به گزارش ایرنا، فرزین سوری، یکی از داوران دوره اول مسابقه داستان کوتاه جایزه ادبی گمانهزن نوفه، در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی ایرنا، درباره بازگشت این جایزه پس از چند سال توقف، دلایل آغاز دوباره فعالیت نوفه، اهمیت داستان کوتاه در ادبیات گمانهزن و برنامههای آینده این جایزه سخن گفت.
چه شد دوباره تصمیم گرفتید جایزه نوفه را از سر بگیرید؟
اگر بخواهم دقیق توضیح دهم، باید بگویم که نوفه هیچوقت متوقف نشد. در چهار یا پنج سال گذشته، اتفاقات مختلفی رخ داد. بعد از اینکه در سال ۱۳۹۹ دوره سوم رمان سال را برگزار کردیم، مجموعهای از اتفاقات پیش آمد؛ از جمله همهگیری کرونا و مسائل دیگری که باعث شد تولید ادبیات در کشور ما هم تا حدی کند شود.
ادبیات گمانهزن، همانطور که بارها درباره آن صحبت کردهایم، یک ادبیات نوپا است؛ ادبیاتی که هنوز در حال شکل گرفتن است. طبیعی است که تولیدات آن شاید در بازههای زمانی پنجساله، به اندازه برخی جریانهای ادبی دیگر مانند ادبیات پلیسی یا گونههای تثبیتشدهتر زیاد نباشد.
با توجه به همین نوپا بودن و همچنین اتفاقات مختلفی که در این سالها رخ داد، تصمیم گرفتیم برای برگزاری دوره بعدی کمی توقف داشته باشیم و زمان مشخصی بدهیم تا تعداد بیشتری اثر در قالب رمان تولید شود اما در تمام این سالها، فعالیت پژوهشی و بررسی ادبیات گمانهزن متوقف نشد. همه کتابهایی که در این حوزه منتشر میشدند را پیگیری میکردیم، نسخههایی از آنها در دبیرخانه تهیه میشد و تحقیقات و بررسیهای ما ادامه داشت.
با بررسیهایی که انجام دادیم، به این نتیجه رسیدیم که اتفاقاً اکنون زمان مناسبی است. با توجه به شرایطی که در این سالها پیش آمد؛ از قطع اینترنت گرفته تا جنگ و موضوعات دیگری که هر کدام به نوبه خود بسیار ناراحتکننده بودند، به این نتیجه رسیدیم که بهتر است سکوت نکنیم و این جریان را متوقف نگذاریم، نگران بودیم که اگر بیش از این فاصله ایجاد شود، این تصور شکل گیرد که شاید نوفه تمام شده است؛ اینکه سه دوره برگزار شده و دیگر ادامهای نخواهد داشت اما ما در دبیرخانه همچنان این پیوستگی و ادامه فعالیت را احساس میکردیم، به همین دلیل تصمیم گرفتیم این بار کار را با داستان کوتاه آغاز کنیم.
یکی از دلایل انتخاب داستان کوتاه این بود که ما پیش از این هم تجربه برگزاری جایزه داستان کوتاه را داشتیم، این تجربه در گروه آکادمی فانتزی یا همان گروه هنر و ادبیات گمانهزن وجود داشت و گروه ما روی هم رفته تجربه برگزاری جایزه داستان کوتاه را داشت، اما طبیعتاً شکل و هویت و ماموریت این جایزه جدید با تجربههای قبلی تفاوت دارد. داستان کوتاه در این دوره اول برای ما در درجه اول یک بازگشت بود؛ بازگشتی که به نظرمان بهموقع بود و احساس میکردیم لازم است دوباره اتفاق بیفتد.
