16:12 - 1405/07/11
کد خبر: 86281874

جست‌وجوی یک زندگی مستقل با هشت نویسنده زن 

۲۱ مهر ۱۴۰۳، ۱۵:۵۲
کد خبر: 85625529
جست‌وجوی یک زندگی مستقل با هشت نویسنده زن 

تهران- ایرنا- کتاب «زندگی از آنِ خود» در کنار دستاوردهای هشت نویسنده زن، به شکست‌ها، ناامیدی‌ها و دشواری‌های مسیر آنها نیز می‌پردازد و از خلال همین تجربه‌ها به دنبال این است که نشان دهد مسیر زندگی برای همه یک شکلِ واحد ندارد.

به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، جوانا بیگز نویسنده و روزنامه‌نگار، چند سال پس از ازدواج، با فشارهای اجتماعی برای پذیرفتن نقش‌های سنتی زنان روبه‌رو شد. او به‌تدریج به شکل دیگری از زندگی ‌اندیشید و سرانجام، بدون آنکه بداند پس از طلاق چه چیز انتظارش را می‌کشد، از همسرش جدا شد. «زندگی از آنِ خود» روایت بخشی از همین دوره و تلاش او برای پیدا کردن مسیری تازه است.
بیگز پس از جدایی به سراغ نویسندگانی رفت که در جوانی شیفته آثارشان شده بود. او در زندگی و نوشته‌های این زنان به دنبال نشانه‌هایی از تجربه‌های مشابه، امکان آزادی و الگویی برای رسیدن به رضایت فکری و کشف خلاقیت فردی می‌گردد. مری ولستون‌کرافت، جرج الیوت، زورا نیل هرستون، ویرجینیا وولف، سیمون دوبووار، سیلویا پلات، تونی موریسون و النا فرانته نویسندگانی هستند که بیگز در این مسیر سراغ زندگی و آثارشان رفته است.
در نگاه بیگز، زندگی شخصی این نویسندگان از آثارشان جدا نیست. او زنانی را انتخاب کرده که تجربه‌های شخصی و شیوه زندگی خود را به نوشته‌هایشان راه داده‌اند و برای فراهم کردن امکان نوشتن، سبک زندگی متفاوتی را انتخاب کرده‌اند. بسیاری از آنها به دلیل همین انتخاب‌ها با محدودیت و فشار روبه‌رو شدند، اما مسیر خود را ادامه دادند. کتاب از همین پیوند میان زندگی و ادبیات استفاده می‌کند تا تجربه زنانی را بررسی کند که برای ایجاد آزادی فکری و امکان آفرینش، از الگوهای رایج فاصله گرفتند.
بیگز در این جست‌وجو با پرسش‌هایی روبه‌رو می‌شود که برای خودش نیز اهمیت دارند: زندگی چه زمانی می‌تواند به محدودیتی برای فرد تبدیل شود؟ اگر دیگر به هدف‌های سنتی‌ای که برای زنان تعریف شده‌اند باور نداشته باشیم، آیا زندگی همچنان ارزش زیستن دارد؟ و خواندن آثار زنان دیگر چه نقشی در شناخت امکان‌های تازه برای زندگی دارد؟
«زندگی از آنِ خود» در کنار دستاوردهای این نویسندگان، به شکست‌ها، ناامیدی‌ها و دشواری‌های مسیر آنها نیز می‌پردازد و از خلال همین تجربه‌ها به دنبال این است که نشان دهد مسیر زندگی برای همه یک شکلِ واحد ندارد. بیگز با کنار هم قرار دادن خاطرات خود در کنار زندگی و آثار نویسندگان مورد علاقه‌اش، کتابی درباره ادبیات و در عین حال درباره انتخاب‌ها، استقلال و امکان شروع دوباره نوشته است.
قسمتی از متن کتاب
مری
