10:50 - 1405/06/25
کد خبر: 86265082
خوشنویسی ایرانی ظرفیت برقراری ارتباط با مردم سراسر دنیا را دارد/ در نستعلیق قوی هستیم

تهران- ایرنا-هنرمند خوشنویس و نقاشی‌خط با اشاره به اینکه ایران در خط نستعلیق بسیار قوی است، گفت: خوشنویسی ما ظرفیت این را دارد که با مردم سراسر دنیا ارتباط برقرار کند و در خط ما نوعی موسیقی نهفته است که به چشم دیده می‌شود و همین ویژگی، مخاطب غیرایرانی را هم به شدت جذب می‌کند.

به گزارش خبرنگار هنرهای تجسمی ایرنا، با آغاز پاییز ۱۴۰۵، مجموعه فرهنگی هنری آسمان فرهنگستان هنر میزبان نمایشگاه تازه‌ای از آثار جلیل رسولی با عنوان «بِ بسم‌الله» خواهد بود، نمایشگاهی که منتخب تازه‌ترین کارها و ابداعات این هنرمند نامدار را گرد می‌آورد و به‌گونه‌ای، مسیر پنجاه‌سالة‌ او را تکامل می‌بخشد.
این موضوع، بهانه‌ای برای گفت‌وگویی صمیمی با رسولی شد. جلیل رسولی، از چهره‌های پیشگام هنر خوشنویسی و خط‌نقاشی ایران و عضو وابسته فرهنگستان هنر، فعالیت خود را از سال ۱۳۵۴ با نمایشگاهی در گالری سیحون آغاز کرد.
او در طول پنج دهه فعالیت مستمر، با تکیه بر اصول کلاسیک و بهره‌گیری از آموزه‌های استاد سیدحسن میرخانی، به سبک شخصی و منحصربه‌فرد خود دست یافت, سبکی که تلفیقی از سنت و نگاه مدرن است و در عرصه‌های بین‌المللی، درخشش چشمگیری داشته است.
رسولی در این گفت‌وگو، ضمن مرور مسیر حرفه‌ای خود، بر اهمیت شناخت دقیق آثار قدما و نقش کلیدی ممارست در تعالی هنر تأکید می‌ورزد. او با نگاهی امیدوارانه به توانمندی جوانان مستعد ایرانی، از ضرورت برنامه‌ریزی‌های اصولی در سطح کلان برای معرفی شایسته‌ هنر خوشنویسی به بازارهای جهانی سخن می‌گوید.
آنچه می‌خوانید، گزیده‌ای از دیدگاه‌های هنرمندی است که خوشنویسی را دریچه‌ای به سوی معنا می‌داند، استادی که معتقد است رسیدن به «جانِ کلام»، جز با درآمیختن تکنیک با عشق و شور درونی ممکن نیست.
کمی در خصوص آغاز فعالیت حرفه‌ای‌تان توضیح بدهید؟
فعالیت حرفه‌ای‌ام را از سال ۱۳۵۴ شروع کردم و اولین نمایشگاهم را در گالری سیحون برگزار کردم. در آن زمان ما تعداد خیلی کمی خوشنویس داشتیم و کسانی هم که در حوزه «خط نقاشی» کار می‌کردند، به ۸ نفر هم نمی‌رسیدند. آن زمان دسترسی به خط قدما بسیار سخت بود و ما باید کلی می‌گشتیم تا بتوانیم آثار غلامرضا اصفهانی را پیدا کنیم، از روی آثارش فتوکپی و با نگاه کردن به آن‌ها تمرین کنیم. بعد از مدتی کتاب‌های زیادی درباره خوشنویسی چاپ شد و این هنر رونق گرفت؛ همین کتاب‌ها باعث شد خوشنویسان بسیاری تربیت شوند. حالا می‌بینیم که خوشنویسی چقدر رونق پیدا کرده و نمایشگاه‌های بسیاری در ایران و خارج از کشور برگزار می‌شود.
