1- این سخن و به دلایل مختلف در مورد ایران صحیحتر است. صرف نظر از دلایل نظری و فقهی، از اوایل دوران قاجار و به علتهای مختلف شرایط به گونهای بود که فقیهان عموم مناطق و شهرهای کوچک و بزرگ در موقعیتی متفاوت با موقعیت فقها در دورانهای گذشته، قرار گرفتند. در بسیاری از موارد آنان جبران کننده ضعف حکومت در عرضه امور خدماتی و آموزشی و رفاهی بودند؛ و بعضاً در کنار مردم و در برابر حاکم مستبدی که هیچ حقی برای رعایایش قائل نبود؛ خصوصا در گرفتن مالیات. حاکم سمت و جایگاهش را از سلطان خریده بود و میکوشید در اولین فرصت ممکن آنچه را پرداخته بود، از مردم قلمرویش بگیرد. در بسیاری از موارد آنچه حاکم را کنترل میکرد، فقیه شهر بود. نمونه بارز آن داستان آقا نجفی اصفهانی است و ظل السلطان در اصفهان و توابع این شهر.
چنین جریانی که به بخشی از عوامل شکل دهندهاش اشارت رفت، ساختار اجتماعی و بلکه تاریخی ایران را دگرگون ساخت؛ خصوصاً از اواسط و اواخر دوران ناصری. اوج چنین جریانی را در مرجعیت میرزای شیرازی میبینیم. مرجعیتی که حداقل در یک مورد سلطنت را به چالش کشید. جریانی که ادامه یافت و به دخالت مستقیم مراجع دوران مشروطه، منجر شد.
2- بدون پرداختن به بیان تفصیلی آنچه اجمالاً گفته آمد، مرجعیت هم در جامعه ایران و هم در مجموع جهان تشیع رکن و نهاد بسیار مهمی است. یکی از ویژگیها و یکی از نقاط قوّت آن، تعدّد و تکثّر آن است. حتی در دورانهایی که «مرجعیت اعلی» وجود داشت و مرجع بزرگ و متفق علیهای بر سر کار بود، باز هم کسان فراوانی بودند که از فقهای دیگری تقلید میکردند. برای نمونه در زمان مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و یا آیت الله بروجردی که مرجعیتی عام یافتند، کسانی بودند که به مرجعی جز این دو بزرگوار، مراجعه میکردند.
ممکن است برخی این نکته را نپذیرند، امّا این تعدّد و تکثر در نهایت و خصوصاً در دراز مدت، به نفع تشیع است. این به معنای افراط در این تعدّد نیست، که این خود مشکلات فراوانی ایجاد میکند؛ صحبت در این است که طبقات مختلف اجتماعی و با توجه به سلیقهها و ویژگیهای شخصی و یا منطقهای بتوانند به فقیهی که در مجموع بیشتر میپسندند، روی آورند. البته این در صورتی است که به لحاظ علمی و فقهی و صلاحیتهای مختلف دیگر، فرد مورد رجوع فقیهی شایسته باشد. این در نهایت به اقناع و رضایت شخصی و ثبات اجتماعی و سیاسی، بیشتر کمک میکند.
3- دیگرانی که چنین خصوصیتی ندارند، از مشکلات فراوانی رنج میبرند. برای نمونه یکی از مشکلات کلیسای کاتولیک به ویژه در حال حاضر ناتوانی پاپها و مرکزیت آنان در رهبری معنوی معتقدانش است. به عبارتی این مشکل چندان از «فاعل» نیست، عمدتاً از «قابل» است. ممکن است پاپها هر یک نواقصی داشته باشند، امّا اصل مشکل به او بازنمیگردد. مسئله این است که متن جامعه کاتولیکی تغییر کرده است. گذشته از اینکه کاتولیکها هم در امریکای جنوبی و امریکای شمالی هستند و هم در اروپا و افریقا و آسیا. اینان به لحاظ مالی و معیشتی و اجتماعی و فکری و حتی تاریخی در موقعیتهای مختلف و بلکه بسیار مختلفی زندگی میکنند. مهمتر این است که سرعت تحولات حتی در سرزمین واحد، افراد و نسلها را از یکدیگر دور میکند و توقعاتشان را متفاوت میسازد.
نویسنده خود شاهد بود که در اروپا و ایتالیایِ دوران پاپ ژان پل دوم، اعتراض مهمی علیه او وجود نداشت، علیرغم آنکه مشکلات مدیریتی فراوانی داشت که از طبیعت لهستانی او و شرایطی که در آن زیسته بود، نشأت میگرفت. یک دهه بعد هنگامی که پاپ فرانسیس به قدرت رسید، در آنجا که به جماعت مومنان بازمیگشت، در ابتدا از او استقبال شد و در سالهای پایانی به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. حال آنکه او پاپی منفتح و به معنای واقعی مردمی و فرهیخته بود. این مسئله در مورد جامعه شیعه هم وجود دارد، اگرچه به نوعی دیگر و با شدتی دیگر.
4- و امّا در مورد آیت الله العظمی شبیری زنجانی که فقیه و مرجعی متفاوت بود. سالها قبل برای مدتی نه چندان اندک در جلسات ایشان که با شرکت تعدادی از فضلا در دفتر ایشان و بعد از ظهرها تشکیل میشد، شرکت میکردم. اصولاً این ابتکار، ابتکاری استثنایی بود. بدین معنی که هر روزه فقیهی همچون ایشان به گفتگوی با فضلا بنشیند و در مورد مسائل مختلف علمی – و فقط علمی – صحبت شود. ایشان خود این جلسات را دوست داشت و بهتر است بگوییم از آن لذت میبرد. طبیعتاً مباحث برای شرکت کنندگان نیز بسیار مغتنم بود. به واقع عالمی بود گشادهرو و گشاده ذهن. مطالب را به خوبی گوش میکرد و عالمانه تحلیل و تشریح میکرد. نظرات دیگران را میشنید و میسنجید و بعضاً میپذیرفت.
