به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، در پی سالروز اعدام مرتضی کیوان، فایل کامل نوار اول گفتوگوی تاریخ شفاهی با پوراندخت (پوری) سلطانی، از گنجینه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، برای نخستین بار منتشر شد.
این گفتوگو در سال ۱۳۸۴، در پنج جلسه و با مصاحبهگری پیمانه صالحی انجام شده است. نوار نخست به روایت زندگی سلطانی و خاطرات او از مرتضی کیوان اختصاص دارد.
پوری سلطانی از پیشگامان کتابداری نوین ایران بود که با آموزش کتابداران، تدوین ابزارهای سازماندهی منابع فارسی و سالها فعالیت در مرکز خدمات کتابداری و کتابخانه ملی، در تحول کتابداری ایران نقشی ماندگار داشت.
مرتضی کیوان، همسر سلطانی، منتقد ادبی و روزنامهنگار و از چهرههای پیونددهنده حلقههای ادبی و روشنفکری زمان خود بود؛ دوست و مشوق نویسندگان و شاعرانی چون احمد شاملو و هوشنگ ابتهاج که در ۲۷ مهر ۱۳۳۳، در جریان سرکوبهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، اعدام شد. پوری سلطانی در ۱۶ آبان ۱۳۹۴ درگذشت.
پدرم مشوق فرزندانش برای تحصیل بود
پوری سلطانی با بیان اینکه در سال ۱۳۰۶ در تهران در خانواده نسبتا متوسط و مذهبی به دنیا آمد، گفت: پدربزرگ و مادرم تحصیلکرده بودند و مادرم اشعار حافظ و سایر عرفا را از حفظ در ذهن داشت. پدرم را در هشت سالگی از دست دادم، ما هفت خواهر و برادر بودیم.
این پیش گام کتابداری نوین در ایران با اشاره به اینکه در نزدیکی خیابان ری در تهران سکونت داشتند، ادامه داد: یک مدرسه ابتدایی در انتهای کوچه بود که در آنجا تحصیل میکردیم. در آن سالها بعد از دوران متوسطه به دانشگاه میرفتیم، من از دوران دوم متوسطه در فعالیتهای ادبی و هنری مدرسه فعال بودم، پدرم مشوق فرزندانش برای تحصیل بود.
او درباره چگونگی آشنایی با سیاوش کسرایی توضیح داد: در سالهای تحصیل با سیاوش کسرایی آشنا شدم، زیرا خانواده مادرم با خانواده مادر او ارتباط داشتند. او به دانشگاه حقوق رفت و من در دانشگاه تهران، ادبیات فارسی خواندم. در سال ۱۳۳۱ فارغالتحصیل شدم در تمام این مدت دوستی ما برقرار بود.
سلطانی افزود: سیاوش کسرایی شاعر بود و با شاعران متعددی آشنایی و دوستی داشت و از این طریق با شاعران دیگر آشنا شدم؛ در این محیط علاقه من به سمت خواندن و نوشتن سوق پیدا کرد و در نتیجه بیشتر دوران تحصیلم را به خواندن و رفتن به سینماها و تئاترهایی که در آن دوره ترقی کرده بودند، پرداختم.
ممنوعالتدریس بودم
این نویسنده در توضیح روزگاری که محمد مصدق نخست وزیر بود، توضیح داد: آن زمان تهران پر از فعالیتهای مربوط به نهضت ملی بود، به یاد دارم در آن زمان اعلام کرده بودند برای آموزش و پرورش کسی را در تهران استخدام نمیکنند و باید به شهرستانها برویم. من هم جوان بودم و از این دیدگاه استقبال و تقاضا کردم که به ساری بروم، زیرا یکی از دوستانم در ساری زندگی میکرد. و آنجا در دبیر دبیرستان دخترانه مشغول کار شدم. در آن زمان تنها زن با مدرک لیسانس در ساری بودم و باقی پنج مرد بودند که لیسانس داشتند و در مدارس درس میدادند.