به اعتقاد شما، فضای خوشنویسی طی این چند دهه، از نظر کیفیت آثار و تعداد هنرمندان چه تغییراتی کرده است؟
در گذشته خط کاربرد زیادی داشت، اما با آمدن تکنولوژی، آن کاربردها کمرنگ شد و امروزه خوشنویسی بیشتر جنبه هنری پیدا کرده است. زمانی که من شروع کردم، برای مؤسسات تبلیغاتی و چاپخانه‌ها خط می‌نوشتیم و کارمان تقریباً از صبح تا بعدازظهر ادامه داشت. اما امروزه دیگر از این نوع مشاغل خبری نیست، چون بسیاری از مطالب حروف‌چینی می‌شود و چاپ دیجیتال جایگزین خط و خوشنویسی دستی شده است. ولی در مجموع، خوشنویسی بسیار متفاوت شده است. البته من از هنرهای دیگر اطلاعی ندارم، اما در مورد خوشنویسی می‌توانم بگویم که از جنبه هنری بسیار پیشرفت کرده است. ما جوانان بسیار مستعدی داریم که خوشنویسان قابلی هستند. البته در شاخه خط‌نقاشی تعداد اندکی هستند که خوب کار می‌کنند، ولی در کل، خوشنویسان بسیار خوبی داریم که به‌خوبی می‌توانند خودشان را در رقابت با کشورهای عربی یا ترکیه نشان دهند.
و خود شما هم دست به تالیف زدید؟
تا کنون ۵ کتاب را با سرمایه شخصی چاپ کرده‌ام و تمام مراحل آن، از لیتوگرافی و اسلاید گرفته تا نظارت بر چاپ را خودم انجام داده‌ام. حتی گاهی تا ساعت ۳ یا ۴ بامداد در چاپخانه می‌ماندم تا مطمئن شوم رنگ کار درست درمی‌آید. این‌ها فقط با عشق میسر می‌شود.
اگر می‌خواهیم که راه درست را در پیش بگیریم و همچنان در این حوزه پیشرفت کنیم، مسئولان هم باید بیشتر به خوشنویسان بها بدهند و از آن‌ها پشتیبانی کنند. مثلاً اگر نمایشگاهی برگزار می‌کنند، از آثار هنرمندان خرید کنند تا آن‌ها تشویق شوند. همین حمایت‌هاست که باعث رشد و بالندگی هنر خوشنویسی می‌شود.
چه شد که از کتابت کلاسیک به سوی «خط-نقاشی» حرکت کردید؟
من ذاتا خوشنویسم تا نقاش. به هر حال هر کس در درونش ذاتی دارد که یک‌جایی خود را بروز می‌دهد. من شاگرد سیدحسن میرخانی هستم، اما قبل از اینکه نزد ایشان بروم هم خط می‌نوشتم. بعضی دوستانم که خطم را می‌دیدند، می‌گفتند چرا برای آموزش نزد استاد نمی‌روی؟ آن زمان انجمن خوشنویسان به ریاست استاد حسن میرخانی فعال بود. وقتی به انجمن رفتم و چهره استاد را دیدم، همان‌جا عاشقش شدم، بس که این مرد بزرگ بود. بعد از ۳ سال توانستم مدرک ممتاز بگیرم. نمایشگاهی در موزه هنرهای معاصر برپا کردم که ایشان همان‌جا مدرک استادی را به صورت شخصی به من دادند، کاری که تا آن زمان برای کسی نکرده بودند.
با این حال، وقتی در خوشنویسی و کتابت تبحر پیدا کردم، دیدم این‌ها دیگر مرا راضی نمی‌کند. گفتم باید اثری از خودم به جا بگذارم که «اثر انگشت» خودم باشد. حقیقت را بخواهید، قدما چنان کاری در خوشنویسی کردند که دیگر جایی برای کسی نگذاشتند. خوشنویسی فن و تکنیک است و آن زمان «هنر» می‌شود که خوشنویس صاحب‌سبک شود. یعنی اگر امضای خوشنویس هم پای اثر نباشد، با دیدن آن متوجه شوی صاحب اثر کیست. مثل آثار غلامرضا، میرعماد، درویش، کلهر، استاد حسن و استاد حسین. خب این‌ها برای من ارضاکننده نبود.

پس به سمت تجربه کردن رنگ و نقاشی رفتید؟
از نوجوانی به رنگ هم علاقه داشتم، یک‌بار نمایشگاه استاد رضا مافی را دیدم که خیلی برایم جذاب بود. آن شب باران می‌بارید و پیاده از خیابان جمهوری تا خانه‌ام در دروازه شمیران آمدم و با خودم فکر می‌کردم که باید چه کار کنم؟ اینکه خط قدما را کپی کنم که هنر نیست. در آینده می‌گویند این آمد ۵۰ تا کار انجام داد و رفت، این که نشد کار.
