14:00 - 1405/06/20
کد خبر: 86260798
روایت رؤیای ۶۲ساله سینمای سیار از نازی‌آباد تا دورترین نقاط ایران

تهران- ایرنا- عکس‌های باقی‌مانده از ۱۱ فروردین ۱۳۴۳، قصه روزی را روایت می‌کنند که سینما از سالن‌های مرکز شهر بیرون آمد و مهمان مردم نازی‌آباد شد؛ تجربه‌ای که بیش از ۶ دهه بعد، هنوز در روستاها، جزایر، مناطق مرزی و شهرهای بدون سینما ادامه دارد. ابزار نمایش تغییر کرده و حلقه‌های فیلم جای خود را به ویدئوپروژکتور داده‌اند اما رؤیا همان است؛ رساندن پرده نقره‌ای به کسانی که سهمشان از سینما هنوز کمتر از دیگران است.

به گزارش خبرنگار سینمایی ایرنا، شاید آن روز برای بچه‌های نازی‌آباد، ۱۱ فروردین فقط یکی از روزهای تعطیلات نوروز بود؛ روزی برای بازی در کوچه، دویدن میان خانه‌ها و تماشای رفت‌وآمد آدم‌هایی که سال تازه را آغاز کرده بودند اما در گوشه‌ای از محله، اتفاقی در حال شکل‌گیری بود که می‌توانست یک روز معمولی را به خاطره‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل کند؛ پرده‌ای برپا شده بود تا سینما این بار نه در لاله‌زار و نه پشت درهای سالن‌های شناخته‌شده پایتخت بلکه در میان مردم یک محله جنوبی جان بگیرد.
تصاویر آرشیوی ایرنا از ۱۱ فروردین ۱۳۴۳، مردم نازی‌آباد را در یکی از نخستین تجربه‌های سینمای سیار نشان می‌دهد؛ قاب‌هایی سیاه‌وسفید از روزگاری که تماشای فیلم هنوز تجربه‌ای جمعی، کمیاب و هیجان‌انگیز بود. در آن تصاویر، سینما فقط یک فیلم یا وسیله سرگرمی نیست؛ اتفاقی است که مردم را کنار یکدیگر نشانده و برای ساعتی فضای محله را تغییر داده است.
شاید امروز نتوان فهمید فیلمی که روی آن پرده نمایش داده شد، در ذهن چند نفر باقی ماند اما می‌توان حدس زد خود آن لحظه، لحظه خاموش شدن چراغ‌ها و روشن شدن پرده، برای بسیاری از تماشاگران از داستان فیلم ماندگارتر بوده است.
برای نسلی که تلفن همراه، اینترنت و سامانه‌های نمایش آنلاین را نمی‌شناخت، آمدن سینما به محله چیزی شبیه گشوده شدن پنجره‌ای به جهانی دیگر بود. مردم برای دیدن جهان روی پرده، ناچار نبودند مسیر طولانی تا مرکز شهر را طی کنند یا هزینه‌ای فراتر از توان خانواده بپردازند. این بار سینما بود که راه افتاده و خود را به مخاطب رسانده بود.
پرده‌ای دور از زرق‌وبرق لاله‌زار
تهران دهه ۴۰، شهری بود که سینماهای مشهورش بیش از همه در خیابان‌هایی مانند لاله‌زار و بخش‌های مرکزی پایتخت متمرکز بودند. رفتن به سینما برای بخشی از جامعه، تفریحی آشنا محسوب می‌شد اما این امکان به‌ طور برابر در اختیار همه شهروندان قرار نداشت.
فاصله جغرافیایی، هزینه رفت‌وآمد و بلیت و تفاوت امکانات میان محله‌های تهران، تجربه سینما رفتن را برای همه یکسان نمی‌کرد. در چنین شرایطی، برپایی یک سینمای سیار در نازی‌آباد فقط انتقال دستگاه نمایش از نقطه‌ای به نقطه دیگر نبود؛ پرده‌ای کوچک از یک شکاف بزرگ شهری کنار می‌رفت.
سینمای سیار، در ساده‌ترین تعریف، فیلم را از ساختمان ثابت سینما جدا می‌کرد. دیگر لازم نبود مخاطب به پرده برسد؛ پرده به سراغ مخاطب می‌رفت. دیوار یک مدرسه، حیاط یک مرکز عمومی یا فضای باز محله می‌توانست برای ساعتی به سالن سینما تبدیل شود.
