17:23 - 1405/05/22
کد خبر: 86234025
تاب‌آوری ایران، ادراک آمریکا را تغییر داده است/ سایه انتخابات مجلس بر تصمیمات ترامپ

تهران- ایرنا- استاد روابط بین‌الملل با اشاره اینکه راهبرد فشار حداکثری و مهار ایران به دلیل تاب‌آوری تحسین‌برانگیز مردم و نظام سیاسی ایران به شکست انجامیده، گفت: ایران بازگشت آمریکا به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را نوعی پیروزی برای خود می‌داند اما بازگشت به این تفاهم‌نامه از یک طرف به خواسته‌های اصلی و واقعی ایران در میز مذاکره و از طرف دیگر به ابتکار عمل میانجیگران برای تبدیل این خواسته‌ها و شروط به دستور کار قابل مذاکره با آمریکا بستگی دارد.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، تنوع متغیرهای اثرگذار بر شرایط حال حاضر منطقه، تحلیل شرایط را دشوارتر از همیشه نشان می‌دهد. جنگ آغاز شده علیه ایران، بی‌آنکه برای «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا تصویری از پیروزی بسازد؛ همچنان بزرگترین چالش او در فاصله چند ماه به انتخابات مجلس است. برای چگونگی خروج از این شرایط، چند گزینه پیش پای رئیس‌جمهور آمریکا نیست؛ بازگشت پرقدرت به میدان درگیری و تشدید حملات نظامی یا چنگ زدن به تفاهمی دیپلماتیک برای خروج. انتخاب هر کدام از آن‌ها، پیامدهای خاصی برای رئیس‌جمهور آمریکا خواهد داشت اما «حیدرعلی مسعودی» استاد روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی معتقد است که ترامپ دستکم تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، به توصیه فرماندهان نظامی خود عمل کرده و وارد درگیری بزرگ با ایران نخواهد شد.
این تحلیلگر مسائل بین‌الملل گرچه تاکید دارد که پیش‌بینی رفتار و تصمیم رئیس‌جمهور آمریکا چندان امکان‌پذیر نیست اما بر مبنای شواهد تاکید می‌کند که این انتخابات می‌تواند بر آینده جنگ تحمیلی علیه ایران، اثرگذار باشد. به منظور بررسی بیشتر تحولات و متغیرهای اشاره شده بر شرایط و به ویژه بازی‌های بازیگران اصلی آن با این استاد دانشگاه به گفت‌وگو پرداختیم که متن آن به شرح زیر است.

ترامپ میان گزینه‌های پرریسک و محدودیت‌های عملیاتی قرار گرفته است
مجموع اتفاقات هفته‌های اخیر در منطقه و میان ایران و آمریکا یک روندی را نشان می‌دهد که بر مبنای آن به نظر می‌رسد ترامپ می‌خواهد از بعد نظامی درگیری با ایران کاسته و به سمت فشارهای سیاسی و اقتصادی حرکت کند. اگر چنین فرایندی در حال وقوع است درباره دلایل آن چه تحلیلی می‌توان ارائه داد؟
ما باید این مسئله را در دو سطح ادراکی و عملیاتی تحلیل کنیم. در سطح ادراکی به نظر می‌رسد که راهبرد متعارف آمریکا نسبت به بازیگران ناراضی و تجدیدنظرطلب در عرصه بین‌المللی مثل ایران، در دهه‌های گذشته همواره سیاست مهار بوده است. این سیاست مهار هم راهبرد و میراث دوران جنگ سرد و میراث جورج کنان، دیپلمات مشهور آمریکایی و در واقع محصول پیروزی آمریکا در مقابل شوروی است. راهبرد مهار به مجموعه اقدامات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و حتی نظامی برای تضعیف منابع قدرت کشور متخاصم بدون درگیر شدن در یک جنگ تمام‌عیار گفته می‌شود. تمام روسای جمهور آمریکا هم پیش از آقای ترامپ از این راهبرد در قبال ایران استفاده کرده‌اند.
ترامپ اما این منطق متعارف را با صحنه‌گردانی نتانیاهو کنار گذاشت و ایران را در آنچنان موقعیت ضعیفی دید که می‌تواند به‌راحتی با یک حمله نظامی کوتاه‌مدت چندروزه از پا دربیاید و مدلی شبیه ونزوئلا، (البته با تفاوت‌هایی» را در ایران پیاده کند. در شرایط فعلی به نظر می‌رسد که این راهبرد به دلیل تاب‌آوری تحسین‌برانگیز مردم و نظام سیاسی ایران به شکست انجامیده و خوشبختانه به نظر می‌رسد، ادراک مقامات آمریکایی از ایران ضعیف، به‌تدریج به سمت یک ایران تاب‌آور، تا حدی تغییر پیدا کرده است.

