14:00 - 1405/05/30
کد خبر: 86239777
کتاب «اصفهان نصف جهان»؛ سفرنامه‌نویسی به قلم صادق هدایت

تهران- ایرنا- صادق هدایت در کتاب «اصفهان نصف جهان» سفری چهار روزه به اصفهان در ایام تحصیل را روایت می‌کند.

به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، در کتاب «اصفهان نصف جهان»، چهار نوشته از صادق هدایت به چاپ رسیده است. نخستین، «اصفهان نصف جهان» نام دارد که شرح سفر و مشاهدات هدایت از اصفهان است. او در ایام تحصیل سفری چهار روزه به اصفهان و گزارش این سفر را در قالب تکلیف درسی عرضه می‌کند. سفرنامه با نقل خاطره‌ای از دوره تحصیل نویسنده آغاز می‌شود؛ سپس از ماجراهای بین راه سخن می‌رود. مشاهدات هدایت از خیابان چهارباغ، چهل ستون، میدان شاه، مسجد شاه، عالی قاپو، مسجد شیخ لطف‌الله، پل خواجو، مسجد جامع، مدرسه هارونیه، امامزاده اسماعیل، دارالبتی یا دارالبطیخ، محله جلفا و کلیسای آن، به‌طور کلی مردم و آداب معاشرت و مناظر دیگر شهر مطلب بعدی را تشکیل می‌دهند.
دومین مطلب با عنوان «مرگ»، نوشته کوتاهی است درباره مرگ از نویسنده بلژیکی به نام «گان» که ظاهرا صادق هدایت ترجمه کرده است.
دو نوشته دیگر، دو داستان کوتاه است به نام‌های «سامپینگه» و «هوس باز» کتاب با یک خاطره از دوران دبستان نویسنده آغاز می‌شود و نگارنده به شرح سفر خود به اصفهان می‌پردازد. هدایت در نگارش خاطرات این سفر از قلم توانایش برای توصیف صحنه‌ها استفاده کرده است. سفر چند روزه‌ هدایت به اصفهان مصادف با ایام تعطیلی تاسوعا و عاشورا بوده که در چند جای کتاب به آن اشاره شده است. وی پس از رسیدن به اصفهان در خانه‌ یکی از دوستانش اسکان می‌یابد و به بازدید از آثار و بناهای تاریخی شهر زیبای اصفهان می‌رود و به توصیف عظمت و شکوه هنرهای مختلفی که در این اماکن مشاهده می‌کند، می‌پردازد.
در پایان کتاب تاریخچه همکاری صادق هدایت با انتشارات جاویدان نوشته شده و عکس قراردادهای این نویسنده با ناشر چاپ شده است.
درباره نویسنده
صادق هدایت ۱۲۸۱ شمسی در تهران به دنیا آمد. پدر و مادر صادق از خاندان رضاقلی‌خان هدایت بودند که از نویسندگان، شعرا و مورخان بنام قرن سیزدهم بود. صادق در سال ۱۲۸۷ ش به مدرسه رفت و بعدها تحصیلاتش را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد که در آنجا با زبان فرانسه آشنا شد. در سال ۱۳۰۵شمسی همراه با عده ای دیگر از دانشجویان عازم بلژیک و سپس برای ادامه تحصیل راهی پاریس شد.
صادق هدایت در سال ۱۳۰۹شمسی به تهران آمد و در بانک ملی و بعد اداره اداره کل تجارت و پس از آن در وزارت خارجه مشغول کار و بعد از مدتی رهسپار هند شد و در آنجا زبان پهلوی را آموخت. سرانجام در سال ۱۳۲۹ شمسی عازم پاریس شد و در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ جان باخت. مزار او در آرامستان پرلاشز در پاریس واقع است.
آثار هدایت عبارتند از: «فواید گیاه‌خواری»، «زنده به گور»، «وغ وغ ساهاب»، «سه قطره خون»، «داش آکل»، «زنده به گور»، «وغ وغ ساهاب»، «سه قطره خون»، «داش آکل»، «بوف کور» «زند و هومن یسن»، «سگ ولگرد»، «علویه خانم»، «نیرنگستان»، «سایه روشن»، «مسخ»، «حاجی آقا»، «مازیار»،«ترانه‌های خیام» و ...