همین ویژگی بود که سینمای سیار را از یک برنامه تفریحی فراتر می‌برد و به آن معنایی اجتماعی می‌بخشید. مردمی که سهم کمتری از امکانات فرهنگی شهر داشتند، دست‌کم برای یک شب در مرکز یک رویداد قرار می‌گرفتند.

عکس‌هایی که هنوز صدا دارند
عکس‌های قدیمی صدا ندارند اما بعضی از آنها آن‌قدر زنده‌اند که می‌توان هیاهوی پیرامونشان را شنید. می‌توان صدای کودکانی را تصور کرد که پیش از آغاز فیلم بی‌قرارند، پدرانی که جایی برای نشستن خانواده پیدا می‌کنند و تماشاگرانی که چشم به پرده دوخته‌اند تا تصاویر متحرک، تاریکی را کنار بزند.
عکاس آن روز احتمالاً نمی‌دانست قاب‌هایی که ثبت می‌کند، ۶۲ سال بعد به سندی از نسبت مردم، محله و سینما تبدیل خواهد شد. آدم‌های حاضر در تصاویر نیز شاید تصور نمی‌کردند روزی چهره‌هایشان روایتگر یکی از تلاش‌های اولیه برای عمومی‌تر شدن دسترسی به سینما باشد.
ارزش این تصاویر فقط در قدمت آنها نیست. عکس‌ها یادآوری می‌کنند مسئله دسترسی برابر به محصولات فرهنگی، مسئله تازه‌ای نیست. از همان روزها که سالن‌های مجهز در نقاط خاصی از پایتخت متمرکز بودند، مردمی نیز وجود داشتند که برای تماشای یک فیلم باید منتظر می‌ماندند تا پرده‌ای موقت در نزدیکی خانه‌شان برپا شود.
امروز بسیاری از آن کودکان سالخورده شده‌اند؛ شاید بعضی دیگر در میان ما نباشند. نازی‌آباد نیز دیگر محله سال ۱۳۴۳ نیست. خیابان‌ها، ساختمان‌ها، سبک زندگی و حتی شیوه تماشای فیلم تغییر کرده است اما پرسشی که آن عکس‌ها مقابل ما قرار می‌دهند همچنان پابرجاست: سهم هر ایرانی از سینما چقدر است؟
از حلقه فیلم تا ویدئوپروژکتور
سینمای سیار امروز دیگر شباهت چندانی به تجهیزات سنگین دهه‌های گذشته ندارد. حلقه‌های فیلم، دستگاه‌های نمایش قدیمی و دشواری‌های جابه‌جایی آنها جای خود را به ویدئوپروژکتور، پرده‌های قابل حمل، رایانه و تجهیزات صوتی سبک‌تر داده‌اند.
اکنون می‌توان در مدت کوتاهی، حیاط یک مدرسه روستایی، سالن ورزشی، مسجد، فرهنگسرا، اردوگاه، پادگان یا حتی فضای باز یک روستا را برای نمایش فیلم آماده کرد. گروه نمایش تجهیزات را مستقر می‌کند، پرده بالا می‌رود و سالنی موقت شکل می‌گیرد؛ سالنی که شاید صندلی‌های یک‌شکل، گیشه و تابلوهای نورانی نداشته باشد، اما تماشاگر واقعی دارد.
فناوری مسیر را کوتاه کرده اما مأموریت اصلی تغییر نکرده است. سینمای سیار همچنان به سراغ مردمی می‌رود که در شهر یا روستای آنان سالن فعال وجود ندارد یا دسترسی به نزدیک‌ترین سینما برایشان آسان نیست.
در برخی مناطق، یک اجرای سینمای سیار نخستین مواجهه کودکان با پرده بزرگ است. کودکانی که فیلم و پویانمایی را بارها از صفحه تلفن همراه یا تلویزیون دیده‌اند، برای نخستین بار تجربه می‌کنند که یک داستان را همراه با ده‌ها نفر دیگر تماشا کنند؛ هم‌زمان بخندند، هیجان‌زده شوند و پس از پایان فیلم درباره آن حرف بزنند.

نخستین مواجهه با جادوی پرده
تماشای فیلم روی تلفن همراه، تجربه‌ای شخصی و اغلب پراکنده است. تماس تلفنی، پیام، تبلیغ یا رفت‌وآمد اطرافیان می‌تواند در هر لحظه آن را متوقف کند. سینما اما مناسکی جمعی دارد؛ تاریکی، سکوت، روشن شدن پرده و همراه شدن با واکنش دیگر تماشاگران.
