به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، کتاب «جاسوس و خائن» نوشته بن مکینتایر روایتی مستند و نفسگیر از یکی از مهمترین پروندههای جاسوسی دوران جنگ سرد است. داستان مردی که در قلب سازمان اطلاعات شوروی رشد کرد، اما سرانجام به ارزشمندترین منبع جاسوسی سرویس اطلاعاتی بریتانیا تبدیل شد، این کتاب به تازگی با ترجمه امیر میرحاج از مجموعه تازه «دوصفر هفت» انتشارات وزن دنیا منتشر شده است.
شخصیت اصلی کتاب، «اولگ گوردیفسکی» در خانوادهای کاملا وابسته به کاگب پرورش یافت و از همان جوانی برای تبدیل شدن به یک افسر اطلاعاتی آموزش دید. او سالها در ساختار امنیتی شوروی فعالیت کرد و به ماموریتهای خارجی، از جمله در لندن و کپنهاگ، اعزام شد. تجربه زندگی در اروپا و حمله شوروی به چکسلواکی در سال ۱۹۶۸، نگاه او را نسبت به نظام کمونیستی تغییر داد.
بن مکینتایر برای نگارش کتاب با اولگ گوردیفسکی و بسیاری از ماموران اطلاعاتی حاضر در این پرونده گفتوگو کرده است. او با وجود نداشتن دسترسی به آرشیوهای محرمانه امآی۶، روایت خود را بر پایه این گفتوگوها و منابع موجود شکل داده است.
یکی از نقاط قوت کتاب، شخصیتپردازی گردیفسکی است. او نه یک قهرمان بینقص است و نه صرفاً یک خائن؛ بلکه انسانی است که میان وفاداری، باورهای اخلاقی، خانواده و خطر مرگ گرفتار شده است. همین پیچیدگی باعث میشود خواننده در تمام طول کتاب با تصمیمهای او همراه شود و اضطراب زندگی دوگانهاش را احساس کند.
از سوی دیگر، کتاب تصویری روشن از پشتپرده جنگ سرد ارائه میدهد که نبردی اطلاعاتی بود و سرنوشت کشورها را تغییر داد. مکینتایر نشان میدهد چگونه تصمیمهای یک مامور نفوذی میتوانست بر سیاست خارجی، امنیت ملی و حتی روابط قدرتهای بزرگ تاثیر بگذارد.
در سالهای پایانی زندگی گوردیفسکی ادعاهایی که او در طول سالها مطرح کرد، همواره بحثبرانگیز بود و از سوی جریانهای سیاسی راست و چپ در بریتانیا به شکلهای متفاوتی تفسیر میشد. با این حال، تردیدی نیست که او نقشی مهم در تضعیف نظام شوروی داشت؛ چراکه توانست فضای آکنده از سوءظن و تفکر توطئهمحور حاکم بر کاگب را برای سیاستگذاران و نهادهای غربی آشکار کند.
یکی از ویژگیهای «جاسوس و خائن» این است که بر پایه رویدادهای واقعی نوشته شده است. به همین دلیل، همه اتفاقها مطابق انتظار پیش نمیروند و برخی شخصیتهای منفی نیز به سزای اعمال خود نمیرسند. اولگ گوردیفسکی در نهایت موفق میشود هزاران راز اتحاد جماهیر شوروی را در اختیار غرب قرار دهد و بر رویدادهای دوران خود تأثیر بگذارد. واقعی بودن این ماجراها، بر جذابیت کتاب میافزاید و تعلیقی ایجاد میکند که کمتر در آثار داستانی دیده میشود.
«جاسوس و خائن» فقط برای علاقهمندان به تاریخ یا سیاست نوشته نشده است و داستانی بر پایه اتفاقات واقعی و روایتهای پرتعلیق است. این کتاب با تکیه بر اسناد و منابع دستاول، نهتنها سرگذشت یک جاسوس، بلکه تصویری روشن از جنگ پنهان اطلاعاتی میان شوروی و بریتانیا ارائه میدهد؛ جنگی که در پشتصحنهٔ سیاست جهانی جریان داشت و نشان میدهد چگونه تصمیمهای یک فرد میتواند بر مسیر تاریخ اثر بگذارد.
جاسوسی که جنگ اطلاعاتی را تغییر داد
اولگ گوردیفسکی مهمترین مامور بریتانیا در دوران جنگ سرد بود. او به مدت ۱۱ سال برای سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI۶) جاسوسی کرد. اینکه در تمام این مدت توانست همکاران خود در کاگب را فریب دهد، دستاوردی چشمگیر بود.
