به گزارش خبرنگار ایرنا، محمد رسول رییسیمقدم یکی از دانشآموزانی است که از حادثه مدرسه شجره طیبه میناب جان سالم به در برد؛ حادثهای که برای او فقط خاطرهای از گذشته نیست، بلکه تصویری زنده است که با شنیدن نام مدرسه، معلم یا همکلاسیهایش دوباره در ذهنش جان میگیرد.
مهران رییسیمقدم پدر محمد رسول، میگوید: بازگشت به مدرسه برای پسرش و دیگر کودکان بازمانده، ساده و شبیه آغاز یک سال تحصیلی معمولی نیست؛ چراکه مدرسه برای آنان با خاطرهای تلخ گره خورده است.
در نخستین روز بازگشایی مدارس، با پدر یکی از بازماندگان حادثه مدرسه شجرهطیبه میناب گفت وگو کردیم؛ پدری که از لحظه شنیدن خبر حادثه، روزهای سخت پس از آن و نگرانیهای خانواده برای بازگشت فرزندش به مدرسه میگوید.
فکر کردم پادگان را زدهاند
مهران رییسیمقدم هنگام وقوع حادثه در محل کار و در شهری دیگر بود؛ مردی که به واسطه شغلش سالها با موقعیتهای دشوار و خطرناک مواجه شده، اما هیچ تجربهای نمیتوانست او را برای لحظهای که خبر حمله به مدرسه فرزندش را شنید، آماده کند.
او روایت آن لحظه را اینگونه بازگو میکند: «روز حادثه محل کار و در شهری دیگر بودم، همان لحظه خبر دادند که میناب را زدهاند، اول فکر نمیکردم مدرسه باشد و گفتم شاید پایگاه یا پادگانی را زدهاند، چون همزمان چند صدای انفجار از جاهای مختلف استان هرمزگان شنیده میشد.
صحنه بمباران مدرسه شجره طیبه میناب
اما چند دقیقه بعد، نگرانی معنای دیگری پیدا کرد
پدر محمد رسول ادامه میدهد: «همسرم در میناب بود، بلافاصله با من تماس گرفت و گفت مدرسه پسرمان را زدهاند و تعدادی از دانشآموزان و معلمها شهید شدهاند؛ باور کردن این خبر برایم خیلی سخت بود.»
برای اطمینان، با یکی از دوستانم تماس گرفتم و گفتم که به مدرسه برود؛ اما آنچه در محل حادثه دیده شد، تلختر از آن بود که بتوان با کلمات توضیح داد.
«دوستم به مدرسه رفت و تایید کرد که واقعا مدرسه مورد حمله قرار گرفته است؛ آن لحظه برایم بسیار سخت بود نمیدانستم باید چه کار کنم و فقط نگران این بودم که پسرم کجاست و چه بر سر او آمده است.»
یک یا ۲ دقیقه؛ فاصلهای میان ماندن و نجات
برای محمد رسول، شاید تنها یک یا دو دقیقه فاصله میان ماندن در مدرسه و بیرون آمدن از آن بود؛ فاصلهای کوتاه که سرنوشت او را تغییر داد.
پدرش میگوید: «لطف خداوند بود که پسرم زنده ماند، اما آثار آن حادثه برای او همانجا تمام نشد.»
در جریان انفجار، پسرم خود را به بیرون مدرسه رسانده اما موج بمباران موجب شده تا گوش چپش به شدت آسیب ببیند؛ با این حال، آنچه بیش از آسیب جسمی ما را نگران کرده، آثار روحی حادثه است؛ ترسی که هنوز در ذهن کودکمان باقی مانده است.
محمد رسول پیش از حادثه، مدرسه را با معلم و دوستانش میشناخت؛ با همان آدمهایی که برای یک دانشآموز کلاس اولی، تمام دنیای مدرسه را شکل میدهند، یکی از نزدیکترین دوستانش، «شهید مسیحا سالاری» بود که در این حادثه شهید شد.
عکس محمد رسول و دوست شهیدش مسیحا سالاری
رییسیمقدم میگوید: «محمد رسول با مسیحا همکلاس بود و کنار هم مینشستند؛ برای همین، بعد از حادثه خیلی از خاطراتش به مسیحا برمیگشت.»
وی گفت: اما در ذهن کودکمان، فقط جای خالی یک دوست باقی نمانده است؛ نام معلمش نیز هنوز در خاطرات او زنده است.
«شهیده ملیحه نعیمی»، معلم کلاس اول محمد رسول، برای او تنها معلم نخستین روزهای مدرسه نبود؛ بخشی از خاطرات کودکی او بود که حالا با فقدان گره خورده است.
پدرش میگوید: «حتی بعد از حادثه، در مراسمها و تجمعات شبانه بارها از معلمش حرف میزد؛ از اخلاق خوب خانم نعیمی میگفت، هنوز هم بخش زیادی از خاطراتش مربوط به معلم و همکلاسیهایش است.»
