سخن میگفتند.
یوسف تیموری در استوری خود نوشت: «ما دیر کردیم برای قدردانی از زحمات شما.» او عبدی را بهترین بازیگر و کمدین تاریخ سینمای ایران خواند و نوشت بازیگران امروز، در مکتب او همچنان شاگردند.
سحر دولتشاهی نیز با انتشار بخشی از فیلم «مادر» جملهای گلایهآمیز نوشت: «کاش این سینما قدر نبوغ شما را میدانست.» این واکنش از معدود پیامهایی بود که سوگ را مستقیماً با نقد رفتار سینما در قبال یکی از مهمترین بازیگرانش پیوند میزد.
امیر کاظمی نیز ضمن یادآوری خاطرات همکاری با عبدی، نوشت ای کاش شرایطی فراهم میشد تا این بازیگر حاصل آخرین همکاری چندساله خود را ببیند. او بدون ارائه توضیحات بیشتر درباره سرنوشت این اثر، از عبدی بهعنوان هنرمندی یاد کرد که نهتنها بازی، بلکه رفتار و شیوه همراهی با همکاران را به نسلهای بعد آموخت.
کنار هم قرارگرفتن این پیامها، یک پرسش را برجسته میکند: آیا سینمای ایران پیش از آنکه برای یکی از بزرگترین استعدادهایش سوگوار شود، جایگاه واقعی او را بهدرستی شناخته بود؟
رفیقی که رفت؛ سینمایی که «بیرفیق» شد
بخش دیگری از واکنشها نه درباره کارنامه عبدی، بلکه درباره رفاقت با او بود؛ خاطراتی که نشان میدادند پشت نقشهای پرهیاهو و شوخیهایش، مردی عاطفی و نزدیک به همکارانش حضور داشته است.
جمشید هاشمپور با انتشار عکسی مشترک نوشت: «اکبر جانم، رفیق شفیقم؛ در حرفه بازیگری بیرفیق شدم.» او حضور عبدی را غنیمتی برای سینمای ایران دانست و نوشت در روزهای سخت، بودن در کنار او باعث میشد غمها و گرفتاریها برای لحظاتی فراموش شوند.
مهران غفوریان نیز در متنی بسیار عاطفی، از عبدی با تعبیر «اکبر جانم» و «عمو اکبرم» یاد کرد و نوشت باور رفتن هنرمندی را که بزرگترین، بااستعدادترین و مهربانترین بازیگر ایران میدانست، برایش دشوار است. او در استوری دیگری نوشت: «عمو اکبر عبدی عزیزمون رو از دست دادیم؛ وای اکبر، اکبر.»
اسدالله یکتا با انتشار تصویری مشترک، نوشت: «حالم خوب نیست عبدی جان» و در ادامه، فقدان او را با این جمله توصیف کرد: «سایه اکبر عبدی از سر سینما کم شد.» سیروس همتی نیز او را با واژههایی چون «عمو»، «عشق»، «مرد»، «لوطی»، «صفا» و «وفا» بدرقه کرد.
علیرضا خمسه که سالها در کمدی ایران همنسل و همکار عبدی بود، نوشته خود را با مصرع «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق» آغاز کرد و رفتن او را اندوهی دانست که ملتی را در سوگ فرو برده است. به نوشته خمسه، عبدی تنها یک ستاره نبود؛ او با نقشهای ماندگار و اثرش بر پرده، همچنان زنده خواهد ماند.
امیر جعفری نیز نوشت: «خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد» و برای عبدی، به وسعت تمام خندههایی که بر لب مردم آورده بود، آرامش آرزو کرد. بهرام علوی از «پرکشیدن آخرین خنده» نوشت و مهدی کوشکی او را «نابغه بازیگری، شیرین مثل قند» خواند.
روایتهایی از پشت دوربین
برخی پیامها جزئیاتی از اخلاق و رفتار حرفهای عبدی را بازگو کردند؛ روایتهایی که تصویر او را از یک بازیگر محبوب فراتر بردند.