در کنار آن، درباره دوره چهارم جایزه رمان سال هم امیدواریم که این دوره برگزار شود و در زمان مناسب درباره آن صحبت خواهیم کرد اما چیزی که باید تاکید کنم این است که دوره اول داستان کوتاه نوفه، هویتی مستقل دارد و از بخش رمان سال و رمان نوجوان جداست امیدواریم همانطور که دورههای رمان سال تکرار شدهاند، داستان کوتاه هم به عنوان یک بخش مستقل، ادامه پیدا کند و دورههای بعدی آن برگزار شود.
یکی از قالبهایی که در ادبیات گمانهزن اهمیت بسیار زیادی دارد، داستان کوتاه است میتوان گفت ادبیات گمانهزن با داستانهای کوتاه نویسندگانی مانند ادگار آلن پو و دیگر نویسندگان این حوزه آغاز شد و بعد با نویسندگان مختلف این جریان ادامه پیدا کرد.
داستان کوتاه همیشه بخش جداییناپذیر ادبیات گمانهزن بوده است. بنابراین عجیب نیست که ما علاقهمند بودیم جایزهای با عنوان داستان کوتاه گمانهزن داشته باشیم.
مثل همیشه، زمان را مناسب دیدیم. بهخصوص اینکه در تمام این سالها مخاطبان و علاقهمندان بارها از ما پرسیده بودند که دوره چهارم چه زمانی برگزار میشود. نویسندگان مختلف هم پیگیر بودند و میپرسیدند که منتظر هستیم، آثار را بررسی میکنیم و ببینیم تولیدات ادبیات گمانهزن در چه شرایطی قرار دارد. اما داستان کوتاه به نظر ما یک مسیر منطقی بود؛ چیزی که جای آن خالی بود.
طبیعتاً داستان کوتاه بخش مهمی از ادبیات گمانهزن است؛ حتی میتوان گفت در مقاطعی نقش آن از رمان هم پررنگتر بوده است، به همین دلیل فکر کردیم باید این بخش را بیشتر دنبال کنیم، تولیدات خواندنیتر، فراگیرتر و شاید به تعبیری آن را عامهپسندتر کنیم.
داستان کوتاه میتواند بخشی باشد که مخاطبان بیشتری را با ادبیات گمانهزن همراه کند و حمایت از این بخش میتواند یکی از ماموریتهای نوفه باشد.
ما تصمیم گرفتیم این نگاه را در دوره جدید دنبال کنیم و با راهاندازی جایزه داستان کوتاه، توجه بیشتری به این قالب مهم ادبی داشته باشیم. فکر میکنم مهمترین نکته اینکه، نوفه برگشته است و این بازگشت برای ما اهمیت زیادی دارد.
در شرایطی که اتفاقات مختلف میتوانند فعالیتهای فرهنگی را متوقف کنند، ادامه دادن یک مسیر فرهنگی خودش اهمیت دارد.
شاید امروز ادبیات گمانهزن بودن، یک مقدار از این زاویه اهمیت بیشتری پیدا کرده باشد؛ اینکه خیالپردازی و رویاپردازی کردن شاید بیش از هر زمان دیگری برای سرزمین ما لازم است. نظر شما درباره این موضوع چیست؟
اتفاقاً ما هم زمانی که شروع کردیم به فکر کردن درباره این دوره از جایزه، یکی از دغدغههایمان این بود که چه استقبالی از این بخش خواهد شد؟
برای مثال، رمان را افراد مستقل از اینکه جایزهای برگزار شود یا نه، مینویسند اما وقتی یک مسابقه داستان کوتاه اعلام میشود، شرایط کمی متفاوت است. بعضی از نویسندگان دقیقاً برای همان مسابقه شروع به نوشتن میکنند؛ یعنی در همان بازه زمانی که مهلت ارسال آثار وجود دارد، اثری را خلق میکنند و برای جایزه میفرستند.
