10:50 - 1405/06/20
کد خبر: 86260818
تأملی بر معنای روز ملی سینما برای مناطقی که از پرده نقره‌ای سهمی ندارند

تهران- ایرنا- بیست‌ویکم شهریور در تقویم به نام «روز ملی سینما» ثبت شده است؛ مناسبتی که برای ساکنان شهرهای برخوردار با تخفیف بلیت، اکران ویژه و حضور در سالن معنا پیدا می‌کند اما در شهرها و روستاهای فاقد سینما، بیشتر یادآور یک جای خالی است؛ مردمی که باید کیلومترها راه طی کنند تا فیلمی را روی پرده ببینند یا منتظر بمانند سینمای سیار، برای چند ساعت مهمان شهرشان شود.

به گزارش خبرنگار سینمایی ایرنا، بیست‌ویکم شهریور که از راه می‌رسد، دوباره نام سینما بیشتر از روزهای دیگر شنیده می‌شود. سالن‌ها برای اجرای برنامه‌های ویژه آماده می‌شوند، بعضی سینماها بلیت را با تخفیف عرضه می‌کنند، رسانه‌ها از تاریخ پرده نقره‌ای می‌نویسند و اهالی هنر از خاطرات خود با سینما می‌گویند.
در شهرهای بزرگ، روز ملی سینما می‌تواند بهانه‌ای برای ایستادن مقابل گیشه، انتخاب فیلم و نشستن در تاریکی سالن باشد اما برای مردمی که در شهرشان سینمای فعالی وجود ندارد، این روز چگونه سپری می‌شود؟
در چنین شهرهایی، بیست‌ویکم شهریور ممکن است تنها نامی در تقویم باشد. نه چراغ سردری روشن می‌شود، نه صفی مقابل گیشه شکل می‌گیرد و نه صدای زنگ آغاز نمایش در سالنی می‌پیچد. کودکان و نوجوانان درباره فیلم‌های تازه از شبکه‌های اجتماعی می‌شنوند، تصاویر افتتاحیه‌ها را می‌بینند و شاید چند ماه بعد همان آثار را از تلویزیون یا سامانه‌های نمایش آنلاین تماشا کنند اما تجربه سینما رفتن، همچنان برایشان دور باقی می‌ماند.
روز ملی سینما در این نقاط، به جای آنکه فقط روز جشن باشد، به پرسشی درباره عدالت فرهنگی تبدیل می‌شود: آیا می‌توان از «سینمای ملی» سخن گفت، در حالی که بخشی از مردم کشور برای دسترسی به ابتدایی‌ترین شکل نمایش فیلم، یعنی یک سالن مجهز، با محدودیت روبه‌رو هستند؟
سینما برای بعضی‌ها یک سفر است
در بسیاری از شهرهای فاقد سالن، سینما رفتن با تصمیمی ساده و ناگهانی آغاز نمی‌شود. خانواده باید نزدیک‌ترین شهر دارای سینما را پیدا کند، مسیر رفت‌وبرگشت را بسنجد و هزینه حمل‌ونقل، غذا و بلیت را کنار یکدیگر قرار دهد. در چنین شرایطی، تماشای یک فیلم از تفریحی عادی به برنامه‌ای پرهزینه و گاه دست‌نیافتنی تبدیل می‌شود.
برای ساکنان کلان‌شهرها، فاصله تا نزدیک‌ترین پردیس سینمایی ممکن است چند خیابان یا چند ایستگاه مترو باشد اما در نقطه‌ای دیگر از کشور، همین فاصله می‌تواند ده‌ها کیلومتر جاده باشد. تفاوت فقط در طول مسیر نیست؛ تفاوت در میزان دسترسی دو شهروند ایرانی به یک امکان فرهنگی مشترک است.
