به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، چگونگی مواجهه ایران با تهدیدات دشمن و حفظ بازدارندگی به یکی از مهمترین موضوعات فضای سیاسی کشور تبدیل شده است. در چنین شرایطی، نسبت میان میدان، دیپلماسی و اقتصاد، نحوه مواجهه با آمریکا، چشمانداز درگیریهای احتمالی، جایگاه تفاهمنامهها و ضرورت حفظ انسجام ملی، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است.
سیدمرتضی کامل نواب دبیرکل جمعیت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی در گفتوگو با خبرنگار سیاسی ایرنا، ضمن ارزیابی دو جنگ اخیر و راهبرد آمریکا در قبال ایران، درباره بازدارندگی، دیپلماسی، جنگ اقتصادی، تفاهمنامه اسلامآباد، انسجام ملی، نقش احزاب و جریانهای سیاسی و الزامات تقویت قدرت ایران گفت که در ادامه میخوانید.
ایرنا: آیا تصور میکردید که کشورمان در ظرف یک سال با دو جنگ در این ابعاد مواجه شود؟
کاملنواب: آمریکا از سالهای نخست پس از انقلاب همواره با ملت ایران دشمنی و خصومت داشته است. البته این موضوع به دوران انقلاب اسلامی محدود نمیشود و پیش از آن هم در ماجراهایی مانند کودتای ۲۸ مرداد و مصادیق دیگری شاهد بودیم که آمریکا با «ایران قوی» مشکل دارد. حتی در خاطرات پهلوی هم دیده میشود که آمریکا به حاکمان آن دوران نیز فرصت قوی شدن و خودنمایی نمیداد چون بالاخره ایران، تقاطع تردد جهانی، گلوگاه اقتصاد بینالملل و انرژی است.
بنابراین دشمنی و خصومت آمریکا در پروندههای مختلفی از پیش از انقلاب وجود داشته و بعد از انقلاب هم در موارد مختلف مانند ماجرای ساقط کردن هواپیمای مسافربری تا حمایت از جنگ عراق و موضوعات دیگر شاهد آن هستیم.
شاید مثلاً در دو دهه اخیر، عمده این فشارها را بتوانیم تحت عنوان «جنگ تحریمی» و «جنگ اقتصادی» تحلیل کنیم؛ تلاش بسیار زیادی از جانب آمریکا صورت گرفت تا ایران از جهت اقتصادی دچار فروپاشی شود و سپس منتهی به اعتراضات اجتماعی و مسائل بعدی شود. اما آنچه که سبب شد این جنگ ظرف یک سال گذشته رقم بخورد، به قدرت رسیدن افرادی در رژیم صهیونیستی و آمریکا بود که به اندازه رؤسای جمهور سابق آمریکا عقل و خرد نداشتند.
اگر به یاد داشته باشید، اظهارنظری از اوباما در دوره ریاستجمهوریاش وجود دارد که میگوید: «من اگر بتوانم پیچ و مهره تأسیسات هستهای ایران را باز کنم، در حد پیچ و مهره هم ریز میشوم اما علت اینکه این کار را انجام نمیدهم این است که امکانش را نداریم.» بنابراین رؤسای جمهور سابق آمریکا میدانستند که با ایران و این روحیه مقاومت که در بین مردم گسترش پیدا کرده است، نمیتوان مقابله کرد.
ترامپ فکر میکرد آنچه در ونزوئلا رقم زده، میتواند درباره ایران تکرار کند
جنگ و رویارویی با ایران فقط یک مقابله سطحی یا کنار گذاشتن تعدادی از مقامات و ترور و شهادت افراد نیست؛ ترامپ فکر میکرد آنچه با ونزوئلا رقم زده، میتواند درباره ایران تکرار کرده و جواب بگیرد. اما واقعیت این نبود و وقتی این جنگ صورت گرفت با این دیوار محکم مقاومت در ایران مواجه شد و از ادامه نبرد نظامی پشیمان شد. بنابراین، این دشمنی همیشه وجود داشته و شاید اگر آمریکا پیش از این هم تحلیل میکرد که میتواند با حمله نظامی، ایران را تسلیم و وادار کند، شاید سالها پیش، این حمله صورت میگرفت.
اما چرا جنگ در این مقطع انجام شد؟ برای اینکه رؤسایجمهور سابق آمریکا، بر اساس نظرات و مشورتهای اندیشکدهها، اتاق فکرها و دیدگاههای کارشناسی که به آنها ارائه میشد، همواره از مواجهه رودررو با جمهوری اسلامی ایران - به دلیل نگرانی از شکست احتمالی و مفتضح شدن این قدرت در سطح منطقه و جهان - خودداری میکردند. با این وجود ترامپ که کیش شخصیت دارد، تحت القائات نخستوزیر جنایتکار رژیم صهیونیستی قرار گرفت و در نهایت این تصمیم اشتباه را گرفت.
ایرنا: آمریکا طی ماههای اخیر از یک طرف تلاش کرده دست به فشار حداکثری یا اقدامات ایذایی بزند و از طرف دیگر پیام مذاکره میفرستد، «پاسخ راهبردی» ایران به نظر شما چه باید باشد؟
کاملنواب: ما با یک صحنه نبرد مواجهیم و دشمن از میدانهای مختلف استفاده میکند تا نتیجه بگیرد، رهبر شهید انقلاب بین دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه از استراتژی آنها با عنوان «بلعیدن» تعبیر کردند. بلعیدن نیز از تغییر نظام تا تجزیه و تضعیف و تسلیم آن قابل تحلیل است، بنابراین با دشمنی روبرو هستیم که هدفش نابودی جمهوری اسلامی ایران است.
