09:45 - 1405/06/20
کد خبر: 86259898
تلاش تهران برای خشکاندن ریشه‌های جنگ؛ چرا آتش‌بس کافی نیست؟

تهران – ایرنا – برای تهران مهم‌ترین پیروزی در جنگ جاری رفع تهدید و پایان قاطع و دائمی جنگ است. این موضوع از همان روزهای نخست از سوی مقام‌های جمهوری اسلامی ایران مورد تأکید قرار گرفت و در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به عنوان نخستین و کلیدی‌ترین بند مورد اشاره قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، مقام‌های جمهوری اسلامی ایران در اظهارنظرها و موضع‌گیری‌های رسمی خود مهم‌ترین شرط بازگشت ثبات به منطقه و پایان درگیری‌ها را تضمین پایان قطعی و دائمی جنگ و تضمین عدم بازگشت جنگ اعلام کرده‌اند.
این موضوع در همان نخستین روزهای جنگ چندین بار از سوی مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی ایران تکرار شد. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، روز ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ در جمع خبرنگاران گفت: «این جنگ باید خاتمه یابد به گونه‌ای که دیگر تکرار نشود. این که می‌گوییم آتش‌بس نمی‌خواهیم نه به این دلیل است که مثلا دنبال جنگ هستیم بلکه به این دلیل است که این بار این جنگ باید به شکلی تمام شود که دیگر دشمنان ما هرگز به فکر تکرار این حملات و تجاوز نیفتند.»
کاظم غریب‌آبادی، معاون امور حقوقی و بین‌الملل وزارت امور خارجه نیز در همان هفته‌های نخست جنگ تاکید کرد: «اگر قرار باشد آتش‌بسی برقرار شود یا جنگ متوقف شود، باید تضمینی وجود داشته باشد که اقدامات تجاوزکارانه علیه ایران مجدداً تکرار نخواهد شد؛ در غیر این صورت، اگر پس از چند ماه دوباره حمله‌ای صورت گیرد، چنین آتش‌بسی فاقد معنا خواهد بود.»
در تازه‌ترین موضع‌گیری سردار حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شش شرط را برای پایان وضعیت فعلی عنوان کرد. دو شرط نخست توقف کامل جنگ و دست کشیدن از تهدید مجدد است.
این شروط همان اصولی است که در بند یک تفاهم‌نامه اسلام‌آباد که در تاریخ ۲۸ خرداد توسط روسای جمهوری ایران و آمریکا امضا شد نیز مورد اشاره قرار گرفت.
بند یک تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تأکید می‌کند: «ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران و متحدان آن‌ها در جنگ جاری، با امضای این یادداشت تفاهم، پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها، از جمله در لبنان، را اعلام می‌کنند و متعهد می‌شوند از این پس هیچ جنگ یا عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند، از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین نمایند. توافق نهایی، پایان دائمی جنگ در تمامی جبهه‌ها، از جمله در لبنان، و سایر مفاد این بند را تأیید خواهد کرد.»
بسیاری از تحلیل‌گران از ابتدای مذاکرات ایران و آمریکا تأکید کردند که مهم‌ترین شرط ایران برای رسیدن به یک توافق پایدار، اصل توقف دائمی جنگ و تضمین عدم بازگشت آن است.
تضمین اینکه چنین جنگی هرگز تکرار نخواهد شد
صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا اندیشکده چتم هاوس، در یادداشتی برای اندیشکده شورای آتلانتیک چند روز قبل از امضای تفاهم‌نامه نوشت: «بزرگ‌ترین خطری که بر فراز مذاکرات سنگینی می‌کند این است که این توافق تنها به صلحی دیگر میان دو جنگ تبدیل شود.»
این پیش‌بینی به سرعت پس از امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به واقعیت بدل شد، کمتر از سه هفته بعد از امضای این تفاهم‌نامه، بار دیگر ایالات متحده آمریکا حملات خود را علیه ایران از سر گرفت و درگیری‌ها میان ایران و آمریکا به صورت حملات متقابل تلافی‌جویانه آغاز شد.
برداشت بسیاری از تحلیل‌گران این بود که دوران کوتاه اجرای تفاهم‌نامه توسط آمریکا صرفاً یک وقفه یا تعلل در ادامه عملیات نظامی علیه ایران بود. همانطور که بعد از اعلام آتش‌بس در جنگ ۱۲ روزه در ۳ تیر ۱۴۰۴ نیز ایران شاهد بود که در پی توقف ۹ ماهه در جنگ، بار دیگر از ۹ اسفند تجاوز نظامی دیگری توسط آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد.
این چرخه توقف و از سرگیری جنگ، تهران را به این نتیجه رسانده‌است که دولت آمریکا هنوز هیچ اراده واقعی برای پایان قطعی جنگ ندارد و صرفاً از مقاطع آتش‌بس برای بازآرایی نیروها و تدوین استراتژی‌های جدید از جمله محاصره دریایی، جنگ اقتصادی و شیوه‌های نوین ضربه زدن به اقتصاد و توان نظامی ایران استفاده می‌کند.
در چنین شرایطی تهران هیچ انگیزه‌ای برای باور کردن اظهار تمایل‌ها یا پیام‌ها مبنی بر توقف درگیری‌ها نمی‌بیند و آنگونه که صنم وکیل توضیح می‌دهد «مساله بی‌اعتمادی در سراسر فرآیند» نمایان است. به گفته این تحلیل‌گر ارشد مسائل منطقه تهران «تا زمانی که منافع واقعی دریافت نکند، آخرین اهرم‌های فشار و اهرم‌های بازدارنده خود را تسلیم نخواهد کرد.»