در نتیجه، بسیاری از کودکان و نوجوانان ساکن مناطق فاقد سینما، نخستین تجربه تماشای فیلم روی پرده بزرگ را دیرتر از همسالان خود به دست می‌آورند. برخی نیز ممکن است سال‌ها فیلم ببینند، بی‌آنکه هیچ‌گاه وارد یک سالن سینما شده باشند.
آنها بازیگران را می‌شناسند، فیلم‌ها را دنبال می‌کنند، انیمیشن‌های محبوبشان را بارها دیده‌اند و حتی درباره آثار روز نظر می‌دهند؛ اما صدای هم‌زمان خندیدن تماشاگران، تاریک شدن تدریجی سالن و روشن شدن پرده را تجربه نکرده‌اند.
روز ملی برای کدام جغرافیا؟
استفاده از واژه «ملی» در عنوان روز سینما، معنایی فراتر از برگزاری مراسم در تهران و مراکز استان‌ها دارد. ملی بودن زمانی تحقق پیدا می‌کند که امکان مشارکت مردم در سراسر کشور فراهم باشد و برنامه‌ها از محدوده سالن‌های شناخته‌شده فراتر برود.
اگر برنامه‌های روز ملی سینما تنها در شهرهای برخوردار متمرکز شود، همان مخاطبانی از تخفیف و اکران ویژه استفاده خواهند کرد که در دیگر روزهای سال نیز به سالن دسترسی دارند. در مقابل، مردمی که شهرشان سینما ندارد، ممکن است در این روز نیز سهمی جز خواندن خبر جشن‌ها نداشته باشند.
البته قرار نیست در هر روستا یا شهر کوچک، پردیسی چندسالنه ساخته شود. پراکندگی جمعیت، هزینه ساخت و نگهداری سالن و میزان مخاطب بالقوه باید در برنامه‌ریزی مورد توجه قرار گیرد. با این حال، نبود توجیه اقتصادی برای احداث یک پردیس بزرگ، به معنای چشم‌پوشی از حق دسترسی فرهنگی مردم نیست.
سالن‌های کوچک، فضاهای چندمنظوره، احیای سینماهای قدیمی، تجهیز فرهنگسراها و گسترش شبکه سینمای سیار، راه‌هایی هستند که می‌توانند فاصله مردم این مناطق با پرده نقره‌ای را کمتر کنند.
سالن‌هایی که خاموش شدند
بخشی از شهرهای بدون سینمای امروز، همیشه بدون سالن نبوده‌اند. در بعضی شهرها، بنایی قدیمی همچنان با عنوان سینما شناخته می‌شود؛ ساختمانی با سردری خاموش، صندلی‌هایی فرسوده یا دری که سال‌هاست به روی تماشاگران باز نشده است.
این بناها برای نسل‌های قدیمی‌تر، محل نخستین قرارها، تماشای فیلم‌های خاطره‌انگیز و یکی از معدود پاتوق‌های فرهنگی شهر بوده‌اند. تعطیلی آنها فقط حذف یک واحد اقتصادی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی شهر را نیز خاموش می‌کند.
فرسودگی ساختمان، نبود تجهیزات روز، مشکلات مالکیتی، کاهش مخاطب، هزینه بالای بازسازی و اقتصادی نبودن بهره‌برداری، از جمله دلایلی است که ادامه فعالیت این سالن‌ها را دشوار کرده است. برخی سینماها نیز در گذر زمان تغییر کاربری داده‌اند و جای پرده و صندلی‌هایشان را فروشگاه، انبار یا ساختمان‌های دیگر گرفته است.
روز ملی سینما می‌تواند فرصتی برای تهیه نقشه‌ای دقیق از این سالن‌های خاموش باشد؛ اینکه چه تعداد قابلیت بازسازی دارند، موانع حقوقی و اقتصادی هر کدام چیست و با چه الگویی می‌توان دوباره چراغشان را روشن کرد.