ما باید چه کنیم؟ در چنین وضعیتی باید ساحتها و میدانهای مختلف را میدان رقابت با دشمن و میدان جنگ بدانیم. موضوع حائز اهمیت تثبیت قدرت جمهوری اسلامی و قدرت مردم ایران در این نبرد همهجانبه با دشمن است. تثبیت قدرت ایران، یک روز ممکن است در زمینه نظامی باشد، یک روز در زمینه دیپلماسی و روز دیگر در زمینه اقتصادی. برای دشمن، همه اینها ابزار است برای ما هم همینگونه است.
جنگ با آمریکا تا ابد ادامه نخواهد داشت/ هدف قوه عاقله نظام مستاصل کردن دشمن است
مسئله جنگیدن تا ابد برای ما مطرح نیست، قوه عاقله جمهوری اسلامی نیز همین تحلیل را دارد که هدف نهایی جنگ، تسلیم شدن دشمن و به تعبیر رهبر شهید، مستأصل شدن دشمن است. بنابراین جنگ با آمریکا تا ابد ادامه نخواهد داشت، دشمن باید از تصور شکست ایران ناامید شود. به تعبیری، باید در جنگ با آمریکا نقطه بازدارندگی ایجاد کنیم که دشمن از ادامه جنگ با ایران صرفنظر کند.
همچنین باید دید تغییر میدانهایی که آمریکا میدهد، از چه جهتی است؟ ترامپ وارد نبرد نظامی که میشود بعد از دو هفته پیشنهاد مذاکره میدهد، وارد تفاهم میشود رو دست میخورد و نتیجه نمیگیرد، فضا را تغییر میدهد و وارد جنگ نظامی میشود. اگر وارد جنگ اقتصادی شود و در این حوزه هم نتیجه نگیرد دوباره به یکی از این میدانها برمیگردد یا به صورت محدود وارد جنگ نظامی میشود یا حاضر میشود به تفاهمنامه برگردد و تفاهم مجددی رقم بزند.
باید همه این میدانها را به مثابه میدان مبارزه با دشمن تلقی کنیم و آمادگی دفاع همهجانبه در عرصههای نظامی، دیپلماسی و اقتصادی داشته باشیم. نکته مهم این است که قدرت جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با دشمن کودککش تثبیت شود که از ابتدای جنگ ۱۲ روزه تا امروز این اتفاق افتاده است زیرا دشمن نتوانسته است راهی برای خودش باز کند.
همین که در رسانههای آمریکا روایت پیروزی برای ترامپ شکل نگرفته، نشاندهنده این است که دشمن تاکنون نتوانسته در هیچیک از این عرصهها، موفقیتی را در کشور خود روایت کند. در ادامه هم باید همین مسیر را استمرار ببخشیم و قدرت جمهوری اسلامی ایران در عرصههای نظامی، دیپلماسی و در نهایت نبرد اقتصادی که امروز با آن مواجه هستیم را تثبیت کنیم.
ایرنا: آقای قالیباف اخیرا گفته است که «دوران پاسخهای متناسب دیگر گذشته است»؛ چه ارزیابی از این گفته دارید؟
کاملنواب: دشمن باید متوجه شود که ادامه این نبرد در هر حوزهای، با زمانبر شدن آن، آسیبها و پیامدهای بیشتری برای او به همراه دارد. یعنی اگر روزی دشمن در مقابل حملات، پاسخ نظامی محدود میگرفت، پاسخ متناسب امروز باید به گونهای باشد که او از تکرار حملات منصرف شده و بپذیرد که این مسیر به موفقیت نمیانجامد.
به تعبیر دیگر، اگر قرار باشد پاسخها یکبهیک پیش برود، ممکن است جنگ نظامی فرسایشی شده و به درازا بکشد. دشمن را باید به نقطهای برسانیم که حتی اگر تمایل داشته باشد، این شرایط را نگه دارد و فریز کند، نتواند آن را انجام دهد. باید محاصره و عملیاتهای محدود نظامی دشمن را با پاسخی دور از انتظار و غافلگیرانه روبرو کنیم تا در نهایت به تغییر فاز او از نظامی به دیپلماسی یا حوزههای دیگر منتهی شود و بتوانیم در آن حوزه هم دشمن را به پذیرش آنچه میخواهیم، وادار کنیم.
اگر از من سؤال کنید هدف در این نبرد چیست؟ معتقدم تثبیت اراده مردم نکته حائز اهمیت است. مردم ایران، مقاومت را به عنوان یک فرهنگ و امر ملی قبول دارند و این مقاومت، ساحتهای مختلفی دارد؛ دشمن باید یقین حاصل کند که با این مردم راه به جایی نمیبرد. اینجا ونزوئلا یا کشور دیگری نیست که اگر یک لایه از مقامات آن را کنار بزنند، بتوانند کل کشور را ببلعند. اینجا جمهوری اسلامی ایران است با مردمی که فرهنگ باستانی دارند. پیش از شناسایی قاره آمریکا و حتی چند هزار سال قبل در این نقطه تمدن وجود داشت و زندگی مدنی برقرار بود.
آمریکا باید بداند با چه مردم و چه فرهنگی مواجه است، اینجا همه مردم خودشان را جانفدا میدانند. ایران کشوری است که رهبر آن اولین جانفدای جنگ ۴۰ روزه است، پس با چنین مردمی نمیتواند با ادبیات تهدیدآمیز سخن بگوید یا آنها را در حوزه اقتصادی و غیره بترساند؛ این معنایی است که باید تثبیت کنیم.
