به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده پس از ماهها جنگ، حملات نظامی و مذاکرات متوقفشده با ایران، بار دیگر به سیاست «فشار اقتصادی» به عنوان یکی از محورهای سیاست کلانتر موسوم به «فشار حداکثری علیه ایران» روی آورده است؛ رویکردی که واشنگتن امیدوار است با تشدید فشار بر اقتصاد ایران، تهران را به پذیرش خواستههای آمریکا درباره برنامه هستهای و بازگشایی کامل تنگه هرمز وادار کند. با اینهمه تجربه سالهای گذشته و ارزیابی کارشناسان نشان میدهد تحریمها، حتی در صورت تشدید، به تغییر محاسبه های راهبردی ایران منجر نخواهد شد.
سکاندار کاخ سفید در روزهای اخیر اعلام کرده که واشنگتن فعلا رویکردی موسوم به «کم سر و صداتر» در قبال ایران در پیش گرفته و به جای آغاز موج جدیدی از حملات نظامی، فشار اقتصادی را افزایش خواهد داد. او در گفتوگو با رسانه آمریکایی «آکسیوس» ادعا کرده که آمریکا در حال حاضر در حال مشاهده و برآورد وضعیت اقتصادی ایران است و مدعی شده تهران با مشکلات مالی شدیدی روبهروست. این موضعگیری در حالی صورت میگیرد که رئیس جمهور آمریکا تنها چند روز پیش، ایران را به حملاتی در سطحی بیسابقه تهدید کرده بود.
این تغییر رویکرد را نمیتوان فقط یک تصمیم تاکتیکی دانست. آمریکا پس از بیش از پنج ماه جنگ، هنوز به اهدافی که در ابتدای تجاوز نظامی به ایران اعلام کرده بود دست نیافته و مذاکرات برای خاتمه جنگ و تعیین سازوکار تردد در تنگه هرمز نیز بارها متوقف شده است. همزمان، گزارشهای رسانههای آمریکایی درباره کاهش ذخایر برخی تسلیحات مورد استفاده در عملیات علیه ایران منتشر شده و واشنگتن با فشارهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی و نارضایتی داخلی از ادامه جنگ روبهرو است.
بازگشت به ابزاری که ترامپ خود ناکارآمدی آن را پذیرفته بود
نکته قابل توجه درباره سیاست نه چندان جدید ترامپ آن است که او برای توجیه جنگ علیه ایران بارها استدلال کرده بود که فشار اقتصادی چند دههای آمریکا نتوانسته تهران را از پیگیری برنامه هستهای بازدارد. رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی اخیر خود در لاسوگاس، با اشاره به تحریمهایی که از سالهای نخست پس از انقلاب اسلامی علیه ایران اعمال شدهاند، گفت این فشارها طی حدود ۵۰ سال گذشته به هدف مورد نظر آمریکا نرسیدهاند و به همین دلیل واشنگتن به گزینه نظامی روی آورده است.
اکنون همان سیاستی که ترامپ آن را ناکافی میدانست، بار دیگر به یکی از مهمترین ابزارهای دولت آمریکا برای پایان دادن به جنگ تبدیل شده است. دولت آمریکا از ماه آوریل عملیات موسوم به «خشم اقتصادی» را علیه ایران دنبال میکند و «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری آمریکا، این عملیات را «معادل مالی» حملات نظامی خوانده است.
بر اساس این سیاست، کشورها و شرکتهایی که با نفت ایران معامله کنند یا با شبکه مالی این کشور همکاری داشته باشند نیز میتوانند هدف تحریمهای ثانویه آمریکا قرار گیرند. واشنگتن طی ماههای گذشته نیز شبکههای مرتبط با فروش نفت، کشتیرانی، بانکداری سایه، ارزهای دیجیتال و سازوکارهای دور زدن تحریمها را هدف قرار داده است. بر اساس گزارش منتشرشده از سوی وزارت خزانهداری آمریکا که در فایل مورد بررسی آمده، این کارزار تاکنون دهها میلیارد دلار از درآمدهای مورد دسترس ایران را محدود کرده و دهها فروند کشتی مرتبط با ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» نیز تحریم شدهاند.