احیای همه بناهای قدیمی ممکن نیست اما حتی بازگشت تعدادی از آنها به چرخه نمایش، می‌تواند حیات فرهنگی شهرهای کوچک را تغییر دهد.
سینمای سیار؛ پرده‌ای که به جاده می‌زند
در مناطقی که امکان ساخت یا فعالیت دائمی سالن وجود ندارد، سینمای سیار نزدیک‌ترین راه برای رساندن فیلم به مخاطب است. گروه نمایش، پرده، ویدئوپروژکتور و تجهیزات صوتی را با خود می‌برد و یک مدرسه، فرهنگسرا، سالن ورزشی، مسجد یا فضای باز را برای چند ساعت به سینما تبدیل می‌کند.
در این الگو، مخاطب مجبور نیست برای رسیدن به پرده راهی شهر دیگری شود؛ این بار پرده است که به جاده می‌زند و خود را به مردم می‌رساند.
نمایش فیلم در شهرهای فاقد سینما، مناطق مرزی، روستاهای کم‌برخوردار و جزایر کشور طی سال‌های اخیر ادامه داشته است. آثاری در حوزه کودک و نوجوان، فیلم‌های خانوادگی و برخی تولیدات روز سینمای ایران از طریق همین ظرفیت در مناطقی نمایش داده شده‌اند که سالن ثابت نداشته‌اند.
تصویر کودکانی که روی نیمکت مدرسه یا فرش‌های پهن‌شده مقابل یک پرده می‌نشینند، شاید از زرق‌وبرق پردیس‌های مدرن فاصله داشته باشد اما معنای دیگری از سینما را آشکار می‌کند؛ سینما به مثابه امکان دیدن، کنار هم نشستن و شریک شدن در یک تجربه جمعی.
با این حال، سینمای سیار زمانی اثرگذار است که فعالیتش مستمر باشد. یک نمایش مناسبتی در روز ملی سینما می‌تواند خاطره‌ای شیرین بسازد اما پاسخ کامل به نیاز فرهنگی یک منطقه نیست. شهر فاقد سینما نباید فقط سالی یک‌بار و همزمان با یک مناسبت به یاد آورده شود.
از برنامه مناسبتی تا شبکه دائمی
برای تبدیل سینمای سیار به بخشی پایدار از چرخه نمایش، هر منطقه باید برنامه مشخصی داشته باشد؛ مسیری که در آن گروه‌های نمایش در فاصله‌های منظم به شهرها و روستاها بازگردند و مردم بدانند چه زمانی امکان تماشای فیلم تازه‌ای را خواهند داشت.
تعداد اکران، جمعیت مخاطبان، گروه‌های سنی، کیفیت تجهیزات و فیلم‌های نمایش‌ داده‌ شده نیز باید ثبت و منتشر شود. بدون چنین اطلاعاتی، نمی‌توان فهمید کدام مناطق از برنامه‌ها برخوردار شده‌اند و کدام نقاط همچنان بیرون از نقشه نمایش قرار دارند.
همکاری اداره‌های کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، استانداری‌ها، فرمانداری‌ها، شهرداری‌ها، آموزش‌وپرورش و نهادهای سینمایی می‌تواند هزینه اجرا را کاهش دهد و دامنه آن را گسترش دهد. مدارس و مراکز فرهنگی موجود نیز ظرفیت دارند در ساعات مشخص، میزبان اکران عمومی باشند.
اگر هر شهر فاقد سینما به یک مکان استاندارد برای نمایش دوره‌ای فیلم مجهز شود، فعالیت سینمای سیار از یک برنامه پراکنده به شبکه‌ای قابل پیش‌بینی تبدیل خواهد شد.
تماشای نسخه روز، نه فیلمی از یادرفته
عدالت در اکران فقط به این معنا نیست که هر فیلمی، با هر کیفیت و در هر زمانی، در اختیار مردم مناطق فاقد سینما قرار گیرد. مخاطب چنین مناطقی نیز باید بتواند آثار روز را همزمان یا با فاصله‌ای کوتاه از اکران سراسری تماشا کند.