به همین دلیل است که ما به‌تدریج می‌بینیم که برخی از مقامات دولت ترامپ اذعان می‌کنند که نمی‌توانند ایران را به‌راحتی از پا دربیاورند. در اظهارات ترامپ و ونس می‌توانیم نشانه‌هایی را از این ادراک از یک ایران تاب‌آور تا حدی ببینیم. خود آقای ترامپ همین چند روز پیش در جلسه کابینه‌اش در کمپ دیوید به این نکته اشاره کرد که اگر این فشارها به هر کشور دیگری وارد می‌شد، آن کشور از پا درمی‌آمد. یا همین چند روز پیش ونس اشاره کرد که ایرانی‌ها مذاکره‌کنندگان خیلی سخت‌گیری هستند و به‌راحتی نمی‌شود با آن‌ها به نتیجه رسید.
این در سطح ادراکی است و در سطح عملیاتی هم به نظر می‌رسد که از یک طرف، گزینه‌های نظامی باقی‌مانده آمریکا که شامل حمله گسترده زیرساختی، ترور مقامات، استفاده یا تهدید به استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی و حمله یا محاصره زمینی ایران، گزینه‌های بسیار پرریسکی برای ارتش آمریکا است و در شرایط فعلی بدنه طرفداران ترامپ نمی‌توانند این گزینه‌ها را بپذیرند.
از طرف دیگر، ظرفیت‌های عملیاتی ارتش آمریکا، به‌خصوص از نظر مهمات یا موشک‌های پدافندی، تا حدی دچار فرسایش نسبی شده و این فرسایش می‌تواند توان آمریکا را برای مقابله احتمالی همزمان با چین یا روسیه در معرض تردید قرار دهد. بنابراین فرماندهان نظامی آمریکا ظاهراً به ترامپ توصیه کردند که تداوم حملات به شکل سابق، به حداکثر میزان تاثیرگذاری خود رسیدند و گسترش یا تغییر نوع و شکل حملات نیازمند تصمیمات پرریسک سیاسی است که ترامپ باید اتخاذ کند؛ که به نظر می‌رسد در شرایطی که ما چند ماه بیشتر تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نداریم، شاید بعید به نظر برسد که ترامپ به سمت اتخاذ این تصمیمات حرکت کند.

بازگشت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد می‌تواند نوعی پیروزی برای ایران باشد
در حال حاضر ایران و عمان در مسیر دستیابی به طرحی درباره اداره تنگه هرمز هستند و تهران تاکید دارد که این تفاهم لزوما به معنای بازگشایی آبراه نیست و این بازگشایی منوط به بازگشت آمریکا به تعهدات اسلام‌اباد است. امکان بازگشت به این تفاهم در شرایط فعلی را چقدر می‌دانید؟
با توجه به تحرکات دیپلماتیکی که از سوی میانجیگران، به‌خصوص و قطر و پاکستان می‌بینیم، سفری که وزیر کشور پاکستان به ایران دارد، احتمال سفر مقامات ایرانی به پاکستان در روزهای آینده که در رسانه‌ها مطرح می‌شود، به نظر می‌رسد که هر دو طرف، بعد از آن زورآزمایی مجدد نظامی، مجدداً به سمت میز مذاکره و رسیدن به یک دستاورد کوتاه‌مدت تمایل بیشتری پیدا کردند. به نظر می‌رسد که ترامپ به پیروزی ظاهری سریع در بازگشایی تنگه هرمز و کاهش فشار به بازارهای انرژی در ماه‌های منتهی به انتخابات میان‌دوره‌ای نیاز دارد و از طرف دیگر، ایران بازگشت آمریکا به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را نوعی پیروزی برای خودش می‌داند.

