15:30 - 1405/05/10
کد خبر: 86224537
ایران باید ظرفیت‌های خود را به بازدارندگی نرم تبدیل کند/ ضرورت پرهیز از تخریب دولت

تهران- ایرنا- یک تحلیلگر روابط بین‌الملل با تاکید بر اینکه ایران باید دستاوردهای میدانی و ظرفیت‌های خود را به «بازدارندگی نرم» و امتیاز سیاسی تبدیل کند، گفت: در شرایطی که راهبرد فشار حداکثری آمریکا با چالش مواجه شده، بهره‌گیری از دیپلماسی، روایت‌سازی و قدرت نرم می‌تواند مانع گسترش جنگ و زمینه‌ساز مدیریت بحران باشد.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا؛ اگر تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ را به عنوان نقطه آغاز درگیری نظامی آمریکا علیه ایران قرار دهیم باید گفت در پنج ماه گذشته از این جنگ، هدف، انگیزه و منطق حاکم بر رفتار هیات حاکمه در کاخ سفید چندان مشخص نبود. حال پس از پنج ماه جنگ، آتش‌بس، تفاهمنامه و سپس آغاز دوباره جنگ؛ برخی رویدادهای روزهای اخیر، نشانه‌هایی از نوعی تغییر در استراتژی‌ها یا دستکم تاکتیک‌های آمریکا در این نزاع را تا حدودی آشکارتر می‌کند، جایی که «دونالد ترامپ» در تلاش است تا با چراغ سبزهای مختلف به برخی متحدان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، فشار نظامی بر ایران را در جبهه‌های مختلف امتحان کند.
حملات بی‌قاعده از سوی اوکراین و عربستان سعودی نمونه‌هایی از آن است که به منظور بررسی اهداف، تبعات و نوع واکنش و رویکرد ایران در قبال آنها با «نصرت‌الله تاجیک» تحلیلگر مسائل منطقه و دیپلمات بازنشسته به گفت‌وگو پرداختیم.

جنگ به صورت افقی و عمودی در حال گسترش است
تخاصم میان ایران و آمریکا در حال گسترش و اضافه شدن پرونده‌های دیگر به این مناقشه است. درگیری آغاز شده از سوی اوکراین و حملات صورت گرفته به عراق نمونه‌های این شرایط هستند. در چنین شرایطی آیا می‌توان از گشایش جبهه‌های جدید علیه ایران به منظور فشار بیشتر بر تهران سخن گفت؟
یک تخاصم فعال، بی‌منطق، فرسایشی و مبتنی بر اشتباه‌ محاسبه از سوی آمریکا علیه ایران آغاز شده است. اشتباه‌محاسبه اصلی این بود که آمریکا تصور می‌کرد وارد یک جنگ بسیار کوتاه‌مدت می‌شود و مثلاً حداکثر ظرف چند هفته به اهدافی که ترسیم کرده است، می‌رسد؛ اما این‌گونه نشد. پیش از آغاز آن نیز بسیاری از اندیشکده‌ها، چه در غرب و چه تحلیلگران ایرانی، معتقد بودند که ورود آمریکا به جنگ با ایران ممکن است در اختیار خودش باشد اما برون‌رفت از آن دیگر در اختیار خودش نخواهد بود. این، علی‌رغم خسارات مادی و معنوی است که به ایران وارد می‌شود یا وارد شده؛ اما به هر صورت، چه از جهت روان‌شناختی، چه از جهت جامعه‌شناختی، چه از جهت تاریخی و با توجه به روحیه ایرانی که به‌راحتی تمکین نمی‌کند و زانو نمی‌زند، نتیجه چنین ارزیابی‌ این بود که اگر جنگ آغاز شود، کوتاه‌مدت نخواهد بود و به سمت یک درگیری بلندمدت خواهد رفت.
