به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، در کتاب «جهان مواد و شکلگیری تمدن مدرن» که در زمینه جهان مواد است به ۶ ماده پرداخته شده است: ماسه، نمک، آهن، مس، نفت و لیتیوم با توجه به این که بیشتر داستانهای پیشرفت بشر از دیدگاهی که ما داریم سرچشمه میگیرد، تعیین این مواد به عنوان قهرمانهای داستان ممکن است کمی اشتباه به نظر برسد. چرا برخی از کشورها پیشرفت میکنند در حالی که برخی دیگر نمیتوانند پیشرفت کنند؟ چرا انقلاب صنعتی در انگلستان رخ داد نه در اتیوپی؟ دیدگاه متداول این روزها این است که شرایط ایجاد شده از مجموعهای از عوامل شامل تاریخ تصادف و داشتن انواع مناسبی از موسسات که به مردم امکان نوآوری و پیشرفت میدهند ناشی میشود. اما این هرگز همه ماجرا نبوده، زیرا راز موفقیت نوع بشر چیزی بیش از دیاناِی ما یا نهادهای سیاسیمان است. سرنوشت ما همواره با آنچه از زمین استخراج کردهایم و با اهداف خود تطبیق دادهایم درهمتنیده بوده است.
در حالی که اصطلاحاتی مانند عصر حجر، عصر برنز و عصر آهن معمولا برای اشاره به دورههای دور و فراموش شده به کار میروند واقعیت این است که اتکای ما به ابزار و مواد فیزیکی به جای این که کاهش پیدا کند به شدت رشد کرده است. با توجه به این که همچنان مقادیر زیادی ماسه و سنگ را با انفجار از زمین بیرون میکشیم، هنوز در عصر حجر قرار داریم؛ نیاز ما به فولاد و مس در سالهای اخیر چند برابر شده پس امروز عصر آهن نیز هست؛ بماند که عصر مس، نمک، نفت و لیتیوم هم میتواند باشد.
این ۶ ماده اجزای ضروری محیطی هستند که در آن این مطلب را میخوانید باتریای که بدون آن تلفنتان از کار میافتد و بتنی که بدون آن پایههای خانهتان فرو میریزد. این مواد به ندرت در داستانهای تلاش یا نوآوری انسان نمود پیدا میکنند و اگر هم نمودی پیدا کنند مواد بیخاصیتی هستند که مخترعی برجسته آنها را به شیوهای جادویی تغییر شکل داده است.
ما پی خواهیم برد که چگونه جستجوی این مواد به تاریخ ژئوپلیتیک شکل داد و اکنون نیز در حال شکل دادن به آینده آن است. به عواقب ناخوشایندی که اشتهای سیریناپذیرمان به مصرف این مواد برای محیط زیستمان به همراه دارد پی خواهیم برد. درک این موضوع گاهی برایتان ناراحتکننده خواهد بود به خصوص که همه ما با ایجاد تقاضا برای مواد خامی که از زمین استخراج میکنیم تا حدودی شریک این جرم هستیم. شاید احساس کنید بهترین راه حال این است که همه سعی کنیم کمتر مصرف و بیشتر بازیافت کنیم و البته این راهحل اگر صادقانه بگویم راه حل بدی نیست.
اما تا انتهای کتاب نگاهی وسوسهانگیز به چیز دیگری نیز خواهیم داشت: جهانی که در آن، برای اولین بار پس از انقلاب صنعتی ممکن است بتوانیم در عین حال که پایداریمان را حفظ میکنیم، بدون عمیقتر حفاری کردن در زمین و منفجر کردن کوهها، نیازمان به کالاها را تامین کنیم. ما هرگز در جهانی واقعا غیرمادی زندگی نخواهیم کرد؛ ما از زمانی که انسانها سنگ را به ابزار تبدیل کردند از زمین بهرهبرداری کرده و اثری از خود برجای گذاشته ایم. اما میتوانیم رد پایمان را کمتر کنیم. با این کار به کاهش انتشار گازهای گلخانهای و مقابله با تغییرات آب و هوایی کمک خواهیم کرد همان طور که خواهید دید، تناقض اینجاست که رسیدن به این سرزمین موعود ممکن است بیش از هر زمان دیگری مستلزم حفاری و انفجار باشد.