اگر فیلمی ماه‌ها پس از پایان اکران عمومی به این شهرها برسد، احساس مشارکت همزمان در یک رویداد فرهنگی شکل نمی‌گیرد. مردم این مناطق نباید تماشاگر دیرهنگام آثاری باشند که چرخه تبلیغات و گفت‌وگوی عمومی پیرامونشان به پایان رسیده است.
همزمانی نسبی نمایش، به‌ ویژه درباره فیلم‌های کودک، آثار خانوادگی و تولیدات مناسبتی، می‌تواند استقبال بیشتری ایجاد کند. همچنین لازم است کیفیت تصویر و صدا در اکران سیار جدی گرفته شود. زندگی در شهری بدون سینما نباید به معنای پذیرفتن نمایشی کم‌کیفیت باشد.
تجهیزات استاندارد، پرده مناسب، صدای قابل‌قبول و محل امن و راحت، حداقل‌هایی هستند که تجربه سینمای سیار را به یک نمایش واقعی نزدیک می‌کنند.
روز ملی سینما از نگاه یک کودک
برای کودکی که در تهران، مشهد، شیراز، اصفهان یا دیگر شهرهای برخوردار زندگی می‌کند، سینما ممکن است بخشی عادی از برنامه خانوادگی باشد. نام فیلم انتخاب می‌شود، بلیت اینترنتی خریداری می‌شود و خانواده در ساعت مشخص وارد سالن می‌شود اما کودکی در یک شهر فاقد سینما ممکن است همان فیلم را تنها روی صفحه کوچک تلفن همراه ببیند. شاید تصور او از سینما، نه یک مکان واقعی بلکه فقط نامی باشد که پیش از پخش فیلم‌ها نوشته می‌شود.
روز ملی سینما می‌تواند با محور قرار دادن همین کودکان، معنایی متفاوت پیدا کند. برگزاری اکران رایگان یا نیم‌بها در شهرهای فاقد سالن، اعزام گروه‌های سینمای سیار، نمایش فیلم در مدارس و گفت‌وگوی پس از آن، این مناسبت را از یک عنوان تقویمی به تجربه‌ای ملموس تبدیل می‌کند.
چه‌ بسا نخستین حضور یک کودک مقابل پرده بزرگ، آغاز علاقه‌ای باشد که سال‌ها بعد او را به فیلمسازی، بازیگری، نویسندگی، عکاسی یا دیگر شاخه‌های هنر پیوند دهد. استعدادهای سینمای ایران فقط در اطراف پردیس‌های پایتخت متولد نمی‌شوند؛ ممکن است در شهری رشد کنند که حتی یک سالن فعال ندارد.
زنان، سالمندان و افراد دارای معلولیت؛ محرومیت مضاعف
نبود سینما برای همه مردم یک شهر محدودیت ایجاد می‌کند اما این محدودیت برای برخی گروه‌ها جدی‌تر است. جوانی که وسیله شخصی دارد شاید بتواند برای تماشای فیلم به شهر همجوار برود اما این سفر برای کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت و بعضی زنان دشوارتر است.
مسیر طولانی، نبود حمل‌ونقل مناسب، هزینه سفر و نامناسب بودن ساعت بازگشت، امکان استفاده این گروه‌ها از سینمای شهرهای اطراف را کاهش می‌دهد. بنابراین، فاصله تا سالن فقط یک مسئله جغرافیایی نیست؛ می‌تواند شکلی از نابرابری اجتماعی نیز باشد.
در طراحی سالن‌های کوچک یا اکران‌های سیار باید دسترسی افراد دارای معلولیت، امنیت محل نمایش، ساعت مناسب خانواده‌ها و امکانات اولیه رفاهی در نظر گرفته شود. هدف صرفاً ثبت برگزاری یک برنامه نیست؛ مهم آن است که گروه‌های مختلف جامعه واقعاً بتوانند در آن حضور پیدا کنند.