اشتباه محاسبه دوم هم این بود که حکومت ایران به دلیل آسیبی که به سیاست خاورمیانه و توانمندی‌های بازدارندگی‌اش در این زمینه وارد آمده؛ در ضعیف‌ترین موقعیت قرار دارد. اشتباه سوم هم این بود که تصور می‌کرد؛ مردم از حکومت فاصله گرفته‌اند و روی عامل ایران و مردمش در مقابل دشمن خارجی به اندازه کافی حساب باز نکرده بود. این عامل آخر نقش تعیین کننده‌ای در بهم زدن معادلات آمریکا و اسرائیل بازی کرد.

بنابراین، اکنون این درگیری بدون منطق که واقعاً هیچ قاعده‌ای در آغاز آن وجود نداشت، یعنی حمله به مناطق آموزشی مانند مدرسه میناب، مناطق غیرمسکونی و درمانی و یا آزمایش بمب‌های جدید در لامرد، در روزهای نخست جنگ، اصلاً در تاریخ جنگ‌ها مرسوم نیست. بالاخره جنگ نیز برای خود قرار و قواعدی دارد، اما هیچ‌یک از این ضوابط از سوی آمریکا رعایت نشد. معمولاً چنین مناطقی زمانی هدف قرار می‌گیرند که دو طرف، پس از یک جنگ طولانی، زمانی که می‌بینند حریف یکدیگر نمی‌شوند، تلاش می‌کنند از طریق ضربه زدن به چنین نقاطی، اراده طرف مقابل را بشکنند؛ اما آمریکا از همان روز اول، این اقدامات جنایتکارانه را آغاز کرد. به عقیده من، جنگ به صورت افقی و عمودی یا طولی و عرضی، در حال گسترش است و می‌تواند آثار دومینویی یا بهمن‌وار آن بسیاری از معادلات منطقه و جهان را تحت تأثیر قرار دهد؛ آن هم در چنین مقطعی از دوران گذار روابط بین‌الملل و تحولات منطقه‌ای و جهانی که با خلاء قدرت و رقابت برای حفظ یا کسب قدرت هژمون هم روبرو هستیم.
هر جبهه جدید دریچه‌ای برای ورود بازیگران تازه با هدف تصعید تقابل‌های هویتی به منازعه‌های وجودی است
تبعات و پیامدهای این گسترش طولی و عرضی چه خواهد بود؟
این گشایش جبهه های جدید، در قالب گسترش طولی و عرضی از سوی دو طرف در حال وقوع است؛ چه از جهت گسترش جغرافیایی، چه از جهت به‌کارگیری ادوات نظامی جدید و یا حتی از جهت قدرت نرم و تغییر استراتژی‌ها. به عقیده من، دامنه این گسترش طولی و عرضی ممکن است کشورهای دیگر را نیز در بر گیرد. برای مثال، حمله به دو کشتی حامل ال‌ان‌جی آمریکایی در بندر دمیاط مصر، نشان می‌دهد که پس از حمله ایران به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای خلیج فارس، آمریکا تلاش کرد نیروها و تجهیزات را به مناطق دورتر از جمله اردن و سوریه منتقل کند تا از تیر رس موشک‌های ایرانی در امان باشند.
اما پس از حمله به پایگاه‌های آمریکائی در اربیل و اردن، به‌ویژه پایگاه موفق‌السلطی که منجر به کشته شدن چند نیروی نظامی آمریکایی شد، آنها تلاش کردند به‌تدریج تأسیسات و تجهیزات خود را به عقب‌تر منتقل کنند؛ برای مثال بخشی را به کردستان عراق و بخشی را به اروپا انتقال دادند پس فعال شدن دوباره جبهه یمن-عربستان، حملات اخیر عربستان و آمریکا به مواضع حشد الشعبی در عراق و حمله مجدد ایران به پایگاه آمریکا در اردن، رخدادهایی نه بمثابه حوادثی منفرد بلکه نشانه‌های از ورود جنگ به مرحله‌ای تازه هستند.
