به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، جنگ فقط در خط مقدم اتفاق نمیافتد. ممکن است یک جبهه در مرز شکل بگیرد اما همزمان زیرساختهای اقتصادی، مسیرهای تامین، شهرها، تاسیسات انرژی، ارتباطات و حتی توان تولید داخلی هم در معرض فشار باشد.
تجربه ایران در جنگ هشتساله با عراق، یکی از طولانیترین جنگهای متعارف قرن بیستم، همین واقعیت را به شکل عینی به نیروهای مسلح و ساختار حکمرانی کشور نشان داد. جنگی که از شهریور ۱۳۵۹ آغاز شد و تا مرداد ۱۳۶۷ ادامه یافت و در طول آن، میدان نبرد از یک خط جغرافیایی مشخص فراتر رفت.
در سالهای نخست جنگ، مسئله اصلی ایران دفع تهاجم و تثبیت خطوط دفاعی بود اما هرچه جنگ طولانیتر شد، موضوعات دیگری اهمیت پیدا کرد. چگونه نیروها در جبهههای مختلف همزمان اداره شوند؟ چگونه تجهیزات و مهمات تامین شود؟ چگونه اقتصاد کشور در شرایط کاهش درآمدهای نفتی و حمله به زیرساختها فعال بماند؟ چگونه در برابر برتری تسلیحاتی طرف مقابل، الگوی دیگری از دفاع شکل بگیرد؟
بخش مهمی از آن تجربه، بعدها در شکلگیری دکترین دفاعی ایران اثر گذاشت. مطالعات مختلف درباره دکترین نظامی ایران نیز جنگ ایران و عراق را یکی از پایههای اصلی شکلگیری نگاه دفاعی جمهوری اسلامی میدانند؛ نگاهی که در سالهای بعد، با تجربه جنگهای دیگر نیز تکمیل شده است.
جنگی که فقط در خط مقدم نبود
یکی از مهمترین درسهای جنگ هشتساله این بود که نمیتوان جنگ را با تعداد نیرو، تانک یا هواپیما سنجید. یک ارتش ممکن است در یک مقطع سلاح بیشتری داشته باشد اما اگر نتواند نیرو، سوخت، مهمات، اطلاعات و پشتیبانی را بهموقع به میدان برساند، بخشی از مزیت خود را از دست میدهد.
بررسیهای تاریخی جنگ ایران و عراق نیز نشان میدهد که مسائل مربوط به فرماندهی، کنترل، ارتباطات و اطلاعات، نقش مهمی در توان عملیاتی دو طرف داشت. پژوهش مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا درباره جنگ ایران و عراق، یکی از فصلهای اصلی خود را به همین موضوع اختصاص داده و فرماندهی، کنترل، ارتباطات و اطلاعات را در کنار مدیریت نبرد بررسی کرده است.
برای ایران، تجربه جنگ به این معنا بود که اداره میدان نبرد باید از وابستگی به یک نقطه یا یک مسیر خارج شود. وقتی جنگ طولانی میشود، یک مرکز فرماندهی، یک مسیر لجستیکی یا یک منبع تأمین نمیتواند بهتنهایی ضامن استمرار عملیات باشد.
به همین دلیل، یکی از درسهای ماندگار جنگ برای ایران، حرکت به سمت ایجاد ساختارهایی با قابلیت انعطاف بیشتر، توزیع مسئولیت و افزایش توان تصمیمگیری در سطوح مختلف بود. مطالعات مربوط به دکترین نظامی ایران نیز از افزایش انعطاف فرماندهان منطقهای و توجه بیشتر به بقا و تداوم عملیات بهعنوان بخشی از روند تحول دکترین دفاعی ایران یاد کردهاند.
از یک جبهه تا چند جبهه
اما جنگ امروز دیگر شبیه جنگ دهه ۶۰ نیست. آن زمان، تصویر ذهنی جامعه از جنگ، بیشتر یک خط مقدم طولانی در غرب و جنوب کشور بود. امروز اما یک درگیری میتواند همزمان ابعاد زمینی، هوایی، دریایی، موشکی، اطلاعاتی، سایبری، اقتصادی و رسانهای داشته باشد.