در طی دو سه روز اخیر در مورد ملکات اخلاقی ایشان و زهد و پارسایی و پایداریشان بر آنچه به لحاظ فقهی بدان رسیده بودند، فراوان گفتهاند و نوشتهاند. لازم است تأکید شود که پارسایی ایشان نه جهت زهد فروشی و نیل به محبوبیّت اجتماعی بود؛ به واقع و در عمل پارسا بود و پارساگونه میزیست و رفتار میکرد که از این همه میگذریم. بعضاً میفرمود که هدف ما تلاش جهت رسیدن به «حق» است و میکوشیم در مقام فتوی تا حداکثر ممکن به آنچه مورد رضایت شارع است، نزدیک شویم و واقعا چنین میکرد.
برای نیل به مرجعیت هیچ گونه تلاشی نکرد و جهت حفظ و گسترش آن اصول و مبانی خود را به کناری ننهاد. به هنگام مطرح شدن ایشان به عنوان مرجع، رساله توضیح المسائلشان آماده نبود و مدتها طول کشید که آن را به سامان آورند؛ آن هم با زحمت و دقت بسیار. حال آنکه دیگرانی بودند که بلافاصله پس از رحلت امام رحمه الله علیه رسالهشان را به مراکز مختلف دینی فرستادند، علیرغم آنکه کسی بدانها مراجعه نکرده بود و مدتها طول کشید تا مورد مراجعه قرار گیرند.
5- یکی از برجستگیهای استثنایی ایشان تسلط بی بدیلشان به تاریخ معاصر ایران بود، خصوصاً در آنجا که به روحانیت و مرجعیت بازمیگشت. فراز و فرود رابطه جامعه با این دو را به خوبی میشناخت و گویی از آن عبرت گرفته بود. این ویژگی در آیت الله سید احمد خوانساری هم وجود داشت. تجربه مشروطه و قبل و بعد از آن و کیفیت برخورد بسیاری از بزرگان مشروطه با مراجع و شخصیتهای دینی، عمیقاً ایشان را تحت تاثیر قرار داده بود. خصوصاً که خود شاهد عموم وقایع آن ایام بود. چه در نجف و چه در ایران.
آیت الله شبیری نه تنها کلیت تاریخ معاصر را میشناخت، بلکه رابطه فقهای بزرگ شهرهای مختلف با مردم و حاکمیت زمانشان را به خوبی میدانست. از تهران و اصفهان و شیراز گرفته تا مشهد و تبریز و زنجان و حتی نجف و کربلا. این اطلاعات دست اول به ایشان نوعی ژرف اندیشی و عاقبتبینی داده بود که نمونههایش در رفتار عملیشان منعکس بود. تحت تاثیر احساسات جمعی و امواج اجتماعی قرار نمیگرفت و تحت تاثیر آن سخن نمیگفت.
6- با توجه به منابع موثق، تصوری متفاوت و بلکه بسیار متفاوت از داستان تنباکو و میرزای شیرازی داشت. سید جمالالدین اسدآبادی را به دور از هیاهوهای تبلیغاتی و با توجه به اطلاعات دست اولی که داشتند، به گونهای دیگر میدید. قضاوتشان در مورد بخشهای حساس تاریخی متفاوت و بلکه بسیار متفاوت بود با آنچه در فضای عمومی وجود داشت و دارد.
در اینکه ایشان فقیهی محتاط بود، سخنی نیست، امّا عملاً رفتار و مشی جنابش عمیقاً متأثر بود از اطلاعات دقیق و وسیعشان در مورد تاریخ جدید ایران و فراز و فرودهایش. لذا کم سخن میگفت و در مواردی که خارج از چارچوب تخصصیشان بود، اظهارنظر نمیکرد.
بررسی دقیق و عالمانه میراث علمی و عملی ایشان میتواند بسیار آموزنده باشد. احتمالاً یکی از مهمترین پیامهای ایشان به ویژه برای عالمان دینی این باشد که حداقل به همان میزان که برای شناخت به اصطلاح دنیای جدید تلاش میکنید و آن را ضرورتی اجتنابناپذیر میدانید، به شناخت علمی و بی طرفانه جامعه و سرزمین و تاریخ خود نیز، همّت گمارید. این پیامی است به همه کسانی که دغدغه دین و دینداری دارند.
خداوند منان این بزرگمرد آزاده را با موالیانش محشور فرماید و موجبات ادامه سیره علمی و عملیاش را فراهم آورد.
محمد مسجدجامعی نویسنده و پژوهشگر علوم دینی، سفیر سابق ایران در واتیکان و مغرب و عضو هیئت علمی دانشکده روابط بین الملل
23:41 - 1405/07/01
کد خبر: 86272980
تهران - ایرنا- مرجعیت به عنوان یک واقعیت دینی – اجتماعی یکی از ویژگیهای خاص جامعه تشیع است. چنین پدیدهای در ادیان و مذاهب دیگر بدین گونه که در تاریخ و جهان تشیع وجود دارد، وجود ندارد. حتی رهبری در کلیسای کاتولیک که در اختیار پاپ است، و علیرغم شباهتهای فراوانش با مرجعیت، در نهایت چنین نیست.