بعد گذشت تا زمانی که با آقای خسرو زعیمی آشنا شدم. ایشان با من رفت‌وآمد داشت و به من گفت چرا نمایشگاه نمی‌گذاری؟ گفتم شرایطش نیست. گفت من سفارشت را می‌کنم که پیش خانم سیحون بروی. رفتم پیش ایشان. خانم سیحون داشت بافتنی می‌بافت و حتی نگاه هم نمی‌کرد. آثارم را جلوی او گذاشتم، نگاهی کرد و گفت: «کارهای خودت است؟» گفتم: «بله». گفت: «تا حالا کجا بودی؟» با لبخند گفتم: «همین بقل‌مقل‌ها!» خلاصه ۴-۵ نمایشگاه در گالری سیحون برگزار کردم که خیلی سروصدا کرد و کارهای زیادی فروختم. این‌جوری بود که مطرح شدم و تشویق‌های مردم باعث شد بیشتر کار کنم.
شما استاد نداشتید، راه آموختنان چگونه بود؟
بعضی‌ها که می‌خواستند پیش من کار کنند، می‌گفتند مگر این آثار را شما کار نکردید؟ می‌گفتم چرا، ولی من خوشنویسم، نقاش نیستم! من استاد رنگ نداشتم، اما با دیدن موزه‌ها، آموختم. مثلاً اکثر آثار موزه لوور فرانسه را دیدم و تمام آثار گالری‌های معروف انگلیس را از صبح تا شب تماشا کردم. هر کاری هم که می‌کنم، دوست ندارم اصلِ خوشنویسی را رها کنم. معتقدم هر هنرمندی باید بتواند از کارش دفاع کند. من از خط‌خطی‌های نامفهوم نمی‌توانم دفاع کنم، ولی توسط خود خوشنویسی و آناتومی خط می‌توانم زیبایی را القا کنم. بعضی‌ها می‌گویند تو اصلاً نباید متن بنویسی و برو خط‌خطی کن، ولی من به این اعتقاد ندارم. رنگی که تن خوشنویسی می‌پوشانیم، باید در شأن خوشنویسی باشد، نباید بی‌جهت از رنگ استفاده کرد.
با این همه کار، باز هم فکر می‌کنم اول راهم و هر چه جلوتر می‌روم، احساس می‌کنم باید باز هم تلاش کنم. گرچه خیلی‌ها مرا می‌شناسند و اگر به کشورهای عربی بروید، بیشتر از هر کسی نام مرا می‌آورند و هرکس آنجا نمایشگاه می‌گذارد، سراغ مرا می‌گیرند، زحماتم هدر نرفته، اما معتقدم هنرمند باید در زمان حیاتش دیده شود. اینکه می‌گویند هنرمند بعد از مرگش شناخته می‌شود، فایده‌ای ندارد؛ هنرمند تا زنده است باید به هنرش نگاه شود.
دیدگاه شما به «نقد هنری» چیست؟ آیا نشست‌های تخصصی آثار شما، تأثیری در روند هنری‌تان داشته است؟
برای نمایشگاه «باغ ملکوتی» که چند سال پیش در مؤسسه صبای فرهنگستان هنر برگزار شد، نشست تخصصی‌ای تشکیل شد که در آن آقایان حسن بلخاری، آیدین آغداشلو، سهراب هادی و چند تن دیگر حضور داشتند و آثارم را نقد و بررسی کردند. اگرچه من اصولاً به این‌گونه نشست‌ها اعتقاد چندانی ندارم، چرا که این آثار، جوشش درونی خود من است که بروز پیدا کرده و روی بوم نقش بسته است.
البته منتقد خوب، هنرمند را پیش می‌برد. منتقد باید «علاّمه‌ی دهر» باشد و در عین حال منصف؛ باید به اصول و مبانی هنر کاملاً مسلط باشد. مثلاً در مورد خوشنویسی، باید خطوط نسخ، ثلث، نستعلیق و دیگر خطوط را به‌خوبی بشناسد. همچنین از رنگ، کمپوزیسیون، فرم، مبانی رسم و دیگر مباحث هنری آگاهی کامل داشته باشد. یک منتقد بدون غرض که با علم و اندیشه آثار را تحلیل کند، بسیار ارزشمند است و تأثیر مثبتی بر مسیر هنری هنرمند می‌گذارد. اما اگر منتقد نظر درستی ندهد، می‌تواند هنرمند را از ذهنیتی که برای خودش ساخته و پرداخته کرده دور کند و به بیراهه بکشاند.