این تغییر، اهمیت تجربه دفاع مقدس را بیشتر میکند؛ نه به این معنا که نسخه سال ۱۳۶۰ را میتوان برای سال ۱۴۰۵ استفاده کرد بلکه به این معنا که اصل مدیریت جنگ طولانی و چندلایه همچنان قابل استفاده است.
در چنین شرایطی، نیروهای مسلح باید بتوانند میان چند ماموریت متفاوت تعادل ایجاد کنند؛ از حفاظت از سرزمین و زیرساختها گرفته تا حفظ توان واکنش، تامین نیرو و تجهیزات و استمرار ارتباط میان بخشهای مختلف.
در واقع، یکی از تفاوتهای جنگ جدید با جنگ کلاسیک همین است که ممکن است در یک نقطه، درگیری نظامی جریان داشته باشد و در همان زمان، در نقطهای دیگر فشار اقتصادی، اختلال در تجارت یا تهدید علیه زیرساختها ایجاد شود.
تجربه جنگ هشتساله به ایران آموخت که جبهه را نباید فقط روی نقشه نظامی تعریف کرد.
وقتی اقتصاد هم بخشی از میدان جنگ میشود
جنگ هشتساله، اقتصاد ایران را نیز بهشدت تحت فشار قرار داد. حمله به تاسیسات نفتی، کاهش ظرفیت صادرات، هزینههای سنگین جنگ و محدودیتهای خارجی باعث شد مسئله تامین منابع به یکی از چالشهای اصلی کشور تبدیل شود.
از دل همین تجربه، یک مفهوم مهم شکل گرفت که کشور در شرایط جنگ نمیتواند برای همه نیازهای حیاتی خود به واردات و مسیرهای محدود خارجی وابسته باشد.
پژوهشهای انجامشده درباره ساختار اقتصادی و لجستیکی دوران جنگ نیز نشان میدهد که در طول هشت سال، ظرفیتهای پشتیبانی و تامین تجهیزات به تدریج توسعه یافت و ساختارهایی برای افزایش خوداتکایی و تامین منابع مورد نیاز جنگ شکل گرفت.
این تجربه در دهههای بعد، با سیاستهای توسعه تولید داخلی در حوزههای دفاعی و صنعتی پیوند خورد. در ادبیات مطالعاتی مربوط به دکترین دفاعی ایران نیز خوداتکایی یکی از مفاهیمی است که ریشه آن به تجربه جنگ ایران و عراق نسبت داده میشود.
بنابراین، یکی از درسهای جنگ این نبود که کشور باید همه چیز را خودش تولید کند بلکه این بود که در حوزههای حیاتی، وابستگی مطلق میتواند در شرایط بحران به نقطه ضعف تبدیل شود.
لجستیک؛ جنگی که پشت جبهه اتفاق میافتد
در هر جنگ طولانی، آنچه به چشم میآید عملیات است اما آنچه عملیات را ممکن میکند، لجستیک است. سوخت، غذا، قطعات، تجهیزات، تعمیر و نگهداری، انتقال نیرو و امکانات پزشکی، همگی بخشی از جنگ هستند؛ حتی اگر صدای آنها از خط مقدم شنیده نشود.
تجربه هشتساله باعث شد مسئله پشتیبانی در نگاه دفاعی ایران اهمیت بیشتری پیدا کند. گزارشهای تاریخی درباره جنگ نیز نشان میدهد که در طول سالهای جنگ، ساختارهای لجستیکی بهتدریج توسعه یافتند و تجربه تامین نیروهای حاضر در جبهه، به ایجاد ظرفیتهای مستقلتر و انعطافپذیرتر منجر شد.
این درس امروز اهمیت بیشتری دارد؛ چون جنگهای مدرن بهشدت به زنجیره تامین وابستهاند. هرچه فناوری پیچیدهتر میشود، مسئله تامین قطعه، انرژی، ارتباطات و زیرساخت نیز مهمتر میشود.
در چنین شرایطی، توان نظامی فقط به داشتن تجهیزات خلاصه نمیشود؛ توان نگهداری، جایگزینی و استمرار استفاده از تجهیزات نیز بخشی از قدرت دفاعی است.
