11:00 - 1405/06/16
کد خبر: 86256280
کتاب «قبله در قلاع» سفری در جغرافیای تاریخی سرزمین بختیاری

تهران- ایرنا- کتاب «قبله در قلاع» مخاطب را به سفری در جغرافیای تاریخی سرزمین بختیاری می‌برد، شخصیت ناصرالدین‌شاه در قالب روایتی خیالی از جایگاه تاریخی خود فاصله می‌گیرد و وارد جهان قلاع و مردمانی می‌شود که بخشی از تاریخ مشروطه را رقم زده‌اند.

به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، کتاب «قبله در قلاع؛ مراسلات مشروطه» روایتی متفاوت از تاریخ مشروطه ارائه می‌دهد و با بهره‌گیری از عناصر داستانی و تخیل ادبی، مخاطب را به سفری در جغرافیای تاریخی سرزمین بختیاری می‌برد. در این اثر، شخصیت ناصرالدین‌شاه در قالب روایتی خیالی از جایگاه تاریخی خود فاصله می‌گیرد و وارد جهان قلاع و مردمانی می‌شود که بخشی از تاریخ مشروطه را رقم زده‌اند. از همین منظر، عنوان کتاب نیز واجد معنایی نمادین است؛ «قبله عالم» این بار در «قلاع» قرار می‌گیرد.
نویسنده در این اثر با استفاده از مراسله، خواب‌نامه، سفرنامه خیالی، روایت تاریخی و طنز فلسفی، ساختاری متفاوت را تجربه کرده و با بازآفرینی نثر دوره قاجار، میان زبان تاریخی و نگاه معاصر پیوند برقرار کرده است. از دیگر محورهای مورد توجه در این کتاب، بازخوانی نقش شخصیت‌هایی همچون سردار اسعد بختیاری و بی‌بی مریم بختیاری در تاریخ مشروطه و توجه به نقش مردم، زنان، جغرافیاهای محلی و نیروهای خارج از مرکز در شکل‌گیری تحولات تاریخی ایران است.
در «قبله در قلاع» چهارمحال و بختیاری به عنوان بخشی از حافظه تاریخی ایران حضور پیدا می‌کند. اشاره به شهرها، قلاع و مکان‌های تاریخی این استان، از یک سو به روایت تاریخی اثر عمق می‌بخشد و از سوی دیگر می‌تواند ظرفیت‌هایی برای معرفی میراث فرهنگی و گردشگری تاریخی و ادبی این منطقه ایجاد کند.
این اثر همچنین تلاشی برای بازخوانی نسبت تاریخ، حافظه جمعی، قدرت و هویت ایرانی است؛ روایتی که می‌کوشد تاریخ را از انحصار روایت‌های مرکزگرا خارج کرده و صداهای دیگری را نیز به متن بیاورد.
قسمتی از متن کتاب
تخت و بخت
صبح علی‌الطلوع استخوان‌های همایونی‌مان را از خلوت کریم‌خانی بیرون کشیدیم و عریان و پالُخت، قدم در ایوان دارالاماره گذاشتیم. ملال‌انگیزتر از تالار سلام که سال‌هاست از آن جز دشنام و ناسزای بازدیدکنندگان به ذات مبارک همایونی به گوش‌مان نرسیده، سکوت سرد این پاییز لاکردار است که بدجور بر چهرۀ چنارستان کاخ سایه افکنده است.
دل مان بدجور برای تکیه‌زدن بر تخت مرمر تنگ شده است. هنوز هم فکر نشستن بر دوشِ دیو و پری‌های زیر تخت مرمر، احساس فَرهِ ایزدی و سلطان صاحبقرانی را در وجود همایونی‌مان می‌نشاند. چه زود نشئگی قهقهه‌های مستانۀ فروغ‌السلطنه در شمس‌العماره و طنین آواز خنیاگران ایرانی در چهار راه گلوبندک تمام شد. امروز که نه زلفان وسمه‌بستۀ فروغ‌السلطنه مانده و نه تاج و تختی؛ چهار تکه استخوان پوسیدۀ ما مانده و اجساد این پدر سوخته‌های تَلخک درباری که فرق بین لحن موسیقار و نَهیق حَمار را هم نمی‌فهمند، چه رسد به آن که بخواهند رامشگر روح آزرده و خاطر مُکدر همایونی ما زیر خروارها خاک باشند.
باورمان نمی‌شود آن‌همه بود و باد با آرمیدن چهار روزه در مغاکِ خاک، هیچ‌وپوچ شده باشد. این همه ناسازی زمانه؟!
«قبله در قلاع؛ مراسلات مشروطه» نوشته مهراب عالی در قطع رقعی، جلد شومیز، شمارگان ۳۰۰ نسخه و در ۱۳۷ صفحه، در تابستان ۱۴۰۵ توسط نشراوی منتشر شد.