ما انتظار داشتیم که ببینیم این اتفاق با چه استقبالی روبهرو خواهد شد. بهخصوص اینکه بسیاری از افرادی که در این حوزه فعالیت میکردند، نسبت به ادامه کار فرهنگی و اینکه چه زمانی مناسب است دوباره شروع کنیم یا فعالیتها را از سر بگیریم، کمی مردد بودند، حتی خود ما هم کاملاً مطمئن نبودیم که استقبال چگونه خواهد بود اما وقتی کار شروع شد، متوجه شدیم که استقبال بسیار زیاد است؛ به اندازهای که مجبور شدیم مهلت ارسال آثار را ۱۰ روز تمدید کنیم.
ما کنجکاو بودیم که ببینیم واکنش نویسندگان و مخاطبان چگونه خواهد بود و نتیجهای که گرفتیم این بود که اتفاقاً نیاز و علاقه زیادی به این حوزه وجود دارد.
به نظر میرسد انسانها اتفاقاً در شرایط سخت و در تنگناها بیشتر به سراغ ادبیات گمانهزن میروند. در طول تاریخ هم ادبیات گمانهزن یکی از شکلهایی بوده که انسانها از طریق آن به جهانهای دیگر، آیندههای ممکن و پرسشهای متفاوت فکر کردهاند.بهویژه زمانی که شاید بیان مستقیم یک موضوع دشوار باشد، ادبیات گمانهزن این امکان را فراهم میکند که همان مساله از مسیر دیگری مطرح شود. وقتی شما درباره آینده، جهانهای فرضی یا موقعیتهای خیالی صحبت میکنید، در واقع دارید به نوعی درباره اکنون حرف میزنید. ادبیات گمانهزن گرچه معمولاً درباره آینده است، اما همیشه پاسخی به لحظه حال هم دارد.
اتفاقاً وقتی لحظه حال پیچیده و دشوار باشد، ادبیاتی که از دل آن بیرون میآید، میتواند بیشتر حالت گمانهزنانه، استعاری و نمادین پیدا کند. این موضوع چندان هم اتفاق تازهای نیست. حتی در تاریخ ادبیات خود ما، بخش مهمی از ادبیات ایرانی همواره با روایتهای غیرمستقیم، گمانهزنی، استعاره و لایههای پیچیده معنایی همراه بوده است.
ادبیات ما در بسیاری از دورهها، به جای اینکه صرفاً ادبیاتی بیپرده و واقعگرا باشد، از مسیر اسطوره، خیال، نماد و مفاهیم پیچیده سخن گفته است. بسیاری از مهمترین آثار ادبی ما در همین چارچوب شکل گرفتهاند.
به نظرم یکی از گمانهزنترین آثار ادبی تاریخ ایران، دقیقاً شاهنامه است
شاهنامه اثری است که در آن اسطوره، تاریخ، خیال، آیندهنگری و پرسش درباره سرنوشت انسان در هم تنیده شدهاند. از این منظر، میتوان گفت ادبیات گمانهزن ریشههای عمیقی در سنت ادبی ما دارد.
آیا در آثاری که تاکنون به دست شما رسیده، مشخص است نویسندگان از چه ردههای سنی هستند؟ اطلاعاتی درباره سن شرکتکنندگان دارید؟
یکی از موضوعاتی که ما از دادههای آثار و اطلاعاتی که از شرکتکنندگان به دست آوردیم متوجه شدیم، این بود که در این دوره نویسنده ۱۵ ساله هم داشتیم.
البته ما معمولاً از شرکتکنندگان درخواست اطلاعات سنی نمیکنیم و به همین دلیل درباره حد بالای سنی اطلاعات دقیقی نداریم. اما به عنوان مثال یکی از ایمیلهایی که دریافت کردیم از یک نویسنده تازهکار ۱۵ ساله بود که داستانی برای ما فرستاده بود. خیلی خوشحال شدیم و امیدواریم موفق باشد و برایش آرزوی موفقیت داریم اما به طور کلی میتوانم بگویم که بازه سنی شرکتکنندگان بسیار متنوع است.