همان موقع‌هایی که به خودم آمدم و دیدم دلم نمی‌خواهد متأهل باشم، بنا کردم سرزدن به مزار مری ولستون کرافت. کم‌ِکم یک دهه‌ای می‌شد که جای مزارش را بلد بودم پشت ایستگاه قطار کینگزکراس. دوره‌ی دانشجویی، رساله‌ی پروتوفمینیستی‌اش را خوانده بودم، احقاق حقوق زنان؛ برمی‌گشت به سال ۱۷۹۲. این را هم می‌دانستم که دختر ولستون کرافت، که اتفاقاً اسم او هم مری بود، عاشق شاعری متاهل به نام پرسی بیش شلی شد و در همان گورستان کلیسای سنت پنکراس با آن مرد هم‌آغوشی کرد. به آنجا که فکر می‌کردم، یاد مرگ و رابطه‌ی جنسی و درهایی می‌افتادم که در زندگی به روی آدم باز می‌شود. اولین باری که آن جا رفتم، سی‌وچهار سالم بود، تازه از شوهرم جدا شده بودم. صبحی سرد و ابری بود، همراه یار جدیدی رفتم آن‌جا، گل‌های نرگس دورتادورِ نیم‌ستون مکعبی‌وکوتاه را گرفته بودند. روی سنگ نوشته بودند:« مری ولستون کرافت گادوین، نویسنده‌ی احقاق حقوق زنان تولد بیست و هفتم آوریل ۱۷۵۹، وفات سپتامبر ۱۷۹۷.» به همراهم نگفتم چرا می‌خواهم به آن جا سر بزنم. حس می‌کردم ولستون‌کرافت حالم را می فهمد. آن موقع‌ها آن قدر آشفته می‌شدم که دلم نمی‌خواست با آدم‌های واقعی حرف بزنم، دلم می‌خواست با کسانی دمخور باشم که دوستم داشته باشند، نه این که داشان به حالم بسوزد، دلم می‌خواست کسانی همدمم باشند که حرف‌هایم آن‌ها را نترساند؛ چون بیش‌تر اوقات ترس دست از سرم برنمی‌داشت. احساساتم مدام غافل‌گیرم می‌کردند. یک‌آن به سرم می‌زد فلان کار را بکنم یا بهمان حرف را بزنم.
سلسله‌اتفاقاتی غیرمنتظره مرا به آن گورستان کشاند سی‌ودو سالم که بود، دکترها گفتند مادر پنجاه و هفت ساله‌ام آلزایمر گرفته است. ژنتیکی نبود؛ هیچ‌کس نمی‌فهمید چرا مادرم گرفتار این بیماری شده. دکترها می‌گفتند حدود سه تا نُه سال وقت دارید. همه چیز رفت روی هوا، این اتفاق سؤال‌هایی را به جانم انداخت که با بخش‌بخش زندگی ام سرِ ستیز داشتند: این کار ارزش را دارد که عمر آدم بایش برود؟ این یکی کار چی؟ این یکی چی؟ قرار بود با شوهر اولم، که از نوزده سالگی با او بودم بروم حومه‌ی شهر زندگی کنم و بچه‌دار شوم اما شک داشتم آن زندگی، که این قدر هم خواهان دارد. به درد من بخورد. آن موقع‌ها در تلاش بودم نویسنده شوم اما مدام از این ژانر به آن ژانر می‌پریدم. هنوز درست نمی‌دانستم چه می‌خواهم بگویم، آن قدری هم خودم را جدی نمی‌گرفتم که بنشینم و خودم را کنکاش کنم. چنین احساساتی که سراغ آدم می آید، آدم باید با چه کسی درددل کند؟ به نظر امکان تغییر هیچ چیز وجود نداشت، هیچ کاری ممکن به نظر نمی‌رسید. با وجود این می‌دانستم باید سبک زندگی ام را عوض کنم. (صفحه ۷ و ۸)



جلد کتاب

کتاب «زندگی از آنِ خود» نوشته جوانا بیگزا و ترجمه نیلی انصار، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، در ۲۸۲ صفحه، از مجموعه جستار نشر وزن دنیا در سال ۱۴۰۵ منتشر شد.