با این حال، پرسش اصلی این است که چرا واشنگتن تصور میکند ابزاری که طی دهههای گذشته نتوانسته اهداف سیاسی مورد نظر آمریکا را محقق کند، اکنون و پس از جنگ میتواند نتیجه متفاوتی داشته باشد؟
در این نکته که شرایط اقتصادی ایران پس از ماهها جنگ به مراتب دشوارتر از دوره پیش از جنگ است، تردیدی نیست و شاید در چنین شرایطی، طبیعی باشد که فشار اقتصادی آمریکا بتواند هزینههای جنگ را برای اقتصاد ایران افزایش دهد و واشنگتن نیز دقیقاً روی همین نقطه حساب باز کرده است. دولت ترامپ امیدوار است ترکیب تحریم، محدودیت صادرات نفت و محاصره دریایی، منابع مالی ایران را بیش از پیش کاهش دهد و در نهایت محاسبات سیاسی تهران تغییر کند.
اما به گزارش آسوشیتدپرس، این بار یک تفاوت مهم وجود دارد: تحریم اقتصادی بهطور معمول ابزار بلندمدت است و اثرگذاری آن نیازمند زمان است، در حالی که ترامپ در حال استفاده از آن برای حل یک جنگ جاری است.
ریچارد نفیو، پژوهشگر ارشد دانشگاه کلمبیا و از مسئولان پیشین طراحی راهبرد تحریمهای ایران در دولت باراک اوباما، به آسوشیتدپرس گفته است که تحریمها نمیتوانند با سرعتی مشابه اثر محاصره تنگه هرمز عمل کنند.
بنابراین بازگشت به فشار اقتصادی شاید بتواند فشار بر ایران را افزایش دهد اما تبدیل این فشار به یک امتیاز سیاسی فوری با محدودیت جدی روبهرو است.
مشکل اصلی واشنگتن؛ هدفی که مدام تغییر کرده است
در حال حاضر به نظر می رسد که سردرگمی به یکی از مهمترین ضعفهای سیاست آمریکا در قبال ایران تبدیل شده است. در برخی از رسانه ها نیز نبود یک «هدف راهبردی ثابت» به عنوان یکی از محورهای همین سردرگمی مطرح شده است.
در ابتدای جنگ، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای محور اصلی اعلامشده بود. در ادامه، موضوع برنامه موشکی، فعالیتهای منطقهای ایران و سپس بازگشایی تنگه هرمز نیز به اهداف آمریکا اضافه شد. در برخی برهههای زمانی نیز موضوع تغییر ساختار سیاسی ایران مطرح شد، اما این هدف بعدها از ادبیات رسمی ترامپ فاصله گرفت. الجزیره در بررسی اهداف جنگ تاکید کرده که واشنگتن و تلآویو در طول جنگ چند بار اهداف اعلامی خود را تغییر دادهاند.
ریچارد نفیو معتقد است همین تغییر مداوم اهداف، ارزش ابزار تحریم را کاهش میدهد. به گفته او، ترامپ یکبار بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای تأکید میکند، بعد از آن تنگه هرمز را در مرکز توجه قرار میدهد و در مقطعی دیگر از برنامه موشکی سخن میگوید. در چنین شرایطی، مشخص نیست فشار اقتصادی دقیقا قرار است چه هدف سیاسی مشخصی را محقق کند.
این مسئله در مذاکرات نیز خود را نشان داده است. ایران و آمریکا در خردادماه به یک تفاهم برای پایان جنگ و آغاز یک دوره مذاکره دست یافتند اما اختلاف درباره نحوه مدیریت تنگه هرمز و مسیر تردد کشتیها موجب شد تفاهم اولیه از مسیر اجرا خارج شود. در ادامه، مسئله رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و پایان محاصره دریایی نیز به شروط تهران برای توافق تبدیل شد. بنابراین، فشار اقتصادی جدید آمریکا در شرایطی اعمال میشود که هنوز مشخص نیست واشنگتن در نهایت حاضر است در برابر بده و بستانی که ذات هر مذاکره است، چه داده هایی را روی میز بگذارد.