در انتخاب مضامین برای تابلوها و آثار، چه معیارهایی دارید؟ آیا پیش آمده است که در روند خلق اثر، «مضمون» فدای «فرم» شود یا برعکس، «فرم» تحت‌الشعاع «مضمون» قرار بگیرد؟
در انتخاب مضامین، مثلاً در مورد سوره‌ «حمد»، ابتدا سوژه‌ای در ذهنم شکل می‌گیرد و با مداد شروع به اتود زدن می‌کنم؛ اگر همان چیزی شد که در ذهن داشتم، آن را روی بوم پیاده می‌کنم. البته ممکن است در حین اجرا هم تغییراتی بدهم. اما در کارهای بزرگ ۳ در ۲ متری که قصد دارم به صورت آوانگارد کار کنم، گاهی هیچ سوژه، متن یا مضمونی از قبل در سرم نیست و اصلاً نمی‌دانم قرار است چه بنویسم! آنجا با خودم کلنجار می‌روم و جالب اینجاست که گاهی همین کارهای فی‌البداهه، به آثار فوق‌العاده‌ای تبدیل می‌شوند.
همه چیز بستگی به آن لحظه دارد، گاهی وقتی مطلبی مثل «عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد» را انتخاب می‌کنم، اصلاً نمی‌خواهم متن آن به صورت خوانا دیده شود، بلکه می‌خواهم حسی که در پس آن نهفته است، مخاطب را درگیر کند.
آیا تاکنون تابلویی خلق کرده‌اید که نزد شما ارجحیت داشته باشد و نسبت به سایر کارها برایتان ارزشمندتر باشد؟
بله، بعضی از کارها به قول معروف مثل فرزندانم هستند؛ به تعدادی از آن‌ها علاقه بیشتری دارم و همیشه وقتی به آن‌ها نگاه می‌کنم، برایم تازگی دارند.
ما در کشورمان بازار خوشنویسی منسجم و فعالی نداریم. به نظر شما این کاستی‌ها ریشه در کجا دارد؟ آیا باید بخش خصوصی وارد عمل شود، دولت حمایت کند، یا خود هنرمندان باید برای ایجاد این جریان پیش‌قدم شوند؟
من حدود ۱۰ سال در مسابقات «اریسکا» (IRCICA) در ترکیه داوری کرده‌ام، آن‌ها به خط و خوشنویسی اهمیت بسیاری می‌دهند. البته امسال نرفتم، چون آن‌ها شیوه‌ای به نام «یساری‌زاده» را تقلید می‌کنند که از نظر ما و با معیارهای اصیل خوشنویسی، مردود است. در این ده سال، من مدام تأکید می‌کردم که اگر می‌خواهید کسی را به عنوان الگو قرار دهید، آن «میرعماد» است، نه کس دیگری. زمان امتیازدهی هم، من برای آن شیوه امتیاز نمی‌دادم. حتی داوران دیگر از مصر، ترکیه و عراق بودند، من برای خط ثلث و نسخ امتیاز می‌دادم، اما برای خط نستعلیق آن‌ها، وقتی اصرار می‌کردند که حداقل یک نمره برای جمع‌بندی بدهم، می‌گفتم: «من صفر هم نمی‌دهم! چون همین نقطه خودش یک امتیاز است.»

واقعیت این است که ایران در خط نستعلیق بسیار قوی است و حرف اول را می‌زند. آن‌ها در آن ۱۰ روزی که زمان برگزاری داوری و نمایشگاه است، هزینه‌های بسیار سنگینی می‌کنند، در دبی هم همین‌طور است. آن‌ها برای این هنر واقعاً تلاش می‌کنند. ما در ایران به یک مدیر دانشمند و کاربلد نیاز داریم که بر این حوزه اشراف داشته باشد، برایش برنامه‌ریزی صحیح کند، خوشنویسان را بشناسد و زمینه را برای حضور آن‌ها در عرصه‌های جهانی فراهم کند. ایران باید در این هنر جزو اولین‌ها و برترین‌ها باشد، اما متأسفانه در برگزاری چنین بازارها و جشنواره‌هایی از آن‌ها عقب افتاده‌ایم. خوشنویسی هنر ملی ماست و خوشنویسان مطرح و حتی جوانان بسیار مستعدی داریم که در این عرصه درخشیده‌اند، مشکل اینجاست که برنامه‌ریزی درستی نداریم.