بر اساس اطلاعاتی که داریم و البته با کمی احتیاط میتوانم بگویم چون اطلاعات کامل آماری نداریم، این است که احتمالاً حدود ۵۰ تا ۷۰ درصد شرکتکنندگان، افراد بین ۱۸ تا ۲۵ سال هستند.
احتمالاً حدود ۵۰ تا ۷۰ درصد شرکتکنندگان، افراد بین ۱۸ تا ۲۵ سال هستند.
این موضوع جالب است؛ یعنی ما تقریباً با نسل دهه هشتادیها مواجه هستیم؟
بله، دقیقاً. حتی میتوانم بگویم این موضوع کمی برای ما هم عجیب بود اما چیزی که برایمان مشخص شد این است که ادبیات گمانهزن اتفاقاً میان دهه هشتادیها استقبال خوبی دارد.
یکی از موضوعاتی که به نظرم از ماموریتهای نوفه است، توجه به مخاطب امروز است.
مخاطب امروز بهشدت در معرض ادبیات، انیمه، فیلم، سریال، بازیهای رایانهای و به طور کلی تولیدات فرهنگیای قرار دارد که در بسیاری موارد جسورانهتر هستند اما احساس من این است که تولیدات ادبی داخل کشور هنوز همیشه این جسارت را منعکس نمیکنند.
مخاطب ادبیات گمانهزن امروز انتظار دارد همانقدر که در بازیها، فیلمها یا دیگر تولیدات فرهنگی با جهانهای تازه، ایدههای متفاوت و روایتهای جسورانه روبهرو میشود، در ادبیات هم چنین تجربهای داشته باشد.
اینکه بخش زیادی از کسانی که برای ما داستان فرستادهاند، مشخصاً از قشر جوان هستند، نشان میدهد هم این نسل به این نوع ادبیات علاقه دارد و هم منتظر است که چنین تولیداتی در حوزه ادبیات هم شکل بگیرد.
اگر ادبیات ما همان میزان تمرکز گمانهزنانه و جسارت را داشته باشد، قطعاً میتواند با استقبال روبهرو شود،
من قرار بود این سؤال را بعداً بپرسم، اما چون اشاره کردید، همینجا مطرح میکنم. درباره بازی صحبت کردید. امروز بازیهایی داریم که بسیار داستانمحور هستند و اساساً روایت بخش مهمی از آنهاست. آیا قرار است نوفه در آینده به سمت این بخشهای جدید هم برود و علاوه بر داستاننویسی، حوزههایی مانند بازی، کمیک و دیگر رسانهها را هم پوشش دهد؟
اول از همه باید بگویم که رسانههای مدرن، مانند بازی، سینما و دیگر شکلهای روایت، ادبیات را درون خودشان دارند. آنها ترکیبی از چند هنر هستند و روایت یکی از عناصر اصلی آنهاست.
بازی به عنوان یک رسانه، یکی از جاهایی است که امروز ادبیات در آن به شکل بسیار پررنگی متبلور شده و اتفاقاً امکانات روایی بسیار گستردهای برای ادبیات گمانهزن ایجاد کرده است، اصلاً برخی از گونههای ادبیات گمانهزن، مانند علمیتخیلی یا فانتزی، ممکن است در مقاطعی در ادبیات چاپی کمتر دیده شده باشند، اما در بازیها جای خودشان را پیدا کردهاند و حتی شکوفا شدهاند.
ما نسبت به این موضوع بیتوجه نیستیم. بازی، کمیک، فیلمنامه و دیگر رسانههایی که امکان روایت گمانهزن دارند، حوزههایی هستند که به آنها علاقهمند و در حال بررسی هستیم که تولیدات داخلی در این حوزهها چه وضعیتی دارند و هنر گمانهزن در رسانههای مختلف چه سهمی را به خود اختصاص داده است.