فشار حداکثری پیش از جنگ چه نتیجهای داشت؟
پاسخ به این پرسش که آیا فشار اقتصادی جدید میتواند موفق شود، بدون توجه به تجربه سیاست «فشار حداکثری» ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری او ممکن نیست. ترامپ در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای خارج شد و تحریمهای گستردهای را علیه ایران بازگرداند. هدف اصلی این سیاست، ایجاد چنان فشار اقتصادی بر تهران بود که ایران به توافقی گستردهتر درباره پرونده هستهای و سایر مسائل مورد اختلاف با آمریکا تن دهد.
بیشک فشار اقتصادی در آن دوره آثار قابل توجهی بر اقتصاد ایران گذاشت اما نتوانست ایران را به پذیرش خواستههای آمریکا که آنها را مصداق تسلیم میداند وادار کند. برنامه هستهای ایران نیز در نهایت متوقف نشد و اختلافات تهران و واشنگتن به مرحلهای رسید که دولت بعدی آمریکا در دوره جو بایدن نیز بخش عمدهای از تحریمهای دوران ترامپ را حفظ کرد.
این سابقه، اکنون اهمیت بیشتری دارد چرا که ترامپ در حالی به تحریم بازگشته که شخص او در ماههای گذشته استدلال کرده بود فشار اقتصادی چند دههای شکست خورده و به همین دلیل باید از ابزار نظامی استفاده شود. به بیان دیگر، بازگشت دوباره به تحریم پس از استفاده گسترده از نیروی نظامی، نشانه آن است که واشنگتن هنوز راهی برای تبدیل فشار به نتیجه سیاسی مطلوب خود پیدا نکرده است.
آیا تحریمها میتوانند رفتار سیاسی یک کشور را تغییر دهند؟
پاسخ به این پرسش برای ارزیابی احتمال موفقیت سیاست جدید آمریکا اهمیت دارد. فشار اقتصادی میتواند اقتصاد یک کشور را تضعیف کند اما میان «تضعیف اقتصادی» و «تغییر رفتار سیاسی» فاصله وجود دارد.
مهران کامروا، استاد دانشگاه جرجتاون در قطر، در گفتوگو با الجزیره نسبت به موفقیت فشار اقتصادی آمریکا ابراز تردید کرده است. به گفته او، ایران تحت فشار اقتصادی شدیدی قرار دارد اما رهبران ایران با همان فشار سیاسی داخلی مواجه نیستند که دولت ترامپ در آمریکا با آن روبهروست.
از دید او، در شرایطی که هنوز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پایان نیافته، بقا و حفظ نظام سیاسی در اولویت قرار دارد و همین مسئله میتواند اثرگذاری فشار اقتصادی بر محاسبات راهبردی را محدود کند.
در مقابل، خوان زاراته، معاون مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت جورج دبلیو بوش، در گفت و گو با الجزیره معتقد است تحریمها و محاصره دریایی همچنان اهرمهای مهمی در اختیار واشنگتن قرار میدهند. او البته اذعان میکند که اثرگذاری این ابزارها زمان میبرد و مسئله اصلی این است که آیا آمریکا حاضر است فشار بر صادرات نفت ایران و کشورهای طرف معامله با تهران را تا چه حد افزایش دهد و آیا برای مشاهده نتیجه این فشار صبر خواهد کرد یا خیر.
این دو نگاه متفاوت، فاصله میان «اثرگذاری اقتصادی» و «موفقیت سیاسی» را نشان میدهد، حتی اگر تحریمها بتوانند درآمدهای ایران را کاهش دهند، این به خودی خود به معنای آن نیست که تهران خواستههای واشنگتن را خواهد پذیرفت.
یک عامل مهم دیگر؛ هزینههای آمریکا
محاسبه واشنگتن تنها به وضعیت اقتصادی ایران محدود نمیشود چرا که ادامه جنگ برای آمریکا نیز هزینههایی ایجاد کرده است. تنگه هرمز که پیش از جنگ محل عبور حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت بود، در نتیجه درگیری تقریبا از مسیر عادی خارج شده و همین مسئله قیمت انرژی و هزینه حملونقل را در بازار جهانی افزایش داده است.