فاطمه گودرزی نوشت عبدی سالها مردم را شاد کرد و بیسروصدا به خانوادههای بسیاری کمک رساند. او تأکید کرد خاطره چنین هنرمندی هرگز از دل مردم نخواهد رفت.
نیلوفر پارسا نیز از آخرین همکاری خود با عبدی در سریال «سبزواران» نوشت. به روایت او، تولید این مجموعه در شرایط دشوار، گرمای شدید و میان سه شهر تهران، مشهد و سبزوار انجام شد. پارسا نوشته است هر زمان خسته میشد و با عبدی تماس میگرفت، او بدون گلایه و با تمام توان به کار ادامه میداد؛ حتی زمانی که پخش پروژه چند بار به تعویق افتاد.
حسین فرحبخش، تهیهکننده سینما، عبدی را رفیق ۴۵ساله خود خواند و تصویری قدیمی از جشن عروسی او در سال ۱۳۶۵ منتشر کرد. مهران رنجبر نیز نوشت افتخار میکند در ۲۴سالگی مقابل عبدی و دوربین ۳۵ میلیمتری بازی کرده است.
عرفان برزین، بازیگر جوان، گفت از کودکی فرصت بازی در کنار عبدی و آموختن از او را داشته است. سعید شیخزاده هم همکاری با این بازیگر را افتخاری بزرگ برای هر هنرمند دانست. این دو پیام نشان میدادند که عبدی برای نسلهای پس از خود، تنها همبازی نبود؛ بخشی از آموزش عملی بازیگری محسوب میشد.
حسرت آثاری که هنوز دیده نشدهاند
در میان واکنشها، نام سریالی با عنوان «ماه عسل» نیز چند بار تکرار شد. منوچهر هادی با انتشار تصویری از پشت صحنه این مجموعه، عبدی را در نقش خود در این سریال بدرقه کرد. سیدعلی صالحی نیز نوشت عبدی نقشآفرینی در «ماه عسل» را پذیرفته بود، اما این مجموعه همچنان در آرشیو مانده و پخش نشده است.
اشاره امیر کاظمی به اثری که عبدی فرصت تماشای نتیجه نهایی آن را پیدا نکرد نیز بر همین حسرت افزود؛ حسرت نقشها و تصویرهایی که شاید پس از مرگ این بازیگر برای نخستینبار مقابل دیدگان مخاطبان قرار گیرند.
«بخشی از خاطرات چند نسل»
نعیمه نظامدوست در نوشتهای مفصل، عبدی را نه فقط یک بازیگر بزرگ، بلکه «بخشی از خاطرات چند نسل از مردم این سرزمین» نامید. او نوشت رفتن چنین هنرمندی تنها داغ خانوادهاش نیست، بلکه اندوهی برای دل همه مردمی است که با هنر، خندهها و قلب بزرگ او زندگی کردهاند.
بهنوش بختیاری نیز درگذشت عبدی را «پایان بخشی از خاطرات یک ملت» توصیف کرد و نوشت او هنرمندی از جنس مردم و ایران بود که با هزاران نقش و چهره، یادگاری بزرگ بر جا گذاشت.
ایرج طهماسب با انتشار تصویری از مراسم نکوداشت عبدی نوشت: «جایگاهت در هنر بزرگ و اعلا خواهد ماند.» رضا کیانیان نیز در متنی کوتاه و تلخ نوشت: «اکبر عبدی درگذشت؛ به همین سادگی!» و افزود همه او را دوست داشتند و همچنان دوستش خواهند داشت.
داریوش فرضیایی، رامبد جوان، امین حیایی، محمد شیری، سحر قریشی، صابر ابر، بهاره رهنما، الهام پاوهنژاد، الناز حبیبی، محسن کیایی، پردیس احمدیه، سارا بهرامی، رابعه اسکویی، قدرتالله ایزدی، کیانوش گرامی، رضا صادقی نیز با انتشار عکس، ویدئو یا پیامهایی کوتاه، درگذشت عبدی را به خانواده او و جامعه هنری تسلیت گفتند.
