13:49 - 1405/05/31
کد خبر: 86242165
 مذاکرات بیروت-تل‌آویو به معنی عادی‌سازی نیست/ ایستادگی ایران، سدی در برابر اسرائیل

تهران-ایرنا- کارشناس سیاسی لبنانی با اشاره به چند دوره مذاکره مستقیم بین بیروت وتل‌آویو، تاکید کرد برگزاری این مذاکرات به معنی ورود لبنان به مسیر عادی‌سازی (روابط) با رژیم صهیونیستی نیست بخصوص که توانایی ایران در ایجاد معادله بازدارندگی جدید، توانایی اسرائیل را برای تحمیل مسیر سیاسی جدید بر منطقه محدود خواهد کرد. 

به گزارش روز شنبه ایرنا، «الیاس المر» مدیر مرکز مطالعات راهبردی «العدل» در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت: مذاکرات لبنان و اسرائیل، هرگز دو طرفه نبوده بلکه همواره با مشارکت یک ناظر و میانجی انجام شده و بیروت همواره آشکارا و بر اساس موضعی ثابت تأکید کرده است که آخرین کشور عربی خواهد بود که توافق صلح را با اسرائیل امضا می‌کند و حل و فصل مسائل با رژیم اسرائیل، با نادیده گرفتن حقوق فلسطینی‌ها و عقب‌نشینی این رژیم از سرزمین‌های اشغالی امکان پذیر نیست.
وی افزود: مذاکرات میان دو طرف در دهه‌های گذشته، غیرمستقیم و از طریق میانجی‌گران بین‌المللی یا سازمان ملل متحد بود و بر بررسی مسائل مرزی، ترتیبات آتش‌بس و عقب‌نشینی اسرائیل تمرکز داشت. مذاکرات ترسیم مرزهای دریایی که با میانجی‌گری آمریکا و سازمان ملل آغاز شد، نمونه‌ای واضح در این خصوص است که در جریان آن لبنان بر اصل «عدم ورود به مذاکرات سیاسی مستقیم با اسرائیل» پایبند ماند.
چرا شکل مذاکرات بین لبنان و اسرائیل تغییر کرد؟
کارشناس لبنانی در ادامه گفت: تغییر این وضعیت به برگزاری چند دور مذاکرات مستقیم میان هیات‎‌های لبنانی و اسرائیلی، چه در واشنگتن و چه در رم، پرسشی را مطرح می‌کند که فراتر از جنبه فنی ترسیم مرزها است: نشستن دو طرف رو در روی یکدیگر به چه معناست؟ آیا با تغییری در ماهیتِ مسیر مذاکرات روبه‌رو هستیم، یا مساله همچنان محدود به رسیدگی به پرونده‌های امنیتی و مرزی است؟
از نظر سیاسی، نمی‌توان این موضوع را نادیده گرفت که تحول در نحوه مذاکرات بین دو طرف، ناشی از فشارهای زیاد بر لبنان است آن هم در شرایطی که منطقه با شرایط بسیار پیچیده‌ای روبه رو است تا جایی که جنگ و تحولات بین‌المللی، اقتصادی و امنیتی، فضای مانور دولت لبنان را محدودتر کرده است، بنابراین خطر اصلی تنها در برگزاری یک ملاقات مستقیم نیست، بلکه در این است که این فشار به ابزاری برای امتیاز گیری تبدیل شود که فراتر از موضوع مرزها و پرونده‌های فنی است و به بازتعریفِ رابطه با اسرائیل منجر گردد.
اینجاست که موضوع حقوق لبنان مطرح است؛ مذاکره در شرایطی که توازن قدرت با اختلال بزرگی روبه رو است، همواره این خطر را به همراه دارد که از ابزاری برای بازپس‌گیری حقوق، به ابزاری برای مدیریتِ کوتاه آمدن از آن تبدیل شود. این خطر زمانی تشدید می‌شود که طرف مقابل به فریبکاری سیاسی و تلاش برای بهره‌برداری از واقعیت‌های نظامی و امنیتی با هدف تحمیل شرایط جدید بر سر میز مذاکره، معروف است.