آیا در کشورهای اروپایی و یا شرق آسیا هم شاهد علاقه و توجه به هنر خوشنویسی ایرانی هستیم؟
بله، کاملاً. برای نمونه چند وقت پیش سفیر ایتالیا به دیدار من آمد و اثری را خریداری کرد، بدون آنکه حتی بداند متن آن چیست. وقتی از او پرسیدم که می‌دانید مفهوم این متن چیست؟ گفت: «جنبه بصری و زیبایی اثر برای من مهم است.»
من در کشورهای مختلفی از جمله چین، کانادا، الجزایر، ژاپن و شهر دوسلدورف آلمان نمایشگاه داشته‌ام و آثارم را آنجا به فروش رسانده‌ام. در واقع خط ما ظرفیت این را دارد که با مردم سراسر دنیا ارتباط برقرار کند. در خط ما نوعی موسیقی نهفته است که به چشم دیده می‌شود و همین ویژگی، مخاطب غیرایرانی را هم به شدت جذب می‌کند.
آیا خوشنویسی را به فرزندانتان توصیه کردید؟
فرزندانم به طور ارثی خوش‌خط هستند، اما به دلیل تمام سختی‌هایی که در این سال‌ها متحمل شدم، هیچ‌گاه نخواستم که آن‌ها هم پا در این مسیر بگذارند. برای همین هرکدام به سراغ راه خودشان رفتند؛ یکی از پسرانم مهندس برنامه‌نویسی است، آن یکی دکتری آی‌تی دارد، یک دخترم مترجم است و دختر دیگرم فوق‌لیسانس ادبیات دارد که گاها نقاشی می‌کند یا خط هم می‌نویسد.
در گذشته، خوشنویسان اصرار داشتند که فرزندانشان راه آن‌ها را ادامه دهند، اما من معتقدم این کار نیاز به جنم خاصی دارد، هر کسی نمی‌تواند وارد این وادی شود. چاشنی این کار، فقط و فقط عشق است و بس. برای من، پول این هنر هرگز اولویت نبوده و گره‌گشای سختی‌های این راه نیست.
توصیه شما به جوانان علاقه‌مند به خوشنویسی چیست؟
خوشنویسی یک تفریح نیست؛ این مسیر، استقامت فولادین می‌طلبد. یک خوشنویس جوان باید خون دل بخورد تا به جایی برسد. من روزگاری ۱۷ تا ۱۸ ساعت در روز کار می‌کردم. آن‌قدر غرق کار بودم که حتی متوجه وقت غذا خوردن هم نمی‌شدم. اگر مراقبت‌های همسرم نبود، حتی نیاز به آب و غذا را هم احساس نمی‌کردم. وقتی همسرم می‌پرسید «غذا خوردی؟» تازه به خودم می‌آمدم و می‌دیدم اصلاً یادم رفته است، این میزان از غرقگی، بهایی است که باید برای هنر پرداخت.
و کلام آخر، علاوه بر عشق و استقامت، برای مسیر آموزش چه توصیه‌ای دارید؟
اول آنکه حتماً از محضر استادِ کاربلد بهره‌مند شوند. نکته‌ای که شاید امروز کمتر به آن توجه می‌شود، «احترام به استاد» است. هرچه شاگرد متواضع‌تر باشد و بیشتر به استادش احترام بگذارد، استاد هم با گشاده‌رویی بیشتری سرچشمه‌های هنر را بر او می‌گشاید. بعد از آن، باید به سراغ آثار قدما بروند و «مشق نظری» کنند. من خودم با ذره‌بین، خط «درویش» را با «غلامرضا» مطابقت می‌دادم تا ریزه‌کاری‌ها را درک کنم. ما در گذشته این‌گونه زحمت می‌کشیدیم.
امروز متأسفانه بسیاری از جوانان، قبل از آنکه الفبای کار را بیاموزند، به فکر فروش اثرشان هستند. وقتی از من می‌پرسند اثرشان را به چه قیمتی بفروشند، می‌گویم: «اول برو خط و فرمت را درست کن، رنگ‌گذاری‌ات را اصولی کن، بعد به فکر بازار باش.»
بعضی‌ها فکر می‌کنند من نمی‌خواهم چیزی یاد بدهم، اما حقیقت این است که من فرصت کلاس‌داری ندارم چون باید کار خودم را تعطیل کنم. من حاضرم نکات کلیدی را بگویم، اما معجزه فقط با ممارست و تمرین بسیار رخ می‌دهد. هنر «آموزش‌دادنی» نیست، «گرفتنی» است. باید ذوق داشت، به میدان آمد و با جدیتی تمام، ممارست کرد.