15:49 - 1405/06/23
کد خبر: 86263941
از محمدحسین بازیگوش تا شهریارِ ایران/ تئاتری به بلندای شعر و ادب فارسی

تبریز- ایرنا- هنوز پسرکی کوچک بود که میان گل‌های مریم از محبت و سختی‌های رویاندن عشق در میان سنگ‌های سیاه می‌گفت اما دست تقدیر او را به جایی رساند که عشق، رنج و دلدادگی را در شعر معنا کند و نامش با شعر و ادب فارسی و ترکی آذری درآمیزد؛ روایتی که نمایش «شهریارِ من» تلاش دارد بخش‌هایی از آن را روی صحنه زنده کند.





به گزارش ایرنا، نمایش «شهریارِ من» با روایت دوران کودکی محمدحسین بهجت تبریزی آغاز می‌شود؛ روزهایی که آقا محمدحسین، کودکی بازیگوش و شیفته سرزمین مادری بود و در میان شور و شوق کودکانه‌اش، نخستین جرقه‌های شعر و شاعری در ذهن او شکل می‌گرفت.


این نمایش، مخاطب را به سال‌هایی می‌برد که محمدحسین هنوز «شهریار» نشده بود؛ کودکی که در میان کوچه‌ها و خانه‌های تبریز قد می‌کشید و به تدریج، نگاه شاعرانه‌اش به جهان شکل می‌گرفت. در این روایت، شهر تبریز، بخشی از هویت و جهان ذهنی شاعر است؛ سرزمینی که بعدها در شعرهای فارسی و ترکی او بارها به آن بازمی‌گردد.


با بزرگ‌تر شدن محمدحسین و رسیدن او به نوجوانی و جوانی، فضای اجتماعی و سیاسی زمانه نیز تغییر می‌کند. دوران خفقان رضا میرپنج، مبارزات مشروطه‌خواهی و تلاش برای آزادی در تبریز جریان دارد و در همین سال‌ها، جوانی که بعدها با نام شهریار شناخته خواهد شد، اشعار خود را در دفتر کوچکش می‌نویسد و عشق را در خلوت خویش معنا می‌کند.


میرآقا، پدر محمدحسین، تصمیم می‌گیرد پسرش را همراه دوستش قاسم برای تحصیل به تهران بفرستد؛ تصمیمی که مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد. محمدحسین در تهران تحصیل در رشته پزشکی را آغاز می‌کند، اما روح او که بیش از پیش در سوز و گداز شعر گرفتار شده، با دنیای پزشکی کنار نمی‌آید.


گداختن در سوز عشق ثریا و رفتن او و مرگ رفیقش قاسم، در نهایت باعث می‌شود تا پزشکی را رها ‌کند و به دنیایی قدم می‌گذارد که برایش آشناتر از هر علم دیگری است؛ دنیای شعر، عشق و اندوه. از همین‌جا، بخش دیگری از زندگی شهریار شکل می‌گیرد؛ بخشی که بعدها یکی از مهم‌ترین دستمایه‌های اشعار او می‌شود.


اشعاری که شهریار در این دوره می‌سراید، چنان سرشار از احساس، دلدادگی و زیبایی است که نام او را به تدریج در میان اهالی شعر و ادب ایران مطرح می‌کند. او در آن سال‌ها به واسطه سکونت در تهران و حضور در میان فارسی‌زبانان، بخش قابل توجهی از اشعار خود را به زبان فارسی می‌سراید. البته خالی از لطف نیست که بگوییم، ثریا عشق رفته‌ی شهریار، فقط متوجه اشعار فارسی او می‌شد، از این رو شهریار به امید بازگشت ثریا، اشعارش را فارسی می‌نواخت.


نمایش همچنین بر فضای اجتماعی آن دوره و محدودیت‌های زبانی حاکم تأکید دارد؛ دوران رضاشاه که استفاده از زبان ترکی در برخی عرصه‌های عمومی با محدودیت مواجه بود. در کنار این شرایط، عشق جوانی شهریار نیز در مسیر شعری او نقشی پررنگ دارد؛ عشقی که در تهران شکل گرفت و به یکی از سرچشمه‌های عاطفی شعرهای او تبدیل شد.


شهریار در این سال‌ها به نامی شناخته‌شده در شعر و ادب فارسی تبدیل می‌شود؛ شاعری که اشعارش از مرزهای محافل ادبی عبور می‌کند و به دل مردم راه می‌یابد. اما قصه زندگی او همچنان ادامه دارد و بازگشت به تبریز، نقطه عطف دیگری در مسیر زندگی و شاعری او رقم می‌زند.


