00:15 - 1405/06/22
کد خبر: 86262015
سفر متفاوت سخنگوی وزارت خارجه به لامرد؛ از اشک خبرنگاران تا بغض مقتدرانه

شیراز- ایرنا- سفر اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت امور خارجه، به شهرستان لامرد از همان دقایق نخست، تفاوتی معنادار با دیگر سفرهای دیپلماتیک و خارجی او داشت، برخوردهای صمیمانه، مهربانی و مصاحبه‌های متعدد و اختصاصی با رسانه‌ها که به نظر می‌رسید از تیزهوشی و خوش‌نامی این دیپلمات بادانش نشات می‌گرفت، رنگ و بوی گزارش‌های رسمی و خشک دیپلماتیک را نداشت و این برای رسانه‌ها در فضای غم‌بار و هولناک جنایت لامرد، بسیار پرمعنا بود.

به گزارش ایرنا؛ در قلب این سفر، چیزی فراتر از ملاقات با مقامات محلی جریان داشت، چیزی که در تلاقی رنج ملموس مردم و صلابت سیاسی مسئولان گره خورده بود.
این یک سفر یک‌روزه بود، اما روایت‌هایی که از حاشیه‌های آن به بیرون می‌رسید، از یک روز فراتر می‌رفت.
ترکیب مظلومیت و اقتدار
مظلومیت کودکان و خانواده‌های شهدا و مجروحان لامرد محور دیگری از برنامه‌های امروز بود که بقایی با نگاهی متفاوت و پرمعنا، بارها از مظلومیت شهدا و خانواده‌ها و حادثه غم‌بار لامرد و اقتدار و مقاومت مردم سخن گفت.
در سخنان او، یک پارادوکس زیبا وجود داشت، ترکیبی از مظلومیت ناشی از رنج مردم و اقتدار ناشی از قدرت کشور؛ او همزمان هم از رنج یک کودک می‌گفت و هم از قدرت پاسخگویی به دشمنان سخن می‌راند.
اما این مهربانی، هرگز به معنای ضعف نبود، در لایه‌های زیرین سخنان او، خط و نشان‌های روشنی برای دشمنان آمریکایی و صهیونیستی دیده می‌شد.
او بارها با همان لحن مقتدر، یادآوری کرد که هرگونه آسیب به این معصومیت و این خاک، پاسخی سخت را در پی خواهد داشت.
سفر او با دیدار از خانواده‌های جانبازان و مجروحان ادامه یافت.
در این دیدارها، دیگر خبری از میکروفون‌های بزرگ نبود، فقط دست‌های لرزان پدران و مادران و نگاه جستجوگر بقایی برای درک عمق رنج آن‌ها بود.
بازدید از مدرسه‌ها و فضای آموزشی نیز بخشی از این سفر بود.
او می‌خواست مطمئن شود که همان جایی که کودکان در آن بازی می‌کنند، همان جایی است که آینده‌ اقتدار کشور در آن رقم می‌خورد.
در پایان این روز پرفراز و نشیب، مشخص بود که آنچه در حاشیه‌های این سفر گذشت، از اصل سفر مهم‌تر بود.
حاشیه‌ها بودند که هویت این سفر را ساختند، حاشیه‌هایی که از اشک خبرنگار تا ساچمه‌های کوچک کودکان را در بر می‌گرفت.



تماشای حقیقت یک جنایت
نخستین ایستگاه، سالن نمایش مستند شهدای لامرد بود، جایی که تاریکی سالن با نور تصویر مستند، چشم‌ها را به واقعیت‌های تلخ گذشته دوخته بود.
در آن فضا، خبری از لبخندهای دیپلماتیک نبود، بلکه با هق‌هق‌های گریه‌های سوزناک خبرنگارانی روبرو بودیم که گویی با تماشای تصاویر، دوباره با زخم‌های قدیمی این خاک پیوند می‌خوردند.
اما در پس این گریه‌های غم‌بار هم اعتراضی نهفته بود به بی‌عدالتی‌های تاریخی و دردی بود که در رگ‌های مردم لامرد جریان داشت.
بقایی در میان این ابری از اشک حسرت و آه، نه به عنوان یک ناظر، بلکه به عنوان کسی حضور داشت که وزن این نگاه‌ها را به خوبی درک می‌کرد؛ این لحظه، آغازگر پیوند عاطفی با مردم مظلوم اما مقاوم لامرد هم بود.
او با لحنی که هم اقتدار داشت و هم مهربانی، بارها یادآوری کرد که پرسش‌های سیاسی نباید آرامش بازی کودکان را بر هم بزند؛ این تذکر، خود نوعی پیام بود، پیامی مبنی بر اینکه در ساختار قدرت ما، معصومیت کودک بر جنجال رسانه‌ای مقدم است.