دامنه واکنشها به جامعه هنری محدود نماند. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، نیز در پیامی عبدی را از سرمایههای بهیادماندنی و ارکان ماندگار فرهنگ و هنر ایران دانست و فقدان او را به خانوادهاش، جامعه هنری و مردمی که با آثارش خاطره ساختهاند، تسلیت گفت.
مجموع این واکنشها، تصویری فراتر از یک بازیگر کمدی ارائه میکند؛ هنرمندی با توانایی کمنظیر در تغییر نقش، رفیقی مهربان برای همکاران و چهرهای نزدیک به مردم که خندههایش وارد حافظه خانوادگی ایرانیان شد.
اکبر عبدی در آخرین قاب نیز همانگونه بدرقه شد که بیش از چهار دهه زندگی کرده بود: همکارانش او را «نابغه» خواندند و مردم «عمو اکبر»؛ بازیگری که رفت، اما نقشهایش همچنان جایی میان خنده و بغض چند نسل ادامه دارند.
اکبر عبدی بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون دوم مردادماه به دلیل ایست قلبی در ۶۶ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر این هنرمند یکشنبه (چهارم مردادماه) ساعت ۹:۳۰ در پهنه رودکی، مقابل تالار وحدت برگزار میشود و سپس در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) به خاک سپرده خواهد شد.
اکبر عبدی آقاباقر، دارنده نشان درجه یک فرهنگ و هنر متولد ۴ شهریور ۱۳۳۹ در تهران بود، عبدی اصالتاً به روستای آقاباقر اردبیل تعلق داشت و سال ۱۳۹۴ کلید طلایی اردبیل به او اهدا شد.
عبدی از سال ۱۳۵۸ با دریافت مدرک دیپلم با نمایشهای آماتوری فعالیت هنریاش را آغاز کرد. او از هنرجویان مدرسه هنر و ادبیات صدا و سیما بود که با مجموعه تلویزیونی «باز مدرسم دیر شد» (۱۳۶۲) شناخته شد.
عبدی سپس در سال ۱۳۶۳ با فیلم «جنجال بزرگ» بازی در سینما را آغاز کرد و پس از آن در فیلمهای «مردی که موش شد»، «اجارهنشینها»، «گراند سینما» و «ای ایران» توانست قابلیتهای خود را در نقشهای کمدی ثابت کند.
ایفای نقش در نمایشهای «پنجره فولاد»، «اکبرآقا آکتور تئاتر»، «بنگاه تئاترال»، «رستوران عمو اکبر»، «از خاک تا افلاک»، «مشاکبر و دخترانش»، «سوپر بقال ایرانی» و «دوستان با محبت»، فیلمهای «هنرپیشه»، «آدمبرفی»، «دزد عروسکها»، «مادر»، «دلشدگان»، «خوابم میآد»، «خوابزدهها»، «اخراجیها» و «رسوایی»، «سفر جادویی»، «مرد آفتابی» و «قاعده بازی» از سوابق این هنرمند فقید است.
همچنین عبدی در مجموعههای تلویزیونی همچون «محله بروبیا»، «محله بهداشت»، «باز مدرسهام دیر شد»، «امام علی (ع)»، «به سوی افتخار»، «زیر آسمان شهر»، «معصومیت از دست رفته»، «شوق پرواز» و «در چشم باد» و تلهتئاترهای «سنجابها» و تلهتئاتر «باجناقها» ایفای نقش کرده است.
دریافت سیمرغ بلورین بازیگر نقش دوم مرد در هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم «مادر» به کارگردانی علی حاتمی، دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سیامین دوره جشنواره بینالمللی فیلم فجر برای ایفای نقش در فیلم «خوابم میآد» به کارگردانی رضا عطاران، و نامزدی دریافت جایزه در بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر از افتخارات عبدی است.