سینما فقط گیشه نیست
اقتصاد سینما بدون فروش بلیت دوام نمی‌آورد و ساخت سالن نیز نیازمند توجیه مالی است اما ارزش یک سینما را نمی‌توان تنها با رقم گیشه سنجید. سالن سینما می‌تواند بخشی از هویت فرهنگی و زندگی اجتماعی یک شهر باشد.
سینما محل دیدار، گفت‌وگو و مواجهه مشترک مردم با داستان‌هاست. وجود یک سالن فعال می‌تواند به برگزاری جشنواره‌های محلی، هفته‌های فیلم، نشست‌های نقد، نمایش آثار مستند و معرفی فیلمسازان بومی نیز کمک کند.
شهر بدون سینما تنها از نمایش چند فیلم تجاری محروم نیست؛ یکی از فضاهای عمومی فرهنگی خود را از دست داده است. فضایی که می‌تواند نوجوانان را گرد هم آورد و ارتباط آنان را با هنر، روایت و فرهنگ تقویت کند.
از این منظر، سرمایه‌گذاری برای ساخت یا احیای سینما در شهرهای کوچک، فقط یک پروژه اقتصادی نیست؛ بخشی از سرمایه‌گذاری اجتماعی و فرهنگی است.
سالن‌های کوچک؛ راهی میان پردیس و نبودن
ساخت پردیس‌های بزرگ و چندسالنه در همه شهرها امکان‌پذیر نیست اما میان یک پردیس مجهز و فقدان کامل سینما، گزینه‌های دیگری نیز وجود دارد.
«مینی‌سینما»ها یا سالن‌های کوچک چندمنظوره می‌توانند با ظرفیت محدودتر و هزینه ساخت و نگهداری کمتر فعالیت کنند. چنین سالن‌هایی در کنار اکران فیلم، قابلیت میزبانی از تئاتر، نشست فرهنگی، اجرای هنری و برنامه‌های آموزشی را نیز دارند.
استفاده چندمنظوره از ساختمان، مشکل اقتصادی بودن فعالیت در شهرهای کم‌جمعیت را تا اندازه‌ای کاهش می‌دهد. شهرداری‌ها و بخش خصوصی نیز می‌توانند با ارائه زمین، تسهیلات، معافیت‌های محلی یا مشارکت در تجهیز سالن، زمینه فعالیت این مراکز را فراهم کنند.
مهم آن است که برای هر منطقه، نسخه‌ای متناسب با جمعیت، جغرافیا و ظرفیت اقتصادی همان منطقه طراحی شود. عدالت فرهنگی الزاماً به معنای ساخت ساختمان‌های مشابه نیست؛ به معنای ایجاد فرصت دسترسی متناسب و باکیفیت است.
فرصتی برای دیده شدن فیلم‌های متفاوت
گسترش نمایش در شهرهای فاقد سینما فقط به سود مردم این مناطق نیست؛ می‌تواند به تنوع اقتصاد سینمای ایران نیز کمک کند. بسیاری از فیلم‌های کودک، مستند، آثار فرهنگی و تولیدات کم‌هزینه، در رقابت با فیلم‌های تجاری سهم محدودی از سالن‌های کلان‌شهرها به دست می‌آورند.
سالن‌های کوچک و شبکه سینمای سیار می‌توانند امکان نمایش هدفمند این آثار را فراهم کنند. فیلمی با موضوع یک منطقه، فرهنگ بومی، محیط زیست، دفاع مقدس یا زندگی روستایی، ممکن است در همان جغرافیا مخاطبانی جدی‌تر و ارتباطی عمیق‌تر پیدا کند.