در چنین وضعیتی، جغرافیای جنگ دیگر نه بر اساس اهداف اولیه، بلکه بر اساس خطوط هویتی و تاریخی منطقه بازآرایی می‌شود. به بیان دیگر، جنگ از منطق ژئوپلیتیک به منطق ژئوکالچر گذر می‌کند؛ جایی که هویت‌ها، تفاوت های فرهنگی و شکاف‌های مذهبی به سوخت اصلی تداوم منازعه تبدیل می‌شوند. به طوری که از این پس، هر جبهه جدید فقط یک میدان عملیاتی نیست، بلکه دریچه‌ای است برای ورود بازیگران تازه با هدف تصعید تقابلات هویتی به منازعات وجودی. در نتیجه، بحران به جای آنکه مهار شود، در سراسر منطقه توزیع می‌شود و منازعه به شبکه‌ای از درگیری‌های بهم‌ پیوسته تبدیل می‌شود که هر بحران، بحران دیگری را تغذیه می‌کند و از این نقطه به بعد، مسئله دیگر پیروزی یا شکست نیست بلکه گرفتار شدن در جنگی است که هرچه بیشتر ادامه یابد، امکان پایان دادن به آن کمتر و هزینه مهار آن بیشتر خواهد شد.
لذا اعمال تحریم دریایی از سوی انصارالله علیه عربستان و حمله کشتی عربستانی، به دلیل آنکه سعودی‌ها همچنان می‌خواستند یمن را در تحریم هوایی نگه دارند، نشان می‌دهد که این گسترش حملات صرفاً یک‌طرفه و از سوی آمریکا نیست، بلکه از سوی طرف مقابل نیز واکنش‌های مرحله‌ای در حال انجام است. با این حال، به دلیل وخامت شرایط، مهم آن است که این اوضاع مدیریت شود و این شرایط خطرناک، با روش‌های دیپلماتیک کنترل گردد. نخست، نباید اجازه داد که این گسترش طولی و عرضی، با روایت‌سازی آمریکا، به ضرر ایران تمام شود، بلکه باید در حوزه روایت‌سازی نیز با دقت عمل کرد. دوم، تا آنجا که ممکن است، باید تلاش شود از آسیب به مناطق غیرنظامی، مناطق مسکونی، درمانی و آموزشی، چه در داخل کشور و چه در سایر کشورهایی که ممکن است ناخواسته وارد این درگیری شوند، جلوگیری شود.

عربستان باید پای خود را از روی گلوی انصارالله بردارد
حملات مشترک عربستان سعودی و آمریکا به عراق و حشدالشعبی چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا پیام مشخصی برای ایران دارد یا می‌توان آن را صرفا تبعات ابهام در وضعیت منطقه و تداوم تنش‌ها دانست؟
عربستان اعلام کرده است که در پاسخ به حملات حشدالشعبی، این حمله را با مشارکت آمریکا انجام داده هرچند حشدالشعبی این ادعا و حملات را تکذیب کرده است. به نظر می‌رسد عربستان، در پاسخ به حملات ایران به پایگاه‌های سیا، به‌ویژه در ریاض، چنین حملات تلافی‌جویانه‌ای را علیه عراق و حشد شعبی، با هدف حذف نیروهای مقاومت در عراق، آغاز کرده است. این موضوع طبعاً موجب واکنش ایران شد و در حمله مجدد به پایگاه موفق‌السلطی در اردن نمود پیدا کرد و متعاقب آن نیز آمریکا چهارشنبه‌شب حملاتی را علیه برخی از شهرهای کشورمان انجام داد.

