به گزارش روز پنجشنبه ایرنا، رونی الفا پژوهشگر لبنانی در مطلبی در مورد حمله آمریکا به کوهستک در جنوب ایران، نوشت: در پی این حمله کارشناسان تسلیحاتی گفتند بقایای مهمات با یک مهمات هدایتشونده آمریکایی مطابقت دارد و احتمال داده شد که از نوع JSOW باشد. واشنگتن مسئولیت این حمله را اعلام نکرد و گفت در حال بررسی گزارشهاست. اما تصویر، از تمام بیانیههای پنتاگون سادهتر بود: موشکی در برابر لباس عروسی!
کمتر از دو روز بعد، در عربصالیمِ جنوبی (در جنوب لبنان) ، سَجا موسی شراره روزهای نخست زندگی خود را پس از ازدواج سپری میکرد. او نه در جبهه بود، نه در یک پایگاه نظامی و نه در اتاق عملیات. او در خانهای بود که پس از ازدواج به آن نقل مکان کرده بود. سپس حمله هوایی اسرائیل از راه رسید؛ خانه ویران شد، عروس کشته شد و شش نفر، از جمله یک کودک، یک زن و یک سالمند، زخمی شدند. ارتش اشغالگر گفت این حمله، زیرساختی متعلق به حزبالله را در پاسخ به دو پهپاد بمبگذاریشده هدف قرار داده است. اما تصویر، بار دیگر، از بیانیه سادهتر بود: موشکی در برابر لباس عروسی!
اینجا و آنجا، خانه همان خانه بود. و عروس، همان عروس. و مرگ، هر نامی که بیانیههای رسمی میکوشیدند بر آن بگذارند، همچنان مرگ بود.
طنز تلخ ماجرا این است که این جنگها را به عنوان جنگهایی «دقیق» به ما معرفی میکنند. هدف نظامی، اطلاعات دقیق، پهپادها، ماهوارهها، رادارها، شنود الکترونیکی، تصاویر حرارتی و سامانههای هدایت که میتوانند هزاران کیلومتر را طی کنند تا به نقطهای مشخص برسند. تمام این فناوریها به جهان به عنوان انقلابی در دقت جنگ عرضه شدهاند؛ یعنی توانایی تشخیص میان یک پایگاه نظامی و لباس یک عروس!
اما دقت را نباید بر اساس آنچه بر صفحه نمایش اتاق عملیات دیده میشود سنجید؛ دقت را باید با آنچه بر روی زمین باقی میماند سنجید. و اگر حمله دقیق بوده است، پس چرا در زیر آن عروسی برپا بوده است؟ چرا عروسی در خانهای بوده که عروس در آن حضور داشته است؟ و آیا اشتباه، تنها به این دلیل که موشک مختصات خود را بهدرستی میدانسته، از مرگآفرینی کمتری برخوردار میشود؟
در کوهستک میتوان گفت موشک هدف را اشتباه گرفته است. و در عربصالیم میتوان گفت خانه بخشی از یک هدف نظامی بوده است. اما کودک بیانیه نظامی نمیخواند، و عروس تفاوت میان «زیرساخت» و «هدف مشروع» را نمیداند. تحقیق ممکن است مسئولیت را مشخص کند، نوع مهمات را تعیین کند و حتی معلوم سازد چه کسی دکمه را فشرده است؛ اما نمیتواند کودکی را به آغوش مادرش بازگرداند، و نمیتواند عروسی را به لباس عروسیاش بازگرداند.
آزمون دشوار واژهها در تجاوز علیه ایران
آنگاه نوبت ایران میرسد. تهران میگوید در برابر هدف قرار گرفتن خاک، فرماندهان و زیرساختهایش پاسخ خواهد داد و این پاسخ متوجه پایگاهها و تأسیسات نظامی خواهد بود. اینجا آزمون دیگری برای واژهها آغاز میشود. اگر ایران یک پایگاه نظامی را هدف قرار دهد، چرا موشک ایرانی «تروریسم» یا «تهدیدی علیه امنیت بینالمللی» خوانده میشود، در حالی که موشکی که بر خانه یک خانواده فرود میآید «حملهای دقیق» یا «خطای اطلاعاتی» نام میگیرد؟ و اگر هدف قرار دادن تأسیسات نظامی، هنگامی که آمریکا یا اسرائیل آن را انجام میدهند، معیاری پذیرفتنی است، چرا همین معیار وقتی موشک ایرانی باشد تغییر میکند؟
و این پرسش، به معنای تبرئه ایران از همه چیز نیست و قرار نیست برای آن چک سفیدامضا صادر کند. پرسش سادهتر و در عین حال دشوارتری است: آیا یک معیار واحد وجود دارد، یا خود قانون نیز به آینهای تبدیل شده که چهره قدرتمندتر را بازتاب میدهد؟
از همین رو، جنگ آمریکا علیه ایران چیزی فراتر از یک عملیات نظامی به نظر میرسد. اگر این جنگ، به معنایی که از دیگران انتظار میرود بپذیرند، جنگی ضروری و مشروع بوده است، پس چرا به جنگی تهاجمی و مشترک تبدیل نشد که ایالات متحده و متحدان غربیاش آن را به عنوان یک ائتلاف واحد پیش ببرند؟ کشورهای عضو ناتو به عنوان یک ائتلاف وارد جنگ نشدند و فرانسه، آلمان و بریتانیا نیز در نخستین حملات مشارکت نکردند؛ در حالی که دیگر کشورهای اروپایی مواضعی محتاطانهتر اتخاذ کردند، تا آنجا که برخی از آنها استفاده از حریم هوایی یا خاک خود را برای عملیات تهاجمی نپذیرفتند. با این حال، اشکال گوناگونی از حمایت دفاعی و لجستیکی از برخی متحدان همچنان وجود داشت.