ایرنا: سپاه پاسداران اخیرا بیانیهای داد و تفاهمنامه اسلامآباد را سند شکست آمریکا دانست. ارزیابی شما از این موضعگیری سپاه چیست؟
کاملنواب: تفاهمنامهای که بین ایران و آمریکا به امضا رسید، سند حقوقی اعمال اراده مردم ایران بر آمریکا است. در این تفاهمنامه مطالبه مردم، شروط شورای عالی امنیت ملی و مطالبه مقام معظم رهبری را به دشمن تحمیل کردیم و شاید جزو معدود مصادیقی است که بتوان تا این حد محکم در صحنه بینالمللی از آن دفاع کرد. برخی از کشورهای خارجی در واکنش به آن میگویند شما سندی را رقم زدید که تقریباً هیچچیزی در آن دستگیر آمریکا نمیشود.
آنها میگویند این سند کلا به نفع شماست و اگر فقط همین محقق شود، جمهوری اسلامی ایران یک موفقیت بزرگ در عرصه بینالملل حاصل کرده است. در تفاهمنامه اعلام کردیم که «تنگه هرمز را با مدیریت و دستفرمان ایرانی باز میکنیم» و بابت آن نیز گفتوگوهای عمان انجام شد و در نهایت توافقی صورت گرفت که تقریبا بین ایران و عمان قطعی شده است.
دشمن نه تنها به اهدافش نرسید بلکه یک اهرم اقتصادی نیز به ظرفیتهای ایران اضافه شد
آمریکا با نگاه «رژیم چنج» به ایران حمله کرد اما یک ظرفیت راهبردی اقتصادی بینالمللی هم به ظرفیتهای قبلی ما اضافه شد. نه تنها در زمینه هستهای و موشکی هدفگذاری دشمن محقق نشد بلکه اقتدار ایران به رخ دشمن و جهان کشیده شد و یک اهرم اقتصادی راهبردی هم به ظرفیتهای جمهوری اسلامی افزوده شد و آن «تنگه هرمز» است.
بنابراین جمعبندی سپاه پاسداران و مجموعه نیروهای مسلح این است که تفاهمنامه، سند تسلیم آمریکا در زمینه دیپلماسی است. این تفاهمنامه نشان داد که آمریکا اگر زمینه جنگ نظامی را به دیپلماسی تغییر دهد آنجا هم شکست میخورد.
معتقدم عبارتی که رهبر شهید در رابطه با جنگ ۱۲ روزه به کار بردند و فرمودند: «دشمن در این جنگ بیچاره و مستأصل خواهد شد»، اتفاق افتاده است یعنی دشمن وارد هر عرصهای میشود با بنبست مواجه شده و میبیند که در صحنهای که او طراحی کرده است ما امتیاز گرفتیم و ما ظرفیت ایجاد کردیم. بنابراین راهبرد کلی جمهوری اسلامی این است که دشمن را به بازگشت به تفاهم و انجام شروطی که در آن آمده، مجبور کند.
بر این اساس امیدوارم دشمن را از اهداف و اقدامات ایذایی، فشارها و جنگ اقتصادی ناامید کنیم تا این سند را که پذیرفته و به خط فارسی امضا کرده است، مبنای عمل قرار بدهد و به تکتک بندها و شروط آن عمل کند. البته نباید به دنبال ایجاد تقدس از تفاهمنامه باشیم، آنچه برای ما موضوعیت دارد، متن تفاهمنامه نیست؛ بلکه «منافع ملی» است. هرجا منافع ملی به بهترین شکل محقق شود، از آن دفاع میکنیم و هرجا مخدوش شود، باید آن را نقد کنیم.
البته این تفاهمنامه جایی برای مخدوش شدن منافع ملی باقی نگذاشته است. شاید برای اولین بار است که جمهوری اسلامی ایران در یک سند رسمی بینالمللی، از «جبهه مقاومت» نام میبرد. این یک توفیق بینالمللی است یعنی ما توانستیم جبهه مقاومت را برای اولین بار در قالب یک سند حقوقی قابل استناد بین خود و آمریکا تثبیت کنیم.
البته انتظار نداریم دشمن به این شروط عمل کند اما انتظار از فعالان، کنشگران و دلسوزان داخلی این است که در این دشمنی با آمریکا همراهی نداشته باشند و منافع ملی را ترجیح بدهند، به دور از هیجان و ذوقزدگی، باید اذعان کنیم که منافع ملی جمهوری اسلامی در این متن به خوبی پیشبینی و امروز مقامات جمهوری اسلامی باید تلاش کنند دشمن را وادار به بازگشت به تفاهمنامه کنند.
ایرنا: عدهای معتقدند مذاکره زیر سایه جنگ، مصداق «تسلیم» است. هدف این عده که اخیرا به اصحاب «ناراه حل» معروف شدهاند، چیست؟
کاملنواب: اصحاب ناراهحل که توجیه نمیشوند؛ چون اگر قرار بود توجیه شوند، باید راهحلی ارائه میدادند.
فانتزیهای حکمرانی اصحاب ناراهحل مابهازای بیرونی ندارد
ایرنا: این جریانها هیچ آلترناتیوی ندارند و راهحل ایجابی ارائه نمیکنند.
کاملنواب: بله همینطور است، ما با افرادی مواجه هستیم که چرخهای را مدام تکرار میکنند. آنها هر اقدام و ابتکاری که دیگران انجام دهند، به شدت مخدوش کرده و فضا را صفر و صد میکنند. این افراد فانتزیهای حکمرانی دارند که این فانتزیها مابهازای بیرونی ندارد، حتی مردم نیز تصوری از این فانتزی حکمرانی ندارند.