نشست خبری؛ تلاقی دو جهان
اما در نشست خبری، فضا دگرگون شد، اینجا نقطه تلاقی دو جهان یعنی جهان رنج مجروحان جنگی و جهان قدرت سیاسی بود.
وقتی مجروحان جنگ، با چهره‌هایی که نشان از سال‌ها مبارزه و سختی داشت، در کنار بقایی نشستند، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد، سکوتی که گویای پیوند میان ایثار گذشته و مسئولیت امروز بود.
اما نکته‌ای که قلب خبرنگاران را به لرزه درآورد، حساسیت فراتر از وظیفه‌ او بود، در حالی که دوربین‌ها برای گرفتن تیترهای جنجالی آماده بودند، بقایی با نگاهی دلسوزانه و نگاهی که از عمق جان برای بی‌گناهان می‌تپید، به خبرنگاران خط می‌داد امروز را به کودکان معصوم لامردی اختصاص دهیم.
ساچمه‌ها و توپ والیبال، مصداق جنایت آمریکا
در میانه بحث‌های سیاسی، بقایی دست به نمادسازی زد، او با گرفتن اشیایی ساده اما بسیار سنگین از نظر معنایی، به دوربین‌ها نگاه کرد.
او می‌خواست دنیا ببیند که سیاست، در اینجا به معنای دفاع ازِ همین چیزهای کوچک و بی‌دفاع است.
او ساچمه‌های سه گرمی و توپ‌های والیبال را در دست گرفت و به رسانه‌ها نشان داد، این حرکت، یک حرکت ساده نبود بلکه این نمایش مظلومیت معصومیت بود.
او با این کار می‌خواست بگوید این‌ها همان‌هایی هستند که دشمن، آرامششان را هدف قرار می‌دهد.
بقایی در لامرد، نه فقط به عنوان یک مسئول و دیپلمات بلکه او امروز به عنوان نمادی از ایثار و اقتدار ظاهر شد.
سفری که نشان داد سیاست واقعی، جایی است که در آن قدرت در خدمت معصومیت قرار می‌گیرد و اقتدار از دل مظلومیت‌ها و معصومیت کودکان و دختران لامردی جوانه می‌زند.
وقتی در کنار صحبت‌های مادر شهید اسدی نشستم؛ بغض راه گلویم را بست
پایان‌بخش برنامه‌ها و یک روز کاری پربار بقایی، حضور در تجمع و صد و نود و ششمین شب مقاومت و ایستادگی مردم لامرد و سخنرانی در این مراسم بود.
بقایی در این مراسم سخنان خانواده‌های شهدا و برخی مجروحان را از نزدیک شنید.
آنان بر ضرورت پیگیری قاطعانه پرونده جنایت لامرد و روایت‌گری و بازتاب گسترده و در سطح جهانی این جنایت جنگی تاکید کردند و البته سخنگو نیز در همان جایگاه بر تصدیق و تایید این سخنان به آنان اطمینان داد که فریاد رسای مظلومیت و دادخواهی مردم و خانواده‌های شهدای لامرد در کنار دیگر هم‌وطنان و شهدای مدرسه میناب و ایران عزیز در سطح مجامع بین‌المللی با همه ابزارها و ظرفیت‌های قانونی خواهد بود.
حضور خانواده‌های شهدای جنگ رمضان در کنار مسئولان، صحنه‌ای از هم‌بستگی ناگسستنی را رقم زد.
بقایی در میان این مردم و خانواده‌ها نام یک‌به‌یک ۲۱ شهید این حادثه را به زبان آورد، نام‌هایی که در این شب به یادماندنی لامرد، هر کدام سندی از مظلومیت این دیار شدند.
سخنگو، همچنین از زجر و درد و سختی مردم و خانواده شهدا و مجروحان و البته از آوینای ۲ ساله سخن گفت و این کودک مظلوم شهید را نه فقط یک کودک، که نماد و سند مظلومیت این فاجعه دردناک و غم‌بار خواند.
بقایی همچنین در سخنرانی خود پرده از جنایت هولناک کنار زد و همگام با مردم لامرد از رسانه‌های داخلی و خارجی خواست که این حقیقت تلخ و دردناک را با تمامی ابعاد آن به گوش جهانیان برسانند.
این، پایان یک روز پرکار برای بقایی در لامرد بود، اما آغاز فصلی جدید برای پیگیری جنایتی که جهان نباید آن را نادیده بگیرد.
سفری که نشان داد سیاست واقعی، جایی است که در آن قدرت در خدمت معصومیت قرار می‌گیرد و اقتدار از دل مظلومیت‌ها و معصومیت کودکان و دختران لامردی جوانه می‌زند.