از میان ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل متحد، ائتلاف بینالمللی گستردهای که در کنار ایالات متحده و اسرائیل در جنگ تهاجمی علیه ایران مشارکت کند، شکل نگرفت. و این مسئله جزئی و حاشیهای نیست.
اگر مسئله تا این اندازه ساده بود ــ ایران متجاوز است و آمریکا مدافع ــ پس چرا بخش اعظم جهان این جنگ را به همان شکل ندید؟ چه کسی به واشنگتن حق آغاز چنین جنگی را داد؟ و چه کسی به آن اختیار داد که به تنهایی تعیین کند جنگ چه زمانی آغاز شود و چه زمانی بمباران، «دفاع از خود» نام بگیرد؟
یا شاید خودِ پرسش نیز به هدفی برای بمباران تبدیل شده است؟
مشکل عمیقتر از یک موشک است. واشنگتن فقط نمیخواهد دوربردترین سلاح را در اختیار داشته باشد؛ بلکه میخواهد فرهنگ و واژگانی را نیز که آن سلاح را توصیف میکنند در اختیار داشته باشد. این یکی تروریسم است، پس مُهر تروریسم بر آن زده میشود. آن دیگری مقاومت است، پس مُهر مقاومت بر آن مینشیند. این یکی دفاع از خود است، پس چنین معرفی میشود. و آن دیگری تهدیدی علیه امنیت بینالمللی است، پس جهان نیز همان مُهر را بر آن میزند. اینگونه زبان به اتاق عملیات دیگری تبدیل میشود؛ اتاق عملیاتی که در آن، هویت متجاوز پیش از رسیدن موشک تعیین میشود و هویت قربانی پیش از آنکه خانه فروبریزد.
موشک بر سر مراسم عروسی!
اما موشک وزارت امور خارجه را نمیشناسد. غیرنظامی نام ائتلاف را نمیداند. خانه گذرنامه ندارد. آنچه در نهایت اهمیت دارد، هدف، ضرورت، تناسب و تدابیری است که برای حفاظت از غیرنظامیان اتخاذ شده است. و آنکس که اتاق عملیات، سلاح پیشرفته و اطلاعات نظامی را در اختیار دارد، بار توضیح این پرسش را نیز بر دوش دارد که چرا موشک سرانجام در آن نقطه فرود آمده است.
و دقیقاً در همینجا است که تهران برای واشنگتن آزاردهنده میشود. نه فقط به این دلیل که توانایی پاسخ دادن دارد، بلکه از آن رو که انحصار واشنگتن در تعریف اینکه چه کسی حق استفاده از زور را دارد، میشکند. اگر پایگاههای نظامی هنگامی که با موشکهای آمریکا و اسرائیل هدف قرار میگیرند، اهدافی مشروعاند، پس چرا همین پایگاهها هنگامی که ایران آنها را هدف میگیرد، به دلیلی برای اثبات «تروریسم» تبدیل میشوند؟ و اگر پاسخ دادن به یک حمله حقی مشروع است، پس چرا این حق بر اساس هویت صاحب موشک آغاز و پایان مییابد؟
اما اسرائیل نیز همان روایت را تکرار میکند، با زبانی که به زمین نزدیکتر است: خانهای که در بیانیه رسمی به «زیرساخت» تبدیل میشود، انسانهایی که به «افراد مرتبط» بدل میشوند، و حملهای که با عبارت «اطلاعات استخباراتی» آغاز میشود. سپس خانواده به میان آوار میآید تا پدر، کودک یا مادری را بیابد. و در عربصالیم، زنی حضور داشت که از عروسیاش تنها چهلوهشت ساعت گذشته بود. تنها چهلوهشت ساعت میان لباس عروسی او و آوار فاصله بود.
پیوند تلخ کوهستک و عربصالیم
و اینجاست که پیوند میان کوهستک و عربصالیم، از هر سخنرانی سیاسی دردناکتر میشود. فاصله میان این دو مکان بسیار است، مرزها متفاوتاند و بیانیهها از پایتختهایی دور از یکدیگر صادر شدهاند؛ اما داستان، بیآنکه به گذرنامهای نیاز داشته باشد، این فاصله را درمینوردد: خانه، غیرنظامیان، بمب، و سپس تفسیری رسمی که از ما میخواهد به جای آوار، به نقشه و مختصات و اصطلاحات نگاه کنیم تا انسان را نبینیم.
اما قربانی حقیقت را سادهتر از همه کارشناسان میداند: خانهای بود. انسانی بود. سپس بمب آمد.
مشکل فقط این نیست که قدرت میتواند بکشد. مشکل از جایی آغاز میشود که قدرت بتواند بکشد، سپس خودْ تعریف آنچه را انجام داده بنویسد و از جهان بخواهد باور کند که مسئله از لحظهای آغاز میشود که طرف مورد حمله قرارگرفته پاسخ میدهد. در آن لحظه، دیگر مسئله تنها جنگی میان موشکها نیست؛ بلکه جنگی بر سر معنای عدالت است.
در کوهستک، عروسیای برپا بود. و در عربصالیم، عروسی بود. هر دو در انتظار فردا بودند. هر دو گمان میکردند فردا حقی ساده و بدیهی است؛ حقی که برای داشتنش به اجازه هیچکس نیاز ندارند. سپس موشک فرود آمد.و میان کوهستک و عربصالیم، از تمام آنچه درباره دقت، ضرورت و اهداف مشروع گفته شد، تنها یک شاهد زیر آوار باقی ماند: لباس عروسی!
نویسنده: رونی الفا، اندیشمند مسیحی لبنانی.
ترجمه دکتر عباس خامه یار، رایزن فرهنگی پیشین ایران در لبنان، قطر وکویت