15:35 - 1405/07/11
کد خبر: 86281470
پاسخ به دغدغه‌های نوجوانان در «گیمر افسانه‌ای»

تهران- ایرنا- نویسنده کتاب «گیمر افسانه‌ای» با ارتباط دادن بازی فوتبال و بازی‌هایی ویدئویی به دغدغه‌های نسل امروز به ویژه نوجوانان پاسخ داده است. 

به گزارش ایرنا از انتشارات جمکران، کتاب گیمر افسانه‌ای نوشته مینا مهدی‌زاده، مناسب برای گروه سنی نوجوان، یکی از پاسخ‌های موفق و هوشمندانه ادبیات داستانی به دغدغه‌های ملموس نسل امروز است. این اثر با ارتباط دادن دو مولفه فوق‌العاده محبوب یعنی فوتبال و بازی‌های ویدئویی، بستر داستانی پرکشش و پویایی را می‌سازد.
این کتاب با محوریت زندگی نوجوانی به نام امین به‌عنوان نمادی از نسل جدید و امروزی، به بررسی چالش‌ها، دغدغه‌ها و رویارویی نسل جدید با انتظارات سنتی محیط اطراف می‌پردازد. داستان پیرامون سه محور اصلی شامل تلاش امین برای اثبات خود در عرصه فوتبال، پناه بردن او به دنیای گیم‌نت جهت تخلیه هیجانات و کسب اعتبار فوری در میان هم‌سالان، و در نهایت تعارض نسلی میان نگاه سنتی والدین و باورهای نوجوان شکل گرفته است.
نویسنده در این اثر به‌جای موضع‌گیری یک‌طرفه علیه بازی‌های دیجیتال، با نگاهی روان‌شناختی، علت گرایش نوجوانان به دنیای گیم را روایت کرده و مسیر ایجاد تعادل میان سرگرمی، تعاملات اجتماعی و مسئولیت‌های واقعی زندگی را به تصویر می‌کشد.
کتاب گیمر افسانه‌ای نوشته مینا مهدی‌زاده در ۲۲۳ صفحه توسط انتشارات کتاب جمکران روانه بازار نشر شده است.
در فصل دهم «مسابقه حرفه‌ای‌ها می‌خوانیم: روز مسابقه فرا رسید. امین و رسول به گیم‌نت رفتند. مازیار و محمد هم به فاصله چند دقیقه اضافه شدند. مهران و دو تا از دوستانش هم آمدند. همه پشت مانیتورها نشستند. فاکس قرعه‌کشی کرد. امین و مهران با هم، رسول و محمد هم با یکدیگر در یک گروه افتادند. دو تا از دوستان مهران هم با هم وارد بازی شدند. مازیار منتظر ماند تا برنده یکی از مسابقات بازی کند.
رسول و محمد پشت بزرگترین مانیتور نشستند. رسول خیلی مطمئن سیستم را روشن کرد و برای محمد کُری خواند. امین و مهران کنار مانیتور آنها بودند. همه هدفون گذاشتند تا صدای بقیه اذیتشان نکند. مهران که هنوز از رفتار دفعه قبل امین و رسول دلخور بود، با امین حرف نمی‌زد. امین هم چیزی نگفت. گاهی جمله‌های کوتاه رد و بدل می‌کردند. مهران همینطور که سرش رو به مانیتور بود گفت «تیم انتخاب کن.» امین بدون اینکه جوابی بدهد، رئال مادرید را برداشت. مهران هم بارسلونا را انتخاب کرد.
مهران بازی را با ژاوی شروع کرد. راحت و روان جلو می‌رفت. انگار واقعاً توی زمین چمن بود. بازیکن‌ها را خوب می‌دید و درست پاس می‌داد. امین دیشب دیر خوابیده بود و پشت سر هم خمیازه می‌کشید. مهران با سانچس شوت زد اما به تیرک خورد و بیرون رفت و دروازه رئال از یک حمله جدی نجات پیدا کرد. امین کمی به خودش آمد و سعی کرد بهتر بازی کند اما انگار باتری مغزش یخ زده بود و موتورش روشن نمی‌شد؛ حتی انتخاب تیم رئال هم نتوانست کمکش کند و بالاخره یک گل خورد.
یک صندلی آن طرف‌تر، رسول خیلی راحت سه گل به محمد زد و نیمه اول را تمام کرد. محمد هرچه تقلا می‌کرد، باز توپ را از دست می‌داد و رسول با زیرکی آن را می‌قاپید و گل می‌زد. رسول آن‌قدر خیالش راحت شده بود که وسط بازی به مانیتور امین هم نگاه می‌انداخت و به او کمک می‌کرد اما کمک‌ها چندان فایده‌ای نداشت و نیمه اول امین دو - صفر عقب افتاد. (۱۰۲ و ۱۰۳)