دشمن را در دیپلماسی و اقتدار محکوم نکنیم، چه کنیم؟ آنها پیشنهاد خود را بدهند. شاید پیشنهادی دارند که بچهرزمندهها، فرماندهان موشکی، نیروی زمینی و دریایی ما هنوز به آن دست پیدا نکردهاند! اصحاب ناراحل دنبال فانتزیهای سیاسی خود هستند البته رفتار آنها یک عقبه دارد و آن عقبه، «کسب قدرت» است.
من به این دوستان و افرادی که با این نگاه موضوعات را دنبال میکنند، میگویم یک چیزی هم به اسم «منافع ملی» باقی بگذارید. تفسیر غلطی که شما به مردم ارائه میدهید، در ذهن برخی از مردم عزیز ما که دلسوز و وفادار هستند، منجر به اشتباه در تحلیل میشود.
اصحاب ناراهحل پس از مخدوش کردن اقدامات ابتکاری، در مرحله دوم وقتی که آن موضوع با این همه کارشکنی و اختلاف داخلی پیش نرود، میگویند: «دیدید پیش نرفت؟ دیدید نمیشد؟ دیدید شکل نمیگرفت؟»! خب، معلوم است موضوعی که در داخل این همه مورد مناقشه باشد، حتما دچار مشکل میشود. آنها در مرحله سوم نیز میگویند: «ما همانهایی بودیم که از اول میگفتیم نمیشود!» و دوباره در برابر هر ابتکار جدید دیگری همین موضع را میگیرند.
باید از آنها پرسید در زمینه سیاست خارجی پیشنهاد شما چیست؟ ما سالها مذاکره برای مذاکره را داشتیم. خب، چه نتیجهای گرفته شد؟! در زمینه اقتصادی پیشنهاد آنها چیست؟ آن دوستانی که میخواستند اشتغال یک میلیونی تولید کنند، چه کردند؟! در زمینه دلار و امثالهم هم پیشنهاداتی میدهند که حتی خودشان هم دچار تردید هستند.
به هرحال حرفی باید گفته شود که پذیرش هم داشته باشد اما با افرادی مواجه هستیم که هیچ ایده حکمرانی به صورت ایجابی ندارند، بنابراین ایدهها و پیشنهادات دیگران و ابتکارات جمهوری اسلامی را تخریب میکنند.
البته تا جایی که دعوای سیاسی، داخلی باشد، میتوانیم از آنها بپذیرم و بگوییم بالاخره دوستان هم میخواهند اظهار حضور کنند و مجبور هستند حرفی بزنند. اما از یک جای دیگر نمیتوانیم این را بپذیریم؛ در شرایط تنش که ممکن است در آستانه جنگ هم باشیم و با اقدامات محدود نظامی هم مواجه هستیم، آیا جا دارد که این دوستان همچنان منافع سیاسی جریان خودشان را دنبال کنند؟!
البته مشابه این انتقادات در برخی مقاطع به افراد تندرو در جریان مقابل هم وارد است. این موضوع، اصولگرا ـ اصلاحطلببردار هم نیست. ما با طیفی از افراد مواجه هستیم که حل مسائل کشور را از مسیر و چارچوب منطقی و معقول دنبال نمیکنند؛ در حالی که معتقدم مسیر و راهبرد ما باید «عقلانیت انقلابی» باشد.
آرمانهای انقلاب را باید در چارچوب عقلانیت دنبال کنیم، چیزی که رهبر شهید فرمودند و به تعبیری «آرمانگرایی واقعبینانه» بود. در عرصه نظامی، دیپلماسی و اقتصادی، اتفاقنظر مشترکی بین مقامات داریم، فرماندهان نظامی ما کنار مدیران و مقامات سیاسی در موضوعات مختلف، دیدگاه مشترک دارند. چرا؟ چون با خطکش «عقلانیت انقلابی» مسائل را تحلیل میکنند.
اما در جریانهای سیاسی، بهخصوص دو سر این طیف شاهد تحلیلهای غیرواقعبینانه هستیم؛ مثلاً آمریکایی که جناح رقیب ترسیم میکند، همان آمریکایی است که شاید در دهه ۸۰ امکان اینگونه معرفی کردن آن وجود داشت اما پس از وقوع این دو جنگ آیا واقعا باز هم میتوان آمریکا را همانطور تحلیل کرد؟
یک روزی رهبر شهید فرمودند: «آمریکا روی دست چدنی دستکش مخملین به دست کرده است». شاید آن روز باید توضیح میدادیم که چهره بدون روتوش آمریکا چیست ولی امروز که دیگر نیاز به توضیح رفتار آمریکا وجود ندارد. حتی در بین آن طیفی که معترض بودند هم دیگر کسی در زمینه رفتار آمریکا تردید ندارد.
بسیاری از افرادی که خارج از کشور بودند و هیچوقت با جمهوری اسلامی همراه نبودند در ماجرای این دو جنگ سمت درست تاریخ، سمت جمهوری اسلامی و ایران ایستادند. اما در داخل هنوز برخی فعالان سیاسی یا تریبوندارها نمیتوانند دست از دلبستگی به آمریکا بردارند و این خطای محاسباتی است. این را بگذارید مقابل همان «اصحاب ناراهحل» در جریان اصولگرا که هر دو مثل دو لبه قیچی، عقلانیت را در کشور نابود میکنند.