به عقیده من، این به نوعی بازی و سناریویی است که آمریکا وعربستان برای آسیب به گروه‌های مقاومت و جلوگیری از فعال شدن آنها در آینده طراحی کرده‌اند. چنانچه اوضاع در دریای سرخ به سمت بحرانی‌تر شدن پیش برود، طبعاً نیروهای مقاومت در عراق، به دلیل دسترسی و نزدیکی، می‌توانند در آن منطقه نقش‌آفرینی داشته باشند. این موضوع بیشتر تبعات ابهام در وضعیت منطقه و تنش‌هاست تا اینکه بخواهد پیام مشخصی داشته باشد ولی می‌تواند به نتایج خطرناکی منجر شود. الان به دلیل سرعت و شتاب تحولات و عملیات نظامی، چینش و گسترش جغرافیای جنگ نه بر اساس اهداف اولیه شروع جنگ که ترامپ به آنها نرسیده، بلکه بر اساس انگیزه‌های موجودیتی، هویتی و تاریخی و جغرافیای جدید که از مرزهای فیزیکی ایران خارج شده، بازآرایی می‌شود.
این گسترش سرزمینی منطقه عملیاتی این جنگ که در اثر دو استراتژی جدید: ۱- بازی استراتژی مرد دیوانه توسط ایران در پاسخ به اقدامات جنایتکارانه ترامپ و ۲- عبور از آستانه ترس از آسیب به زیرساخت‌های ایران، محقق شد؛ توانست ورق را به نفع ایران برگرداند. اما به دلیل موزائیک مذهبی و فرهنگی منطقه در صورت تداوم، می‌تواند جنگ از منطق ژئوپلیتیک به منطق ژئوکالچر بکشاند. جایی که با باز توزیع بحران به جای کنترل آن در سراسر منطقه تکثیر می‌شود. این بیش از آنکه آمریکا و سایر قدرت‌های خارجی را متاثر کند، به کشورهای منطقه و مردمش آسیب می‌رساند و این وظیفه و مسئولیت رهبران منطقه را برای تلاش برای خاتمه جنگ از طریق یک گفت‌وگوی درون منطقه‌ای سنگین‌تر می‌کند.
اینکه خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان در سفر همزمانش با نتانیاهو به آمریکا دیدگاه محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، را منتقل کرد مبنی بر اینکه ایران در سوریه و لبنان اهرم‌های خود را از دست داده، اشتباه محاسبه‌ای است که ترامپ هم مرتکب شده و روی این آسیب‌دیدگی خیلی بیش از حد حساب باز کرده است. اما اینکه او گفته عربستان بر خلاف اسرائیل خواهان افزایش تنش با ایران نیست و بر ضرورت کاهش تنش و بازگشت واشنگتن و تهران به مذاکره تأکید کرده است و با این جمله قصد دارد راه خود را از اسراییل در قبال جنگ ایران و آمریکا جدا کند و خواهان تشدید تنش با ایران نیست عاقلانه است. اما نیاز به عمل و الزاماتی دارد که حرف نباشد:۱-عربستان پای خود را از روی گلوی انصارالله بردارد و اجازه دهد مشکلات یمنی‌ها بین خودشان حل شود. ۲-مسائل منطقه خلیج فارس به‌صورت داخلی بین کشورهای منطقه حل شود.

حمله اوکراین به کشتی ایرانی باید ثبت و مستند شود اما نباید به جبهه‌ای جدید در شمال کشور تبدیل شود
این پرسش درباره حمله اخیر اوکراین به کشتی ایرانی هم قابل طرح است، آیا می‌توان آن را نشانه ای از ورود اروپا یا حداقل هشدار ورود به جنگ ارزیابی کرد؟
به نظر من حمله اوکراین به کشتی ایرانی در دریای خزر باید از سوی ایران ثبت و مستندسازی شود و هرگونه اقدام ضروری دیپلماتیک در سازمان‌های بین‌المللی در دستور کار قرار گیرد. این موضوع در حافظه جمعی نیز ثبت خواهد شد؛ اما نباید آن را به جبهه‌ای جدید در شمال کشور تبدیل کنیم. این شاید دقیقاً همان چیزی باشد که آمریکا و اسرائیل به دنبال آن هستند. بنابراین، نباید در چنین زمینی بازی کنیم و باید اجازه دهیم تمرکز بر همان مناطقی که اکنون درگیر هستند، حفظ شود. به اعتقاد من، افزودن یک عنصر عملیاتی جدید به این درگیری به صلاح کشور نیست.