حدسی که در حال حاضر میتوانیم بزنیم این است که برخلاف ادبیات مکتوب، احتمالاً بخش قابل توجهی از تولیدات گیم، کمیک و دیگر رسانههای مشابه، در حوزه گمانهزن قرار میگیرند.
به نظرم بازی تا حد زیادی بر اساس گمانهزنی پیش میرود. ذات این رسانه همین است؛ چون یک رسانه تعاملی است و از طرف دیگر، فانتزی و علمیتخیلی بستر بسیار مناسبی برای روایتهای ماجراجویانه و جهانسازی فراهم میکنند.
به همین دلیل است که در بازی، مخاطب فقط دریافتکننده داستان نیست؛ خودش هم در فرآیند روایت حضور دارد. گاهی بازیکن میتواند انتخاب کند که داستان چگونه پیش برود یا حتی پایان متفاوتی برای آن رقم بزند. یعنی شما میتوانید بگویید: «این داستان را میشود به شکل دیگری هم تمام کرد.» بازیساز یک مسیر روایی طراحی کرده، اما مخاطب هم در تجربه خودش با آن داستان مشارکت میکند و حتی ممکن است پایان یا برداشت متفاوتی داشته باشد.
دقیقاً نکته جالبی است. مثلاً آثاری مانند «دارک سولز» و «سکیرو» نشان میدهند که در بازی، فرصت بسیار زیادی برای شکلگیری و تغییر هنر گمانهزن وجود دارد. مثلاً ژانر «سولزبورن» خودش به نوعی یک نامه عاشقانه به ادبیات فانتزی است.
درباره هیدتاکا میازاکی هم گفته شده که او تحت تاثیر ادبیات فانتزی بوده است. خودش اشاره کرده که چون زبان انگلیسی زبان مادریاش نبوده، هنگام خواندن بعضی آثار فانتزی بخشهایی را به طور کامل متوجه نمیشده و همین فاصله باعث شده تخیلش فعالتر شود و بخشهای ناتمام را با ذهن خودش کامل کند.
این شیوه تأثیر زیادی بر مدل روایتگری بازیهای او گذاشته است؛ اینکه همه چیز به صورت مستقیم به مخاطب گفته نمیشود و بازیکن باید از نشانهها، تکههای داستان و جهان بازی، روایت را کشف کند. مخاطب باید گمانهزنی کند تا بفهمد داستان اصلی چیست.
به نظرم این دقیقاً یکی از شکلهای تجلی ادبیات گمانهزن در یک رسانه دیگر است. اتفاقهای مشابه زیادی هم وجود دارد. بنابراین کاملاً با مأموریت نوفه همخوانی دارد که به حوزههایی مانند بازی و کمیک توجه کند.
نمیگویم که حتماً دوره بعدی نوفه، مثلاً دوره اول کمیک خواهد بود یا چنین برنامهای قطعی است، اما این را میتوانم بگویم که یک جایزه تخصصی درباره گمانهزن، نباید مأموریت خودش را فقط محدود به رمان و داستان کوتاه و ادبیات مکتوب بداند.
اگر بخواهیم این مسیر را ادامه دهیم، نوفه میتواند به سمت یک جایزه هنری حرکت کند؛ جایزهای که ادبیات و دیگر حوزههای هنر گمانهزن را در کنار هم ببیند. اینکه نوفه در آینده همه حوزههای هنر و ادبیات گمانهزن را پوشش دهد، بخشی از چشماندازی است که میتوان برای آن در نظر گرفت.
همانطور که فرمودید، مهلت دریافت آثار تا پانزدهم مرداد تمدید شده است. روند داوری هم بعد از پانزدهم مرداد آغاز میشود و اطلاعات آن را در اختیار ما قرار خواهید داد
یکی از موضوعاتی که ما به خاطر آن بسیار خوشحال هستیم، ترکیب هیات داوری جایزه داستان کوتاه است. این ترکیب برای ما اهمیت زیادی دارد، چون افراد حاضر در هیات داوری از حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ از ادبیات گرفته تا سریال، فیلمنامه و بازی.