ایرنا: در چارچوب عقلانیتی که به آن اشاره کردید، اولویتهای اصلی ایران در دیپلماسی چه باید باشد؟
کاملنواب: آنچه در مذاکره موضوعیت دارد، حفظ منافع ملی، تمامیت ارضی و منافع مردم است. رهبر انقلاب فرمودند: «ما و مردم مبعوثشده بر تحقق این شروط نظارت میکنیم» بنابراین، اولویتی خارج از متن تفاهم وجود ندارد. ایشان فرمودند دشمن باید به اجرای همین تفاهمنامه متعهد شود و مقامات هم متعهد شدند که این موضوع را پیگیری میکنند. معتقدم یک تفاهم جامع و مانع شکل گرفته است، باز هم تأکید میکنم این تفاهمنامه هیچ تقدسی ندارد و این انتظار را هم داریم که دشمن قدار و مکار، تخلف و بدعهدی کند.
دشمن را مجبور کنیم کمهزینهترین راه یعنی دیپلماسی را انتخاب کند
روزی که مذاکره کنندگان ما این تفاهمنامه را نوشتند - کما اینکه در بعضی گفتوگوها قابل رؤیت است - انتظار این را داشتند که دشمن از مسیر دیگری تفاهمنامه را نقض کند. اما موضوع این است که ما باید او را مجبور کنیم که اگر هر نقطه دیگری را به عنوان میدان دشمنی انتخاب کرد از آن نا امید شده و مجبور شود کمهزینهترین راه یعنی دیپلماسی را انتخاب کند. منافع مردم به خوبی در این متن دیده شده است و آنچه مهم است ایجاد التزام و ضمانت اجرا برای انجام شروط است.
ایرنا: با توجه به تحولات منطقهای، تحلیل شما از احتمال وقوع یک درگیری نظامی دیگر چیست؟ آیا «جنگ» را یک تهدید قریبالوقوع میدانید یا این فشارها یک جنگ روانی و رسانهای برای تحمیل اراده سیاسی است؟
کاملنواب: دولت آمریکا از یک عملیات نظامی گسترده در کشور، مشابه آنچه در جنگ ۴۰ روزه رقم خورد، نا امید و سرخورده است. علت هم این است که در آن نبرد و نبرد ۱۲ روزه راه به جایی نبرد و خود آمریکا و رژیم صهیونیستی درخواست پایان جنگ را مطرح کردند. از این جهت به نظر میرسد امروز هم عملیات نظامی سنگین صرف، برای آمریکا گزینه اصلی نخواهد بود.
شاید به یک معنا مطلوب آنها این است که در صحنه نبرد اقتصادی و قدرت تابآوری مردم بتوانند به آنها آسیب وارد کنند؛ به این شکل که مردم در این حوزه دچار مشکلات غیرقابل تحملی شوند و این مشکلات منجر به حضور آنها در خیابان شود، سپس دشمن از مسیر شبکه نفوذ و افراد مسلح بتواند عملیات خیابانی - مشابه سال گذشته - را رقم بزند و همزمان با آن عملیات، حمله نظامی صورت گیرد. به تعبیری، دشمن برای نتیجه گرفتن در عملیات نظامی ناچار است عوامل خود را در داخل کشور فعال کند و برای اینکه این عوامل فعال شوند، نیازمند دارد از مسیر فشار اقتصادی، طیفی را به خیابان بکشاند. از این جهت باید جنگ اقتصادی با تدبیر مدیریت شود تا دشمن از این حوزه هم نا امید شده و به حوزه دیپلماسی بازگردد.
ایرنا: برای کاستن از فشار اقتصادی چه باید کرد؟
کاملنواب: ما با صفحه نبردی روبهرو هستیم که ابزارهای مختلفی از جمله ابزار دیپلماسی، نظامی، تابآوری اقتصادی در اختیار ما است و همه اینها را باید به کار ببریم تا دشمن به مذاکره بازگردد اما مسئله این است که همه موضوعات هم در تفاهمنامه دنبال نمیشود. گاهی باید دشمن را از مسیر بیرون تفاهمنامه هم مجاب کنیم مثلاً نحوه مدیریت تنگه هرمز، فقط با تفاهم شکل نمیگیرد. دشمن تاکنون در اداره تنگه هرمز - بر اساس دست فرمان ایرانی - اختلال ایجاد کرده است.
آمریکا باید بداند فرسایشی شدن جنگ برای ما قابل تحمل نیست
ایرنا: آیا توئیت اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی در همین راستا است؟ وی نوشته بود: «در روزهای اخیر، واشنگتن از موشکهای جدید ایران هشدار واضحی دریافت کرده است. جنگ اقتصادی با ایجاد منطقه ممنوعه دریایی در سراسر خلیج فارس تا محدوده محاصره پاسخ داده خواهد شد.» ارزیابی شما از این مساله چیست؟
کاملنواب: دقیقاً درست است، استراتژی جمهوری اسلامی این است که ابتکار عمل نبرد را در دست داشته باشد و به شکل منفعلانه رفتار نکند که به نظرم این اتفاق در حال رخ دادن است. آمریکا باید بداند فرسایشی شدن جنگ برای ما قابل تحمل نیست؛ بنابراین یا باید به نبرد نظامی گسترده برگردد که برای او مقدور نیست یا باید به تفاهمنامه برگردد که برای او مطلوب نیست.
ما در یک جنگ تمامعیار به سر میبریم. روزی که آمریکا به ایران حمله کرد، هدفش براندازی جمهوری اسلامی بود و امروز در نقطهای به سر میبرد که ناکام از این هدف میخواهد یک روایت حداقلی پیروزی برای خود ایجاد کند، پس نباید بگذاریم دشمن روایت پیروزی ایجاد کند.
