15:11 - 1405/06/19
کد خبر: 86259270
یادگار ماندگار؛ شهیدی که با کلامی ساده، معنای همراهی را جاودانه کرد

بیرجند - ایرنا - شهید مرتضی ابراهیمی کارشک، مردی که در خانه معنای همراهی و مهربانی بود، سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در آخرین مأموریت خود به شهادت رسید؛ اما برای همسرش، آنچه از او به یادگار مانده، جمله‌ای ساده و سرشار از محبت است که بارها در زندگی مشترکشان شنیده بود.

به گزارش ایرنا، گاهی برای شناخت یک شهید، نباید از لحظه شهادت آغاز کرد؛ باید به ریشه‌های زندگی بازگشت؛ به خانه‌ای که در آن قد کشید، خانواده‌ای که در کنارشان رشد کرد و انتخاب‌هایی که آرام‌آرام، مسیر حماسی زندگی‌اش را شکل داد.


شهید مرتضی ابراهیمی کارشک، پیش از آنکه در لباس نظامی و در دل عملیات شناخته شود، مردی بود که در زندگی روزمره، مفهوم مسئولیت‌پذیری را با تمام وجود زیسته بود؛ از همراهی با خانواده در سال‌های کودکی تا فداکاری در مأموریت‌های حساس؛ او مردی بود که زندگی را با مسئولیت پیوند زد.


از کودکی تا انتخاب مسیر خدمت
روایت زندگی مرتضی را باید از همان نخستین سال‌های کودکی آغاز کرد؛ جایی که شخصیت او در ذهن خانواده‌اش شکل می‌گرفت. محمدحسین ابراهیمی کارشک، پدر شهید، با نگاهی پر از افتخار و اندوه، از سال‌هایی می‌گوید که نشانه‌های مسئولیت‌پذیری در رفتارهای فرزندش نمایان بود.
وی می‌گوید: مرتضی از همان کودکی در امور خانه به مادر و خواهر و برادرش کمک می‌کرد. زمانی که من در محل کار بودم، او بخشی از کارهای بیرون از خانه را نیز بر عهده می‌گرفت. این روحیه در دوران مدرسه نیز همراهش بود؛ او هم‌تیمی‌های خود را در زمین بازی تنها نمی‌گذاشت و در خانه نیز نقش مشاور و راهنمای خواهر و برادرانش را ایفا می‌کرد.

پدر شهید با اشاره به خصلت‌های اخلاقی فرزندش می‌افزاید: مرتضی هیچ‌گاه برای رسیدن به خواسته‌های شخصی خود با دیگران درگیر نمی‌شد؛ او بارها از حق خود گذشت تا بتواند به دیگری کمک کند. همین ویژگی‌ها، مسیر زندگی او را رقم زد. او که در رشته نرم‌افزار کامپوارتر تحصیل کرده بود، با وجود فرصت‌های شغلی متعدد، پشت‌میزنشینی را بر خدمت به میهن ترجیح داد.
پس از پایان دوران سربازی و جذب در سپاه، مرزی به تدریج مسئولیت‌های تخصصی‌تری را برعهده گرفت. حضور در مأموریت‌های خارجی، از جمله سوریه، بخشی از مسیر پرفراز و نشیب خدمت او بود؛ مأموریت‌هایی که دوری از خانواده را به همراه داشت، اما او وظیفه‌اش را با تمام توان دنبال می‌کرد.


با وجود سنگینی مسئولیت‌های نظامی، او در خانه همان مرد ساده و بی‌تکلف باقی ماند. مهناز عباس‌نژاد، همسر شهید، از مردی روایت می‌کند که در کنار مدیریت زندگی و نگهداری از فرزندان، باری از مهربانی و صبوری بر دوش داشت.


همسر شهید می‌گوید: ازدواج ما سنتی بود و مرتضی از همان نخستین روزها، در کارهای خانه، آشپزی و نظافت در کنار من بود. او عاشق کارهای فنی بود؛ از لوله‌کشی گرفته تا تعمیر وسایل برقی. اگر چیزی را نمی‌دانست، با تحقیق و آموزش، خودش از پس آن برمی‌آمد تا بار زندگی را با هم سبک کنیم.


اما در میان تمام این فعالیت‌ها، چیزی که در قلب همسرش حک شده، نوع برخورد و کلام اوست. مهناز عباس‌نژاد به یاد می‌آورد که مرتضی بارها با نگاهی لبریز از محبت به او می‌گفت: «مهناز، تو به من خیلی آرامش می‌دهی.» این جمله ساده، اکنون به یکی از ماندگارترین و تلخ‌ترین خاطرات او از زندگی مشترکشان تبدیل شده است.


