11:45 - 1405/07/04
کد خبر: 86274708

جواد مجابی؛ روایت‌گر هنرهای تجسمی معاصر

۲۱ مهر ۱۴۰۳، ۱۵:۵۲
کد خبر: 85625529
جواد مجابی؛ روایت‌گر هنرهای تجسمی معاصر

تهران-ایرنا-اعتبار جراید هنری با نام منتقدان و هنرشناسان، در میان مخاطبان تخصصی سنجیده می‌شود. در روزنامه‌نویسی هنری ایران، از دهه‌های ۲۰ و ۳۰ خورشیدی به اینسو، که جنبه‌های مدرنیستی در شاخه‌های هنری، جریان‌های مختلفی را شکل داد، بسیاری از اهالی هنر و فرهنگ و ادبیات به کار روزنامه نگاری مشغول شدند. 

به گزارش ایرنا، نویسندگان و شاعران که از همان ابتدای کار جراید در ایران قجری، حضورشان وزن و اعتبار ادبی مطبوعات را تعیین می‌کرد و خوانندگان بنا به علاقه‌شان به فلان نویسنده و شاعر سراغ مجلات می‌رفتند و یا پاورقی‌ها و یادداشت‌های روزنامه‌ها را دنبال می‌کردند. از سوی دیگر، با افزایش مراکز آموزشی مثل هنرستان هنرهای زیبا و دانشکده‌های هنری، رسانه‌ها هم که در آن زمان عمدتاً مکتوب بودند و به صورت ماهنامه و هفته‌نامه و روزنامه کار می‌کردند، گرایش وسیعی به هنر و ادبیات و رخدادهای عمومی و نقد داشتند. رشد کمی و کیفی هنر و هنرمندان و مخاطبان و توسعه مراکز فرهنگی و هنری مثل گالری‌ها و تئاترها و آغاز به کار دوسالانه‌ها و جشنواره‌ها، ضرورت نقد هم به اخبار و گزارش‌های مطبوعاتی افزوده شد.
بعضی شاعران و نویسندگان هم وارد حوزه نقد و گزارش در زمینه هنرهای تجسمی شدند و شخصیت فرهنگی چند سویه یافتند. اگر سری به حافظه و خاطره‌مان از مجلات و کتاب‌های هنری بزنیم به نام‌های زیادی برمی‌خوریم که در چند حوزه فرهنگی و هنری کار می‌کردند. شاعر بودند و نقد نقاشی و تئاتر هم می‌کردند. داستان‌نویس بودند و در دیدار از یک گالری، دستی به قلم می‌بردند و برای جریده‌ای در زمینه هنر و فرهنگ می‌نوشتند.

در میان این عده، زنده یاد جواد مجابی که چندی پیش در شهریور سال ۱۴۰۵ از دنیا رفت، نویسنده و طنزپرداز بود و در زمینه نقد هنرهای تجسمی نیز شهرتی به هم زد که گاه از داستان نویس بودنش فراتر رفت.
البته که جواد مجابی نقاش هم بود و با این زمینه وارد عرصه نوشتن برای هنر شد. او در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی و پس از آن، به طور مرتب رویدادهای هنرهای تجسمی را پیگیری کرد و درباره آنها و همینطور هنرمندان نوشت. مجابی کتاب‌هایی نیز تدوین کرد که از زندگی و آثار هنرمندان نوگرای ایران در یکصد سال گذشته نوشته بود.
کتاب ۹۰سال نوآوری در هنرهای تجسمی و تحقیق درباره نقاشان به ویژه، جواد مجابی را به عنوان نویسنده و روزنامه‌نگار هنرهای تجسمی تثبیت کرد. افزون بر اینها، نوشتن درباره مکاتب و جریان‌های هنری و نمایشگاه‌ها و دوسالانه‌ها و گردآوری نقدها و نوشته‌های مطبوعاتی، نوشتن نقد در زمینه؛ رابطه هنر با سیاست و اقتصاد و جامعه و فرهنگ و جریان‌های تأثیرگذار در بستر تاریخی، همگی روایت‌های شخصی مجابی از حدود یک قرن هنر ایران است.
ارزش کار مجابی در هنرهای تجسمی، به استمرار در کار او گره می خورد. نوشته‌های او از جنس روزنامه‌نگاری تاریخی است که حاصل مشاهده مستقیم و بی‌واسطه خود اوست. برای همین او سراغ نقد آکادمیک نمی‌رفت. با این شیوه نگارش در میان عموم خوانندگان هم شناخته شده بود و نقد و نوشته‌اش منحصر به طبقه هنرمند و الیت نبود.
از سویی نقاش بودنش موجب شده بود تا در نوشته‌هایش ترکیبی از ذوق شخصی هنری و تجربه‌های زندگی کرده خود را به همراه پژوهش‌های تاریخی و به روز، به سبک و امضای شخصی خود رسیده بود.
یکی از وجوه مهم جواد مجابی در نوشتن نقد بر هنرهای تجسمی مستندنگاری او بود. چشم‌اندازی تاریخی از هنر معاصر در ذهن داشت که نگارش او را از سطح یادداشت‌های پراکنده و محدود و غیرتخصصی به سطحی از نوشته‌های قابل استناد رسانده بود.
نکته قابل توجه در کارنامه کاری جواد مجابی در زمینه نقدهای هنری، ثبت و روایت تاریخ هنر معاصر ایران است. او پشتکار استثنایی داشت و نقاشی را می‌شناخت و توان ادبی نیز به یاری او آمده بود تا نوشته‌هایش واجد اعتباری برای اهل هنر باشد. همه اینها برای مجابی شخصیتی منحصربه‌فرد ایجاد کرده بود و نویسنده‌ای تقریبا کم‌رقیب بود. البته خالی بودن جراید ما از نویسندگان حرفه‌ای در عرصه تجسمی هم این مجال را برای مجابی فراهم کرد که تا حدی یکه‌تازی کند. همچنین یادداشت‌ها و تحلیل‌هایی که بر کتاب‌ها و کاتالوگ‌های نمایشگاهی هنرمندان می‌نوشت این فرصت را به او می‌داد تا به‌طور اختصاصی بر آثار یک هنرمند تمرکز داشته باشد.
اما حالا که صحبت از نقد هنری در جراید ایران است، باید به یک نکته مهم هم اشاره کنم که جواد مجابی هم تا حد زیادی مشمول این ماجرا بود. نوشته‌های نویسندگان مختلف درباره نقاشی و دیگر شاخه‌های هنرهای تجسمی در جراید ما بیشتر از گونه نوشته‌های تاریخی و مرور بر کارنامه کاری هنرمند است نه تمرکز بر شیوه‌ها و تکنیک‌های کاری و فرم بصری کار آنها. این فقدان نگاه تخصصی به هنر در میان نویسندگان هنرهای تجسمی، معلول علت‌هایی است که در یک نگاه آسیب‌شناسانه باید به آن پرداخت. یکی از دلایل، نبودن سنت نقد نویسی و به عبارتی نهادینه نشدن نقد در هنرهای تجسمی است. در ادبیات، با پیشینه نسبتاً طولانی نقد مواجهیم. هر چند نقد سنتی، در دوره معاصر نقد هنرهای زیبا در جراید با نوعی نوشتار ایدئولوژیک و مضمونی گره می‌خورد.
نویسندگان و روزنامه‌نگاران در مواجه با آثار هنری، بیش از آنکه به فرم و ساختار زیبایی‌شناسی و سبک و نحوه قلم‌زنی و تکنیک هنرمند توجه کنند به پیام و مضمون اجتماعی و اخلاقی و فلسفی کار او توجه می‌کردند. در سویه دیگر ما سنت آکادمیک نقد هنری هم نداشته‌ایم.