آسوشیتدپرس گزارش داده که پس از اظهارات اخیر ترامپ درباره ادامه فشار بر ایران، قیمت نفت خام افزایش یافت؛ زیرا بازار احتمال کاهش بیشتر تردد کشتیها در تنگه هرمز را در نظر گرفت. از سوی دیگر، ادامه جنگ موجب افزایش فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان آمریکایی شده است. افزایش قیمت بنزین و تورم، محبوبیت جنگ را در داخل آمریکا کاهش داده است.
بر اساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس که الجزیره به آن استناد کرده، تنها حدود ۳۵ درصد آمریکاییها از جنگ با ایران حمایت میکنند. این موضوع در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره برای دولت ترامپ اهمیت سیاسی دارد.
گزارش واشنگتنپست نیز به کاهش محبوبیت مدیریت ترامپ بر جنگ اشاره کرده و هشدار داده که ادامه بسته ماندن تنگه هرمز میتواند فشار اقتصادی بیشتری بر آمریکا و متحدانش ایجاد کند. همین گزارش، کاهش ذخایر برخی موشکهای مورد نیاز ارتش آمریکا را نیز یکی از عوامل محدودکننده گزینه نظامی میداند.
در نتیجه، فشار اقتصادی برای ترامپ فقط ابزاری علیه ایران نیست؛ ابزاری برای کاهش هزینه سیاسی و نظامی جنگ برای خود آمریکا نیز به حساب میآید.
بنابراین میتوان گفت که فشار اقتصادی به ایران یک جاده یکطرفه نیست. ادامه بسته بودن یا محدود شدن تنگه هرمز به اقتصاد جهانی و اقتصاد کشورهای متحد آمریکا نیز آسیب میزند و افزایش قیمت انرژی میتواند هزینه سیاسی جنگ را برای واشنگتن بالا ببرد. آسوشیتدپرس نیز در گزارشی به همین پیوند میان وضعیت تنگه، قیمت انرژی و فشار داخلی بر دولت ترامپ اشاره کرده است.
چرا ترامپ یک سیاست شکست خورده را تکرار میکند
برآیند گزارشهای رسانهای که در چند روز اخیر منتشر شده نشان میدهد که چرخش اخیر رئیس جمهور آمریکا، حاصل ترکیبی از چند محرک است: ناکامی حملات نظامی در پایان سریع جنگ، توقف مذاکرات، هزینههای اقتصادی ناشی از اختلال در تنگه هرمز، کاهش ذخایر برخی تسلیحات، فشار افکار عمومی آمریکا و دشواری دستیابی به توافقی که برای هر دو طرف قابل قبول باشد.
در این شرایط، فشار اقتصادی برای واشنگتن گزینهای کمهزینهتر از آغاز موج جدید حملات نظامی به نظر میرسد. دولت ترامپ میتواند تحریمها را تشدید کند، صادرات نفت ایران و شبکههای مالی را تحت فشار قرار دهد و کشورهای ثالث را تهدید به تحریم کند، بدون آنکه ضرورتا بلافاصله وارد مرحله جدیدی از جنگ هوایی شود. گزارش الجزیره نیز چرخش اخیر دونالد ترامپ را در همین چارچوب و در کنار فشارهای داخلی آمریکا و مشکلات مربوط به ادامه جنگ ارزیابی کرده است.
در شرایطی که تغییر رویکرد ترامپ به این معنا است که آمریکا به ابزاری بازگشته که پیش از جنگ آن را ناکافی میدانست اما تجربه توسل به سیاست فشار حداکثری اقتصادی علیه ایران در پیش از جنگ نیز پاسخ امیدوارکنندهای به واشنگتن ارائه نمیدهد.