تصویر محمد رسول درکنار معلم شهیدش
مشاوره برای کودکی که هنوز از مدرسه میترسد
برای خانواده محمد رسول، روزهای پس از حادثه با نگرانی درباره وضعیت روحی او همراه بود، کودکی که پیش از آن با شوق به مدرسه میرفت، حالا باید با خاطراتی روبهرو میشد که برای سن و سالش بسیار سنگین بود.
پدر میگوید: «پسرم از نظر روحی خیلی تحت تاثیر قرار گرفت؛ چند جلسه مشاورهای که برای بازماندهها در نظر گرفته بودند، کمک کرد آرامتر شود و در کنار جلسات مشاوره، برخی گروههای جهادی نیز برنامههایی برای کودکان حادثهدیده برگزار کردند تا فضای ذهنی آنان از حادثه فاصله بگیرد.
خانواده نیز تلاش کردند با گفتوگو و همراهی، او را برای مواجهه دوباره با مدرسه آماده کنند.
«من و مادرش نیز بارها با او صحبت کردیم، سعی کردیم برای شروع دوباره کلاس درس آمادهاش کنیم، او میگفت مدرسه باید همان مدرسه باشد، معلمش همان معلم باشد و دوستانش هم همان بچهها باشند، طبیعی است که برایش پذیرفتن این تغییرات آسان نبود.»
به گفته پدر محمد رسول، این اقدامات تا حدودی به آرامتر شدن پسرم کمک کرده، اما بازگشت به مدرسه همچنان برای خانواده تصمیمی ساده نیست.
جشن واژه آب در مدرسه شجره طیبه
وقتی خرید کیف و کتاب هم به تصمیمی سخت تبدیل میشود
با آغاز سال تحصیلی جدید، دغدغه خانواده محمد رسول فقط خرید کیف، کفش و کتاب نیست. مسئله اصلی این است که آیا کودک پس از تجربهای چنین تلخ، آمادگی بازگشت به مدرسه را دارد؟
پدر محمد رسول میگوید: «هنوز نتوانستهایم خودمان را راضی کنیم که بچهمان را به مدرسه بفرستیم حتی برای خرید نوشت افزار، کیف و کفش هم با تردید مواجه ایم.»
وی ادامه داد: این نگرانی تنها به وضعیت روحی کودکمان محدود نمیشود؛ بلکه همه خانوادهها نیز، درباره امنیت مدارس و شرایط بازگشایی آن مردد هستند.
او ادامه میدهد: «با توجه به اینکه در نوار ساحلی کشور زندگی میکنیم، نگرانی وجود دارد؛ خیلی از خانوادهها راضی نیستند و خود بچهها هم استرس دارند.»
پدر محمد رسول تاکید میکند که خانوادهها بیش از هر چیز به اطلاعرسانی روشن نیاز دارند؛ اینکه بدانند شرایط مدارس چگونه خواهد بود و چه تصمیمی برای ادامه تحصیل کودکان گرفته میشود.
«باید تکلیف را روشن کنند، یا خبر قطعی بدهند یا تصمیم قطعی بگیرند؛ هنوز نمیدانیم چه میشود، نه کتاب گرفتهایم، نه ثبتنام درستی انجام دادهایم و نه لباس فرم مدرسه خریدهایم، خودمان هنوز در این شرایط هستیم که نمیتوانیم با خیال راحت تصمیم بگیریم.»
محمد رسول در تجمعات شبانه
مدرسهای که در ذهن کودک هنوز تمام نشده است
محمد رسول از میان حادثه زنده بیرون آمد؛ گوشش آسیب دید و بخشی از امنیت و آرامش دوران کودکیاش را از دست داد، اما شاید سنگینترین بخش ماجرا برای او، جای خالی آدمهایی باشد که پیش از آن، مدرسه را برایش معنا میکردند.
مسیحا دیگر کنار او پشت نیمکت نمینشیند و ملیحه نعیمی دیگر معلم کلاس اول او نیست؛ اما هر دو همچنان در خاطرات کودکی محمد رسول حضور دارند.
برای همین، بازگشایی مدارس برای او فقط آغاز یک سال تحصیلی تازه نیست؛ بازگشت به مکانی است که در ذهنش با صدای زنگ مدرسه، چهره معلم، خنده همکلاسیها و صدای انفجار گره خورده است.
اکنون خانواده او با پرسشی روبهروست که پاسخ آن در خرید کیف و کتاب یا پوشیدن لباس مدرسه خلاصه نمیشود: چگونه میتوان کودکی را دوباره به کلاس برگرداند که بخشی از کودکیاش همانجا، در مدرسه شجرهطیبه میناب، جا مانده است؟
به گزارش ایرنا، روز نهم اسفند ۱۴۰۴ و در نخستین ساعات تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، مدرسه شجره طیبه میناب سه بار و با فاصله، هدف موشک دشمن صهیونیستی-آمریکایی قرار گرفت. در این فاجعه انسانی، ۱۶۸ کودک دانشآموز دختر و پسر و تعدادی از معلمان، کارکنان مدرسه و والدین دانشآموزان مینابی جان باختند.
شهرستان میناب به عنوان دومین شهرستان پرجمعیت استان هرمزگان با جمعیتی افزون بر ۳۰۰ هزار نفر در ۹۰ کیلومتری شرق بندرعباس واقع شده است.