این کتابدار با اشاره به اینکه در آبان سال ۱۳۳۱ در ساری استخدام شد، افزود: بعد از مدتی در اسفند از کار برکنار و با کوششهای خانواده من به اداره فرهنگ منتقل شدم، اما ممنوعالتدریس بودم. در ادامه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به تهران آمدم و کارم را هم به تهران منتقل کردم. ادامه تحصیل من خیلی بعد از آن بود، در سال ۱۳۴۵ برای فوق لیسانس کتابداری اقدام کردم. درست زمانی که فوق لیسانس کتابداری در دانشگاه تهران شروع به کار کرده بود.
سه روز بعد از اعدام مرتضی کیوان از آن با خبر شدم
سلطانی درباره آشناییاش با مرتضی کیوان توضیح داد: وقتی به تهران آمدم در خرداد سال ۱۳۳۳ با مرتضی کیوان ازدواج کردم، آن روزها مدارس در حال تعطیل شدن بودند، شهریور همان سال دستگیر شدیم و بعد از آن مرتضی را ندیدیم، زیرا اعدام شد، زمان اعدام او من مطلع نشدم زیرا من را هم دستگیر کرده بودند. سه روز بعد از اعدام در زندان متوجه شدم که او را اعدام کردند. پس از گذراندن ماجراهای بازجویی مرا با قید ضمانت آزاد کردند.
این کتابدار با اشاره به اینکه ساواک بعد از آزادی از زندان به او اجازه فعالیت نمیداد، افزود: یکی از برادرانم حکم برائت من را گرفت اما از نظر ساواک پرونده من باز بود و اجازه نمیدادند جایی کار کنم، در نتیجه من هم حال بدی داشتم. پزشکان گفته بودند که بهتر است به خارج بروم تا روحیهام تغییر کند. یک سال به لندن رفتم و در آنجا دیپلم زببان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه کمبریج گرفتم، و بعد به ایران برگشتم و هنوز هم ساواک اجازه نمیداد کار کنم.
او درباره چگونگی اشتغال در کتابخانه بانک مرکزی توضیح داد: زنده یاد مهرداد بهار یکی از دوستانم بود او گفت بانک مرکزی اعلام کرده است چند نفر نیرو را با امتحان جذب میکند و کار در بخش کتابخانه بانک است. به این علت که به نوشتن علاقه داشتم در امتحان شرکت کردم و موفق شدم، مجبور بودند من را از ساواک استعلام کنند، اما پاسخ استعلام نمیآمد، و بعد با کمک یکی از دوستان به عنوان فهرستنویس کتابخانه بانک مرکزی استخدام شدم.
مرکز خدمات کتابداری بعد از انقلاب به کتابخانه ملی پیوست
سلطانی با اشاره به اینکه اصول فهرستنویسی و ردهبندی دیویی را با خواندن کتاب آموخته است، ادامه داد: از راه کتاب با کتابداری آشنا شدم، سه سال در کتابخانه بانک مرکزی فعال بودم و همان زمان فوق لیسانس کتابداری را شروع کردم، در آن سالها از معلمهایم به خصوص در فهرستنویسی توصیفی و ردهبندی دیویی(ردهبندی مشهور علوم کتابداری و اطلاعرسانی برای تعیین موضوع اصلی کتاب) بیشتر میدانستم. اولین معلم من در کتابداری فروغ گوهریان بود.
این پیش گام کتابداری نوین در ایران درباره اقدامات برای تاسیس موسسه مدراک علمی، توضیح داد: بعدها قرار شد اسم این آن را «مرکز خدمات کتابداری» بگذاریم. بنابراین «مرکز مدارک علمی» و «مرکز خدمات کتابداری» با هم تاسیس شد و مرکز خدمات کتابداری بعد از انقلاب به کتابخانه ملی پیوست. در این زمان من هنوز در کتابخانه بانک مرکزی فعال بودم.
او افزود: بعدها قرارشد «موسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی» را تاسیس کنند که چهار مرکز در آن بود. دو مرکز «مرکز مدارک علمی» و «مرکز خدمات کتابداری» و «مرکز پژوهش های آموزشی» و «مرکز پژوهشهای علمی» همه در یک ساختمان شروع به کار کردند. در اینجا شروع به فعالیتهای زیربنایی کتابداری کردیم . تمام اقدامات کتابداری از آنجا شروع شد.