در عین حال، هرگونه اقدام دیپلماتیک، مستندسازی، پیگیری حقوقی و سایر اقدامات مرتبط، به اعتقاد من، نباید فراموش شود. اینکه این موضوع را نشانه‌ای از ورود اروپا بدانیم، به نظر من بعید است. این اقدام را بیشتر یک اقدام خودسرانه از سوی اوکراین می‌دانم و ارتباطی میان این موضوع با آمریکا و اروپا نمی‌بینم. اوکراینی‌ها از ابتدای جنگ با روسیه تلاش کردند با بزرگ‌نمایی نقش ایران در این جنگ و همچنین روابط تجاری و نظامی ایران و روسیه، حمایت بیشتر غرب را جلب کنند.
در حقیقت، یکی از راهبردهای اوکراین در این جنگ، «ایران‌هراسی» بود؛ زیرا افکار عمومی در آمریکا و اروپا نسبت به ایران حساسیت دارند. بنابراین، با برجسته کردن نام ایران، تلاش کردند این‌گونه القا کنند که اوکراین همزمان با روسیه، با ایران نیز درگیر جنگ است. موضوع هواپیمای اوکراینی نیز در عمل به دستاویزی برای سوءاستفاده اوکراین در اجرای این راهبرد تبدیل شد تا بتواند با ایران‌هراسی از غرب تسلیحات بیشتری بگیرد. لذا این موضوع را بیشتر باید به حساب خود اوکراین گذاشت و ثبت و مستندسازی کرد و نباید به آن ابعاد منطقه‌ای یا بین‌المللی داد؛ زیرا این کار در عمل می‌تواند برای اقدام جنایتکارانه اوکراین علیه یک کشتی ایرانی در دریای خزر نوعی وجاهت ایجاد کند.

نباید اجازه داد روایت‌سازی آمریکا به زیان ایران تمام شود
رویدادهای روزهای اخیر و همزمانی آن با خبرهای منتشر شده درباره مذاکره و اقدامات میانجی‌ها آینده تحولات را مبهم‌تر کرده است به نظر می‌رسد یک رقابت شدیدی میان جنگ و دیپلماسی در حال انجام است. آینده‌ای برای آن پیش‌بینی می‌کنید؟ چشم‌انداز جنگ تمام‌عیار در جغرافیای منطقه و یا حتی فراتر است یا آخرین فشارها پیش از رسیدن به راه‌حل دیپلماتیک؟
باید گفت این، سنت جنگ است. جنگ، مذاکرات، میانجی‌گری و صلح همواره در کنار یکدیگر جریان داشته‌اند و هیچ‌گاه این‌گونه نبوده که یکی پایان یابد و سپس دیگری آغاز شود. به هر حال، در حالی که دو طرف در حال جنگ هستند، میانجیگران نیز تلاش می‌کنند روند مذاکره و مذاکرات صلح آسیب نبیند. البته ما در مدیریت دیپلماسی خود، شرایط خاصی داریم که هم شاید با بسیاری از نمونه‌هایی که در تاریخ روابط بین‌الملل و تاریخ جنگ‌ها مشاهده می‌کنیم، متفاوت باشد و هم نتوانیم به‌طور کامل از ظرفیت‌های دیپلماسی به خوبی استفاده کنیم. این تفاوت به نوع مذاکره، شکل مذاکره و نحوه مدیریت مذاکره بازمی‌گردد که طبیعتاً بر کیفیت مذاکره، برون‌داد و نتیجه آن نیز بی‌تأثیر نیست. همان‌گونه که شما نیز اشاره کردید، متأسفانه علاوه بر مسئله‌ای که درباره شکل و شمایل مذاکره مطرح شد، در مقطع تاریخی خاصی نیز قرار گرفتیم.