المر در ادامه تاکید کرد: همچنین، بی‌اعتمادی به اسرائیل، یک عامل اصلی و کلیدی است، به این معنی که لبنان به اسرائیل به عنوان طرفی عادی که بتوان با آن رابطه‌ای طبیعی و پایدار برقرار کرد، نمی‌نگرد بلکه آن را طرفی می‌بیند که بخشی از خاک لبنان و نیز برخی کشورهای عربی دیگر را اشغال کرده و بارها با لبنان وارد جنگ شده است؛ بر این اساس هرگونه انتقال از مذاکرات محدود بر سر یک موضوع مشخص به یک مسیر سیاسی گسترده‌تر، نیازمند دقت و بررسی بسیار است زیرا مرز میان «مذاکره فنی» و «عادی‌سازی سیاسی» ممکن است لغزنده و ناپایدار باشد.
با این وجود، برگزاری مذاکرات مستقیم به این معنا نیست که لبنان به‌طور خودکار وارد مسیر عادی‌سازی شده است. سقف سیاسی لبنان، در بهترین حالت، همچنان بر منطق «ابتکار عمل نشست سران عرب در بیروت (سال ۲۰۰۲)» استوار است: راهکار دو کشوری و عقب‌نشینی اسرائیل از سرزمین‌های اشغالی عربی. در مقابل، سقف سیاسی دیگری نیز وجود دارد که سخت‌گیرانه‌تر و مبتنی بر «رد هرگونه مذاکره و عادی‌سازی با اسرائیل» است؛ موضعی که همچنان با قدرت بر فضای سیاسی و مردمی لبنان حاکم است.
تاثیر ایستادگی ایران بر تحولات و معادلات منطقه
مدیر مرکز مطالعات راهبردی «العدل» گفت: بنابراین، نبرد واقعی تنها بر سر شکل مذاکرات نیست، بلکه بر سر مسیری است که کل منطقه در پیش خواهد گرفت. جنگِ جاری در غرب آسیا، به ‌ویژه رویاروییِ علنی با ایران، تأثیر مستقیمی بر تعیین هر یک از این دو مسیر خواهد داشت: مسیر مخالفت با عادی‌سازی یا «گام گذاشتن تدریجی در مسیر حل و فصل و عادی‌سازی».
در این چارچوب، ایستادگی ایران و توانایی‌ در تحمیل یک معادله بازدارندگی جدید یا تحقق پیروزی در این رویارویی، به‌طور طبیعی موقعیت نیروهای مخالفِ عادی‌سازی را تقویت کرده و توانایی اسرائیل و متحدانش برای تحمیل یک مسیر سیاسی جدید بر کشورهای منطقه را محدود خواهد کرد. اما اگر جنگ به تقویت برتری اسرائیل و غرب منجر شود، چه بسا فشارها برای رسیدن به سازش‌های منطقه‌ای گسترده‌تر افزایش یابد.
با توجه به آنچه گفته شد، مذاکرات مستقیم لبنان و اسرائیل را نباید جدا از این درگیری بزرگ منطقه‌ای ارزیابی شود؛ این مذاکرات اگرچه در ظاهر ممکن است بر سر مرزها و مسائل امنیتی باشد، اما در بطن خود، بخشی از یک آزمون گسترده‌تر است: آیا رابطه با اسرائیل همچنان با منطق «مدیریت نزاع و بازپس‌گیری حقوق» باقی خواهد ماند، یا اینکه به‌تدریج به سمت «به‌رسمیت شناختن و عادی‌سازی» خواهد رفت؟
المر در پایان تصریح کرد: در هر دو حالت، یک حقیقت ثابت وجود دارد و آن اینکه عادی‌سازی با اسرائیل، نتیجه‌ حتمی هیچ مذاکره‌ای نیست و موضع لبنان مبتنی بر مخالفت با عادی‌سازی یا مشروط کردن آن به احقاق حقوق عربی و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی، همچنان سخت‌گیرانه‌ترین سقف سیاسی در برابر تبدیل مذاکرات به توافق صلح فراگیر به شمار می‌آید.