سروش روحبخش فیلمنامهنویس، از جمله در سریال «آنها» برای فیلمنت و مدرس نویسندگی خلاق، مهدی بنواری نویسنده، مترجم و سردبیر پیشین گروه ادبیات گمانهزن، رضا بهرامی نویسنده، مترجم و دبیر داستان و ادبیات فارسی نشر چشمه، متین ایزدی نمایشنامهنویس، از جمله نمایش «نبرد رستم و سهراب»، و نویسنده رمان «ماجرای غریب و غمانگیز یک قاچاقچی در قشم». خود من هم فرزین سوری همبنیانگذار «مجله سفید»، مترجم ادبیات گمانهزن و دبیر علمی سه دوره پیشین جایزه ادبی نوفه هستم که به طور تخصصی به بررسی و نقد ادبیات و هنر گمانهزن میپردازد. بنابراین به نظرم این ترکیب از هیات داوران تمامی حوزههای مربوط به گمانهزن را پوشش میدهد.
فکر میکنم این چهار نفر دیگر از نظر سابقه و جایگاهی که دارند، بسیار مهم هستند. این ترکیب، ترکیبی است که ما دوست داریم چند سال حفظ شود. حداقل چیزی که در ذهن من وجود دارد این است که اگر چهار یا پنج سال دیگر به این جایزه نگاه کنیم، هویت مسابقه داستان کوتاه نوفه آنقدر جدی و تثبیتشده شده باشد که بتوانیم از دریافت صدها اثر صحبت کنیم؛ از ۴۰۰ یا ۵۰۰ اثر گرفته تا هزار یا دو هزار اثر، این مسیر میتواند به آن سمت برود.
وقتی نوفه آغاز شد، خود من واقعاً تصور نمیکردم این تعداد اثر ادبیات گمانهزن یا فانتزی در ایران وجود داشته باشد. اما بعد که وارد فرآیند بررسی آثار شدیم، هرچه جلوتر رفتیم و فهرستها معرفی میشدند، برای خودم هم جالب بود. گاهی با خودم میگفتم: «این کتاب را ندیدهام، آن کتاب را هم ندیدهام.» بعد میرفتم آن آثار را پیدا میکردم و میخواندم، این تجربه به من نشان داد که ظرفیت ادبیات گمانهزن در ایران بسیار بیشتر از چیزی است که تصور میکنیم.
خود نوفه هم در این سالها تبدیل به یک نوع پشتوانه و پتانسیل برای این حوزه شده است؛ به این معنا که به نسل جدید کمک کرده به سمت نوشتن ادبیات گمانهزن بروند. کمک کرده که نویسندگان جوانتر در این حوزه قدرت و اعتمادبهنفس بیشتری برای نوشتن پیدا کنند، شاید حتی مهمتر از نوشتن، شجاعت ارائه اثر است؛ اینکه نویسنده احساس کند جایی وجود دارد که اثر او را میبیند.
فکر میکنم یکی از ویژگیهای نوفه همین بوده است که نشان داده این جایزه فقط برای نویسندگان مشهور نیست، بلکه کسانی که در این حوزه مینویسند هم میتوانند دیده شوند. این نکته بسیار جالب است، چون ما معمولاً درباره جایزهها بیشتر از منظر انتخاب برگزیدهها صحبت میکنیم، اما شاید یکی از کارکردهای مهم یک جایزه، کشف استعدادهای تازه باشد.
دقیقاً. اتفاقاً یکی از کارهایی که ما در تمام این سالها انجام دادیم این بود که همه کتابها و رمانهایی را که در حوزه گمانهزن منتشر میشدند پیدا کنیم، فهرست کنیم، اطلاعاتشان را به دست بیاوریم و در رسانهها و جاهای مختلف درباره آنها صحبت کنیم، بنویسیم و معرفی کنیم. اما نکتهای که شما گفتید، چیزی بود که خود ما هم در این مسیر کشف کردیم.