پس از حمله ۹ اسفند و شهادت مسئولین و جمعی از فرماندهان نظامی کشور و سپس حوادث پس از آن و حملات جنایتکارانه آمریکا به مناطق مسکونی و غیرنظامی که با هدف ایجاد رعب و وحشت و آماده نمودن زمینه برای بهم ریختن ساختار حکومت جهت ایجاد بلوا، شورش، جنگ داخلی و فروپاشی حکومت حتی به قیمت تجزیه ایران انجام شد، با نوعی خلأ قدرت مواجه شدیم که با خوش درخشیدن نظامی‌ها و عدم همراهی مردم با اهداف اسرائیل و آمریکا برای مانائی ایران‌، تیر آن‌ها به سنگ خورد و آمریکا تن به مذاکره داد که نتیجه آن تفاهم نامه‌ای بود که هیچ مؤلفه‌ای که به منافع ایران آسیب بزند، در آن مشاهده نمی‌شد.
اما در چنین شرایطی، متأسفانه برخی جناح‌های داخلی، برای اهداف جناحی، کسب قدرت، حفظ قدرت، حفظ بدنه اجتماعی و حفظ موقعیت‌های آینده خود، عملاً یک بازی برد را به بازی باخت تبدیل کردند.
ترامپ به دلایل مختلف، از جمله مسائل مربوط به نفت، موازنه با اروپا و چین، جایگاه جهانی آمریکا و همچنین مشکلات ناشی از افزایش قیمت نفت در داخل آمریکا، نیاز داشت این تفاهم‌نامه را در اجلاس گروه هفت در کاخ ورسای فرانسه امضا و به جهان عرضه کند. اما پس از فشارهایی که از سوی اسرائیل و افکار عمومی آمریکا بر او وارد شد، به این جمع‌بندی رسید که این تفاهم‌نامه عمدتاً به سود ایران است. در نتیجه تلاش کرد آن را از طریق تفسیر بند ۵ تفاهم‌نامه و ایجاد یک مسیر جنوبی در تنگه با فشار بر عمان و رویکرد راه‌بنداز، جابنداز بهم بزند.
در چنین شرایطی، ما نباید اقدامی در داخل انجام می‌دادیم که به او بهانه بدهد تا تفاهم‌نامه را بی‌اعتبار تلقی کند. این مسئله، یکی از عواملی بود که بر موازنه میان دیپلماسی و جنگ تأثیر گذاشت و کار بخش دیپلماسی را دشوارتر کرد. همان‌گونه که مشاهده کردیم، پس از آغاز دور جدید حملات و حمله به سه کشتی قطری، سعودی و اماراتی، میانجیگران، به‌ویژه پاکستان، حدود یک هفته سکوت کامل اختیار کردند تا اینکه با انتشار اخباری مبنی بر تشویق پاکستان از سوی چین برای ازسرگیری فعالیت‌های میانجیگرانه، دوباره تحرکاتی آغاز شد.
قطعا نشاط سیاسی و اجتماعی جامعه جوان ایران که ممکن است انتقادهایی به دیپلماسی داشته باشند باید مورد احترام قرار گیرد؛ اما اگر برخی از فعالیت‌های آنها به معنای سنگ‌اندازی در مسیر دولت باشد، به اعتقاد من، خطرناک است. حجم گسترده تصمیم‌سازی، ذهنیت‌سازی، تأثیرگذاری بر افکار عمومی، تبلیغات، بیلبوردها و سایر اقدامات مشابه، این احساس را ایجاد می‌کند که چنین روندی در حال شکل‌گیری است و زودتر باید مدیریت شود.
بار اصلی اداره کشور بر دوش قوه مجریه است و بازی سیاسی و روانی با رئیس قوه و یا چوب لای‌ چرخ گذاشتن و مخابره یک پیام غلط به دشمن، آثار دومینویی خطرناک دارد و دشمن را به طمع می‌اندازد. بنابراین، این دو موضوع باید در کنار یکدیگر دیده شوند. واقعیت این است که تحولات با سرعت بسیار زیادی در حال وقوع است و هر روز ابعاد جدیدی به آن افزوده می‌شود. از این رو، پیش‌بینی دقیق بسیار دشوار است؛ چراکه پیشگویی نه درست است و نه علمی، و پیش‌بینی نیز در چنین شرایطی آسان نیست.