شاید ۶ ماده توضیح داده شده در این کتاب مواد کمیابی نباشند؛ شاید به نظر شما جذابیت خاصی نداشته باشند. این مواد به خودیِ خود ارزشی ندارند، اما سنگ بنای اصلی جهان ما هستند. آنها عامل شکوفایی امپراتوریها بوده اند. به ما کمک کرده اند شهرها را بسازیم یا آنها را با خاک یکسان کنیم. آنها آب و هوا را تغییر داده اند و ممکن است روزی به نجات آن کمک کنند. این مواد قهرمانان گمنام عصر مدرن اند و زمان آن رسیده که داستانشان را بشنویم.
این کتاب با عنوان Material World: A Substantial Story of Our Past and Future در سال ۲۰۲۳ توسط انتشارات پنگوئن منتشر شد.
جلد کتاب
قسمتی از متن کتاب
یکی از داستانهای اقتصادی دنیای مدرن که -باز هم چون خارج از دید بیشتر مردم اتفاق افتاد- کمترین بها به آن داده شده جهش شگفتانگیز در بهره وری بود، جهشی که موتورهای محرک الکتریکی برای تولیدکنندگان فراهم کردند. موتورهای بخار بدقواره و ناکارآمد از کارخانهها رخت بربستند و موتورهای الکتریکی از راه رسیدند. همین تغییر به تنهایی باعث شد بهرهوری تولید در آمریکا تا سال ۱۹۳۰ و سپس دوباره تا سال ۱۹۶۰ دو برابر شود و این بدون در نظر گرفتن شیوههای دیگری است که الکتریسیته تقریباً هر گوشهای از زندگی را مدرنسازی کرد: موتورهای الکتریکیای که سنگها را در معادن خرد میکردند، چرخ ترامواها، واگنهای برقی و قطارها را میچرخاندند، انرژی آسانسورهای سازنده عصر آسمان خراش را تامین میکردند یا با ایجاد امکان تهویه مطبوع در ساختمانها تمام مناطق جهان را قابل سکونت میکردند. حتی پیشرفتهای ظاهر کوچک مهمتر از چیزی بودند که در ابتدا به نظر میرسید. بر اساس دلایلی موجه ابزارهای برقی دستی (که موتورها و مدارهایشان از مس ساخته شده بودند) تقریباً به اندازۀ بتن آماده جهان ساختمانسازی را متحول کردند.
اگر همه اینها باز هم کمی دور از ذهن و انتزاعی به نظر میرسد، قدرت برق را به شکل دیگری مجسم کنید: یک تکه نان را در توسترتان بگذارید. بعد از این که نان بالا آمد و به آن کره مالیدید آنلاین شوید و ویدئویی از رابرت فورستمان دوچرخهسوار المپیکی آلمانی را جستجو کنید که در آن او از دوچرخهای ثابت برای تامین انرژی یک توستر به مدتی که برای برشته کردن نان کافی باشد استفاده کرد. فورستمان تقریباً تا ۶۰ ثانیه قبل از اینکه از حال برود با تمام توانش نفس زنان رکاب میزد نان تست نسبتاً خوب برشته شد.
الکتریسیته تقریباً به شکل درک ناپذیری مهم، پر قدرت و -اگر به آن فکر کنید- ارزشمند است این انرژی برخلاف سایر اشکال انرژی، خاموش و بیصدا و اساساً نامرئی است با شعله نمیسوزد و حداکثر زمزمه آرامی دارد. اما ما نمیتوانیم این انرژی حیاتی و ضروری را بدون مس تولید یا توزیع کنیم. در واقع ما هنوز بخش عمده الکتریسیتهمان را با همان روشی تولید میکنیم که مایکل فارادی در سال ۱۸۳۱ به کار برد با چرخاندن آهنر با به دور مس یا برعکس برای تبدیل حرکت به الکتریسیته.
این روزها توربینهای متصل به سیم پیچهای مسی قدرتمندتر و کارآمدتر از هر چیزی هستند که فارادی میتوانست تصور کند. این توربینها با آب بخار شده، با زغال سنگ یا اورانیوم یا با سوزاندن گاز یا با تیغه فایبرگلاس توربینهای بادی چرخانده میشوند و آهنرباها هم اغلب آهنرباهای الکتریکی اند که معمولاً از مس ساخته شده اند. اما اصل ماجرا یکی است همان طور که فلز اصلی یکی است. (صفحه ۲۸۲ و ۲۸۳)
جلد کتاب
کتاب «جهان مواد و شکلگیری تمدن مدرن» نوشته اِد کانوِی و ترجمه یاسمین مشرف در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، شمارگان ۷۷۰ نسخه و با ۵۲۰ صفحه در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات ققنوس منتشر شد.