آخرین شیفت؛ وقتی مأموریت با شهادت گره خورد

مرتضی که محل خدمت سازمانی‌اش در شهرستان زیرکوه بود، به دلیل توانمندی‌های تخصصی‌اش، همواره برای مأموریت‌های کاری به تهران اعزام می‌شد. این رفت‌وآمدها و حضور مکرر در تهران، فاصله او را از خانواده بیشتر می‌کرد، اما او مأموریت را بخشی از رسالت خود می‌دانست.


همسر شهید از تعهد بی‌حد او می‌گوید: مرتضی در انجام وظایفش بسیار دقیق بود و برای او، پایان ساعت کاری به معنای کنار گذاشتن مسئولیت نبود. همین دقت و تعهد، در آخرین روزهای زندگی نیز همراه او بود. در آخرین مرحله اعزام به تهران، او جمله‌ای به پدرش گفت که بعدها معنای عمیق‌تری پیدا کرد: «این آخرین شیفت کاری من در تهران است.»


اما قرار نبود این آخرین شیفت، تنها یک پایان کاری ساده باشد. سحرگاه جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در پی حمله موشکی رژیم صهیونیستی به یکی از مراکز نظامی کشور، سرهنگ دوم پاسدار شهید مرتضی ابراهیمی کارشک، در حالی که در میان همرزمانش مشغول انجام وظیفه بود، به درجه شهادت رسید.
مرتضی در آن سحرگاه، در دل اتاق عملیات حضور داشت؛ جایی که در کنار فرماندهان و همکارانش، مشغول پیگیری امور محوله بود. او حتی پس از پایان شیفت کاری، به جای رفتن به اتاق استراحت، با همان روحیه مسئولیت‌پذیری همیشگی، داوطلبانه راهی اتاق عملیات شد؛ انتخابی که همان لحظه، آخرین حضور او در محل خدمت گشت.


اما برای خانواده، حقیقت هنوز در هاله‌ای از ابهام بود. از صبح جمعه تا عصر یکشنبه، خانه در میان اضطراب و جست‌وجو غرق بود. تلفن‌ها یکی پس از دیگری به صدا درآمد، مراکز مختلفی مورد پرسش قرار گرفت و هر نشانی که ممکن بود خبری از او داشته باشد، دنبال شد. در میان این بی‌قراری، پسر کوچک‌تر خانواده با امیدی که به مجروح شدن مرتضی داشت، راهی تهران شد تا بیمارستان‌های غرب شهر را جست‌وجو کند؛ اما خبری نبود.


خانواده پس از ناامیدی از بیمارستان‌ها، پیگیری‌های خود را به پایگاه محل خدمت او پیوند زدند. سه روز تمام، میان امیدِ اندک و اضطراب سنگین گذشت تا اینکه عصر یکشنبه، حقیقت تلخ اما باشکوه، خودنمایی کرد: مرتضی شهید شده بود.


پناه بردن به کلام وحی؛ شهادت، مرگ نیست
خبر شهادت، برای پدر شهید، داغی جان‌گذر بود، اما او در برابر این طوفان، به ریشه‌های ایمانی خود تکیه کرد. محمدحسین ابراهیمی کارشک، در میان این سوگ، به آیه ۱۶۹ سوره آل‌عمران پناه برد: «...وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا...» (و هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده نپندارید...).


پدر شهید با نگاهی سرشار از یقین می‌گوید: مرتضی از بین نرفته است؛ او زنده است. تنها حضور فیزیکی‌اش را در کنار ما نیست، اما روح مقتدرش همیشه در میان ماست.


برای مهناز عباس‌نژاد، همسر شهید نیز داستان با اعلام شهادت به پایان نرسید؛ بلکه با معنایی تازه آغاز شد. او می‌گوید: من همسرم را از دست نداده‌ام زیرا باور دارم او همیشه کنارم است و همان آرامشی را که در زندگی داشت، اکنون در روحش به من می‌بخشد.

او تلاش می‌کند این نگاه مقتدرانه و ایمانی در دل دخترانش نیز ریشه بدواند؛ دخترانی که هر شب با دعای سلامتی امام زمان (عج) به خواب می‌روند و مادرشان با امید به وعده الهی، از روزی می‌گوید که دوباره در کنار مرتضی خواهند بود.
همسر شهید در آخرین کلام خود، پیامی از عشق و افتخار را به سوی او می‌فرستد: مرتضی جان، به تو افتخار می‌کنم. تو بزرگ بودی و ما را هم با رفتارت، بزرگ و سربلند کردی. بی‌صبرانه منتظر دیدنت در کنار امام زمان (عج) هستم.
مرتضی روزی به همسرش گفته بود: «تو به من خیلی آرامش می‌دهی.» و حالا این جمله، به یادگاری از مردی تبدیل شده که در خانه آرامش می‌ساخت، در مأموریت مسئولیتش را رها نمی‌کرد و در آخرین شیفت کاری‌اش، به راهی رسید که دیگر بازگشتی نداشت؛ راهی که از هر درد و رنجی، شیرین‌تر و ماندگارتر است.