اگر به تجربه جوایز ادبی در جهان نگاه کنیم، میبینیم بسیاری از برندگان یا نویسندگانی که وارد فهرستهای نهایی میشوند، لزوماً از ابتدا نویسندگان بسیار مشهور نبودهاند.
خیلی از آنها شاید پیش از آن چند اثر در ژانرهای دیگر داشتهاند و بعد با یک اثر مهم در حوزه تخصصی خودشان شناخته شدهاند.
یکی از وظایف یک جایزه تخصصی این است که فارغ از شهرت، روابط یا شناختهشده بودن افراد، بتواند کسانی را که در آن حوزه کار جدی انجام دادهاند کشف کند، معرفی کند و به آنها فرصت دیده شدن بدهد. به نظرم یک روند سالم این است که جایزه بتواند به کشف و معرفی نویسنده کمک کند.
بعد از آن، طبیعتاً ناشرها هم با توجه به اعتباری که یک اثر از حضور در فهرستهای نهایی یا موفقیت در یک جایزه به دست میآورد، میتوانند برای انتشار آثار جدید آن نویسنده علاقهمند شوند.
در واقع یک چرخه شکل میگیرد: نویسنده اثر خلق میکند، جایزه اثر را میبیند، معرفی و تقویت میکند و ناشر با توجه به این دیده شدن، امکان انتشار و معرفی گستردهتر اثر را فراهم میکند. این چرخه میتواند به رشد یک جریان ادبی کمک کند.
یک چرخه شکل میگیرد: نویسنده اثر خلق میکند، جایزه اثر را میبیند، معرفی و تقویت میکند و ناشر با توجه به این دیده شدن، امکان انتشار و معرفی گستردهتر اثر را فراهم میکند. این چرخه میتواند به رشد یک جریان ادبی کمک کند.
به همین دلیل است که وجود جایزههایی مثل نوفه اهمیت پیدا میکند. البته من خیلی خوشحال میشوم اگر نوفه تنها جایزهای نباشد که به این ادبیات میپردازد. ایدهآل این است که پنج یا شش جایزه مشابه داشته باشیم؛ یا حداقل دو یا سه جایزه تخصصی که روی ادبیات گمانهزن تمرکز کنند.
چون هر جریان ادبی برای اینکه بتواند رشد کند، تثبیت شود و به یک جریان قدرتمند تبدیل شود، به همین فضاها نیاز دارد؛ به جایزههای ادبی، بررسی آثار، داوری و نوعی پالایش ادبی. این اتفاق کمک میکند مخاطبان راحتتر بتوانند آثار جدیتر، بهتر و باکیفیتتر را پیدا کنند و با اطمینان بیشتری سراغ آنها بروند.
ما خوشحالیم که نوفه در این سالها تا حدی توانسته به یک معیار و نشانه تبدیل شود؛ یعنی وقتی کسی میبیند اثری در این جایزه انتخاب شده یا مورد توجه قرار گرفته است، بداند که احتمالاً با یک اثر خوب روبهروست و دنبال آن برود.
البته این چیزی نیست که ما بخواهیم به عنوان یک امتیاز برای خودمان مطرح کنیم؛ اصلاً وظیفه یک جایزه ادبی همین است. وظیفه ما این است که آثاری را که از سطحی که ما انتظار داریم بالاتر هستند پیدا کنیم، معرفی کنیم، آنها را به ناشران و مخاطبان بشناسانیم و کمک کنیم بهتر دیده شوند.
امیدواریم بتوانیم این کار را هر سال ادامه بدهیم و این روند به شکل مستمر پیش برود. امیدواریم شرایط ادبی کشور به شکلی پیش برود که بتوانیم این مسیر سالم را ادامه دهیم.