تحلیل‌گران دیگر هم در هفته‌های نخست جنگ به این دیدگاه تهران اشاره کرده‌بودند. سلطان الخلیفی، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات درگیری و اقدامات بشردوستانه، اواسط فروردین ماه در یادداشتی برای الجزیره نوشت: «رد کردن چارچوب ابتدا آتش‌بس از سوی ایران، بازتاب‌دهنده یک واقعیت ساختاری است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران صراحتاً اعلام کرده است که تهران به دنبال آتش‌بس نیست، زیرا نمی‌خواهد سناریوی سال گذشته تکرار شود؛ بلکه خواستار پایان دائمی خصومت‌ها همراه با تضمین‌های قابل اجرا در برابر تجاوزات آینده است.»
این تحلیل‌گر قطری تأکید کرد: «موضع ایران، استنتاجی کاملاً عقلانی از سوی کشوری است که وارد دو دور دیپلماسی جدی شد و در هر دو بار مورد حمله نظامی قرار گرفت. در شرایط آتش‌بس، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی می‌توانند بازسازی شوند، در حالی که دارایی‌های آسیب‌دیده ایران بازسازی نمی‌شوند. منطق ساختاری ایران این است که تا زمانی که تضمین‌ها پیشاپیش و محکم نگرفته است، فشار را حفظ کند، نه اینکه به وعده‌های آینده بسنده کند.»
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر اندیشکده گروه بین‌المللی بحران نیز در گفت‌وگویی با نشریه کایرو ریویو یکی از اصلی‌ترین انگیزه‌های تهران را تضمین عدم بازگشت جنگ توصیف می‌کند. این تحلیل‌گر می‌گوید: « «ایران از زمان آغاز این جنگ سه هدف را دنبال کرده است: نخست بقای نظام سیاسی حاکم. دومین هدف، بازسازی و تثبیت مجدد بازدارندگی به گونه‌ای است که تضمین کند جنگی مانند این دیگر هرگز تکرار نخواهد شد. این همان دلیلی است که چرا بر موضع ایران مبنی بر نیاز به تضمین‌های واقعی و کنترل تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار تأکید می‌شود. هدف سوم نیز تغییر معادلات منطقه‌ای است.»
خروج نظامیان آمریکایی از پیرامون ایران
موضوع پایان دائمی و قطعی جنگ، در بخشی دیگر از مطالبات ایران نیز نهفته‌است. در بند ۴ تفاهم‌نامه اسلام‌آباد ذکر شده‌بود: «ایالات متحده آمریکا همچنین متعهد می‌شود ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از مجاورت جمهوری اسلامی ایران خارج کند.»
دلیل تأکید ایران بر خروج نظامیان آمریکایی از پیرامون ایران، نه با انگیزه تعیین تکلیف برای کشورهای دیگر منطقه، بلکه به عنوان تضمینی برای جلوگیری از تکرار تجاوز نظامی مورد اشاره قرار گرفت.
ولی نصر، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه جانز هاپکینز، در گفت‌وگویی با فایننشیال تایمز می‌گوید: « «ایران از همان ابتدا دو هدف عمده داشت: نخست اینکه تهدید آمریکا علیه خودش به پایان برسد. این همیشه استراتژی بزرگ ایران بوده است؛ نه تنها اینکه ایالات متحده آن را محاصره نظامی نکند، بلکه این ایده که نتانیاهو در اسرائیل دستش باز باشد تا هر از گاهی ایران را بمباران کند یا رهبرانش را ترور کند، از روی میز برداشته شود. آن‌ها نمی‌خواهند هدف یک جنگ آمریکایی باشند. بنابراین، دور کردن ایالات متحده از مرزهایشان و بستن پایگاه‌ها بخشی از این استراتژی است. اکنون برای اولین بار ایران تصور می‌کند که می‌تواند به تضمین‌های امنیتی مبنی بر اینکه دیگر هیچ جنگی در کار نخواهد بود و رفع محاصره اقتصادی و نظامی دست یابد.»
مواضع رسمی و تحلیل‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران از مرحله‌ی «مدیریت بحران» وارد مرحله «خشکاندن ریشه‌های بحران» شده است. تهران به فراست دریافته است که انعطاف‌پذیری بدون دریافت «تضمین‌های حقوقی، نظامی و بین‌المللی عینی» (مانند خروج نیروهای بیگانه، لغو محاصره اقتصادی و تثبیت حق بازدارندگی) تنها کشور را در یک چرخه فرسایشی از «آتش‌بس‌های موقت و تجاوزهای بعدی» گرفتار می‌کند.
بنابراین، پیام شفاف ایران به واشنگتن و واسطه‌های منطقه‌ای یک چیز است: تنها راه رسیدن به ثبات پایدار در منطقه، پذیرش مسئولیت، اعطای تضمین‌های واقعی برای پایان قطعی و همیشگی جنگ و احترام به تمامیت ارضی ایران است؛ در غیر این صورت، اهرم‌های بازدارنده ایران در تمام جبهه‌ها فعال خواهد ماند و نه تنها تمامی مسیرها برای خروج بدون هزینه طرف مقابل از جنگ مسدود خواهد شد، بلکه به تدریج هزینه‌های بیشتری به دشمن وارد می‌شود.