اهمیت سینمای سیار را نیز باید در همین تجربه جست‌وجو کرد. این برنامه صرفاً راهی برای پخش یک فایل تصویری نیست؛ فرصتی برای بازسازی آیین سینما رفتن در جایی است که ساختمان سینما وجود ندارد.
شاید کودکی که در یک روستای دورافتاده مقابل پرده سیار می‌نشیند، سال‌ها بعد نام فیلم را به خاطر نیاورد؛ همان‌ گونه که امروز نمی‌دانیم کودکان حاضر در سینمای سیار نازی‌آباد چه اندازه جزئیات آن نمایش را به یاد دارند. اما نخستین مواجهه با پرده بزرگ معمولاً چیزی فراتر از نام فیلم در حافظه باقی می‌گذارد؛ احساس حضور در جهانی که تا پیش از آن دور از دسترس به نظر می‌رسید.
چه‌ بسا همین تجربه، در ذهن کودکی رؤیای بازیگری، کارگردانی، نویسندگی یا فیلمبرداری را شکل دهد. تاریخ سینما بارها از آدم‌هایی گفته است که مسیر آینده‌شان با تماشای یک فیلم تغییر کرده؛ سینمای سیار می‌تواند آغاز چنین تغییری باشد.
سینما در جاده
سینمای سیار امروز جغرافیای گسترده‌ای دارد. گروه‌های نمایش به شهرهای فاقد سینما، روستاهای کم‌برخوردار، جزایر، مناطق مرزی و مکان‌هایی می‌روند که نمایش عمومی فیلم در آنها به‌آسانی امکانپذیر نیست.
نمایش فیلم‌های کودک و نوجوان در مدارس و فضاهای فرهنگی مناطق کم‌برخوردار و اجرای برنامه‌های سینمای سیار در نقاطی همچون جزیره ابوموسی، نمونه‌هایی از ادامه همین مسیر در سال‌های اخیر است.
هر مقصد، قصه خود را دارد. یک‌جا کودکان مدرسه‌ای تماشاگر اصلی‌اند؛ جای دیگر خانواده‌های یک روستا و گاهی نیز مردمی که کیلومترها با نزدیک‌ترین سالن سینما فاصله دارند. برای آنان، آمدن گروه نمایش صرفاً یک برنامه فرهنگی در تقویم نیست؛ اتفاقی است که سکون روزمره را می‌شکند.
خودروی حامل تجهیزات می‌رسد، پرده نصب می‌شود، صدا در فضای محل می‌پیچد و مردمی که شاید هرگز کنار یکدیگر به سینما نرفته‌اند، برای ساعتی تماشاگران یک سالن مشترک می‌شوند. سقف این سالن ممکن است آسمان باشد و صندلی‌هایش نیمکت مدرسه یا فرش‌های کنار هم، اما لحظه خاموش شدن چراغ‌ها همان جادوی آشنای سینما را دارد.
عدالت فرهنگی؛ فراتر از یک نمایش مناسبتی
سینمای سیار زمانی به هدف اصلی خود نزدیک می‌شود که نه به عنوان برنامه‌ای نمادین و مناسبتی بلکه در قالب شبکه‌ای منظم و مستمر فعالیت کند. برگزاری یک نمایش می‌تواند خاطره‌ای شیرین بسازد اما دسترسی فرهنگی پایدار با یک بار نمایش فیلم محقق نمی‌شود.
اگر قرار باشد سینمای سیار بخشی از سیاست عدالت فرهنگی باشد، باید برای حرکت آن برنامه سالانه وجود داشته باشد؛ مشخص باشد هر استان چند گروه فعال دارد، چه تعداد شهر و روستا تحت پوشش قرار می‌گیرند، چه فیلم‌هایی نمایش داده می‌شوند و هر منطقه چند بار در سال میزبان برنامه خواهد بود.
عدالت فرهنگی فقط به معنای رساندن یک محصول به دورترین نقطه کشور نیست. کیفیت نمایش نیز بخشی از همین عدالت است. مخاطب یک روستای دورافتاده همان اندازه حق دارد فیلم را با تصویر روشن، صدای مناسب و نسخه‌ای باکیفیت ببیند که تماشاگر یک پردیس مجهز در پایتخت.
اگر پرده نامناسب باشد، صدا به‌درستی شنیده نشود یا فیلمی بدون توجه به گروه سنی و فرهنگ منطقه انتخاب شود، عنوان «سینمای سیار» محقق شده اما هدف آن ناقص مانده است.