ایرنا: نبرد گسترده چه هزینههایی برای آمریکا دارد که از آن اجتناب میکند؟
کاملنواب: همان چیزی که او را مجبور کرد از هفته سوم جنگ - از طریق واسطهها - این جنگ را پایان بدهد. آمریکا در دو هفته آخر جنگ از مسیر واسطههای غیررسمی پایان جنگ را داد و در نهایت هم از مسیر پاکستان، به شکل رسمی درخواست پایان جنگ را مطرح کرد. ایران از واسطهها میپرسید: «شما درخواست پایان جنگ را به نمایندگی از آمریکا مطرح میکنید یا از جانب خودتان مطرح میکنید؟» آنها میگفتند: «ما خودمان مطرح میکنیم» و ایران این را قبول نمیکرد. ما میگفتیم این جنگ باید با بازدارندگی پایان یابد تا اینکه پاکستان گفت: «من به نمایندگی از آمریکا درخواست پایان جنگ را میدهم.»
مجموعهای از علل آمریکا را به این جمعبندی رساند؛ بخشی از این موضوعات در اقتصاد سیاسی و وضعیت انرژی تحلیل میشود که البته باید آن را واقعبینانه دید. برخی افراد تحلیلهای نفت ۲۰۰ دلاری و امثالهم را مطرح کردند که واقعبینانه نبود، مثلا چند نماینده و برخی اصحاب رسانه در تریبونهای شبانه میگفتند تنگه بابالمندب که بسته شود قیمت نفت به ۲۰۰ دلار خواهد رسید؛ در حالی که این تنگه بسته شد و قیمت نفت به آن چیزی که آنها میگفتند، نرسید.
بنابراین، درست است که یک بخشی از عوامل مجاب شدن آمریکا به توقف نبرد نظامی، فشار اقتصادی بود اما این فشار اقتصادی آن چیزی که برخی از دوستان میگفتند، نبود. وضعیت داخلی آمریکا، سود سهام اوراق قرضه آمریکا، وضعیت قیمت نفت در آمریکا، نزدیک بودن انتخابات کنگره، وضعیت پدافندی آمریکا، آسیبی که کشورهای منطقه و همپیمانان آمریکا از این جنگ دیدند، مجموع اینها دشمن را مجاب کرد که هدفگذاری او در دسترس نیست؛ بنابراین جنگ را متوقف کرد.
ایرنا: بنابراین تا دو سال آینده که ترامپ بر سر کار است، وقوع یک جنگ فراگیر را محتمل میدانید؟
کاملنواب: بستگی به شرایط دارد؛ پارهای از عوامل موجب شده تا آمریکا نا امید از ادامه این نبرد شود. اگر این عوامل برقرار بماند، کماکان نا امیدی دشمن ادامه خواهد داشت اما اگر این عوامل مخدوش شوند، ممکن است دشمن دوباره طمع کند و عملیات نظامی گسترده انجام دهد. یکی از مهمترین عوامل، همدلی بود که در جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه رخ داد. وقتی آمریکا ببیند که با مثلا هیات حاکمه ۲ هزار نفره، ۱۰ یا ۱۰۰ هزار نفره مواجه نیست بلکه با یک ملت ۹۰ میلیونی مواجه است، دیگر جنگ معنی ندارد. دشمن ویتنام را در حافظه تاریخی خود دارد و نتیجه نگرفت و با خفت و خواری از آنجا خارج شد. در جنگ عراق هم نتیجه نگرفت و در افغانستان نیز با خفت خارج شد؛ آنها نمیخواهد این تجارب را تکرار کنند.
ترامپ در باتلاق جنگ با ایران گیر کرد
ترامپ روزی که در کمپین انتخاباتی وارد شد، ادعا کرد هدف او پایان جنگ است و رؤسایجمهور آمریکا این کشور را به جنگهای فراگیر کشاندند و عقب انداختند. اما امروز در چنین باتلاقی گیر کرده است؛ البته باتلاقی که اقتدار و قدرت نظامی جمهوری اسلامی ایران اجازه نداد بیش از ۴۰ روز ادامه یابد. بنابراین ما باید روایت خودمان را اعمال کنیم و در مواردی باید اجرای تفاهمنامه را نه در متن آن بلکه در خارج از تفاهم دنبال کنیم تا در نهایت دشمن ملزم به اجرای آن شود.
دولت آمریکا با ما نه فقط به معنای جمهوری اسلامی بلکه با ایران به معنای ایران بزرگ، مقتدر و عزیز و با این مردم دشمنی دارد. این دشمنی تا چه زمانی ادامه پیدا میکند؟ تا هنگامی که آمریکا، این آمریکا باشد و ما در ایران این عزم و اراده را داشته باشیم و مردم مقاومت کنند. وقتی میگوییم مقاومت به معنای تعریف حزباللهی آن نیست بلکه کسی را نیز در برمیگیرد که شاید مسلمان نباشد؛ یعنی «مقاومت ملی» در برابر زورگویی.
در طول تاریخ ما کاوه آهنگر و درفش کاویانی هویت ما را شکل داده است، ما در برابر ظلم ایستادیم؛ نه امروز بلکه در طول تاریخ. رهبری شهید، عبارت خوبی را در رابطه با سران آمریکا، به کار بردند. ایشان میفرمودند: «آنها مردم ما را نشناختند». ترامپ فکر میکرد جنگ ۱۲ روزه ناتمام است و همه آن اتفاقاتی که باید رقم میزدند را نزدند؛ بنابراین با هدف تکمیل جنگ ۱۲ روزه، جنگ رمضان را شکل داد.