قسمتی از متن کتاب
اتومبیل ما مثل مستان پیل پیلی می خورد. هوا تاریک بود، فقط شبح درخت‌ها و خانه‌های گلی از پشت تاریکی جلوه می‌کردند.
بالاخره جلو در کوچکی که بالای آن علامت بنزین پارس بود، شوفر اتومبیل را نگه داشت. اینجا را شیرین بالا می‌گفتند. شوفر پیاده شد و رفت، همسفرها همه چرت می‌زدند، مدتی منتظر شدیم معلوم شد شوفر رفته و در بالاخانه‌ای که روی تپه است خوابیده. شاگرد شوفر مدت‌ها در قهوه‌خانه را زد و میرزا نصیر را صدا کرد تا اینکه در باز شد. جایی بود مانند سر حمام، دورتادورش شاه نشین و میان آن حوض کوچکی بود با آب روان. پسر بچه‌ای خواب آلود بلند شد سماور را آتش کرد، همسفرهایمان خواب آلود رفتند روی سکوهای شاه نشین افتادند. من بیرون آمدم، ستاره ها بالای آسمان می درخشیدند، هوا خنک بود، یک زنجره با جدیت هرچه تمامتر جیر جیر می‌کرد. من با خودم فکر میکردم که امشب خط سیرم را می‌شود با مداد سرخ روی نقشه جغرافی رسم کرد. اتومبیل‌های دیگر می رسیدند، ایست می‌کردند و دوباره می‌رفتند، شوفر ما آن بالا در بالاخانه هفت پادشاه را خواب می‌دید. اتومبیل دیگری با هفت مسافر رسید که دو سه بچه کوچک همراه داشتند و از محلات به قصد قم می‌رفتند. پادو قهوه خانه یک دور دیگر به مسافران چایی داد و رفت خوابید، سکوت کامل در اینجا فرمانروایی می کرد، من موقع را مناسب دیدم تا یادداشت‌های خودم را تکمیل بکنم.
از بیرون صدای بانگ خروس آمد، بالاخره شوفر را به زور بیدار کردند، دوباره سوار شدیم، هوا کمی روشن شده بود، نسیم ملایمی می‌وزید. از روی چندین پل رد شدیم، دیوارهای شکسته و درخت‌های دور دست دیده می شد، آسمان کم کم رنگ لاجوردی به خود می‌گرفت، در این وقت اتومبیل ما در سرازیری با یک اتومبیل باری مصادف شد و برای اینکه از یکدیگر بگذرند، تکان خیلی سختی خورد که همه مان حتی ارباب را هم از جایش پراند. چیزی نمانده بود که در دره بیفتیم، آب به آب بشویم و مسافرتمان به همان جا خاتمه پیدا بکند، ولی این تکان تا اندازه ای شوفر را سر حال آورد. در این وقت اتومبیل ما افتاد میان کوه‌هایی که حلقه وار قرار گرفته بودند مانند دایره‌های کوهی که روی عکس ما دیده می‌شود و شاید یکی دو ساعت طول می‌کشید تا از میان آنها بگذریم. روی ابر سفیدی که کنار آسمان بود، هوا زیاد لطیف بود، من چشم‌هایم را به هم گذاشته بودم و نفس بزرگ می‌کشیدم، با خود می‌گفتم، «چه خوب بود اگر هیچ وقت نمی‌ایستاد و همیشه می‌رفت ساعت‌ها روزها و سال‌ها!
خورشید مانند فانوس نارنجی که پایین آن مایل به سرخی باشد از پشت کوه درآمد و ابرها به رنگ خونابه پراکنده شدند. هیکل کوه‌ها کم کم مشخص می‌شد، کوه‌هایی که حلقه وار دور ما را گرفته بود، کوه‌های دلیر و محکم که کشش مخصوصی داشت و مانند این بود که اسراری در بر دارند تا چشم کار می‌کرد تپه‌های دوردست، دشت و هامون دیده می‌شد که روی آنها خار روییده بود. (صفحه ۱۴ و ۱۵)



جلد کتاب

کتاب «اصفهان نصف جهان» نوشته صادق هدایت، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، با شمارگان ۵۰۰ نسخه، با ۱۱۲ صفحه، در سال ۱۴۰۱ توسط انتشارات بدرقه جاویدان به نوبت دوم چاپ رسید.