آیا هر فیلمی برای هر منطقه مناسب است؟
یکی از موضوعات مهم در سینمای سیار، انتخاب فیلم است. نمایش آثار روز می‌تواند جذابیت برنامه را افزایش دهد و احساس برخورداری برابر را در مخاطبان به وجود آورد. مردم مناطق فاقد سینما نباید تنها تماشاگر فیلم‌هایی باشند که مدت زیادی از اکرانشان گذشته است.
در کنار تازگی اثر، تناسب فیلم با مخاطب نیز اهمیت دارد. ترکیب سنی جمعیت، فرهنگ بومی، زبان، موضوعات مورد علاقه مردم و شرایط محل نمایش باید در انتخاب آثار مورد توجه قرار گیرد.
سینمای کودک و نوجوان، پویانمایی، آثار خانوادگی و فیلم‌هایی با موضوع هویت محلی، محیط زیست، میراث فرهنگی و قهرمانان ملی می‌توانند بخش مهمی از سبد نمایش باشند. در برخی مناطق نیز استفاده از زیرنویس یا دوبله به زبان‌های محلی، ارتباط مخاطب با اثر را بیشتر می‌کند.
سینمای سیار همچنین می‌تواند تنها به فیلم بلند محدود نماند. نمایش فیلم کوتاه، مستند و پویانمایی‌های کوتاه، همراه با گفت‌وگو پس از نمایش، برنامه را از یک تفریح گذرا به تجربه‌ای فرهنگی و آموزشی تبدیل می‌کند.
حلقه گمشده‌ای به نام گفت‌وگو
سینما پس از پایان فیلم تمام نمی‌شود. بخشی از اهمیت آن در گفت‌وگویی است که پس از روشن شدن چراغ‌ها شکل می‌گیرد. مخاطبان درباره شخصیت‌ها حرف می‌زنند، پایان داستان را تحلیل می‌کنند و تجربه‌های خود را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند.
در نمایش‌های سیار، این گفت‌وگو می‌تواند اهمیت بیشتری داشته باشد. حضور یک کارشناس، فیلمساز بومی یا مربی فرهنگی پس از نمایش، به‌ ویژه برای کودکان و نوجوانان، امکان فهم عمیق‌تر اثر را فراهم می‌کند.
برگزاری کارگاه‌های کوتاه فیلمسازی، عکاسی یا قصه‌گویی در کنار اکران نیز می‌تواند تأثیر برنامه را ماندگارتر کند. در چنین الگویی، سینمای سیار فقط فیلمی را به یک منطقه نمی‌برد؛ امکان روایت کردن را نیز در اختیار مردم آن منطقه قرار می‌دهد.
کودک روستایی نباید فقط تماشاگر داستان‌هایی باشد که دیگران درباره جهان ساخته‌اند. او نیز باید فرصت پیدا کند دوربین را در دست بگیرد و قصه خانه، خانواده، طبیعت و سرزمین خود را روایت کند.
سینمای سیار جای سالن را نمی‌گیرد
با وجود همه ظرفیت‌ها، سینمای سیار نباید جایگزینی دائمی برای احداث یا احیای سالن‌های سینما تلقی شود. پرده موقت می‌تواند محرومیت فرهنگی را کاهش دهد، اما پاسخ نهایی به نیاز شهرهای پرجمعیتی که هنوز سالن ندارند، ایجاد زیرساخت پایدار است.
سینمای سیار برای روستاهای پراکنده، مناطق عشایری یا نقاطی که جمعیت آنها ساخت یک سالن دائمی را توجیه نمی‌کند، راهکاری ضروری است اما در شهرهایی با جمعیت قابل‌توجه، استمرار نمایش‌های سیار نباید بهانه‌ای برای عقب انداختن ساخت سینما باشد.
این دو سیاست باید مکمل یکدیگر باشند؛ توسعه و بازسازی سالن‌ها در شهرهای دارای ظرفیت و تقویت شبکه سینمای سیار برای نقاطی که امکان برخورداری از سالن ثابت ندارند.
سینمای سیار می‌تواند نیاز و استقبال هر منطقه را نیز شناسایی کند. میزان حضور مردم در نمایش‌ها، گروه‌های سنی مخاطبان و نوع فیلم‌های مورد استقبال، اطلاعاتی ارزشمند برای تصمیم‌گیری درباره ایجاد سالن‌های کوچک یا مجتمع‌های فرهنگی در آینده فراهم می‌کند.