از جنگ تحمیلی تا جنگ اقتصادی
یک تفاوت مهم میان جنگ هشتساله و شرایط جنگی امروز این است که فشار اقتصادی در جهان جدید میتواند بسیار گستردهتر از گذشته باشد.
تحریم، محدودیت بانکی، اختلال در حملونقل، محدود شدن مسیرهای تجارت و فشار بر صادرات انرژی میتواند بخشی از یک فشار ترکیبی باشد.
جنگ تحملیل رژیم آمریکا علیه ایران نیز نمونهای از همین پیچیدگی را نشان داده است. گزارشهای اقتصادی اخیر درباره ایران از فعال شدن مسیرهای زمینی برای کاهش وابستگی به تجارت دریایی در شرایط فشار و محدودیتهای شدید خبر میدهند. در این گزارشها، استفاده از مرزهای زمینی و مسیرهای جایگزین بهعنوان یکی از راههای استمرار جریان تجارت مطرح شده است.
این همان جایی است که تجربه دفاع مقدس با مفهوم جدید تابآوری پیوند میخورد. یعنی در شرایط بحران، سوال فقط این نیست که چگونه حمله را دفع کنیم؟ بلکه این هم هست که چگونه کشور را فعال نگه داریم؟ چگونه کالا وارد شود؟ چگونه تولید ادامه پیدا کند؟ چگونه انرژی تامین شود؟ چگونه خدمات عمومی متوقف نشود؟ و چگونه زنجیره تامین، حتی با وجود فشار خارجی، از کار نیفتد؟
جنگ را نمیشود فقط با یک نوع قدرت اداره کرد
در سالهای دفاع مقدس، ایران ناچار شد میان ارتش، سپاه، بسیج، دستگاههای دولتی و ظرفیتهای مردمی نوعی تقسیم کار و همکاری ایجاد کند. تجربه جنگ به مرور نشان داد که هیچ بخش بهتنهایی نمیتواند پاسخگوی تمام نیازهای یک جنگ طولانی باشد.
در سالهای بعد نیز ساختار دفاعی ایران به سمت ترکیب قابلیتهای مختلف حرکت کرد. پژوهشهای مربوط به تحول دکترین نظامی ایران نشان میدهند که پس از جنگ، توجه بیشتری به عملیات مشترک و ترکیبی و هماهنگی میان قابلیتهای مختلف نظامی شکل گرفت. این تغییر در جنگهای جدید اهمیت بیشتری دارد.
زیرا درگیری مدرن، مرز مشخصی میان زمین، هوا، دریا، اطلاعات و اقتصاد نمیگذارد بنابراین مدیریت آن نیز نمیتواند جزیرهای باشد و فرماندهی باید بتواند تصویر بزرگتری از میدان داشته باشد.
این تصویر بزرگ فقط موقعیت نیروهای خودی و دشمن نیست؛ وضعیت زیرساخت، مسیرهای پشتیبانی، ظرفیت تولید، ارتباطات و حتی شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور را هم شامل میشود.
تجربهای که از غافلگیری به آمادگی رسید
شاید مهمترین درس جنگ هشتساله برای امروز، اهمیت آمادگی باشد. جنگ در شهریور ۱۳۵۹ در شرایطی آغاز شد که ایران تازه از یک انقلاب بزرگ عبور کرده بود و نیروهای مسلح نیز در حال تجربه تغییرات عمیق سازمانی بودند. پژوهشهای تاریخی درباره آغاز جنگ به مشکلات فرماندهی و سازماندهی نیروهای ایرانی در ماههای نخست اشاره کردهاند.
اما جنگ هشت سال طول کشید و در این مدت، ساختار دفاعی ایران دائما در حال یادگیری بود. یادگیری در حین جنگ شاید یکی از ویژگیهای اصلی تجربه دفاع مقدس باشد.
از عملیاتهای زمینی تا جنگ شهرها، از جنگ نفتکشها تا حملات موشکی، هر مرحله بخشی از محاسبات نظامی ایران را تغییر داد. مطالعات مربوط به جنگ نیز نشان میدهد که تجربه مواجهه در خلیج فارس و درگیریهای دریایی، اثر خود را بر نگاه دفاعی ایران در سالهای بعد گذاشته است.