در این جنگ دوم، او متوجه شد که به صخره برخورد کرده است. او در ماجرای تشییع رهبر شهید، عبارتی را به کار برد و گفت: «من فکر نمیکردم ایشان اینقدر هوادار داشته باشد». بنابراین ترامپ کمکم در حال آشنا شدن با واقعیت این فرهنگ است. آنچه در منطقه به نام جریان مقاومت وجود دارد، پیامد و تابعی از چیزی است که در فرهنگ ایرانی طی چند هزار سال وجود داشته و شکل گرفته است. بنابراین، حفظ این انسجام و اتحاد ملی بسیار جدی است و دشمن تا زمانی که این مؤلفهها وجود داشته باشد، نمیتواند یک عملیات گسترده نظامی را تعریف کند.
ایرنا: در فضای سیاسی فعلی که مرزهای اصلاحطلب/اصولگرا کمرنگ شده، تعریف شما از «رقیب» چیست؟ آیا همچنان خود را در مقابل اصلاحطلبان تعریف میکنید؟ آیا رقبای جدیدی دارید؟
کاملنواب: در شرایطی که کشور با جنگ نظامی مواجه است و امروز هم با تنش اقتصادی و به شکل محدود نظامی روبهرو هستیم، علاقهای به رقابت سیاسی در بین جریانهای داخل کشور نداریم. امروز زمان همگرایی است؛ جمعیت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی معتقد به عقلانیت انقلابی است و از اقدامات متوهمانه یا از شعارهای غیرواقعبینانه پرهیز میکند.
معتقدیم آن چیزی که ما را به مقصد میرساند، همان «آرمانخواهی واقعبینانه» است که رهبر شهید فرمودند. از آن طرف هم، به جهت گفتمانی و فکری، مقابل دلبستگی به غرب هستیم و بر این باوریم جریانهایی که معتقدند از طریق دولتهای بزرگ میتوان ایران را نجات داد، سرنوشت کشورهایی را که به این شکل با آمریکا کار کردهاند، ببینند.
اختلافات سیاسی و حزبی باید تا حد ممکن کمرنگ شود/ دستهبندیهای سیاسی را برای زمان دیگر بگذاریم
نشستی که رئیسجمهور آمریکا با سران اروپا داشت را ببینید، مانند کودکان دبستانی آنها را مقابل خود نشاند و شروع به صحبت کردن با آنها کرد. این واقعیت عریان رابطه آمریکا با افرادی است که با او از موضع دلبستگی و ناجی کشور خودشان وارد رابطه میشوند. اما اکنون - در داخل کشور و در شرایط جنگی - باید تفاوتها و اختلافات سیاسی، جریانی و حزبی تا حد ممکن کمرنگ شوند. امروز نباید از ما صدای خلاف انسجام ملی شنیده شود؛ اصولگرا، اصلاحطلب، تندرو، کندرو را بگذاریم برای یک روز دیگر.
البته شب انتخابات به این هیجانها نیاز داریم و اشکالی هم ندارد؛ شب انتخابات احزاب، گروهها و جریانات باید مواضع خود را تحلیل کنند و رقیب سیاسی را هم روشن کنند. ما به جهت گفتمانی رقیب جریان اصلاحات هستیم اما امروز مسئله این نیست. در زمان انتخابات بهرغم اینکه در داخل بدنه اصولگرا یا جریان انقلاب به همگرایی جریانی دعوت کردیم اما حتی چند ماه قبل از جنگ ۴۰ روزه هم شاهد بودیم سخنگوی یکی از این احزاب گفته بود رقیب اصلی ما احزاب اصولگرا هستند، برای خودشان در جریان اصولگرا رقیب تعریف کرده بودند!
به هر حال ممکن است افراد کجسلیقگی داشته باشند و حتی اختلافات هم طبیعی است؛ نمیگویم داخل جریان اصولگرا اختلاف نظر نداریم اما معتقدیم که برخی از دوستان ما در جریان انقلابی دچار توهم هستند یا فانتزیهای سیاسی دارند، در حالی که باید واقعبینانه به مسائل نگاه کنند، آرمانهای انقلاب را دنبال کنند و از مسیر واقعبینی با تلاش نه با انتقاد مطلق از دیگران بلکه با ایجاد راهحل و پیشنهاد مسائل را حل کنند. در حالی که با اصحاب ناراهحلی مواجهیم که حرف ایجابی برای اداره کشور ندارند و ادعای انقلابیگری هم دارند!
اما با این حال، با همین افراد هم فعلا بحثی نداریم زیرا اولویت امروز، عبور از گردنه سختی است که در آن به سر میبریم و در این مسیر نیاز داریم به مردم آرامش بدهیم. مثلا شیوه جنگ یا تفاهم که با اتفاقنظر در سطح کلان دنبال میشود نباید در ذهن مردم به خیانت و کوتاهی تبدیل شود. فکر میکنم اگر این موضوع را دنبال کنیم، منویات رهبر انقلاب که در نامه اخیر - به مناسبت هفته دولت - فرمودند را عمل کردهایم.
