کیوان کثیریان که سالها او را بیشتر با فعالیتهای فرهنگی، نقد و روزنامهنگاری سینمایی، مدیریت اجرایی و سردبیری سایت وزین «سینماسینما» میشناسیم، این بار با نگاهی متفاوت به عرصهی هنر نمایش قدم گذاشته و در قالب مجموعه «بیضاییخوانی»، کوشیده است راهی تازه برای مواجهه مخاطب با نمایشنامههای بهرام بیضایی بیابد.
انتخاب نمایشنامه «غروب در دیاری غریب» ــ اثری که بیضایی آن را در بیستوچهارسالگی نوشته است ــ نیز از همین منظر، انتخابی هوشمندانه به نظر میرسد؛ زیرا رگههای اندیشه و جهانبینی نویسنده را میتوان از همان آثار آغازین نیز دنبال کرد. اما مهمترین ویژگی این اجرا، اعتماد کارگردان به پنج نوجوان مستعد و باانگیزه است؛ نوجوانانی که بدون تکیه بر بازیهای متعارف صحنه، تنها با نیروی صدا، بیان، لحن و درک موقعیت نمایشی، شخصیتهای نمایش را جان میبخشند. آنان اغلب بر صندلیهای خود نشستهاند و خبری از حرکتهای بدنی، رفتوآمدهای صحنه یا میزانسنهای رایج نیست، اما تسلط شان بر فراز و فرودهای کلام و دریافت درست از موقعیتهای داستان پردازانه( دراماتیک)، سبب میشود مخاطب به تدریج نمایشنامهخوانی را فراموش کند و شخصیتها را پیش چشم خود زنده ببیند. این همان نقطهیی است که اجرای کثیریان، از یک خوانش ساده فاصله میگیرد و به اجرایی نمایشی بدل میشود.
در میان نقشخوانان، کیانا ایرانی در نقش دختر عاشق، حضوری لطیف، باورپذیر و سرشار از احساس دارد. بامداد راکی، پهلوان را با لحنی استوار و در عین حال انسانی بازمیآفریند و برنا راکی نیز در نقش مرشد، با روایتگری حسابشده، فضای افسانهیی نمایش را شکل میدهد. علی رنجبر در نقش سیاه، با بیانی صمیمی و گرم، وفاداری و صفای این شخصیت را بهخوبی منتقل میکند.
اما شاید پیچیدهترین شخصیت نمایش، "دیو"باشد که پارسا رمضانی با درکی قابل توجه از لایههای پنهان آن، تصویری متفاوت از این شخصیت ارائه میدهد. دیوی که برخلاف کلیشههای رایج، نه موجودی خونریز و شرور، بلکه قربانی بیعدالتی و تبعیض است. هنگامی که مخاطب درمییابد پدر و پدربزرگ او از شهر رانده شدهاند و برکهی کنار شهر از اشکهای او شکل گرفته است، ناگهان همهی معادلات ذهنیاش دگرگون میشود. در این نقطه، نمایشنامه یکی از مهمترین مضامین همیشگی آثار بهرام بیضایی را آشکار میکند: حقیقت، همیشه همان نیست که روایتهای رسمی و صاحبان قدرت به مردم القا میکنند. در این خوانش، مرشد بیش از آنکه راوی حقیقت باشد، سازندهی دروغ و استمراردهندهی فریب است؛ کسی که سرگرم کردن مردم را بر آشکار شدن حقیقت و عدالت ترجیح میدهد.
از دیگر امتیازهای این اجرا، بهرهگیری از تصاویر متحرک و انیمیشنی است که همزمان با نقشخوانیها بر پرده نقش میبندد. طراحی این بخش نیز بر عهده کیانا ایرانی بوده است. این تصاویر، تنها پسزمینه یی تزئینی نیستند، بلکه در امتداد روایت حرکت میکنند و با ایجاد فضایی شاعرانه و خیالانگیز، به تخیل مخاطب یاری میرسانند و بر کیفیت دیداری اجرا میافزایند.
در مجموع، «بیضاییخوانی» بیش از آنکه تجربهیی نوستالژیک برای علاقهمندان به آثار بهرام بیضایی باشد، پیشنهادی تازه برای معرفی ادبیات نمایشی ایران به نسل جوان است. کیوان کثیریان با انتخاب نوجوانان، پرهیز از زرقوبرقهای معمول صحنه و اعتماد به قدرت کلام، نشان داده است که نمایشنامه، اگر درست خوانده و درست فهمیده شود، هنوز میتواند بدون اتکا به آرایه های پرهزینه و اجراهای متعارف نیز مخاطب امروز را با خود همراه کند.
شاید ارزشمندترین دستاورد این تجربه نیز همین باشد؛ اینکه ثابت میکند تئاتر، پیش از هر چیز، هنر جان بخشیدن به واره هاست و هرگاه تخیل، اندیشه و صداقت در اجرا کنار هم قرار گیرند، حتی یک نمایشنامهخوانی نیز میتواند به رویدادی فرهنگی و تأملبرانگیز بدل شود.
منتقد سینما
19:22 - 1405/05/19
کد خبر: 86232675
تهران - ایرنا - دو سه روز پیش، در خانه اردیبهشت عودلاجان، در دل کوچهپسکوچههای تاریخی آن سوی بازار بزرگ تهران،در خانهیی که بوی تهران قدیم میداد و گویا دیرسالگیاش به پیش از قاجار به دوره زندیه میرسد، شاهد اجرایی بودیم که بیش از آنکه یک نمایشنامهخوانی معمولی باشد، تجربهیی خلاقانه برای بازخوانی یکی از آثار نخستین بهرام بیضایی به شمار میرفت؛ تجربهیی که نشان داد گاه با کمترین امکانات صحنهیی نیز میتوان جهانی نمایشی آفرید.