همچنین نمایش آثار فیلمسازان بومی در شهر و استان خودشان، می‌تواند انگیزه تولید را افزایش دهد و زمینه شناسایی استعدادهای تازه را فراهم کند.
در این صورت، شهرهای فاقد سینما تنها دریافت‌کننده محصولات فرهنگی مرکز نخواهند بود؛ روایت‌ها و فیلمسازان خود را نیز به چرخه سینمای کشور وارد می‌کنند.
یک روز برای شمارش چراغ‌های خاموش
روز ملی سینما می‌تواند علاوه بر بزرگداشت هنرمندان و مرور افتخارات، روز ارائه گزارشی روشن از وضعیت زیرساخت‌های نمایش در کشور باشد؛ گزارشی که نشان دهد چند شهر سالن فعال ندارند، چه تعداد پروژه نیمه‌تمام وجود دارد، چند سینمای قدیمی امکان بازسازی دارد و برنامه سال آینده برای کاهش این فاصله چیست.
اعلام آمار، تعیین زمان‌بندی و ارائه گزارش پیشرفت، مسئله شهرهای فاقد سینما را از وعده‌های کلی خارج می‌کند. هر سال در بیست‌ویکم شهریور می‌توان سنجید چند چراغ تازه روشن شده و چند شهر از فهرست مناطق بدون سینما خارج شده‌اند.
این مناسبت همچنین فرصتی است تا صدای مردم این شهرها شنیده شود. مدیران محلی، فعالان فرهنگی، نوجوانان و خانواده‌ها بهتر از هر کس می‌توانند درباره نیاز منطقه، محل مناسب احداث سالن و مشکلات دسترسی سخن بگویند.
شاید مهم‌ترین برنامه روز ملی سینما، نه برگزاری مراسمی دیگر در پایتخت بلکه شنیدن همین صداها باشد.
وقتی پرده به شهر می‌رسد
در شهری که سال‌ها سینما نداشته است، نخستین اکران فقط نمایش یک فیلم نیست. مردم وارد فضایی می‌شوند که پیش از آن وجود نداشته، خانواده‌ها کنار یکدیگر می‌نشینند و کودکان برای نخستین بار بزرگی تصویر را مقابل خود می‌بینند.
ممکن است سالن، ساختمانی کوچک باشد یا پرده‌ای موقت در حیاط یک مدرسه. مهم آن لحظه‌ای است که چراغ‌ها خاموش می‌شوند و شهر برای دو ساعت، صاحب سینما می‌شود اما این دو ساعت نباید تمام سهم یک شهر از سینمای ایران باشد. پرده‌ای که در روز ملی سینما بالا می‌رود، اگر تا سال بعد دوباره برپا نشود، بیش از آنکه نشانه دسترسی باشد، یادآور محرومیت خواهد بود.
روز ملی سینما زمانی برای مردم شهرهای بدون سالن معنا پیدا می‌کند که آغاز یک برنامه باشد، نه پایان یک مراسم؛ آغاز مسیری برای اکران منظم، ایجاد سالن‌های کوچک، احیای بناهای قدیمی و گسترش سینمای سیار.
بیست‌ویکم شهریور، روز پرده‌ها، صندلی‌ها و سالن‌های روشن است اما شاید پیش از جشن گرفتن، باید چراغ‌های خاموش را نیز شمرد. باید شهرهایی را دید که در آنها هیچ گیشه‌ای باز نمی‌شود و کودکانی را به خاطر آورد که سینما را فقط در قاب کوچک تلفن همراه تجربه کرده‌اند.
سینما زمانی واقعاً «ملی» است که مرز آن به چند خیابان، چند پردیس و چند شهر بزرگ محدود نماند؛ وقتی فیلم بتواند از جاده عبور کند، به دورترین شهر برسد و پیش چشم مردمی روشن شود که سال‌ها سهمشان از روز ملی سینما، تنها نامی در تقویم بوده است.
گزارش از فاطمه آبروش