اما بازگشت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، از یک طرف به خواسته‌های اصلی و واقعی ایران در میز مذاکره و از طرف دیگر به ابتکار عمل میانجیگران برای تبدیل این خواسته‌ها و شروط به دستور کار قابل مذاکره با آمریکا بستگی دارد. یعنی به این دو بستگی دارد که واقعاً خواسته‌های اصلی و واقعی ایران در میز مذاکره چه است و میانجیگران چگونه می‌توانند آن‌ها را به دستور کار قابل مذاکره با آمریکا تبدیل کنند.
با توجه به برخی تغییرات، از جمله تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و نزدیک‌تر شدن پاکستان به عربستان سعودی، باید دید که آیا کنشگری مبتکرانه میانجیگران می‌تواند این شکاف‌ها را بین دو طرف کاهش دهد یا نه و من در مجموع نسبت به این اتفاق خوشبین هستم.
راهبرد آمریکا در قبال ایران همچنان تحت تاثیر رویکردهای اسرائیل قرار دارد
کشورهای منطقه هریک به شیوه خود نسبت به شرایط موجود در غرب آسیا واکنش نشان می‌دهند؛ گروهی با تشکیل ائتلاف‌های دفاعی و گروه دیگر با تاکید بر اینکه چنین شرایطی قابلیت تداوم ندارد، آیا این روند می‌تواند به ابزاری برای فشار بیشتر بر ترامپ به منظور رسیدن به یک راهکار بلندمدت و شفاف در قبال ایران تبدیل شود؟
در شرایط فعلی ما دو خط راهبردی را در منطقه در قبال ایران داریم. یکی خط راهبردی اسرائیل و امارات است که بر تداوم اقدامات تهاجمی در قبال ایران و تشدید تنش در بازه‌های کوتاه‌مدت و میان‌مدت تأکید دارد و خط راهبردی دیگر، خط راهبردی عربستان، پاکستان و ترکیه است که تلاش می‌کنند نوعی موازنه قدرت جدید را در قبال تهران ایجاد کنند. اینکه آیا این خط راهبردی، یعنی خط راهبردی عربستان، پاکستان و ترکیه، با کارگردانی پشت پرده آمریکا شکل گرفته یا نگرفته، واقعاً هنوز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.
اما در مجموع به نظر می‌رسد که دولت ترامپ فاقد یک تفکر راهبردی در قبال ایران، مستقل از رویکردهای اسرائیل، است و اسرائیل هنوز نقش محوری در شکل دادن به راهبرد آمریکا در قبال ایران دارد؛ به‌خصوص اینکه ائتلاف جدید میان عربستان، ترکیه و پاکستان تا حد زیادی برخلاف آن برنامه‌های راهبردی اسرائیل در خاورمیانه مبتنی بر پیمان‌های ابراهیم است.

نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا می‌تواند بر مسیر فشارهای جدید علیه ایران تاثیر بگذارد
اگر دیپلماسی ایران و عمان به توافقی درباره هرمز منجر نشود، (به هر دلیلی) محتمل‌ترین گزینه بعدی واشنگتن چه خواهد بود؛ تشدید فشار اقتصادی، اقدام نظامی، استفاده از مسیرهای جایگزین یا تشکیل ائتلاف محدود؟
ما این سناریو را در بلندمدت نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم اما می‌توانیم آن را به پیش و پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا تقسیم کنیم. به نظر می‌رسد که تا پیش از انتخابات، احتمالاً گزینه‌های نظامی آمریکا محدودتر خواهند شد و ترامپ به دنبال بازنمایی یک پیروزی دیپلماتیک و سیاسی، به‌خصوص در بازگشایی تنگه هرمز، خواهد بود اما بعد از انتخابات و در صورتی که جمهوری‌خواهان همچنان تسلط خود را بر دو مجلس در کنگره آمریکا حفظ کنند، ممکن است مجدداً دستورکارهای اسرائیل دست بالا را در کاخ سفید پیدا کند.
در این حالت، ممکن است ما شاهد مجموعه‌ای از اقدامات و فشارهای اقتصادی، نظامی و امنیتی جدید ضد ایران باشیم و در واقع افزایش امیدواری آمریکا و اسرائیل به اینکه آن فشارهای اقتصادی، نظامی و امنیتی همزمان شود با تشدید نارضایتی‌های داخلی و شاید بروز اعتراضات اجتماعی در ایران و این دو محور فشار به ایران، هم فشار خارجی و هم فشار داخلی، بتواند اهداف آن‌ها را نهایتاً محقق کند.