فناوری آسان‌تر، مأموریت دشوارتر
در سال ۱۳۴۳، انتقال دستگاه نمایش، حلقه فیلم و تجهیزات فنی به یک محله دشوار بود. امروز فناوری بسیاری از این موانع را برطرف کرده است؛ با یک دستگاه پخش، ویدئوپروژکتور، پرده و سامانه صوتی قابل حمل می‌توان در زمانی کوتاه فضای نمایش ایجاد کرد.
اما آسان‌تر شدن فناوری، مأموریت فرهنگی را ساده نکرده است. اکنون مخاطب انتخاب‌های فراوانی دارد و با حجم گسترده‌ای از تصاویر در فضای مجازی روبه‌روست. سینمای سیار امروز باید چیزی فراتر از امکان دیدن فیلم ارائه دهد؛ باید تجربه‌ای باکیفیت، جمعی و به‌یادماندنی بسازد.
این برنامه زمانی موفق است که مردم برای آمدن دوباره آن انتظار بکشند، کودکان درباره فیلم حرف بزنند و نمایش به بخشی از زندگی فرهنگی منطقه تبدیل شود؛ نه آنکه گروهی بیاید، دستگاهی نصب کند، فیلمی پخش شود و همه چیز بدون اثری ماندگار پایان یابد.
مسیری که از نازی‌آباد عبور کرد
میان سینمای سیار نازی‌آباد در ۱۱ فروردین ۱۳۴۳ و نمایش فیلم در یک روستای مرزی امروز، بیش از ۶ دهه فاصله وجود دارد. شکل شهرها تغییر کرده، فناوری دگرگون شده و فیلم‌ها دیگر روی حلقه‌های قدیمی حمل نمی‌شوند اما مضمون اصلی آن حرکت هنوز زنده است.
آن روز پرده‌ای در یکی از محله‌های جنوب تهران بالا رفت تا سینما به مردمی نزدیک‌تر شود که از سالن‌های اصلی شهر فاصله داشتند. امروز همان پرده، گاهی صدها کیلومتر دورتر از تهران و در نقطه‌ای برپا می‌شود که شاید روی نقشه اکران رسمی سینمای ایران نامی از آن نباشد.
سینمای سیار روایت معکوس جاده است؛ این بار مردم برای رسیدن به فرهنگ راهی شهرهای بزرگ نمی‌شوند، بلکه فرهنگ بار سفر می‌بندد و به سوی آنان می‌رود.
ارزش عکس‌های آرشیوی ایرنا نیز در همین پیوند گذشته و امروز آشکار می‌شود. این تصاویر تنها یادگاری از یک برنامه قدیمی نیستند؛ سند یک اندیشه‌اند؛ اینکه محل تولد، درآمد، فاصله از پایتخت یا نبود سالن نباید کسی را از تجربه سینما محروم کند.
پرده‌ای که هنوز باید روشن بماند
وقتی نمایش تمام شد، احتمالاً پرده پایین آمد، جمعیت پراکنده شد و نازی‌آباد دوباره به زندگی عادی خود بازگشت اما عکسی از آن روز باقی ماند تا نشان دهد گاهی یک پرده سفید می‌تواند برای ساعتی فاصله میان مرکز و حاشیه را از میان بردارد.
امروز نیز در هر نقطه‌ای که تجهیزات سینمای سیار بر زمین گذاشته می‌شود، همان قصه تکرار می‌شود. کودکی مقابل پرده می‌نشیند، چراغ‌ها خاموش می‌شوند و جهانی بزرگ‌تر از جغرافیای اطرافش پیش چشم او شکل می‌گیرد.
شاید در میان تماشاگران نازی‌آباد سال ۱۳۴۳، کودکی برای نخستین بار شیفته سینما شده باشد. شاید امروز نیز در یکی از روستاهای دوردست، کودکی پس از پایان فیلم تصمیم بگیرد روزی قصه خودش را بسازد.
از آن قاب‌های سیاه‌وسفید تا پرده‌های سیار امروز، یک آرزو همچنان در حرکت است؛ اینکه سینما برای دیدن مردم، منتظر آمدن آنها نماند؛ جاده را طی کند، به محله و روستا برسد، پرده‌اش را بالا ببرد و اجازه دهد نور، حتی برای چند ساعت، سهم همه باشد.
گزارش از فاطمه آبروش