دانشکده‌های هنری هم توجه به فرم و تکنیک داشته‌اند و به مقوله نقد اهمیتی نمی‌دادند. ضعف آموزش‌های بنیادین هنر در مدارس و دانشگاه‌ها هم از جمله مسائلی است که در زمینه نقد هنرهای تجسمی معضل بزرگی است. به جز تعداد اندکی وارد هنرستان‌های هنرهای زیبا و دانشگاه‌های هنری می‌شوند، خیل عظیمی از تحصیل کردگان ما در رشته‌های غیرهنری، کمترین آگاهی را از ساختار زیبایی و تکنیک‌های هنری ندارند و اصولاً فرهنگ بصری قدرتمندی در نظام آموزشی ما شکل نمی‌گیرد. دانش‌آموختگان ما با نقاشی و موسیقی آشنا نمی‌شوند و متاسفانه در عوامانه‌ترین شکل ممکن با آثار هنری روبرو می‌شوند. از این روست که با شنیدن یک قطعه موسیقی به دنبال کلام هستند و با دیدن یک نقاشی در پی اینکه از آن چه چیزی می‌فهمند و در می‌یابند. و از این‌روست که عموم مردم ایران نقاشی رئالیستی را دوست دارند و با کارهای مدرن ارتباطی برقرار نمی‌کنند. این سنت را از زمان کمال‌الملک در هنرهای تجسمی ایران تا کنون به انحاء مختلف می‌بینیم.
اگر کسی از این خیل عظیم جامعه تحصیل‌کردگان ما وارد حوزه نقد نویسی هم بشود نباید انتظار داشته باشیم که با نقد روی فرم و جنبه‌های بصری یک کار تجسمی سروکار داشته باشیم. حاصل نوشتن‌های اینچنین، نقدهایی با مضمون اخلاقی و پیام‌طلبانه از اثر هنری است.

حال در چنین میدانی از فرهنگ و هنر، طبعاً آثار هنری مدرن هنرمندان نوگرای ما بدون نقد باقی می‌مانند و حداکثر نقدها اظهار نظرهای ذوقی است که از فلان کار خوشم آمد یا دوستش داشتم و یا نداشتم.
در میدان رسانه‌ای و فرهنگ و هنر، جواد مجابی هم کاری که می‌کند، از جنس همین جامعه و فرهنگ است و بنابراین مجموعه آثار قلمی مجابی، به تبیین تاریخ و مستندنگاری آثار ختم می‌شود. او از کلیشه‌های رایج در مطبوعات دوری می‎کند و به سبک شخصی خود می‌رسد. شاید به همین دلیل است که در روزهای بعد از مرگ جواد مجابی، بیشتر نوشته‌ها در سوگ و رثای او به بخش ادبی کارهایش معطوف می‌شود نه هنرهای تجسمی.
نقدهای هنری مطبوعات ما بیشتر جستجوی معنا و پیام و مضمون‌های اجتماعی و سیاسی است و اگر کسی مثل مجابی از این حصار بیرون بجهد حتی اگر در نوشته‌هایش نقد فرمال و تکنیک نباشد بی‌شک نوشته‌های ممتازی خواهد داشت.
*روزنامه‌نگار هنری