ایرنا: اگر بخواهید به عملکرد جریان سیاسی نزدیک به خود در ۱۰ سال گذشته (مثلاً در مجلس یا مدیریت شهری) یک نمره منصفانه بدهید، چه نمره ای است؟ بزرگترین «درس» یا «شکست» شما چه بوده است؟
کاملنواب: جریان اصولگرایی در مدیریت شهری، به ویژه در کلانشهر تهران بهتر عمل کرد زیرا در دوره قبل دیدید که سه شهردار در یک دوره چهار ساله عوض شد. فارغ از مسائل سیاسی، باید از مسیر ثبات مدیریتی، شهر مدیریت شود و در جریان اصولگرایی این موضوع رعایت شده است. شاهد بودید که در سه دوره شهرداری تهران - در دوره مسئولیت آقای قالیباف - شهر تهران متحول شد و شاخصهای رشد و پیشرفت آن با دورهای قبل قابل مقایسه نبود. موضوعاتی که در شورایاری محلات رخ داد نیز بینظیر بود و برداشتم این است که رضایتمندی در این دوره بیشتر بود.
البته جنگ، مجلس دوازدهم را در یک سال اخیر تحتالشعاع قرار داده است اما در مجلس یازدهم مصوبات خوبی در راستای معیشت مردم تصویب شد. از جمله مصوبات جهش و رونق تولید، سامانه مجوزها؛ قانون مربوط به یارانهها که دولت را ملزم میکرد که یارانه را به شکل مستقیم پرداخت کند، در سال ۱۴۰۱ تصویب شد. همچنین مصوبات مختلفی در مجلس یازدهم در رابطه با قانون مسکن و اشتغال داشتیم. رهبر شهید انقلاب هم عبارت «مجلس انقلابی» را در رابطه با مجلس یازدهم به کار بردند.
برخی نمایندگان تصویری در ذهن مردم ایجاد کردند که گویی مجلس تعطیل است!
با این وجود در مجلس یازدهم و دوازدهم شاید یک تصویر پرسروصدایی در بعضی موضوعات از سمت برخی نمایندگان بیرون آمده باشد ولی یک قاطبه کارشناس توانسته است موضوعات را دنبال کند. هرچند در هر دو مجلس افرادی بودند که خود مجلس را زیر سؤال بردند. مثلاً فرض کنید در حالی که مجلس در دوره فعلی - در دوره دوازدهم - فعال بوده است حتی در دوره جنگ به صورت مجازی جلسات را برگزار کرده و با توجه به نظر شورای عالی امنیت ملی جلسات به صورت حضوری تشکیل نشده، این نمایندگان تصویری در ذهن مردم ایجاد کردند که گویی مجلس تعطیل است!
در حالی است که این خلاف واقع است و شورای عالی امنیت ملی ابلاغ کرد که تجمع مقامات محدود شود، حتی هیاترئیسه مجلس دو بار در این زمینه با دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی نامهنگاری کرد اما نتیجه نگرفت. بنابراین وقتی برخی نمایندگان مجلس را متهم به تعطیلی میکنند، در واقع خودشان را متهم میکنند. من فکر میکنم این کملطفی و اشتباهی بود که برخی از آقایان نماینده رقم زدند و این تصویر غلط را ایجاد کردند. کمیسیونهای مجلس در همان دوره جنگ فعال بودند، جلسات صحن به صورت عمومی برگزار میشد. به دلیل محدودیت آییننامهای امکان تقنین در صحن وجود نداشت که جلسهای تشکیل شد و آییننامه به صورت حضوری اصلاح شد و مجلس اکنون قانون هم وضع میکند.
البته اگر جلسات به صورت حضوری باشد حتما امکان پیگیریهای بیشتری برای نمایندگان فراهم میشود اما سؤال این است که وقتی محدودیتهایی در رابطه با موضوعات امنیتی کشور وجود دارد و متولی این حوزه هم شورای عالی امنیت ملی است، مجلس نباید خودش را تنظیم کند؟ مگر مردم در شرایط امنیتی رفتار اجتماعی و بیرونی خودشان را تنظیم نمیکنند؟ مگر احزاب تجمعات را با این شرایط تنظیم نمیکنند؟ مگر دیگر فعالان، رفتار اجتماعی خودشان را در شرایط جنگی تنظیم نمیکنند؟ خب، مجلس همین تنظیم را انجام داده است پس چرا باید توسط خود نمایندگان متهم به تعطیلی شود؟
ایرنا: در برهههای بحرانی تصمیمگیری پیرامون «جنگ یا صلح»، نقش نخبگان سیاسی، تشکلها و احزاب چیست؟
کاملنواب: اگر حزب واقعا حزب به معنای واقعی کلمه باشند باید دارای زمینهها و بدنه اجتماعی باشد و از مسیر بدنه اجتماعی خود اثرگذار باشد و شرایط را تحلیل کند و به مردم توضیح دهد. احزاب در ماجرای جنگ رفتار خطایی نداشتند اما فعال و کنشگر لازم هم نبودند، شاید این مساله برمیگردد به اینکه احزاب ما بدنه اجتماعی جدی ندارند.
این مساله در تحلیل آسیبشناسی حزبی یک ضعف است زیرا احزاب میتوانند نقش تحلیلگر، هدایتگر جهتدهنده در جامعه داشته باشند. وقتی همدلی لازم بین فعالان سیاسی و حزبی در کشور دیده شود و مردم ببینند که آنها اتفاق نظر برای دفاع از کشور و منافع ملی مردم دارند این تصویر حتما بر انگیزه ملی و مقاومت عمومی مردم تاثیر میگذارد. در جلسهای که اخیرا با حضور رئیسجمهور و احزاب برگزار شد به جز بعضی موارد خاص یک اتفاق نظر جدی در رابطه با موضوعات اصلی کشور بین همه احزاب با ذائقههای مختلف وجود داشت.