فشار حداکثری در دوره نخست دونالد ترامپ هرچند توانست هزینههای اقتصادی سنگینی ایجاد کند اما نتوانست ایران را به پذیرش توافق مطلوب آمریکا وادار کند. اکنون نیز جنگ، محاصره و تحریم همزمان اعمال میشوند، اما اهداف آمریکا در طول درگیری تغییر کرده و مذاکرات همچنان شکننده است.
نکته دیگری که در این خصوص مورد توجه رسانههای آمریکایی قرار گرفته خودتطبیقی و افزایش تابآوری ایران در قبال تحریم است. به گزارش فاکسنیوز، بخشی از ساختار اقتصادی موازی و غیررسمی در ایران، توانسته سابقه قابل توجهی در دور زدن تحریم ایجاد کند.
نیویورکتایمز در گزارشی تفصیلی به ابعاد دیگری از ماجرا پرداخته و مینویسد: رفتار متناقض ترامپ میان تهدید نظامی و پیشنهاد مذاکره، اعتماد طرف ایرانی را نسبت به هرگونه توافق از میان برده است؛ روندی که در تجربه یادداشت تفاهم ژوئن میان دو کشور نیز تکرار شد و ظرف چند روز از هم پاشید. عدم ثبات راهبردی ترامپ در این پرونده، عملا بسیاری از سناریوها را با دورنمای شکست روبه رو میکند.
بازگشت ترامپ به فشار حداکثری اقتصادی، بیش از آنکه نشانه یک راهبرد کاملا جدید باشد، بازگشت به ابزاری قدیمی در شرایطی تازه است. واقعیت این است که توسل دوباره رئیس جمهور آمریکا به این ابزار تنها میتواند به طولانیتر شدن بنبست کنونی منجر شود و نه به توفیقی در زمین توافق.
فشار بیشتر، مسیر توافق را هموار نمیکند
آنچه دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در برابر پذیرش آن مقاومت میکند و در نتیجه هر روز بر هزینه عدم توافق با ایران می افزاید این است که مسئله میان ایران و آمریکا فقط به میزان فشار اقتصادی یا نظامی واشنگتن بازنمیگردد، بلکه به رویکردی مربوط است که دولت آمریکا برای مواجهه با ایران انتخاب کرده است؛ رویکردی که در آن فشار حداکثری، تهدید نظامی، تحریم اقتصادی، محاصره و تلاش برای تضعیف ایران، جایگزین یک راهبرد روشن و قابل اتکا برای مذاکره شده است.
مواضع مقامهای ایران در ماههای اخیر، از سیدعباس عراقچی و کاظم غریبآبادی تا اسماعیل بقائی، در یک نقطه اشتراک دارد: ایران راهحل دیپلماتیک را رد نکرده اما مذاکره در شرایطی که همزمان با تهدید، تجاوز نظامی، فشار اقتصادی و تلاش برای تضعیف کشور همراه باشد، نمیتواند به نتیجهای پایدار منجر شود. از نگاه تهران، اگر آمریکا واقعا به دنبال خاتمه جنگ است، نخست باید از سیاست شکست خورده تلاش برای تحمیل و دیکته خواستههای خود فاصله گرفته و به سمت یک روند مبتنی بر احترام متقابل و مذاکره از موضع برابر حرکت کند.
در حال حاضر، مجموع رفتارهای متناقض دونالد ترامپ گویای این است که او بیشتر به دنبال روایت سازی پیرامون پیروزی خود در این جنگ انتخابی است، سیاستی که عملا به تعمیق بیاعتمادی تهران و شانه خالی کردن مکرر واشنگتن از وفای به عهد در توافق های امضا شده به دست رئیس جمهور این کشور منتهی شده است. تلاش برای تضعیف ایران در حوزههای اقتصادی و حتی نظامی و سپس امیدواری به وادار کردن تهران به پذیرش توافقی از موضع غیر برابر، محاسبهای است که مقامهای ایرانی بارها آن را رد کردهاند.
سیاست قلدری و تحمیل که به رویه تیم دونالد ترامپ در قبال ایران تبدیل شده، حتی اگر در کوتاهمدت هزینههایی بر ایران تحمیل کند، به نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا منجر نخواهد شد.