در اوایل دهه ۱۹۷۰، اولگ گوردیفسکی همکاری مخفیانه خود را با سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI۶) آغاز کرد. او در ازای این همکاری هیچ پولی دریافت نمیکرد و انگیزهاش صرفا اعتقاد ایدئولوژیک و مخالفت با نظام شوروی بود. گوردیفسکی بیش از یک دهه، در حالی که همچنان از افسران ارشد کاگب بود، اطلاعات محرمانهای را در اختیار مآی۶ قرار داد. این اطلاعات شامل جزئیاتی از شبکههای جاسوسی شوروی، عملیاتهای اطلاعاتی و تصمیمهای راهبردی کرملین بود و نقش مهمی در برهم زدن موازنه اطلاعاتی میان شرق و غرب داشت.
اما زندگی دوگانه او سرانجام به نقطهای بحرانی رسید. در سال ۱۹۸۵، پس از افشای هویت او از سوی یک مأمور سازمان سیا، گوردیفسکی به مسکو فراخوانده شد. در همین مقطع، مآی۶ طرحی را که برای خارج کردن مخفیانه او از اتحاد جماهیر شوروی تهیه کرده بود، به اجرا گذاشت. گردیف با عبور مخفیانه از مرز فنلاند و پنهان شدن در خودروهای دیپلماتیک بریتانیا از اتحاد جماهیر شوروی گریخت.
قسمتی از متن کتاب
گوردیفسکی سخت درهر دو شغل خود کار میکرد. زیاد بدمینتون بازی میکرد. لیلا در آپارتمانش دو هماتاقی داشت و یلنا اغلب در خانه بود؛ بنابراین، او و لیلا مخفی، پنهانی و هیجانانگیز ملاقلات میکردند. اما این لایهی دیگری از فریب و اضطراب بود: او اکنون در دو سطح به یلنا خیانت میکرد؛ حرفهای و شخصی. افشای هریک میتوانست فاجعهبار باشد. او ردپای خیانت دوگانهی خود را با دقت و مراقبت میپوشاند. هرچند روز یکبار، پیامی مخفی به لیلا میفرستاد و در هتلهای گوناگون کپنهاک قرار میگذاشتند؛ هرچهار هفته نیز به آپارتمانی معمولی در حومهی خستهکنندهی دانمارک میرفت و خیانت میکرد. در طول یکسال، او یک سیستم. فرار ایجاد کرد؛ فرار از نظارت شوروی و سوءظنهای همسرش. روابط او با لیلا و امآی۶ در حال عمیقتر شدن بود. احساس امنیت میکرد. چیزی که از آن بیبهره بود.
شبی زمستانی، یکی از افسران جوان اطلاعاتی دانمارکی در حال بازگشت به خانهی خود در بالروپ بود که ماشینی با پلاک دیپلماتیک را در خیابان فرعی، دور از محلههای دیپلماتیک، دید. مرد جوان کنجکاو، آموزش دیده و مشتاق بود. در بررسی نزدیکتر، متوجه شد خودرو متعلق به سفارت شوروی است. دیپلمات شوروی ساعت هفت بعداز ظهر آخر هفته در حومهی شهر چه کا رمیکرد؟
کمی برف باریده بود و ردپاهای تازه ردیابیشدنی بود. افسر اطلاعات دانمارک آنها را دویست متر دنبال کرد تا به مجمعی آپارتمانی رسید. زوجی دانمارکی در حال ترک آنجا بودند و درِ ورودی را برای او بازنگه داشتند. رد پاهای خیس از روی کف مرمری به سمت پلهها میرفت. آنها را تا آپارتمانی در طبقهی دوم دنبال کرد. از داخل صدای آرام صحبت به زبانی خارجی به گوش میرسید. او آدرس و شمارهی پلاک را یادداشت کرد.
صبح روز بعد، گزارشی روی میز یورن برون، رئیس ضداطلاعات دانمارک، قرارگرفت: دیپلمات شوروی مشکوک به کار برای کاگب در آپارتمانی در بالروپ دیده شده بود، جایی که او ر حال صحبت به زبانی ناشناخته، احتمالاً آلمانی، با یک یا چند نفر ناشناس بود. گزارش نتیجه گرفته بود:«این مشکوک است. باید اقدامی دربارهی آن انجام دهیم.» (صفحه ۹۱)
کتاب «جاسوس و خائن، بزرگترین داستان جاسوسی جنگ سرد» نوشته بن مکینتایر و ترجمه امیر میرحاج در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، در ۳۷۶ صفحه، در سال ۱۴۰۵ توسط انتشارات وزن دنیا منتشر شد.