در نتیجه، جنگ برای نیروهای مسلح فقط یک خاطره تاریخی نماند؛ به یک منبع تجربه برای طراحی دفاعی آینده تبدیل شد.
جنگی که پایانش فقط روی نقشه تعیین نمیشود
در جنگهای جدید، پیروزی یا شکست یک کشور را نمیتوان فقط با مساحت سرزمینهای تصرفشده سنجید.
توان حفظ انسجام فرماندهی، استمرار تولید، حفظ مسیرهای تأمین، جلوگیری از فروپاشی خدمات حیاتی و ادامه فعالیت اقتصادی، همگی بخشی از توان ملی برای عبور از بحران هستند. همین نگاه باعث شده مفهوم تابآوری در کنار قدرت نظامی اهمیت پیدا کند.
گزارشهای اقتصادی منتشرشده در سال ۲۰۲۶ درباره ایران نیز نشان میدهند که در شرایط جنگ، موضوعاتی مانند مسیرهای جایگزین تجارت، تولید داخلی، تامین کالاهای ضروری و حفظ جریان صادرات به بخشی از راهبرد مقابله با فشار تبدیل شدهاند.
البته این به معنای بیهزینه بودن این سیاستها نیست. فشار بر تجارت و زیرساخت میتواند هزینههای قابل توجهی ایجاد کند و مسیرهای جایگزین نیز ظرفیت مسیرهای اصلی را ندارند اما اصل ماجرا همان چیزی است که جنگ هشتساله به شکل سخت و پرهزینه به ایران آموخت که در بحران، داشتن گزینه جایگزین خودش بخشی از قدرت است.
دفاع مقدس؛ از تجربه یک جنگ به منطق آمادگی
۴۶ سال بعد از آغاز جنگ تحمیلی، شکل جنگ تغییر کرده است. دیگر نمیتوان به سنگر، تانک و خط مقدم فکر کرد. میدان نبرد امروز میتواند همزمان در آسمان، دریا، زمین، فضای اطلاعاتی و شبکه اقتصادی جریان داشته باشد.
اما در پس این تغییر فناوری، یک اصل ثابت باقی مانده است و آن اینکه کشوری که میخواهد در یک بحران طولانی دوام بیاورد، باید برای روزی آماده باشد که مسیرهای معمول دیگر کار نکنند.
درس دفاع مقدس برای نیروهای مسلح از همین نقطه قابل فهم است؛ جنگ فقط عملیات نیست، مدیریت استمرار کشور در شرایط بحران است.
از مدیریت چند جبهه و تقسیم ماموریتها گرفته تا توسعه لجستیک، از توجه به خودکفایی در حوزههای حیاتی تا ایجاد مسیرهای جایگزین، از هماهنگی میان بخشهای مختلف نیروهای مسلح تا پیوند میان توان دفاعی و ظرفیت اقتصادی؛ همه اینها محصول یک تجربه تاریخی هستند که نمیتوان آن را در قاب عکسهای جبهه خلاصه کرد.
دفاع مقدس به ایران نشان داد که جنگ ممکن است با حمله نظامی آغاز شود، اما برای اداره آن باید دهها مسئله دیگر را همزمان حل کرد زیرا میدان جنگ را نمیتوان از پشت جبهه جدا کرد چون در جنگ مدرن، خود پشت جبهه هم بخشی از میدان است.
08:00 - 1405/07/03
کد خبر: 86272592
تهران- ایرنا- جنگ هشتساله برای نیروهای مسلح ایران فقط تجربه یک نبرد طولانی نبود؛ مدرسهای بود برای یادگیری مدیریت همزمان چند جبهه، حفظ زنجیره تامین و پشتیبانی، مقابله با فشارهای اقتصادی و تداوم فرماندهی در شرایط بحران. تجربهای که در چهار دهه گذشته، از یک خاطره تاریخی فراتر رفته و به بخشی از نگاه دفاعی ایران برای مواجهه با جنگهای جدید و چندلایه تبدیل شده است.