با این حال، ایران نشان داده است که زانو نمی‌زند و تسلیم نمی‌شود و جهان نیز دریافته است که ایران توان تأثیرگذاری بر زیرساخت‌های اقتصاد جهانی را دارد. باید این ظرفیت‌ها را به بازدارندگی نرم ترجمه و تبدیل کنیم. البته اگر ناچار به پاسخ نظامی باشیم، بحث دیگری است اما اگر قرار باشد ابتکار عمل و راهبرد جدیدی اتخاذ کنیم، به نظر من باید بیش از هر چیز بر مؤلفه‌های قدرت نرم، بازدارندگی، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و افزایش فشار افکار عمومی بر آمریکا تمرکز داشته باشیم.
هم اکنون شاهد فروپاشی استراتژی فشار حداکثری دونالد ترامپ و صلح از طریق قدرت او هستیم و او در بن بست راهبردی قرارگرفته است. زیرا دو طرف به تناسب، ابزارها و اهرم‌هایی علیه یکدیگر دارند و از طریق آنها با هم می‌جنگند اما هیچکدام این ابزارها، نه تنها نتوانسته‌اند قدرت جنگیدن را به امتیاز سیاسی تبدیل کنند؛ بلکه این آسیب‌هایی که به هم می‌زنند ارزش استراتژیک و تعیین کننده ندارد و بیشتر تاکتیکی است.
این موضوع برای آمریکا به مراتب بدتر، حساس‌تر، تعیین کننده‌تر و مخرب‌تر است و خود این وضعیت برای ایران که مقابل دو قدرت هسته‌ای ایستاده و مولفه‌های قدرت این دو را به چالش کشیده است یک برگ برنده و ارزش آفرین است که باید به امتیاز سیاسی تبدیل شود؛ نه اینکه در همان مقوله نظامی و جنگ باقی بماند. یعنی ایستادگی و مقاومت مردم ایران، تغییر استراتژی‌های نظامی و خوش درخشیدن نظامی‌ها و عبور از گردنه‌ها، مورد تائید و تحسین جهان قرار گرفته که یک قدرت نرم و بازدارندگی برای ایران ایجاد کرده است و باید از آن در روایت‌سازی، اخذ امتیاز سیاسی و مدیریت جنگ بهره برداری کند.

نوعی دلزدگی ترامپ و تیمش از نتانیاهو در حال شکل‌گیری است/ شرایط کنونی می‌تواند نقطه خوبی برای تداوم مذاکره باشد
در دور جدید تنش‌های ایران و آمریکا ما شاهد نوعی کنار ایستادن رژیم اسرائیل هستیم. این نوع بازی تل‌آویو چگونه قابل ارزیابی است؟ آیا حملات شب گذشته امریکا پس از حضور نتانیاهو در کاخ سفید، می‌تواند نشانه تحت‌تاثیر قرار گرفتن ترامپ از خواسته‌های نتانیاهو تحلیل شود؟
تلقی من از این جنگ، جنگ چهارم است. جنگ اول ۱۲ روز به طول انجامید که اسرائیل مستقیماً وارد آن شد. جنگ دوم، جنگی بود که آمریکا با توزیع اسلحه بین بخشی از مخالفان، یک اعتراض مدنی مردم را به آشوب کشاند و آن را تبدیل به جنگ شهری کرد. جنگ سوم، همان جنگی بود که ۳۹ تا ۴۰ روز به طول انجامید و از آن به عنوان «جنگ رمضان» یاد می‌شود. جنگ چهارم نیز جنگی است که آمریکا به نیابت از اعراب حاشیه جنوبی آبراه خلیج فارس علیه ایران به راه انداخته است.ایران علاقه‌ای نداشت که تنگه را وارد این ماجرا کند.
جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به حملات آمریکا به کشور، در درجه نخست پایگاه‌های آمریکا در کشورهای جنوبی خلیج فارس را هدف قرار داد. این اقدام نیز منشأ حقوق بین‌المللی دارد؛ زیرا کشورها هنگامی که خاک خود را برای ایجاد پایگاه در اختیار آمریکا قرار می‌دهند، در حقیقت طبق حقوق بین‌الملل، اعمال حاکمیت خود بر آن بخش از سرزمینشان را سلب می‌کنند. بنابراین، این استدلال که ایران به کشورهای عربی حمله نکرده، بلکه پایگاه‌های آمریکا را هدف قرار داده است، استدلالی درست و دارای وجاهت حقوقی است.
اما پس از آنکه ایران دید این اقدامات کفایت نمی‌کند و آمریکا همچنان از ابزار نظامی برای تحقق اهداف سیاسی و تحمیل اراده خود استفاده می‌کند ـ که یکی از مصادیق بی‌منطقی این جنگ است، زیرا آمریکا نه تنها از قدرت نظامی برای تحمیل اهداف سیاسی خود بهره می‌گیرد ، بلکه اهداف ژئوپلیتیکی هم دارد و لذا ایران عنصر تنگه را نیز وارد معادله کرد. در این ماجرا، به عقیده من، راهبرد آمریکا این است که اسرائیل را کنار نگه دارد؛ زیرا به محض اینکه اسرائیل نیز وارد شود، طبعاً حملات ایران به اسرائیل آغاز خواهد شد.
لذا حملات چند پیش ـ که شما مدنظر دارید ـ ارتباطی با حضور نتانیاهو داشته باشد، به نظر من چنین نیست. ایران اقدامات خود را انجام می‌دهد و آمریکا نیز سلسله اقداماتی را در پاسخ انجام می‌دهد و اینها در چارچوب تبادل اقدامات نظامی قابل تحلیل هستند.از سوی دیگر، به اعتقاد من، ترامپ نیز چندان علاقه‌مند نبود که در این مقطع نتانیاهو در کنار او قرار بگیرد. همان‌گونه که مشاهده شد، این سفر چندین بار به تعویق افتاد، اما در نهایت با سماجت نتانیاهو انجام شد.
با این حال، زمانی که از داخل دولت آمریکا یا رسانه‌های آمریکایی اخباری منتشر می‌شود مبنی بر اینکه تلاش دارند آغاز این جنگ را به گردن نتانیاهو و اسرائیل بیندازند، مفهوم آن این است که نوعی دلزدگی یا فاصله گرفتن ترامپ و تیمش از نتانیاهو در حال شکل‌گیری است. در واقع، این اخبار نشان می‌دهد که تلاش برای دور نگه داشتن ترامپ از نتانیاهو نیز در بطن این تحولات وجود دارد. بنابراین، این حملات ادامه همان روند پیشین و ادامه تقابل میان ایران و آمریکا است.
چنان‌که همزمان با آغاز این حملات، ترامپ نیز اعلام کرد که «در حال انجام یک مذاکره عمیق و خوب با ایران هستیم»، اگرچه طرف ایرانی این موضوع را تکذیب می‌کرد. اما طبق نوشته آکسیوس، ان‌بی‌سی و ایندیپندنت با فحاشی ترامپ به اطرافیانش به دلیل عدم تحول و گشایش درتنگه هرمز، آمریکا به زمین سفت رسیده است و این جنگ برنده نظامی ندارد. ایران نه زانو می‌زند و نه با زدن حرف نهایی از سوی آمریکا موافقت می‌کند. اما این در ‌گل‌گیر کردن نقطه خوبی برای تداوم مذاکره، عبور ازحداکثر خواهی طرفین و رسیدن به مصالحه‌ای برد-برد است.