بازگشت به سرزمین مادری، شهریار را دوباره با ریشه‌هایش پیوند می‌دهد. عشق به تبریز و آذربایجان، زبان مادری و خاطرات سال‌های کودکی، این‌بار در قالب شعرهای ترکی جان می‌گیرند و شاعر، سوز و گداز عشق و دلدادگی را با موسیقی زبان مادری درهم می‌آمیزد.


از همین منظر، «شهریارِ من»، روایت انسانی است که در مسیر زندگی میان کودکی، جوانی، عشق، شکست، غربت و بازگشت به وطن حرکت می‌کند و سرانجام همه این تجربه‌ها را به شعر تبدیل می‌کند.


نمایش تلاش دارد بخش‌هایی از این فراز و نشیب را در قاب صحنه به مخاطب نشان دهد و در این مسیر، از ترکیب بازی، موسیقی، شعر و رقص بهره می‌گیرد؛ ترکیبی که در بخش‌هایی از اجرا، مرز میان تئاتر و شعر را کمرنگ می‌کند.


بهنام پناهی، نویسنده و کارگردان «شهریارِ من» که نقش شهریار را نیز ایفا می‌کند، از هنرمندان باسابقه عرصه نمایش در تبریز است و در این اثر نیز تلاش کرده تصویری متفاوت از زندگی شاعر ارائه دهد. بخش قابل توجهی از بازیگران نمایش، هنرجویان پناهی هستند که این‌بار در کنار استاد خود روی صحنه رفته‌اند و تجربه‌ای مشترک را رقم زده‌اند.


گروه هنری پدرام ناظر نیز با اجرای رقص‌های آذربایجانی، بخشی از فضای نمایشی اثر را شکل می‌دهد. حرکات حماسی و در عین حال شاعرانه این گروه، به‌ویژه در صحنه‌هایی که روایت به هویت، وطن و زبان مادری نزدیک می‌شود، حال و هوای متفاوتی به اجرا می‌بخشد.


اما شاید یکی از متفاوت‌ترین بخش‌های «شهریارِ من»، استفاده از هوش مصنوعی برای تبدیل اشعار شهریار به قطعات موسیقایی باشد. اشعار شاعر در بخش‌هایی از نمایش، با موسیقی همراه می‌شوند و در صحنه‌های عاطفی و دراماتیک، فضای احساسی اثر را پررنگ‌تر می‌کنند.


شعر در این نمایش، گاهی خود به یکی از بازیگران اصلی صحنه تبدیل می‌شود. اشعار فارسی و ترکی شهریار، موسیقی، بازی بهنام پناهی و رقص‌های آذربایجانی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا تصویری از پیوند دو زبان و دو جلوه از فرهنگ و ادبیات این سرزمین ارائه کنند.


این تلفیق، به‌خصوص در لحظاتی که روایت زندگی شخصی شهریار با اشعار او گره می‌خورد، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که برای این شاعر، شعر، بخشی از زندگی، خاطره، عشق و هویت او بود.


در شبی که مهمان تماشای این نمایش بودیم، بخش دیگری از این روایت نیز بیرون از صحنه رقم خورد؛ جایی که پدر و مادر بهنام پناهی با دسته‌گلی در دست و چشمانی سرخ و نمناک، خود را به سالن رسانده بودند تا اجرای فرزندشان را ببینند و به او افتخار کنند.


پناهی که انتظار حضور خانواده‌اش را نداشت، پس از دیدن پدر و مادرش مقابل آن‌ها زانو زد و دست‌هایشان را بوسید؛ لحظه‌ای کوتاه اما عاطفی که شاید بیش از هر دیالوگی، مفهوم خانواده، حمایت و سال‌ها تلاش برای رسیدن به صحنه را روایت می‌کرد.


این صحنه، در میان روایت عشق‌های شهریار و فراز و فرودهای زندگی او، یادآور شکل دیگری از عشق بود؛ عشقی که این‌بار نه در شعر، بلکه در نگاه پدر و مادر به فرزندشان دیده می‌شد.


پناهی پس از پایان نمایش نیز از رویکردی خیرخواهانه در کنار اجرای این اثر خبر داد و گفت آلبوم موسیقی‌های استفاده‌شده در نمایش به نیت کمک به کودکان مبتلا به سرطان به فروش خواهد رسید.


«شهریارِ من» در نهایت تلاشی است برای بازخوانی زندگی شاعری که از کودکی در تبریز آغاز کرد، جوانی را در تهران و میان شعر و عشق گذراند و سرانجام با بازگشت به زادگاهش، بخش مهمی از هویت و احساس خود را در زبان مادری بازآفرید؛ شاعری که شعرهایش هنوز میان دو زبان فارسی و ترکی، میان عشق و اندوه و میان خاطره و وطن، نفس می‌کشند.